حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
وی توضیح داد: زبان نظام شناسههاست. در داستان تمثیلی، مجموعه عناصری داریم که در درون قصه با هم مرتبطند و این مجموعه قرار است مجموعه دیگری را به ما نشان دهد. مثل قصه طوطی و بازرگان، که عناصر آن برای ما ملموس است و ما میتوانیم مقابل این عناصر، عناصری معقول را مطابق با مفهوم موردنظر نویسنده قرار دهیم. در حقیقت مولانا قصه را ظرف دانسته و ما باید عبور و گذاری داشته باشیم از ظاهر به باطن.
این مولویپژوه خاطرنشان کرد: مولانا شیوهای لابیرنتی در ساختن عناصر قصه رمزی دارد و براساس هرمنوتیک، شیوه او لایه لایه است. مولانا از ما میخواهد شیوه سمبلیک او را شیوا بفهمیم؛ نه به صورت قراردادهای ثابت.
داکانی افزود: داستانهای مولانا در عرفان متوقف نمیمانند. چون او ذهن فلکفرسایی دارد و قصههای او عمدتا تعلیمی است. این داستانها اما ساحات متعددی دارند که بیشک اصلیترین آنها عرفان است، ولی اینچنین نیست که او در عرفان متوقف بماند.
داکانی در ادامه این نشست به بنمایههای طنز در مثنوی اشاراتی داشت و گفت: موضوع خیلی مهم در مثنوی، بنمایه طنز آن است. طنز او با درد جاودانگی عجین است. مولانا شخصیتی تراژیک دارد، اما زبانش طنز است و خیلی جاها طنزی تلخ را به خدمت میگیرد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....