اما آنچه شعر او را از شعر آیینی همنسلانش متمایز میکند، بر 2 نکته متکی است: اول شناخت دقیق شاعر از وقایع تاریخی و ظرایف روایی و دوم حس سرشار و شوریده شاعر. در کنار این دو استفاده مناسب شاعر از قابلیتهای موسیقایی قالب و نیز بازخوانیهای هنرمندانه و کاشفانه از روایتهای تاریخی سبب میشود با یک ابراز ارادت صرف یا مرور یک واقعیت تاریخی بر مبنای تعدادی موتیف شناخته شده طرف نباشیم.
همچنین زنجیره تداعیهای شکل گرفته در شعر برقعی، عمق و بعد شعر او را افزون میکند و سبب میشود قابلیت خوانشهای مکرر برای اثر ایجاد شود.
در کنار همه اینها شاعر از توجه به تکنیک و حتی تکنیکهای فرمی نیز غافل نیست و مثلا در غزل زیر میتوانید یک پاساژ زمانی درخشان و متعاقب آن طنزی گزنده را در بیت 5 ببینید که در حقیقت نوعی تدوین سینمایی را فرایاد میآورد. آنجا که فضای روحانی و البته نوستالژیک ابیات قبل با یک پرش زمانی که در سه نقطه نهایی مصراع دوم بیت 4 رخ میدهد، به تداعیهای مادی دو شهر مقدس «مشهد» و «قم» تبدیل میشود و طعنه تلخی را تصویر میکند تا این تلخی در بیت بعد به شور و جنون تبدیل شود و در نتیجه در ادامه غزل موسیقی مضاعف شده حاصل از تعدد قوافی در هر بیت شنیده میشود و این وزن دوری و موسیقی پرتپش، شیدایی را به عینه تصویر میکند. در واقع شاعر اجرای موفقی از موسیقیها و لحنهای گوناگون را در یک وزن ثابت ارائه میکند. با هم این غزل زیبا را از صفحه مجازی حمیدرضا برقعی میخوانیم:
با همین چشمهای خود دیدم، زیر باران بیامان بانو!
درحرم قطره قطره میافتاد آسمان روی آسمان بانو
صورتم قطره قطره حس کرده است چادرت خیس میشود اما
به خدا گریههای من گاهی دست من نیست مهربان بانو
گم شده خاطرات کودکیام گریه گریه در ازدحام حرم
باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان، بانو
باز هم مثل کودکی هر سو میدوم در رواق تو در تو
دفترم دشت و واژهها آهو ... گفتم آهو و ناگهان بانو ...
شاعری در قطار قم مشهد چای میخورد و زیر لب میگفت:
شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو
شعر از دست واژهها خسته است بغض راه گلوم را بسته است
بغض یعنی که حرفهایم را از نگاهم خودت بخوان بانو
این غزل گریهها که میبینی آن شعر است، شعر آیینی
زندهام با همین جهانبینی، ای جهان من ای جهانبانو!
کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است
زادگاه من و مزار من است،مرگ یک روز بیگمان...