بدون نام- سید میلاد اشرفی از ساری (هیس! قلب در بدن، فقط کار پمپاژ خون رو به عهده داره. کی گفته میتونه به مشاوره منطقی! با عقل بپردازه؟!! خیالات و خرافات رو با تفکرت قاطی نکن که در تصمیمگیریهای مهم زندگیت، به کجراهه نری-) امینه محسنی 15 ساله از شهرضا- شب جنگلبان (مشکل خودته! ولی نه از اون جنبه که میگی! تو میتونی با برنامهریزی درست و جلوگیری از اتلاف وقتت، درس، سواد، فرهنگ، نگاه، تواناییهات و... رو چنان تقویت کنی که همکلاسیهات آرزوی دوستی با تو رو داشته باشن. به جای یه جا نشستن و حسرت خوردن از موضوع یا مشکلی، همیشه به زوایای دیگه و راهحلها فکر کن-) سید میلاد اشرفی از ساری- رضوانه 16 ساله (وقتی بین بد و بدتر انتخاب دیگهای نداری عقل میگه سهم ولو ناچیز خودت رو در انتخاب اون بخش بد از دست نده. حالا میخوای اسمش رو بذار مدیریت زندگی، میخوای تو حوزه کاری استفاده کن، یا هم که میخوای تو هر بخش و هر شرایطی؛ اما اگه یه جا بشینی و بخوای آرمانی به زندگیت نگاه کنی، بعیده به شرایط یا انتخاب خوبی که مورد نظرت هست برسی. این دیدگاه عقلانی قضیه بود-) بدون نام- محمد یدالهی (شرمنده؛ اجازه نداریم-) امیر رضا از همدان- بانوی نیمهشب- هانیه طیبی از نیشابور- فرهاد ممیپور- گل مینا از گلستان- ستاره دنبالهدار- حسرت فلاکت- کوروش نوروزی افق (بابااااااا... پاچهخوااااار! باباااااا ممنون از این همه لطفت به منِ بیسوااااااد! بابااااااا... نه ببخشید، بیزحمت یه کم برین اونطرف میخوام با داداشم صحبت کنم: دادااااااشششش... اگه میخوای یه همچی گپ و گفتی رو بخونی به خودش ایمیل بده-)!! مریم ادیبی از اصفهان- آرزو سروی 18 ساله (بله خب. آدم از هر طرف بوم که بیفته، خطرناکه حسن-)! یمنا 18 ساله از مشهد (باز قاط زد! دِ...! باز رفت مس کف هواپیما سابید! دِ...! خب یه ذرهم به جنبههای دیگه قضیه فکر کن. منم محدودیتهایی دارم دیگه... دِهَه! باز گفت عصبانیام. مسهای اونطرف هواپیما رو هم که هنوز نسابیدیییییی... !بَهَه-)!! شکوفه توکلی 16 ساله از ایلام- آیه (انگار باز رفتی تو مود تخیلات و اوهام خودت! دختر جان، میل خودت اگر میخوای از من برای خودت هر تصویر و تصور درست یا نادرستی که دوست داری بسازی ولی من نه اهل توهم زدنم، نه وقت اضافی برای غرق شدن تو اوهام دارم از دید من اصلا شروعی در کار نبود که حالا به تمام کردنش فکر کنم - ) رازقی18 ساله- بهرخ 21 ساله- رها- خاطره از مشکین شهر (خط هم زدی، زدی، ولی با مداد نوچ-)! نوشمک 22 ساله از کرج (اوا... به همین زودی؟ پس اون سرزندگی قبلیت کجا رفت جوون؟ قرار بود با زندگیت احساساتی برخورد نکنیهااااا-) محمد جواد صادقی- مهدیار دلکش از قم- افشین اشرفی از نوشهر- راحله (بله، امکانش هست؛ ولی بر اساس چیزی که تو نوشتی، انگار حق با پدر و مادرته و پیشنهادشون هم از سر خیرخواهی. دیگه میل و انتخاب با خودت-) بهار بیخزون (وااااو... یه چی میگیهااااااا. تایپش کرده بودم واسه همین شماره ولی دیدم باید درباره موضوعش بیشتر فکر کنم. اگه شماره بعد چاپ شد که فبها! وگرنه که خودت خوبی؟ چه خبر؟-)!! میثم و منیژه (خیلی ممنون. همین که همین اولین بار مورد توجهتون قرار گرفته واسه من کلی قوت قلب بود. امیدوارم از خوندن شمارههای بعدی این صفحات هم لذت ببرین و همون طور که گفتین به کار حل مشکلاتتون بیاد-) سعید رازقیان- بدون امضا- کامرانی- فریبا 24 ساله از کرج