در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پس از چند سال تصمیم گرفتیم فرزندی را قبول کنیم. مدتی طول کشید تا بتوانیم این کار را بکنیم.
ما فکر کردیم که حالا نمیتوانیم از بچهای شیر خواره نگهداری کنیم پس تصمیم گرفتیم یک بچه 5 یا 6 ساله را به فرزندی قبول کنیم.
ما یک پسر بچه 6 ساله به نام ریچارد را که صورت بانمک و سبزهای داشت و موهای مشکی و فرفریاش روی پیشانی ریخته بود و با نگاهی زیبا به ما لبخند میزد انتخاب کردیم و او را به فرزندی قبول کردیم.
این پسربچه امروز که 14 ساله شده و از مدرسه به خانه برگشته به اتاق خودش دوید و شروع به گریه کرد. من میدانم که نیاز دارد کمی تنها باشد، اما پس از چند دقیقه به اتاقش میروم تا به او بگویم که پسر عزیز من است و من همواره برای کمک در کنارش هستم.
موضوع از اینجا شروع شده که ریچارد در یک خانوادهای متولد شد که پدری معتاد و مادری عصبی داشت.
پدر مرتبا از خانه بیرون میرفته و با دوستان ناباب تا نیمههای شب به منزل بر نمیگشته و مادر نیز دائما با دیدن همسرش شروع به دعوا و دادوبیداد میکرده و ریچارد نیز گریه میکرده تا دعواهای پدر و مادر فروکش کند و یک کدام به سراغ او بیایند و او را از تختش بیرون بیاورند.
او کودکی بسیار ناآرام و بیقرار بوده که هرگز در دوران کودکی از والدین محبتی نگرفته.
اما موضوع وقتی بدتر شده که یک شب که پدر میخواسته از منزل خارج شود مادر با او دعوا کرده و پدر هم رفته. ریچارد از سر و صدا بیدار شده و شروع به گریه کرده. مادر که حال خوبی نداشته او را به حال خود گذاشته و ریچارد به قدری گریه کرده که مادر عصبانی شده و دیده که در نزدیکی اتاق یک شیشه حاوی وایتکس است و به جای شیر مقداری از آن را در یک استکان و درون حلق کودک ریخته تا صدایش آرام شود. اما ریچارد که گلویی بسیار ظریف داشته دچار سوختگی شدید شده و بیشتر فریاد زده. پدر که دقایقی بعد به خانه آمده ریچارد را برداشته و به بیمارستان رسانده. او چندین روز بستری بوده اما تا مدتها به دلیل سوختگی مجرای گلو نمیتوانسته راحت غذا بخورد.
پلیس پس از انجام بررسیهای لازم ادعا کرده که والدین استحقاق نگهداری از فرزندشان را ندارند و آنها را دستگیر کرده و به دلیل آزاری که به ریچارد رسانده بودند زندانی کرده و ریچارد را به مرکز نگهداری از کودکان برده.
او به طور متناوب دچار حالتهای شدید عصبی میشد به طوری که میخواست به خودش یا دیگران آسیب بزند و در چنین زمانهایی نمیتوانست با کسی باشد و آسیبی نرساند.
وقتی ما ریچارد را به فرزندی قبول کردیم این پیشینه را میدانستیم. او به قدری عصبی و ناراحت بود که مشخص بود کمبود محبت زیادی دارد. ما تا جایی که میتوانستیم برایش وقت ــ محبت و هزینه کردیم تا اینکه مراجعاتش به دکتر روانپزشک و گوش و حلق و بینی به یک چکاپ در هر 6 ماه منجر شده است. حالا روابط خوبی بین ما برقرار است و همگی یکدیگر را دوست داریم.
او چندین سال به شدت درگیر بود تا اینکه توانست نسبتا با گذشته خود کنار بیاید، اما هنوز هم هر از چند گاهی موج خشم و عصبانیت گذشته بیرون میزند و او ناراحت و عصبی میشود، اما دیگر به کسی آسـیـب نـمـیزنـد و خـودش را نـیز آزار نمیدهد فقط دوست داردچنددقیقهای تنها باشد تا گریه کند.
من و همسرم او را مانند فرزند خود دوست داریم. تمام سعی خود را نیز برای آرامش و آسایش او میکنیم. به همین دلیل امروز که دوباره با حال نامناسب از مدرسه به اتاقش دوید و شروع به گریه کرد با تمام وجود از خداوند خواستم که او را زودتر در پناه آرامش الهی خود بگیرد، زیرا دیدن اینکه این بچه بیگناه تاوان بدرفتاری پدر و مادری بیمسوولیت را بدهد واقعا دردناک است.
مترجم : سحر کمالینفر
منبع: FAMILYFUN
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: