هنر اقتباس

بهترین فیلم‌های تاریخ سینما عموما اقتباسی‌اند و ما در ایران هنوز به دنبال نوشتن فیلمنامه اورژینال هستیم و حتی می‌خواهیم تا حد امکان فقط فیلمنامه خودمان را هم کارگردانی کنیم نه فیلمنامه دیگران را. این از کجا نشأت می‌گیرد؟ از روحیه کمال طلبی ما یا از شهرت طلبی و گـمـان خـودبـرتـربـیـنـی و ارضـای حس خودخواهی ما؟ و یا این‌که در بهترین حالت مـمـکـن از عـدم شناخت درست ما از اقتضائات هنر ــ تکنولوژی پیچیده سینما و تلویزیون؟ پاسخ هرچه باشد راه یکسان است.
کد خبر: ۲۵۸۰۳۵

 چاره‌ای نداریم جز این‌که در هنر تـخـصـصـی سـیـنـمـا و تـلـویزیون حرفه تخصصی داشته باشیم. نمی‌توانیم هم بهترین داستان‌نویس باشیم هم بهترین کارگردان و هم بهترین بازیگر و طراح صحنه و گریمور و هم بهترین نورپرداز و فیلمبردار. درست است که کارگردان خوب کسی است که شناختی جامع از همه عوامل تاثیرگذار در نتیجه نهایی کار داشته باشد اما این به معنای خودمحور بودن کارگردان و یا از این بدتر غرور و تمامیت طلبی او نیست.

یکی از مهم‌ترین نقایص سیما و سینما در ایران عدم رواج اقتباس از آثار ادبی برای روایت تصویری در قالب فیلم و سریال است. درست است که نمونه‌های موفقی در این زمینه در حافظه سینمایی کشور به ثبت رسیده و از آن جمله می‌توان به آثار ماندگاری چون «ناخدا خورشید»، «گاو»، «قصه‌های مجید»، «شب‌های روشن» و «گاوخونی» اشاره کرد اما این نمونه‌ها برای اثبات رابطه حسنه فیلمسازان ما با اقتباس ادبی کافی نیستند. شاید این مشکل نه‌فقط از نـاحیه دست‌اندرکاران تولید بلکه تا اندازه‌ای هم مربوط به تماشاگران آثار تولیدی باشد. به نظر می‌رسد تماشاگر ایرانی برخلاف تماشاگر خیلی از کشورهای سینمایی دنیا علاقه‌ای به تماشای فیلمی کـه داسـتانش قبلا نوشته شده ندارد. تماشاگر ما از این‌که برایش داستان تکراری بگویند بیزار است و نمی‌پذیرد که به او بگویند در دنیای امروز می‌بایست به دنبال روایت تازه و نو باشد نه داستان جدید. همین باعث شده همان معدود فیلمسازان عـلاقـمـنـد بـه اقـتباس هم در انتخاب داسـتـان‌های اقتباسی محدودیت داشته باشند و به عنوان مثال تنها داستان‌هایی را بتوانند برای اقتباس برگزینند که قبلا فیلمی بر اساس آنها ساخته نشده باشد و یا حتی علاوه بر این در رده داستان‌های کم خوانده شده قرار بگیرند و شهرت و شیوع آنچنانی هم نداشته باشند. این دو عامل و شاید عوامل بسیار دیگری همه دست به دست هم می‌دهند تا در سینما و تلویزیون ایران، اقتباس با وجود نقش تعیین کننده‌ای که در موفقیت ساخته سینمایی و تلویزیونی دارد، مهجور واقع شود و مورد کم توجهی و بی‌مهری قرار بگیرد.

سیما و سینمای ایران نیازمند آموختن هنری دیگر علاوه بر هنر فیلمنامه‌نویسی و کـــارگـــردانــی اســت. هـنــری کــه هــم فیلمنامه‌نویس نیازمند بهره‌مندی از آن است و هم کارگردان. هنر برداشت وفادارانه و یا آزاد از اثر ادبی یا همان هنر اقتباس. شاید با چشم‌پوشی از تفاوت‌های کلیدی بتوان هنر اقتباس را برای فیلمنامه‌نویس چیزی شبیه هنر کارگردانی برای کارگردان دانست و همین هنر را برای کارگردان آموزه‌ای مضاعف که کار او را از کار تصویرساز و مترجم تمایز می‌بخشد و خلاقیت و قدرت خیالپردازی او را به ورود به صحنه عمل فرامی‌خواند. و براستی اگر اقتباس را هنر نامیده‌ایم نیز از همین روست. به دلیل عنصر خیال و خلاقیتی که شرط ضروری آن است و در این خصوص حـتی می‌تواند تنه به تنه داستان‌های اورژینال و غیراقتباسی که مدعی بالاترین حد خیالپردازی و داستان‌پروری هستند، بزند. مگر نه این‌که بزرگترین نقاشان تاریخ هنرهای تجسمی جهان از الگوهای پیش رویشان الهام می‌گرفته‌اند و با رجوع به پرتره انسان‌ها و مناظر طبیعی پیرامون خودشان آن تابلوهای شگفت انگیز را می‌آفریده‌اند؟ آیا این رجوع، برای پرواز پرستوی خیال به دنیای قصه‌ها یا همان دنیای روح‌افزای هنر و الهام و شهود، نقص است؟ نه چنین نیست. شاید این الگوها و یا در مقوله اقتباس، این ساختارهای کلی داستانی موجود، به خلاقیت بیشتر کمک کنند اما به طور قطع مانع آن نخواهند بود.

هنر سینما و تلویزیون امروزه هنر احیای کـلـیـشـه‌هاست. تصور خامی است اگر بپنداریم امروزه پس از این سابقه طولانی حضور داستان‌های متنوع در ادبیات و سینما و تلویزیون کسی می‌تواند به این سادگی‌ها داستان جدید بیافریند. عمده آنچه امروزه نو و تازه می‌خوانیم تنها روایت‌های تازه‌اند و الا چارچوب کلی داستان‌ها عموما همه تکراری‌اند. پس ما به یک بیان بخواهیم یا نخواهیم مجبور به اقتباسیم. پس چه بهتر که در این وضع، موقعیت خود را بپذیریم و به جای مدعی بودن به دنبال یافتن شیوه درست اقتباس باشیم. شیوه درست بازخوانی یا بازروایی.

عـجـیـب است که فیلمسازان مولف بزرگی همچون آلفرد هیچکاک و استنلی کـوبـریک ادعای فیلمنامه نویس بودن نداشته‌اند و با این‌که کسی منکر تاثیر قطعی سلیقه داستانی بی‌نظیر و جهان‌بینی ژرف ایشان در داستان‌هایی که روایت کرده‌اند نیست اما این دو با عمل خود نشان داده‌اند که در مقام ظاهر به کارگردان بودن برای آثارشان قانعند و نیازی به ادعای اورژیـنـال بـودن و بـکـرآفـریدن ندارند. سینمای امروز سینمایی است که با تکیه بر دوش گـذشـتـگـان اسـتـوار مانده است. داستان‌های جدید، یا عینا روایت تازه‌ای از داستان‌های قدیم هستند و یا رگه‌هایی از آن داستان‌ها را در خود دارند. شاید کسی به اندازه فیلمساز محبوب نسل امروز، کوئنتین تارانتینو تا این حد صریح و صادقانه به این مهم اعتراف نکرده باشد که گفته است (نقل به مضمون:) من به فیلم‌های خوب «ارجاع» نمی‌دهم. من از آنها «می‌دزدم»!

شاید کمتر کسی این ادعا را برتابد اما این تغییری در واقعیت ایجاد نمی‌کند. حقیقت این است که امروزه دیگر شایسته نیست کسی برای اثرش حق و حقوقی منحصر به خودش قائل باشد. دیگر داستان اورژینالی وجود ندارد که هنرمندی اثر خود را به این نام بخواند و در قبالش مدعی حق و حقوق باشد. دنیای امروز دنیای سیطره کلیشه‌ها و داستان‌های بارها تعریف شده است. هنر امروز هنر تلفیق است، هنر ترکیب، هنر حذف و اضافه و هنر ویرایش، پیرایش و گاهی نیز آرایش. و اینها همه ابزارهای هنر اقتباسند. امروز هرچه هست اقتباس است و تفاوت هنرمندان نه در اصلی (اورژینال) بودن یا فرعی (اقتباسی) بودنشان بلکه تنها در میزان صداقتشان در پذیرش این موقعیت خاص و ویژه فرعی بودن و وابستگی و عدم استقلال است.

امید آن زمان مبارکی را داریم که تلویزیون و سینمای ما با مقوله اقتباس که هستی کنونی آن نیز هست آشتی کند و برای بالنده تر شدن و تاثیرگذارتر بودن به جای تاکید مصرانه بر استقلال، به دنبال تاثیرگذاری عمیق تر با کشف شیوه‌های بیان و روایت‌های تازه باشد تا شاید از این مسیر هموار راهی برای یافتن آن شاهراه گمشده هویت مستقل و فرهنگ ناب و هنر اصیل ایرانی بیابد و با سربلندی قدم در آن راهی گذارد که پیشتر هنرپرورانی چون حـافظ و سعدی و مولوی در آن گام نهاده‌اند. چرا که اگر در مسیر هنر ایران تنها یک مسیر را بتوانیم به معنای واقعی کلمه صراط مستقیم یا همان راه اصلی (اورژینال) بنامیم، آن راه همین است.

آزاد جعفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها