حضور در خیابانها از سوی طرفداران هر 4 کاندیدا باعث شده تا بسیاری از خیابانهای شهر تهران در برخی از ساعات شب ترافیکهای سنگینی را تجربه کند.
شور و نشاط انتخاباتی و هواداری از هر کاندیدایی قطعا به مشارکت گسترده مردم در انتخابات میانجامد و این به نفع همه ماست، اما نکتهای که این وسط فراموش میشود، حق و حقوق سایر شهروندانی است که اتفاقا گرایش انتخاباتی هم دارند، اما میخواهند مثلا همسر، مادر یا فرزندشان را به بیمارستان برسانند، یا شاید خسته و کوفته از سر کار باز می گردند و میخواهند هر چه زودتر به خانه برسند.
این گونه افراد گاهی مجبورند ساعتها در ترافیک بمانند و با عصبانیت به آدمهایی چشم بدوزند که خیابانها را قرق کردهاند. اما دسته دیگری از افراد جامعه هستند که حال و روزشان از این هم بدتر است. آنها درآمد شان به خیابانها گره خورده، راننده هستند، چه تا کسی، چه آژانسی و چه خط ویژه فرودگاهها یا راهآهن، آنها مجبورند در این خیابانها رفت و آمد کنند تا بتوانند، خرج زندگیشان را در بیاورند.
همین چند روز پیش در کنار یکی از این رانندهها نشسته بودم، میگفت: غروب که میشود، دیگر بیرون نمیآیم. خودم را به نادانی زدم و پرسیدم چرا؟ نگاهی به من انداخت، گفت: مثل این که توی فضا نیستی، مگر میشود،غروب به بعد توی این خیابانها چرخید.
این مگر میشود را یک جور خاصی گفت، انگار دلش گرفته بود، پرسیدم: «تو رای میدهی؟»، گفت: «حتما»، بحث به جاهای دیگری هم کشیده شد، اما هنوز هم به همان مگر میشود، فکر میکنم، به درآمدی که از جیب خانواده این مرد کم شده است.