شعله‌های سرکش مرگ

ساعت درست یک بعدازظهر 21 آگوست بود. یک روز گرم و آفتابی. کمیسر جیمز تیلور آماده می‌شد که دفتر کارش را ترک کند، او با یکی از دوستانش قرار ملاقات داشت و قرار بود ناهار را با وی در یکی از رستوران‌های قدیمی مرکز شهر صرف کند. کمیسر هنوز از اتاقش خارج نشده بود که وقـوع حـادثـه فجیعی در منطقه کلوستر، خیابان سیوانی به وی گزارش شد.
کد خبر: ۲۵۷۵۷۵

زوج سالخورده‌ای به نام‌های ریچارد و ژانت ویرفارلی در داخل آپارتمانشان در خیابان سیوانی در شهرک کلوستر به طرز دلخراشی در یک حادثه مشکوک آتش‌سوزی جان سپرده بودند.

کمیسر که خوب می‌دانست می‌بایستی با حضور به موقع در محل حادثه، موضوع را پیگیری کند با دوستش ویلیام تماس گرفت و از او عذرخواهی کرد و قول داد که دفعه بعد حتما و این بار مهمان او ناهار را با هم باشند و سپس خود با عجله به طرف شهرک کلوستر که یکی از شهرک‌های جدید در غرب شهر بود حرکت کرد.

کمیسر نیم‌ساعت بعد وارد شهرک شد و خود را به خیابان سیوانی رساند.

در مقابل پلاک 3 در انتهای خیابان سیوانی که حادثه در آنجا رخ داده بود، چند خودرو پلیس، یک آمبولانس، چند خودروی آتش‌نشانی و جمعیت انبوهی دیده می‌شدند.

ساختمان شماره 3 یک ساختمان 2 طبقه بود که طبقه دوم آن بر اثر آتش‌سوزی سیاه شده بود. خوشبختانه با حضور به موقع آتش‌نشانی آتش خاموش شده بود. اما به وضوح می‌شد پی برد که طبقه دوم ساختمان دچار آتش مهیبی بوده است. کمیسر بسختی از میان انبوه کنجکاو جمعیت که در مـقـابـل خـانـه تجمع کرده بودند گذشت و وارد ساختمان شد. در داخل ساختمان و روی پله‌ها دو مرد که زانوی غم بغل گرفته بودند ساکت و خاموش نـشـسـتـه بودند. سرگرد پرژرت، رئیس کلانتری شهرک به استقبال کمیسر آمد و ضمن سلام گزارش داد : ساعت حدود 12 ظهر از طریق همسایه‌ها اطلاع پیدا کردیم که طبقه دوم ساختمان شماره 3 دچار حـریـق و آتـش‌سـوزی شـده اسـت. ضـمن اعلام موضوع به آتش‌نشانی از گشتی‌ها خواستیم که با حـضــور در مـحــل، وضـعـیــت را گـزارش کـنـنـد. خوشبختانه با حضور به موقع آتش‌نشانی حریق به طور کامل خاموش شد، اما متاسفانه در داخل خانه با اجساد ریچارد 77 ساله و همسر 72 ساله‌اش به نام ژانت روبه‌رو شدیم. ظواهر امر نشان می‌دهد که آنها دچار خفگی ناشی از حریق شدند که تحقیق در این خصوص ادامه دارد.

سرگرد پرژرت ادامه داد: ما بلافاصله پس از حضور در محل موضوع را به پسر خانواده یعنی اسمیت اطلاع دادیم که لحظاتی پیش وی خود را به اینجا رساند و متاسفانه حال مساعدی ندارد و از دیدن صحنه آتش‌سوزی کاملا شوکه شده است. البته پیرزن و پیرمرد 2 فرزند دیگر هم دارند که در ایالت دیگری سکونت دارند.

سرگرد ادامه داد: آن‌طور که در تحقیقات اولیه متوجه شدیم، آقای ریچارد و خانم ژانت زوج بسیار با محبتی بوده‌اند که سرشان به زندگی خودشان گرم بوده است. آنها رفت و آمد زیادی نداشتند و بسیار بی‌آزار و صبور بوده‌اند. این خانواده 3 سال است که در اینجا سکونت دارند و در این مدت هم هرگز هیچ‌گونه درگیری با همسایه‌ها نداشتند و از هر جهت همه همسایه‌ها از آنها رضایت داشتند. این را هم اضافه کنم که آقای ریچارد بازنشسته شهرداری است و وضعیت مالی نسبتا خوبی دارد. سرگرد در مورد علت آتش‌سوزی گفت: به نظر می‌رسد که نشت گاز خوراک‌پزی باعث آتش‌سوزی شده است، که البته کارشناسان آتش‌نشانی در حال بررسی علت وقوع حادثه هستند.

کمیسر چند سوال دیگر از سرگرد پرسید و سپس به طبقه بالا رفت و از نزدیک به بررسی‌صحنه دلخراش آتش‌سوزی پرداخت.

تقریبا نیمی از وسایل داخل خانه طعمه حریق شده بود. هنوز بسیاری از وسایل داغ بودند. دوده سیاه همه‌جا را پوشانده بود. وضعیت داخل آپارتمان بسیار آشفته بود. در وسط سالن مقابل تلویزیون سوخته شده، جسد نیمه‌سوخته پیرزن روی زمین افتاده بود. کمیسر به آرامی ملحفه سفید رنگ را که روی جسد کشیده شده بود کنار زد.

صورت پیرزن بیچاره کاملا سوخته بود. بقیه اجزای بدن او هم حالت نیمه‌سوخته را داشتند. صحنه دلخراشی بود.

کمیسر به دقت جسد پیرزن را از نظر گذراند و آن‌گاه به اتاق خواب در ضلع غربی آپارتمان، جایی که جسد پیرمرد در کنار تخت‌خواب افتاده بود رفت. جسد پیرمرد روبه صورت روی زمین افتاده بود. کمیسر به دقت به بررسی جسد پیرمرد که آثار سوختگی زیادی‌ روی بدن او دیده نمی‌شد پرداخت. پیرمرد یک شلوار راحتی و زیرپوش رکابی به تن داشت که البته بر اثر دود آتش ‌سیاه شده بود. چشمان نیمه‌باز پیرمرد حکایت از آن داشت که مرگ دردناکی را تحمل کرده است.

کمیسر بعد از بررسی جسد پیرمرد به وارسی داخـل سـاختمان پرداخت. اوضاع نابسامانی در آپارتمان حاکم بود. بسیاری از وسایل در آتش سوخته و بسیار دیگری نیمه سوخته و عملا غیرقابل استفاده بودند.

کارشناسان آتش‌نشانی به دقت در حال بررسی دقیق علت آتش‌سوزی بودند. کمیسر پس از این که همه جا را به دقت از نظر گذراند، دستور انتقال اجساد را به پزشکی قانونی به منظور علت اصلی مرگ صادر کرد و آنگاه به سراغ اسمیت پسر خانواده که بسیار غمگین و افسرده بود رفت. اسمیت در حالی که صدایش می‌لرزید به کمیسر گفت: پدر و مادرم بسیار محتاط بودند. آنها خیلی با برنامه و دقیق زندگی می‌کردند. اصلا برایم قابل‌قبول نیست که آپارتمان آنها این‌گونه دچار حریق شود و جان آنها را بگیرد.

وی افزود: آخرین بار دیشب با آنها تلفنی صحبت کردم. بسیار سر حال و خوشحال بودند. قرار بود هفته آینده برای دیدن برادرم به ایالت کالیفرنیا بروند. حتی بلیط هم تهیه کرده بودند که این حادثه دردناک رخ داد.

اسمیت ادامه داد: من سر کار بودم که یک نفر از کلانتری تماس گرفت و خواست خودم را به اینجا برسانم. وقتی دقایقی پیش رسیدم با این صحنه دلخراش روبه‌رو شدم.

وی یادآور شد: در بررسی اولیه‌ای که انجام دادم، مـتــاسـفــانــه هـیــچ اثــری از طــلاهــای مــادرم کــهنسل اندر نسل به او ارث رسیده، نیست و این مورد برایم بسیار مشکوک است. ضمن این که پدرم هم پول نقد زیادی در خانه داشت که نمی‌‌دانم چه شده. شاید در آتش سوخته یا ناپدید شده است. این مقدار پول را برای مسافرتش کنار گذاشته بود.

اسمیت در مورد دوستان و آشنایان پدر و مادرش گفت: آنها سرشان با زندگی گرم بود. خیلی کم رفت و آمد داشتند. البته میانه خوبی با همسایه‌ها داشتند.

کمیسر در مورد شغل اسمیت از او سوال کرد و او جواب داد: مهندس کامپیوتر هستم و در یک شرکت خصوصی کار می‌کنم.

کمیسر از او تشکر کرد و به سراغ توماس بریان همسایه طبقه اول که در زمان وقوع حادثه در خانه حضور داشت رفت و به بازجویی از او پرداخت. توماس که چشمانی قرمز و برافروخته داشت با صدای زمختی گفت:

اینجا خانه خواهر من است. او به مسافرت رفته و کلید خانه‌اش را به من داده تا در مدتی که نیست از خانه مراقبت کنم. امروز ساعت حدود 11 صبح به خانه آمدم و چون خیلی خسته بودم روی مبل دراز کشیدم و به خواب رفتم. نمی‌دانم چه مدتی گذشت که ناگهان با صدای ضربات هولناکی که به در وارد می‌شد از خواب پریدم. وقتی در را باز کردم چند نفر از همسایه‌ها فریاد می‌زدند طبقه بالا آتش گرفته است. تازه متوجه شدم که آتش‌سوزی شده. هر لحظه دامنه آتش بیشتر می‌شد. سریع موضوع را به آتش‌نشانی اطلاع دادم که خوشبختانه خیلی زود رسیدند و آتش را خاموش کردند، اما متاسفانه خانم ژانت و آقای ریچارد قربانی آتش شدند.

توماس افزود: شب قبل خانه یکی از دوستانم مهمانی بودم و تمام شب را بیدار بودم. صبح هم چند کار بانکی داشتم که انجام دادم و بعد به خانه آمدم و آنقدر خسته بودم که به خواب رفتم. متاسفانه متوجه آتش‌سوزی نشدم و از این جهت خودم را سرزنش می‌کنم، چراکه شاید اگر خواب نبودم می‌توانستم به پیرزن و پیرمرد بیچاره کمک کنم.

توماس در مورد مدت اقامتش در خانه خواهرش گفت: خواهرم یک هفته‌ای است که به مسافرت رفته و تا 2 ماه دیگر هم برنمی‌گردد. در این مدت از من خواست که به خانه‌اش سرکشی کنم و مراقب باشم. توماس در مورد شغلش با تردید گفت: گاه گاه در یک شـرکت تبلیغاتی که متعلق به دوستم است کار می‌کنم. البته دائمی نیست.

وی در مورد همسایه‌اش گفت: خیلی آنها را نمی‌شناسم. البته چند بار آنها را دیده بودم. زن و شوهر بسیار مهربان و رئوفی بودند‌ آن طور که خواهرم تعریف می‌کرد نسبت به او بسیار مهربان بودند.

وی افزود: ساعت 11 که می‌آمدم در حیاط باز بود و آقای ریچارد در حال آب دادن به باغچه جلو خانه بود. با هم احوالپرسی کردیم و بعد من به آپارتمان خواهرم رفتم و همان طور که گفتم خواب عمیقی سراغم آمد و دیگر چیزی نفهمیدم. البته وقتی به طرف خانه می‌آمدم یک خودرو مشکی رنگ دیدم که در چند قدمی خانه آنطرف خیابان ایستاده بود و 3 نفر سرنشین آن به خانه زل زده بودند. قیافه آنها بسیار عجیب و مشکوک بود.

وی در پاسخ این سوال کمیسر که قبل از حادثه صدایی شنیدی یا نه جواب داد: آنقدر خسته بودم که خیلی زود به خواب رفتم و متوجه چیزی نشدم. کمیسر چند دقیقه‌ای از او سوال و جواب کرد و سپس سراغ دیگر همسایه‌ها رفت و از‌ آنها بازجویی نمود. تمامی همسایه‌ها به اتفاق اظهار داشتند که ریچارد و همسرش زوج بسیار مهربان و با محبتی بودند که هیچ‌کس از آنها بدی ندیده بود. همچنین اظهار داشتند که هیچ صدایی را نشنیده‌اند. فقط یکی از همسایه‌ها که در حال خروج از خانه بوده متوجه دود غلیظی شده که از خانه آقای ریچارد بیرون می‌زده و او بقیه همسایه‌ها را خبر کرده و آنها برای کمک اقدام نموده‌اند. کمیسر پس از بازجویی و تحقیق از همسایه ها یک بار دیگر آنچه را که اتفاق افتاده بود مرور کرد، آن گاه رو به سرگرد پرژرت رئیس کلانتری شهرک گفت آتش‌سوزی عمدی بوده است و خانم ژانت و شوهرش ریچارد به قتل رسیده‌اند.

کمیسر سپس دستور دستگیری قاتل را صادر کرد.

شما خواننده عزیز حدس بزنید قاتل کیست و کمیسر چگونه فهمید که آتش‌سوزی عمدی بوده است. کمیسر حداقل 3 دلیل داشت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها