حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
در ضمن مصرف همان قرص و دواهای به قول خودت بی فایده باید تا چند ماه بلکه تا چند سال ادامه پیدا کند تا نتیجه دهد. پدر تو نباید وسط درمان این دواها را رها کند که این کار میتواند ضربه بزرگی به او بزند. راستی خودت تا به حال به مشاور مراجعه کردهای؟ متاسفانه نگرش جامعه ما به مشاوره و روانشناس نگاه درستی نیست و فکر میکنند که اگر کسی به مشاور مراجعه کرد... ولی تو که دختری دانشجو و فهمیده هستی حتما به یک مشاور مراجعه کن. حرف زدن با یک محرم اسرار، چهره به چهره شدن با یک همدل و به کار بستن راهنماییهای او در زندگیات تو را خیلی موفق میکند. این طور که از نوشتههایت برمیآید پدر تو در وضعیت خیلی افسرده است، ولی من نمیدانم که قبل از این شرایط چگونه بوده؟ ارتباطش با سایر خواهر و برادرهایت چطور بوده؟ اهل بگو بخند بوده یا نه؟ فردی منطقی است یا غیرمنطقی، ولی میدانی من یک پیشنهاد برایت دارم. تمام این حرفهایی که برای نسل سوم نوشتی در قالب یک داستان بدون پایان در نامهای بنویس، بعد از خود پدرت در نامه بخواه که آخرش را بنویسد یا حدس بزند و آن را به آدرس خانهتان بدون آدرس فرستند پست کن. این پیشنهاد را با یک مشاور هم در میان بگذار. راستی نگفتی ارتباط تو با خواهر و برادرهایت چگونه است. فکر کنم رابطهات با آنها خوب باشد. نمیدانم خواهرت یا یکی از برادرهایت میتوانند در مورد تو با پدرت صحبت کند یا نه ولی من امیدوارم که این کار شدنی باشد. میدانم حسرت آغوش پدر و دستان گرما و خلا‡ بزرگی است.
در نامهات پرسیده بودی چرا نمیتوانی تو هم مانند دوستانت باشی. دختر خوب! از کجا میدانی که اوضاع و شرایط آنها در خانواده عالی است؟ تو با پدرت مشکل داری ولی ممکن است آنها با همه اعضای خانوادهشان مشکل داشته باشند. ممکن است آنها در تعریف رابطه صمیمی میان خود و خانوادهشان اغراق کرده باشند. نمیخواهم تو را بدبین کنم، ولی در زمانه ریاکارانه ما ممکن است خیلیها راست نگویند. راستی چقدر خواهر و شوهر خواهر فهمیدهای داری که با درک شرایط و اوضاع تو در خانهشان تو را به عنوان عضوی از خانوادهشان پذیرفتهاند، ولی میدانم چه حسی داری. حس سر بار بودن، مزاحم بودن و... ولی سعی کن وقتی خواهری داری که میگویی جای مادرت است زیاد به این چیزها فکر نکنی و خدا را شکر کنی که وضعیت مالیتان آنقدر خوب است که پدرت بتواند تو را تامین کند. بین این همه پشت کنکوری که حتی پیش میآید سالها خودشان را به در و دیوار بزنند تا از سد کنکور رد شوند تو گذشتهای و دانشجو شدهای آن هم در رشتهای عالی در دانشگاهی خوب و تحسین من وقتی دوچندان میشود که میبینم با وجود این مشکلات توانستهای چنین مدارجی را طی کنی. داشتم با خودم فکر میکردم اگر جای تو بودم شاید دانشگاهم را خارج از شهر همدان میزدم تا شاید... شاید صلاح بوده در شهر خودت باشی ولی باز هم میگویم با یک مشاور مشورت کن و بپرس اگر انتقالی بگیری بهتر است یا نه؟
تو دختر خیلی فداکاری هستی که گفتهای حاضری هرگز ازدواج نکنی تا از پدرت مراقبت کنی ولی پیشنهاد دوستانه من این است که اگر مورد مناسبی پیش آمد ازدواج کن تا با وارد شدن به یک دنیای جدید راحتتر بتوانی بحران پیش آمده را پشت سر بگذاری.
راستش من فکر میکنم تو وقت آزاد زیاد داری که به تو این فرصت را میدهد به چیزهای گوناگون بپردازی. حوصله نداری یا دل خوش سیری چند؟ این همه کلاس آموزشی وجود دارد. ببین علاقهات چیست؟ تو میتوانی در این کلاسها حضور فعالی داشته باشی و به جای این همه فکر و خیال، وقتت را با اینها پر کنی. باور کن حتی اگر وانمود کنی مشکلی نداری و به جای فکر کردن به آن دنبال چیزهای قشنگ تری باشی حال بهتری پیدا میکنی. از کنار بردهای دانشگاه سریع و بیتوجه رد نشو. حتما همایشی جالب، کارگاهی یا سمیناری هست که مورد علاقه تو باشد. باور کن این تجربه شخصی من است. امروز که نسلسوم را میخواندم دیدم مرحوم رضا سیدحسینی گفته بود که ما از بچگی بیماری کتابخوانی داشتهایم. تو چی؟ نمیخواهی از همین لحظه البته بعد از خواندن نامه من! سری به کتابخانه بزنی؟ راستش اگر آدمی سعی کند میزان توانمندیهایش را افزایش بدهد هم قدر خودش را بیشتر میداند و هم میتواند باعث افتخار خود و اطرافیانش شود. هنر این است که آدم در شرایط سخت خودش را بسازد و گرنه در شرایط راحت همیشه عمل کردن آسان است و البته ارزشی هم ندارد.
این نامهها، جواب نامه زینب. ق از همدان است که 22 اردیبهشت چاپ شد. نامهای که در آن این دوست خوبمان، از رفتار پدرش و سختیهایی که طی سالهای بیمادری کشیده برایمان نوشته بود.
مهرشاد از همدان: باید بگویم به نظر من تنها راه نجات شما در درجه اول این است که هیچوقت توکل به خدا و امیدتان را نسبت به آینده از دست ندهید. دیگر این که سعی کنید تا آنجا که میتوانید حسرت چیزهایی که دیگران دارند ولی شما ندارید را نخورید. شکرگزار داشتههایتان باشید و خدا را همیشه شکر کنید که سقفی بالای سرتان هست. کمی هم به پایینتر از خودتان نگاه کنید. خیلی از پدرها هستند که حتی حاضر نیستند خرج بچههایشان را بدهند و با آنها با خشونت برخورد میکنند و حتی اجازه درس خواندن هم بهشان نمیدهند. شما میتوانید با ادامه تحصیل و موفقیت در زندگی آینده وفاداریتان را نسبت به پدرتان نشان بدهید و باعث شادی دل او و مایه افتخارش باشید.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....