حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
حال چطور باید با اطرافیان خود ارتباط برقرار کرد و نحوه برخوردمان با تکتک اعضای خانواده چگونه باید باشد؟! آیا رفتار ما در شرایط عادی یا غیرعادی باید یکسان باشد؟! رفتار با اعضای بیمار خانوادهمان چگونه است و باید به چه نحو باشد؟!
دکتر هادی معتمدی، روانپزشک و استاد دانشگاه درخصوص چگونگی برخورد با اعضای بیمار و صعبالعلاج در خانواده، در گفتگو با جامجم میگوید: بیماریهای صعبالعلاج دارای چندین ویژگیاند که برخی از این ویژگیها میتوانند نحوه برخورد با خانواده را شکل دهند.
وی اولین ویژگی آنها را «روابط اجتماعی» ذکر کرد و معتقد است در این نوع ویژگی، خانواده از نظر اجتماعی و اقتصادی تحت فشار قرار میگیرد. به عنوان مثال: وقتی فردی دارای بیماری سرطان، اسکیزوفرنی و تالاسمی است تقریبا بیهیچگونه درآمدی، جایگاه اقتصادی و اجتماعی خود را از دست خواهد داد؛ جایگاهی که به واسطه آن میتوانسته است برای خانواده خود رفاه ایجادکند بنابراین این موضوع سبب میشود خانواده را تحت فشار قرار دهد، که در این شرایط بهترین چارهکار، «حمایت خانواده»است، همچنین نهادهای رسمی، ارگانها و اطرافیان خانوادههای بزرگتر هر کدام به نوعی در این رفتار نقش خواهند داشت در غیر این صورت واکنش خانواده به این موضوع میتواند به تدریج بیمار را تحت فشار قرار دهد به گونهای که در روابط فردی افراد، نیز تاثیرگذار باشد.
این استاد دانشگاه میافزاید: وقتی بیمار صعبالعلاج، قدرت تهیه دارویش را از دست میدهد، بالاجبار از خوراک و پوشاک خود و اطرافیان میزند و اینجاست که اعضای خانواده، بتدریج فرد بیمار را گناهکار محسوب میکنند و احساسشان بر این است که بیمار در حال نابود کردن زندگی آنها است، به همین دلیل روابط اعضا با یکدیگر، خراب میشود.
نکته دیگر که در این حین باید به آن پرداخت، مسائل «روانشناختی»است؛ همانند سرپرست خانوادهای که دچار بیماری «ایدز» میشود و همین امر باعث میشود روابط خانوادگی و جنسی با همسرش به هم بخورد، از سوی دیگر نمیتواند ارتباط خوبی با فرزندان خود برقرار کند و سعی در محدود کردن ارتباطات خود با اطرافیان دارد و به دنبال کاهش کنترل بر رفتار فرزندانش، دچار خشم و آسیب میشود که لازم و ضروری است در این مواقع، خانواده از طریق مشاوران خانوادگی تحت بررسی قرار گیرند که در این میان حمایتهای خانوادگی تاثیر بسزایی ایفا خواهند کرد.
دکتر معتمدی در ادامه میافزاید: در این برهه از زمان خانواده با کمک مشاوره خانوادگی باید سعی کند تا با نحوه صحیح رفتار با بیمار صعبالعلاج، طوری وانمود کند که وی هنوز کنترل محیط را در دست دارد، اعضای خانواده حرف وی را میخوانند و هنوز روابط زناشویی از بین نرفته است.
وی خاطرنشان میکند: مساله سوم در اینگونه بیماران، مسائل «فردی» است یعنی وقتی شخص دچار بیماری صعبالعلاج میشود، «افسردگی» اولین چیزی است که سراسر وجود او را احاطه خواهد کرد که در این میان معمولا بیمارانی که دچار اختلال روانی مزمن یا بیماریهای جسمی مزمن میشوند، بیشتر از سایرین مستعد اختلالات افسردگی خواهند بود و افکار خودکشی، بیزاری از زندگی، گوشهگیری، کم حرفی، عدم لذت از زندگی و... در آنها مشهود است که مجموعه این رفتار دست به دست هم داده و شخص را به سمت افسردگیهای عمیق میکشاند که میطلبد این بیماران دارو مصرف کرده و زیرنظر روانپزشک قرار بگیرند که در صورت بروز درد در آنها، مداخلات پزشکی بسیار التیامبخش خواهد بود ولی نباید فراموش شود که برخورد باید بهگونهای باشد که شخص بیمار تسلط خود را از دست ندهد.
پس خواهیم دید با رعایت سه بعد کلی برخورد فردی، روابط بین فردی (روانشناختی) و مسائل اقتصادی و اجتماعی میتوانند زندگی بیمار صعبالعلاج را دگرگون کنند.
دکتر معتمدی اظهار میکند: حال اگر این بیماران از فرزندان خانواده باشند، باید به آنها بها داده شود به عنوان مثال به او اجازه دهیم تا وسایل اتاقش را خودش تعیین کند و رفتارمان به گونهای نباشد که فکر کند از روی ترحم و دلسوزی با او برخورد شده است، یعنی با قاطعیت باید به او گفته شود که فلان خلاف را نباید انجام دهد و او نیز درک کند که برای ارتکاب خلاف به او بها داده نمیشود چرا که در هر شرایطی باید بدانیم که او نیز «انسان» است و نباید اصل قضیه را بر بیماری وی استوار کنیم بلکه بایستی قضیه را بر انسانیت وی بنا کرد و باید گفت «بیماری در خانواده نداریم بلکه یک انسان در خانواده است که بایستی با وی رفتار مناسبی شود.»
این استاد دانشگاه معتقد است: اگر در رفتار با بیمار صعبالعلاج، ملاک را بر «بیماری» بگذاریم، مسلما دچار تنش و مشکل خواهیم شد، اما اگر فرد را مورد بررسی قرار دهیم (پرداختن به آسیب و آسیبدیده) مشکلات حل خواهند شد، ولی متاسفانه در جامعه ما، هیچ گاه آسیب مورد بررسی قرار نمیگیرد و بیشتر به آسیبدیده پرداخته میشود و بیماری شاکله رفتار خانواده با شخص میشود.
دکتر معتمدی عنوان میکند: این روزها دیده میشود که در جامعه ما نگاه خانواده به بیمار صعبالعلاج، نگاه به «انسان بودن» وی ندارد و فقط بیماری مبدا و محور قرار میگیرد که با تغییر این نوع نگرش، شخص احساس آرامش بیشتری خواهد کرد.
وی در پایان خاطرنشان میکند: از آنجایی که جامعه ما، جامعهای کاملا «احساسی» است و عقلانیت و منطق در آن جای خود را به احساس و عواطف داده است در اکثر مواقع پزشکان بحث آگاهسازی فرد از بیماریاش را توصیه نمیکنند چراکه در خانوادهای که فرد به خانوادهاش متکی است، ترجیح بر این است خانواده از نوع بیماری آگاه شود تا خود شخص (بیمار) که این موضوع نیز در میان روانپزشکان به توافق کلی نرسیده است و پزشکان در این خصوص نیز به توافق نرسیدهاند پس میبینید که در این برزخ به وجود آمده، تنها راه کمکی که میتوان به بیمار کرد، «تغییر نگاه بیمارمحور به نگاه انسانمحور» است.
علی هروی زاده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....