یک خاطره

ماجرای‌ کیف‌ پولی ‌که ‌در ‌ماشین‌ جا مانده ‌بود

از قطار مشهد ـ‌ـ‌ تهران که پیاده شدم به کمک باربر داخلی ایستگاه قطار تهران 2 ساک بزرگ و ساک دستی‌ام را بیرون آوردم که سوار ماشین کرایه شوم، تا پایم را بیرون گذاشتم رانندگان مختلفی به طرفم هجوم آوردند.
کد خبر: ۲۶۵۰۸۳

ــ‌ آقا کجا؟

ــ فلکه سوم تهران پارس

ــ بفرما! بفرما!

من اما عادت داشتم طی کنم که چقدر می‌گیرند. هر کسی چیزی گفت. اما در آن میان جوانی 28 ــ 27 ساله‌ای جلو آمد و گفت من ماشینم پیکانه، خانه خودم هم همان طرف‌هاست. شهرک فرهنگیان، بنابراین هر چه خودتان دوست داشتید بدهید. لحن دلنشین و ملایمی داشت. به چهره‌اش که نگاه کردم، در چشم‌هایش صداقت عجیبی بود. قبول کردم. کمک کرد 2 ساک بزرگ را صندوق عقب گذاشت و خودم با ساک‌دستی صندلی عقب نشستم. ماشینش مدل پایین بود اما تمیز و مرتب بود، بین راه سر صحبت که باز شد گفت، برقکار است و در یک شرکت در همین اطراف راه‌آهن کار می‌کند و اوقات فراغتش را مسافرکشی می‌کند و در واقع موقع برگشت به خانه مسافر تکی می‌زند که هزینه آمد و رفتش با ماشین و یک چیزهای دیگری تامین شود.

سیگار تعارف کردم، نکشید! گفت؛ سیگاری نیستم. اما با سیگارکشیدن من مخالفت نکرد و مثل همه غیرسیگاری‌های مسافرکش جواب داد: از دست روزگار می‌کشیم.

وقتی جواب دادم: هر کسی به سهم خود از روزگارش می‌کشد جواب داد: منظورم هوای آلوده است. بالاخره بالای شهر کار کردن تا پایین شهر فرق دارد.

بگذریم قبل از این که به در خانه برسم، پرسیدم،‌ چقدر باید تقدیم کنم؟

جواب داد: عرض کردم، هر چقدر که دوست دارید؟

راستش مانده بودم چقدر بدهم. از بس که جوان متین و موقری بود بلاتکلیف بودم. کیف پولم را از جیبم در آوردم، 8 هزار تومان دادم. گفتم: کم نیست؟

تشکر کرد و گفت: نه، خیلی هم زیاد است.

این را که گفت: 2000 تومان دیگر دادم، گفتم: بدهید شیرینی برای بچه‌ها.

قبول نمی‌کرد، آنقدر اصرار کردم تا پذیرفت و باز هم تشکر کرد. از ماشین پیاده شد، دو ساک را از صندوق عقب ماشین درآورد و تا دم در خانه ما آن را آورد و بعد سوار شد و رفت. خیلی احساس خوبی داشتم آن شب گذشت، روز بعد که می‌خواستم سرکار بروم متوجه شدم ای داد و بیداد کیف پولم نیست.

هر چه فکر کردم به خاطرم نیامد که آن را جایی گذاشته باشم جیب‌هایم را وارسی کردم، کیف دستیم را زیرورو کردم اما اثری از آن نبود، یادم آمد از راه‌آهن که می‌آمدم قبل از پیاده شدن کیف پولم را تو ماشین در آوردم که کرایه را بدهم، فکر می‌کنم موقعی که پول را از تو کیف درآوردم روی ساک‌دستی گذاشتم و یادم رفته دوباره تو جیبم بگذارم و احتمالا موقعی که ماشین متوقف شد و من پیاده شدم و ساک دستی‌ام را برداشتم بی‌توجهی کردم و زیر پا افتاده است. این تنها نتیجه‌ای که از دلیل گمشدن کیفم گرفتم.

مادر بچه‌ها گفت: مشخصاتش را به کلانتری بده پیدایش می‌کنند.

پسرم گفت: اگر راست گفته باشه، سر ساعتی که می‌ره دم راه‌آهن، می‌ریم آنجا پیدایش میکنیم.

من گفتم: نیازی نیست اگر متوجه بشه، خودش پس میاره.

پسرم گفت: شما چقدر ساده‌اید، با همان سروزبانش به جای 4هزار تومان کرایه، 10 هزار تومان سرکیسه‌تان کرده، دلتون خوشه.

این حرف پسرم، خیلی مرا به هم ریخت، یعنی ممکنه، پس به کی باید اعتماد کرد، یعنی با این سن و سال، من خوب و بد را از هم تشخیص نمی‌دهم‌؛ البته باید بگم تو کیفم پول زیادی نبود، یک تراول، 50 هزار تومانی و 25ــ‌20هزار تومان پول بود. آنچه که برایم مهم بود گواهینامه رانندگی، کارت‌شناسایی، کارت سوخت ماشین و یک عابربانک بود که 40ــ 30 هزار تومان توش بیشتر نبود که تازه رمزش، همراهش نبود تو همین فکرها بودیم که تلفن خانه زنگ زد، آن سوی خط، همان راننده مسافرکش بود. توضیح داد از روی کارت شناسایی شما با اداره‌تان تماس گرفتم و تلفن منزلتان را از تلفنخانه اداره گرفتم، البته نمی‌دادند ماجرا را که توضیح دادم، تلفنچی، تلفن شما را داد.

و بعد اضافه کرد، صبح قبل از رفتن دستی به سر و روی ماشین می‌کشم و همان جا کیف شما را در صندلی عقب، ‌درست جایی که نشسته بودید و زیرپایتان افتاده بود پیدا کردم. اگر اجازه بدهید، حالا سرکار هستم، شب که به خانه برگشتم، میارم در خانه تقدیم می‌کنم.

بنده خدا شب همین کار را کرد، خواستم بهش انعام بدهم قبول نکرد، وقتی که رفت رو کردم به پسرم و گفتم ــ حالا چی میگی؟ هنوز هم میگی دلم خوشه؟ سرکیسه‌ام کرده؟ نه پسر جان آدم با ایمان، آدم شریف کم نیست و در هر صنفی هم هست، پیر و جوان ندارد.

امیر علی.ف. تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها