تلگرافخانه!

کد خبر: ۲۵۷۱۰۲

جــزیــره‌ای در مـرداب از اراک- بـدون نـام (چـاردیـواری ضمیمه‌ای خانوادگی و اجتماعیه داداش، اگه مطلب و نظری تو حیطه سیاست داری، بیا و با گروه سیاسی جام جم مکاتبه کن که برا هر دومون بهتره-) هانیه از شهر خیام و عطار (هه‌هه‌هه... چه ربطی به تو داشت؟ حواست رو جمع کن بابا جان! اونی که گفته بود فلان مطلب کپی بود با یه نفر دیگه بود! خوابی؟ از خواب بپر-)! آیه- مژگان از لَه‌دراز (آخیش! خیالم راحت شد... پس می‌شه تحملمون کرد؟! هان؟ خب دستت درد نکنه واقعا! کلی امیدوار شدم! از دست دادن مشتریها رو تنها تو نیستی که می‌گی ولی با این‌که به عنوان آستین استکبار جهانی طوری دارم پیش می‌رم که هر چه زودتر درِ این صفحه رو تخته کنن، همین جووووور موندم معطل که پس چرا باز این صفحه سر جاشه و هنوز هم یه عالم مشتری داره! عجیب نیس؟! نکنه اشکال کار از این‌جاست که من و تو، همگی، «عادت کردیم» به جای «مـصـادیق عینی»، هی می‌یایم بر اساس «تصورات ذهنی» خودمون نظر می‌دیم؟! هان؟-)! جوجه تیغی- ارادتمند کر و گیج و ویج( !نامه و کارت پستالی که می‌گی به دستم نرسیده. مطمئنی آدرس رو درسـت نـوشتی؟-) دیوونه همیشگی- عسل شیدایی- شهلا حیات- بهاره ندیری از کرج (روانی قلم، جالبی موضوع، نگاه متفاوت، کوتاهی و... همون معیارهایی که داستان کوتاه باید داشته باشه-) یه شاخه گل، یه دنیا مهربونی (اگه خیلی شخصی نبود، اتفاقا بامزه و خنده‌دار هم بود و چاپش می‌کردم ولی خب، قانون صفحه می‌گه: یه چی بگین که چی باشهههههه؟ «به درد دیگران هم بخوره» قانون شماره 6-)! رحیم طاهری از حسن‌آباد فشافویه- جزیره‌ای در مرداب از اراک- مهدیار دلکش از قم- عباس رضوانی‌فر (این مطلبی که جنبه طنز داشت رسید. آی گریه کردم! آی گریه کردم! آی گریه کردمممممم... که گفتم یادم باشه ایمیلتاً!! دلایلش رو خدمتت معروض دارم! بعد دیدم من که وقتم خیلی پُره، ممکنه تو هم هی بگی پس چی شد ایمیل و دلایلت، گفتم بهتره جواب آیه رو که از دو شماره پیش کنار صفحه‌بندی مونده بود، چاپ کنم تا به کار همه بیاد. حسرت (یه همچی شعری، اونم به یه همچو آدمی...؟!! جون من خودت بگو، فردا که چاپ شد، می‌یای ملاقاتیم؟-)!! بهاره ندیری از کرج (بله... جز این است! خیلیها فقط می‌رن نظری بندازن و برن! خیلیها که کتابی می‌خرن هم فقط می‌خرن! بگو ببینم، کدوم آمار از کتابای خوانده شده و کدام آمار از درک و عمل به آنچه خونده حکایت داره؟ بیا اگر دست به دست هم نمی‌دهیم به مهر، دست کم درست بـیـاندیشیم... حداقل تا مـهـر-)!! مـاهِ بـاران- رحیم طاهری از حسن‌آباد فشافویه- دخترخاله‌ها از تهران (دستت درد نکنه که می‌خوای بروبچ رو بخندونی، ولی یه چی بگو خنده‌داااااااار، کوتاه، خلاصه که قوانین تلگرافخونه!! منم سعی می‌کنم یه جورایی پارتی‌بازی کنم چاپ شه بره رد کارش-)! سمیرا از پایتخت ایران- مینا، شیشه‌ای شکسته (بشمار ببینم بلدی؟« !!اوا... مینا جان، تولدت مبارک باشه خواهرم.» سی تا شد؟ پس اینم کادوی من. بابت 30 حرفت ممنون-) بدون نام- مارگیر صورتی-! حمید رضا از تهران- کامیار- افشین اشرفی از نوشهر- راحله

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها