تلگرافخانه!

کد خبر: ۲۵۵۶۹۹

افشین اشرفی از ساری (نمی‌تونم نوستالوژی مدرسه رفتنت رو تا مهر نگه دارم، اگه خواستی، همون حوالی دوباره بفرست-) امیر رضا از همدان (خوبه که کپی نبود، حالا یه وقت هم بذاری و عروض و اصول قافیه یاد بگیری، کارت درست‌تر از این می‌شه و دیگه هیچ پاسخگوی بیسواد یا باسوادی هم نمی‌تونه ایرادی ازش بگیره-) مرجان (بله، رسید. بفرست که در خدمتیم. قوانین صفحه رو که می‌دونی؟-) بدون نام (حسرت-) اسرین فیضی 17 ساله از سنندج (ایول. احسنت. تو چرا بمیری؟ بذار هر قدر می‌خوان دعوا کنن، تو هم ازش درس بگیر واسه آینده خودت. خواستم چاپش کنم، گفتم شاید ناراحت بودی، شروع کردی به درد دل با کاغذ و فردا که عصبانیت و احساساتت فروکش کرد بیای بگی حالا ما یه چی نوشتیم، تو چرا چاپش کردی؟!-) سید میلاد اشرفی از نوشهر- دختر عشق ورزش- گل آفتابگردان از قم (اینم جوابت: <گرچه یکی باید منو راهنمایی کنه... ممنون> بشمار 30 تا شد؟-) کوثر 17 ساله از مشهد (وااااااو! هیفده سالگی سرکار هم مبارک. حالا دیگه آشتی؟ چه بگی تو چه بگی شما هم، برای من فرقی نداره. نشنیدی می‌گن اصل نیت افراده؟-) بهار 18 ساله از نور (هووووم! پس این‌جوریا بوده!! خب حالا دیگه شیرفهم شدم!-) مائده 16 ساله از بابل (وااااای... تو که این دل ما رو کباب کردی خواااااهر! نامه‌ت رو دادم به سردبیر تا بدونه چه طرفدارای گلی این دور و بر خوننده ضمیمه و بروبچه‌هان-) یمنا 17 ساله از مشهد (این پیامت رو هم دادم به مسئولش ولی اگه مستقیم واسه خودشون بفرستی زودتر چاپ می‌شه-) ندا فلاح (البته الان تو ماه سوم بهاریم دیگه، ولی خب، ممنون از کارت پستال زیبای عید!-) انگشت کوچیکه (اینم انرژی مثبت: ما ارادت داریم این همه. امیدوارم تو کنکور موفق باشی. فقط به بزرگی خودت ببخش چون منبع انرژی ما از حد یه باتری شارژایبل فراتر نمی‌ره!!-) آیه- رامتین از تهران- مهدیار دلکش از قم- کامیار (بر اساس محاسبات ارشمیدس: گمونم چون نرگس به فکر امتحاناتش هم هست، فرصت کمتری داره، ولی می‌بینی که بازم یه نامه ازش یافت و چاپ شده. بر اساس قانون سوم ترمودینامیک: هر گاه یک یار همیشگی بروبچ به اضافه بی‌خبری کوتاه مدت مساوی با ازدواج شود، پس آن‌گاه بی‌خبری دوم مساوی‌ست با قانون بقا. نگران نباش؛ نشمیل تا بچمیل خودش رو هم بروبچ خون نکنه، بروبچ رو رها نمیکنه ! برای شبزده قانونی وضع نشده! غلام هم طبق نظریه احتمالات، بر حسب آخرین نامه‌ش، انگار احصاب پحصابی واسه‌ش نمونده و داره با خودش کنار می‌آد. دیگه کی موند؟-) حامد رستمی 18 ساله از قروه (نه بابا جون، ایشون یه مدت سرش شلوغ شد و دیگه وقتی واسه‌ش نمی‌موند-) فرزاد اکبری 18 ساله (به خودت موضوع انشا بده و درباره‌ش بنویس؛ یا یه دفتر خاطرات درست کن و هر چی رو می‌خوای همون‌طور که انگار شفاهاً برا کسی تعریف می‌کنی یادداشت کن. با تمرین قوی می‌شی-) تک‌پر- عاطفه گوهری از تهران- افشین اشرفی از ساری- ندا

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها