حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
فمینیسم چیست؟ تنها زمانی میتوان بهاین پرسش پاسخ داد که با نگاهی تاریخی و با در نظر گرفتن موجهای اول، دوم و سوم فمینیسم و نیز رویکردهای مختلف به آن در صدد پاسخگویی بهاین سوال برآییم نه فقط با در نظر گرفتن یکی از مکاتب فمینیستی و اطلاق آموزههای آن به کلیت جریان فمینیسم. معرفی و تشریح این جریانهای مختلف فمینیستی در حوصلهاین نوشتار نیست. در این مورد خواننده محترم را ارجاع میدهیم به کتاب «چیستی فمینیسم» با این شناسه: چیستی فمینیسم، درآمدی بر نظریه فمینیستی، کریس بیسلی، ترجمه محمدرضا زمردی، تهران، روشنگران و مطالعات زنان، 1385. در اینجا نخست بسنده میکنیم به ذکر بخشی از این کتاب که اشاره به جریان پست مدرن در اندیشه فمینیستی دارد و در آن به خوبیاطلاق آموزههای فمینیستی مدرن به چالش کشیده شده است و در ادامه نیز بخش دیگری از کتاب را پایان بخش بحث قرار میدهیم. در صفحه 130 کتاب میخوانیم:
«فمینیستهای متاثر از اندیشه پست مدرن پیشنهاد میکنند که باید انگارشهای جهانشمول گرا را درون اندیشه فمینیستی همچون هرکجای دیگر برملا ساخت... برداشتهای کاملا یگانه از قدرت و سوژههای قدرت در فمینیسم به طرز خطرناکی اقتدارگرایانه تلقی میشود، چراکه آنها به سرکوب یا حذف این امکان مبادرت میورزند که ستم برای تمام زنان یکسان نیست و تمام زنان همسان نیستند. بـدیـن قـرار، داعـیه فمینیستهای پست مدرن این است که انگارشهای جهانشمول گرا ممکن است بهطور کنایی به تکرار خود رویههای ستمگرانهای منجر شود که فمینیسم امید از میان برداشتن آنها را دارد.»
مراد از «انگارشهای جهانشمول گرا» در پاراگراف بالا بیتوجهی فمینیستهای لیبرال، رادیکال، مارکسیست و ... به تفاوتهای میان زنان و در نتیجه صدور احکامیاست کلی که همه زنان را در پذیرش نوع واحدی از«ستم» مشترک فرض میکنند. در واقع فمینیسم پست مدرن به دنبال آشکار ساختن آن بخش از آموزههای فمینیستی گذشته است که خود پیش از هر نظریه مخالفی خود را نقض میکنند و در نتیجه بیش از آنکه مدافع حقوق زن باشند خود تبدیل به یکی از مهمترین عوامل نقض حقوق و آزادیهای او خواهند شد.
غرض از ذکر این مقدمه بیان این مهم بود که مساله حقوق زن مساله سادهای نیست که با یکسری تعلیمات مقطعی و ابطالپذیر فلسفی یا علمی بتوان به آن دست یافت. میبایست زن را آنطور که هست ــ نه آنطور که میخواهیم ــ بشناسیم و بر همان اساس، نظام حقوقی وی را تنظیم نموده و در رسانههای جمعی که مهمترین آن رسانه ملی است مورد توجه قرار دهیم.
اما نمود این جنبش در برنامههای سیما چیست؟ به زبان ساده میتوان انتقاداتی این چنین را مطرح نمود. اینکه چرا زنان در سریالهای تلویزیونی عموما یا حتی بعضا در حال سبزی پاک کردن، آشپزی و حرفهای خاله زنکی نشان داده میشوند؟ چرا زنان همپای مردان در فعالیتهای اجتماعی حضور ندارند و در خصوص ایشان شاهد تبعیض آشکار جنسیتی هستیم؟ چرا از زن استفاده ابزاری میشود و فیلمها پایه جذابیت خود را بر روابط عشقی سطحی که ادامه همان نگاه مصرفی و نازل به جنس زن است استوار ساختهاند؟ چرا قهرمانها غالبا مرد هستند و نه زن؟ چرا به صورت آشکاری زن در فیلمها شخصیتی منفعل دارد و حال آنکه مرد اینچنین نیست؟
پاسخ این پرسشها چیست؟ جوابیکه در مرحله نخست به ذهن میرسد این است که دلیل این تبعیضها عرف سنتی جامعه ماست و نگاه سنتی این اجتماع به زن. اما آیا همه چیز همین است؟ آیا این همان اشتباهی نیست که در تفکر فمینیستی مدرن هم رخ داد و بعدها فمینیستهای پست مدرن از آن پرده برداشتند؟ پیشتر در قاب کوچک شنبه 25 آبان 87 در نوشتهای با عنوان «زنان و سریال خانوادگی» همین موضوع را در جوامع غربی مورد بررسی قرار دادیم و دیدیم که نظیر همین انتقادات به برنامهسازی تلویزیونی در جوامع مدرن و به اصطلاح پیشرفته نیز وجود دارد. پس نمیتوان صرفا با حمله به عرف و سنت درست یا غلط، پرونده حقوق زن در رسانه را بست و مدعی دستیابیبه راه حل آن شد. مساله ریشهدارتر از این تصورات بدوی و ابتدایی است. پیچیدگی این بحث برمیگردد به پیچیدگی شناخت انسان. به پیچیدگی تفاوتهای فرد فرد زنان در جوامع مختلف که خود پیش از هرچیز راه را بر تدوین قوانین ثابتی برای حقوق و نیازهای آنان میبندد. بر این اساس حتی خود انتقاداتی هم که به نقض حقوق زن در سیما مطرح میشود بسیاری اوقات مورد خدشه واقع خواهد شد و لذا خواهیم دید که ناچاریم ریشه بحث را عقب تر ببریم و ببینیم اصلا رابطه این نقدها و اعتراضات با شناخت زن و به دنبال آن شناخت حقوق زن چیست؟ آیا یک مرد یا یک زن یا نه گروهی کثیر از مردان یا گروهی کثیر از زنان این اجازه را دارند که خواستها و مطالبات خود را خواستها و مطالبات همه زنان بدانند یا بنا به رهیافت فمینیستهای پسامدرن نمیبایست از تفاوتها غفلت نمود و به انگارشهای جهانشمولگرا قائل شد؟ آیا حقوق زن تنها حقوق آن دسته از زنان است که روحیات فعال اجتماعی دارند و دوست دارند همپای مردان یا حتی فراتر از آنان در اندیشه، سیاست، اقتصاد و امور اجتماعی حضور داشته باشند؟ آیا میتوان با نگاهی مدرنیستی به زن و نیازهای او بخش قابل توجهی از زنان را تحقیر و نیازهایشان را کوچک و بیمقدار شمرد؟ این تمایزی است که فمینیستهای پسامدرن به خوبی به آن متوجه بودهاند و بر اساس آن، مرزبندیهای مرسوم و به غلط، درست پنداشته شده گذشته را زیر سوال بردهاند.
خلاصهاینکه شناخت زن، نیازها، مطالبات و حقوق او و به دنبال آن تصویر درستی از وی در رسانههای عمومی از جمله صدا و سیما مستلزم اجتناب از دوگانگیهای مطلق، برداشتهای یکسویه و بایدها و نبایدهای انحصارطلبانه سنتی و مدرن، هر دو است. اما آیا درست، رهیافتهای پسامدرنیستهاست؟ نهاینچنین هم نیست. سخن را با نقل پاراگراف دیگری از صفحه 133 کتاب «چیستی فمینیسم» در نقد فمینیسم پست مدرن به پایان میبریم:
«فمینیستهای پست مدرن همواره نمیتوانند یک موضع «نظری محض» اتخاذ کنند. یعنی، نمیتوان بصیرتهای پست مدرن (همچون نقد جهانشمولگرایی) را مطلق تلقی کرد. افزون بر این، خود پست مدرنیسم را نمیتوان به مثابه نفی کامل مدرنیسم و گرایشات انسانگرایانهاش تلقی کرد، اما میتوان آن را به منزله ابزاری برای به پرسش کشیدن آنها به شمار آورد.»
آزاد جعفری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....