کیهان:جاى سکوت نبود
«جاى سکوت نبود» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن میخوانید؛در خبرها آمده است که اکثریت اعضای جامعه محترم روحانیت مبارز، دکتر احمدی نژاد را کاندیدای اصلح برای ریاست جمهوری دهم تشخیص داده اند ولی از آنجا که مطابق آئین نامه داخلی این تشکل روحانی اعلام نظر رسمی نیاز به دوسوم آراء دارد، جامعه روحانیت مبارز تصمیم به سکوت گرفته و قرار نیست در انتخابات پیش روی از نامزد مشخصی حمایت کند. از سوی دیگر حضرت آیت الله مهدوی کنی دبیرکل محترم جامعه روحانیت ضمن تائید خبر فوق به نظر شخص خویش اشاره کرده و گفت: «بعد از جمع بندی به این نتیجه رسیده ام که آقای احمدی نژاد اصلح است و به ایشان رای می دهم». این اظهارنظر با توجه به مراتب برجسته علم و تقوای حضرت آیت الله مهدوی کنی از دو زاویه قابل ارزیابی است؛ الف: آن که ایشان بر حفظ جایگاه نهاد محترم جامعه روحانیت مبارز به عنوان یک تشکل نقش آفرین در عرصه سیاسی کشور تاکید دارند و به همین علت نادیده گرفتن ضوابط و آئین نامه های درون سازمانی را به مصلحت نمی دانند بنابراین در مصاحبه خویش نه فقط کمترین خدشه ای بر تصمیم جامعه روحانیت مبارز وارد نکرده اند بلکه با توضیح درباره علت این تصمیم یعنی نرسیدن به حد نصاب دوسوم آراء، نظر نهایی جامعه را در انطباق کامل با ضوابط و آئین نامه های داخلی این تشکل نیز دانسته اند.
ب: اقدام حضرت آیت الله مهدوی کنی اما، از زاویه دیگری نیز قابل ارزیابی است و آن، اعلام نظر شخصی ایشان است که با نظر نهایی جامعه یعنی سکوت درباره کاندیدای اصلح متفاوت است. این تفاوت از آن جهت معنی دار است که آیت الله مهدوی کنی دبیرکل جامعه محترم روحانیت مبارز است و به طور طبیعی بیش از دیگر اعضا نسبت به تصمیم ها و مواضع جمعی جامعه روحانیت حساسیت دارند. بنابراین چرا علیرغم تصمیم جامعه روحانیت به سکوت، ایشان اصرار داشته اند نظر شخصی خود را اعلام فرمایند؟ این اقدام آیت الله مهدوی کنی قبل از هر تحلیل دیگری حکایت از آن دارد که ایشان به عنوان یک مجتهد برجسته، انقلابی و باتقوا، نظر نهایی جامعه روحانیت را با تکلیف الهی خویش منطبق ندانسته و برای ادای تکلیف، خود را ملزم به اعلام نظر شخصی دیده اند.
بدیهی است نمی توان از تمامی اعضای محترم جامعه روحانیت مبارز انتظار داشت که برداشت و نظری مشابه حضرت آیت الله مهدوی کنی داشته باشند، بلکه نظر یکایک آن عزیزان به عنوان روحانی متعهد و انقلابی قابل احترام است، اما براساس دیدگاه مبارک و بارها اعلام شده حضرت امام(ره) که نظری برخاسته از اسلام ناب محمدی(ص) است، حضور روحانیت متعهد در تمامی عرصه هایی که پای اسلام و انقلاب و سرنوشت نظام در میان است، ضروری و غیرقابل اجتناب است. امام راحل(ره) می فرمایند:
«خدا را سپاس می گزاریم که از دیوارهای فیضیه گرفته تا سلول های مخوف و انفرادی رژیم شاه و از کوچه و خیابان تا مسجد و محراب امامت جمعه و جماعات و از دفاتر کار و محل خدمت تا خطوط مقدم جبهه ها و میادین مین، خون پاک شهدای حوزه و روحانیت افق فقاهت را گلگون کرده است و در پایان افتخارآمیز جنگ تحمیلی نیز رقم شهدا و جانبازان و مفقودین حوزه ها نسبت به قشرهای دیگر زیادتر است و... این نشان می دهد که روحانیت برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی ایران تا چه حد مهیا بوده است».صحیفه امام(ره)، جلد21، صفحه 276
اکنون با توجه به توصیه های اکید حضرت امام(ره) و جایگاه و نقش تعریف شده روحانیت در اسلام که خوشبختانه همیشه - جز مواردی اندک و کم شمار- الگو و راهنمای روحانیت معظم و فداکار بوده است، باید -با عرض پوزش- خطاب به جامعه محترم روحانیت مبارز گفت؛ موضع رسمی این جامعه محترم هرچه باشد، «سکوت» نمی تواند و نباید باشد. ممکن است گفته شود وقتی جامعه روحانیت در حمایت از هیچیک از 4 کاندیدای مطرح به حد نصاب دوسوم نرسیده است، چاره ای جز سکوت ندارد! که در پاسخ باید گفت؛ مگر اعلام نظر در این باره منحصر به معرفی یکی از 4 نامزد حاضر در صحنه است؟! که نقطه مقابل آن سکوت باشد؟! جامعه محترم روحانیت مبارز می تواند-و ضرورت دارد- که به عنوان وظیفه روحانی خود چنانچه برای معرفی یک کاندیدا به نتیجه واحد و حدنصاب دو سوم نرسیده است، طی بیانیه ای معیارها و ملاک های مورد قبول اسلام و انقلاب برای انتخاب نامزد اصلح را به اطلاع عموم برساند و از این طریق به مردم برای گزینش کاندیدای اصلح کمک کند، بی آن که از نامزد مشخصی نام ببرد. این معیارها به آسانی از میان آموزه های اسلامی و رهنمودهای فراوان و همه جانبه حضرت امام(ره) قابل استخراج و ارائه به مردم است.
به عنوان مثال؛ ساده زیستی، مردم دوستی، پاکدستی، نداشتن سابقه همراهی با دشمنان اسلام و انقلاب، حمایت از محرومان، ایستادگی در مقابل باج خواهی قدرت های استکباری، شجاعت در برخورد با مفسدان اقتصادی، تاکید بر حفظ عزت و اقتدار نظام در عرصه های بین المللی، تواضع در مقابل مردم و سرسختی در برابر زورگویان، عدالت پروری، پرهیز از فریبکاری با مردم ، جلوگیری از غارت بیت المال،دوری از تجمل گرایی، دفاع از گفتمان امام و انقلاب، نهراسیدن از تهدید دشمنان، همراهی با توده های محروم و مستضعف و...
آیا معیارهای یاد شده- که فقط اندکی از بسیارهاست- مورد تاکید حضرت امام(ره) برای انتخاب اصلح نبوده و نیست؟ اگر هست- که هست- به یقین انتظار از جامعه محترم روحانیت مبارز آن است که برای کمک به مردم در انتخاب اصلح، این معیارها و ملاک ها را به صراحت و روشنی اعلام کرده و به آگاهی مردم برساند.
و بالاخره، علاوه بر آن که «سکوت» در شرایط حساس کنونی زیبنده جامعه محترم روحانیت مبارز نیست و اعلام معیارها و ملاک ها برای انتخاب اصلح انتظار طبیعی و منطقی مردم از روحانیت است، این درخواست از آن جهت نیز ضروری است که مبادا برخی جریانات ناسالم به این توهم دامن بزنند که مثلاً در میان اعضای محترم جامعه روحانیت مبارز-خدای نخواسته- افرادی نیز یافت می شوند که اعلام معیارهای مورد نظر امام راحل(ره) را به زیان نامزد مورد علاقه خود تلقی می کنند! که صد البته نمی تواند چنین باشد، اما، دوری از موضع اتهام نیز واجب است.
اعتماد ملی:چرا به کروبی رای بدهیم؟ - 2
«چرا به کروبی رای بدهیم؟ - 2 سازماندهی»عنولان سرمقالهی روزنامهی اعتماد ملی به قلم سید عطا الله مهاجرانی است که در آن میخوانید؛ حکومت مردم سالاری بدون سازماندهی و تحزب، تعارفی بیش نیست. مگر آنکه مرادمان از مردمسالاری، همان حضور نمایشی و البته مدیریت شده مردم در استقبال و بدرقه باشد. چنین حضوری را میتوان حضور در سطح خواند. حضور دیگر، حضور تاثیرگذار مردم در تصمیمگیریهاست. مهمترین رکن و نماد این حضور مشارکت در انتخابات است.
آقای کروبی پس از برگزاری انتخابات دوره نهم، در اندیشه تاسیس حزب بر آمد. حزب اعتماد ملی را تاسیس کرد. اعتماد ملی را به عنوان روزنامهای تاثیرگذار با تکیه بر تجربه مطبوعات دوران اصلاحات منتشر کرد. درصدد تاسیس شبکه تلویزیونی بر آمد که ناگاه پایش به سنگی برآمدی! در واقع همان سخنانی را که دیگران به عنوان طرح و نظر و یا مسامحتا نظریه مطرح کردهاند و میکنند، آقای کروبی عمل کرد. در انتخابات دهم، آقای کروبی گام مهم دیگری برداشت افق نگاه خود را از گستره حزب اعتماد ملی فراتر برد و افرادی از خارج حزب را برای همکاری دعوت کرد. بدون شک شاخصترین این جمع آقای کرباسچی است. با اعلام کرباسچی به عنوان معاون اول باز هم کروبی نشان داد که در مبارزه انتخاباتی یک گام بسیار مهم از رقبای خویش فراتر رفته است. پس از انقلاب ما شاهد تلاش و موفقیت و نوآوریهای مدیران درجه اولی بودهایم. آقای مهندس نعمت زاده که در همین هفتههای اخیر نسیم مهرورزی بر ایشان وزید، از زمره همان مدیرانند. کرباسچی در عرصه مدیریت شهری و مدیریت اجتماعی-فرهنگی؛ در حقیقت پدیده مدیریت در کشور ماست. مدیریت مدرن و متکی بر دانش و تجربه و بهره گیری از افرادی که در کار خود صلاحیت تمام دارند. پس از کرباسچی، تمامی شهرداران تهران در حقیقت کارهایی که در زمان او بنیان نهاده شد، تکمیل کردند. نمونه آخرش برج میلاد بود. و البته در کشور ما این حکایت همچنان باقی وجاری است که: «دشمن طاووس آمد پرّ او»
کروبی با این دو مشخصه بسیار مهم: اول: سازماندهی حزبی دوم: افقی فراتر از حزب داشتن و در تصلب حزب گرفتار نشدن و سرانجام به عنوان تعیین مصداق، انتخاب کرباسچی به عنوان نامزد معاون رئیسجمهور، نشان داد که به درستی میداند که چه خط مشی و برنامهای را باید پیش ببرد و از چه افرادی استفاده کند. این نگاه درست سازمانی در امر حکومت را میتوان تفسیری از سخن امام علی (ع) دانست. ایشان به فرزندان خود توصیه میکنند که: «امر» را سازمان دهید و منظم کنید. امر به معنای کارهای حکومتی است. پیامبر هم که از سوی خداوند ماموریت یافت تا با مردم در باره «امر» مشورت کند. وشاورهم فی الامر، به همین معناست. تفاوت سازماندهی و کار و بار هیاتی، شبیه این است که فردی انبوهی از مصالح ساختمانی را در جایی برف انبار کرده است. نه نقشهای دارد و نه میداند کار را از کجا باید آغاز کرد. و فرد دیگری بر اساس نقشهای با مدیریت انسانی متناسب، از همان انبوه مصالح خانهای بنا میکند. در روزگاری به سر میبریم که نقش فرد به حداقل خود رسیده است. سازماندهی و برنامه است که کار را پیش میبرد. مدیریت ژاپنی که قرار بود ما هم به آنها برسیم کلیدش،مدیریت جمعی و سازماندهی امور است.
رسالت:فردا و پس فردای انتخابات
«فردا و پس فردای انتخابات» عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد مهدی انصاری است که در آن میخوانید؛دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری پیش روی ماست . انتخاباتی که ، باز هم همچون ادوار قبلی، چنان در حال رقابتی و پیچیدهتر شدن است که پیشبینیهای مبتنی برنظرسنجیها و سنجشها کارساز نمیافتند و بیشتر به گمانهزنیها توسل جستهایم که سرنوشت آن هم بویژه در قبال مردم ما معلوم است . با این وصف باید تاکید کرد که به واقع مردم ما میدانداران اصلی انتخابات هستند. البته وقتی ازمردم به عنوان «میداندار انتخابات» سخن میگوییم ذهن و فکر ما به سوی جمع محدودی از افراد و گروههای اجتماعی و طبقاتی و ... با فلان تیپ و ظاهر و بهمان اندیشه و ذهنیت در پایتخت و دیگر شهرها نرود. قدری باید چشمها را بازتر کرد و با دیدی وسیعتر به فضای فکری و روحی جامعه نگریست، همه مردم را باید دید!
مردم به همان معنا که گفته شد، ثابت کردهاند که در شناخت و تحلیل واقعیات کشور و حتی تلاش برای ساخت کشورشان همیشه چند قدم از فعالان سیاست و احزاب سیاسی و ... جلوتر بودهاند. آنها بیتوجه به دعواهای بیسرانجام و بیاخلاقیهای سیاسی که در نظرشان چیزی جز فرصت سوزی نیست، با صداقت و هوشیاری به میدان آمده و میآیند و با شعور بالا و آرای حیرت آور خود، تمام پیشبینیها و سناریوهای محافل حزبی و نظرسنجی را نقش برآب میکنند.به هر روی انتخابات در کشور ما یک فرایند پیچیده و غیرقابل پیشبینی است .
اگر از منظر یک نظارهگر بیرونی و فارغ از هرگونه گرایش و دلبستگی سیاسی و جناحی به انتخابات در کشورمان بنگریم ، خواهیم دید هر قدر رگههای بیاخلاقی و نقدهای غیرمنصفانه در فضای انتخابات بیشتر میشود گویی شناخت حق و حقیقت از باطل دشوارتر میگردد و انصاف رنگ میبازد. لذا شایسته نیست در چنین تصمیمسازی مهمی - یعنی انتخابات - که مردم با آن مواجهند عرصهای غبارآلود ایجاد شود؛ چه، این بزرگترین ظلم در حق ملت است و با آموزههای دینی و انسانی ما هم سازگاری ندارد. واقعا بهای یک انتخابات مگر چقدر است که باید همه چیز را زیر سوال برد و همه را تخریب کرد و به هر شیوه سیاهنمایانهای متوسل شد تا خود را به اثبات رسانید؟ البته اگر در مواجهه با هوشمندی ملت ایران ، امکان اثباتی وجود داشته باشد!! وقتی که عرصه به سوی تخریب، بداخلاقی و نفی گذشتهها و شکست رقیب به هر قیمت سوق داده میشود، باید هزینههای این سیاهنمایی و خدشهدار شدن ذهن و فکر نسلهای جدید و احیانا القای ناامیدی و یاس به حال و آینده انقلاب را از کدام منبع پرداخت؟! پس تفاوت ما با نظامهای سیاسی غیردینی و رقابتهای انتخاباتی مبتنی بر شیوههای ماکیاولیستی که در مغرب زمین رایج است ، در چیست؟ آیا رواست که یک انتخابات با این همه هزینه مواجه شود؟! مسابقه در تخریب، شایعهافکنی، ایهام آفرینی و مبهمگویی در برخی موضوعات و مسائل جاری کشور، که تامل در خصوص آنها تنها در حوزههای کارشناسی شایسته و بایسته است ، در حقیقت ظلم به افکار عمومی ملتی است که در آستانه یک تصمیم خطیر دیگر در مسیر تعالی و «شدن» است.
تقوای سیاسی در نظام اسلامی اقتضا میکند که در سایه اخلاق انتخاباتی ، یک انتخابات اخلاقی رقم بخورد بهگونهای که در فردا و پسفردای انتخابات همه بتوانیم بدون شرمندگی و بدون بقا برکینهها و چرکین شدن دلها، رقابتها را به رفاقتها تبدیل کنیم و شادمان از اینکه انرژی انتخاباتی مردم و نشاط ایشان موجب مشارکت آگاهانه و بالای مردم شده است . چه بهتر اینکه مجموعهای مدون از نقدها و برنامهها و سیاستها را هم که در طول ایام رقابت با شور و شوق و صرف وقت کارشناسی بسیار از فکر و زبان نامزدها و کارشناسان و نمایندگان ایشان منتشر شده جمعآوری گردد و به عنوان یک سرمایه راهبردی و فکری در اختیار منتخب ملت قرار داده شود. آنچه گفته شد یک نگاه آرمانی یا خیال پردازانه به عرصه رقابتهای انتخاباتی نیست.
این ،یعنی یک نقطه مطلوب در اندیشه سیاسی اسلام که در آن هدف اعتلای مادی و معنوی جامعه اسلامی است و مقام و مسئولیت ، امانتی برای خدمت به خلق خدا و ابزاری برای بسط عدالت و برپایی امنیت عمومی است و بیشک هر سطح عدول از آن،به مثابه بداخلاقی سیاسی خواهد بود و بیانگر فاصلهگیری ما از اخلاق و تقوای سیاسی قلمداد خواهد شد.
فردا و پس فردای انتخابات هم باید روی دیدن همدیگر را داشته باشیم ، پس از آداب و اصول و اخلاقیات انتخابات در یک نظام اسلامی فاصله نگیریم.
ابتکار:آراسته، آرام و امیدوار
«آراسته، آرام و امیدوار»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛به رسم چند شب گذشته دوشنبه شب ساعت 21/45 مردم ایران نظاره گر پخش مصاحبه انتخاباتی دکتر احمدی نژاد از شبکه یک سیمای جمهوری اسلامی بودند مصاحبه ای که بحکم قرعه در آخرین نوبت قرار گرفت و این امتیاز را داشت که مردم قبل از آن، حرف های رقیبان آقای احمدی نژاد را شنیده و دیده بودند و با پخش مصاحبه ایشان برای ارزیابی کار کمی راحت تر شده بود. ما هم به رسم چند روز گذشته سعی کردیم در دایره انصاف، برداشت و تحلیل خود را از مصاحبه ها به خوانندگان ارائه نمائیم.اگر بخواهم به صورت خلاصه برداشت خود را در خصوص مصاحبه دکتر احمدی نژاد عرضه بدارم در دو بخش به آن اشاره می کنم.
1- از نظر شکلی: کمتر کسی تصور می کرد در اولین مصاحبه انتخاباتی دوره دهم دکتر احمدی نژاد بدون کاپیشن معروفش در قاب جادوی تلویزیون ظاهر شود کاپیشن احمدی نژاد به یک نماد تبدیل شده بود و بخشی از تفاوتهای ایشان در انتخابات گذشته مربوط به ظاهر ساده با پوشش کاپیشن بود.
تا جائیکه بعضیها بخشی از پیروزی ایشان در انتخابات گذشته را در همان کاپیشن جستجو می کردند به همین دلیل به سرعت به یک مدل در صحنه جهانی تبدیل شد و چشم مردم به آن شمایل عادت داشت اما بر خلاف انتظار دیدیم که کت سرمه ای به همراه پیراهن سفید جای کاپیشن را گرفته است.
حال باید دید انتخاب این بار ایشان همچون آنروز هم سحرانگیز و تاثیرگذار خواهد افتاد. یاد دارم چندی پیش یکی از سایت های خبری دو عکس مقایسه ای از دکتر احمدی نژاد را کنار هم منتشر کرد عکسی از چهار سال پیش (زمان انتخابات دوره نهم) و عکس دیگر مربوط به سال سوم ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد بود. تفاوت دو عکس در این بود که در عکس اول هیچ کدام از موهای دکتر سفید نبود و آثار سفیدی مو در آن وجود نداشت و موها بدون روتوش و رنگ مو، مشکی بودند اما عکس دوم (که فاصله زمانی زیادی با عکس اول هم نداشت) موهای سفید آقای احمدی نژاد را نشان می داد که البته حکایت سختی ها و بار سنگین مسئولیت را نشان می داد و به همین دلیل هم تاثیر گذار بود اما چهره دوشنبه شب با روتوش و رنگ مو سفیدی موها را که نشان میزان زحمت و تلاش چهار سال گذشته بود را پاک کرده و البته زیبا به نمایش گذاشته بود. به همین دلیل برای حقیر ثابت نیست که کدام چهره برای توده مردم دلنشین تر خواهد بود برداشت اولیه نگارنده اینکه مردم با چهره کاپیشن و موهای جوگندمی ایشان بیشتر انس دارند نکته دیگر شکلی به لحن آقای احمدی نژاد بر می گردد لحن ایشان در این مصاحبه بسیار آرام، متین و همراه با قاطعیت بود بطوریکه اعتماد بنفس بالای ایشان را به نمایش می گذاشت و به نظر حقیر نمره قابل قبولی از اینجهت گرفته اند و طبیعی است که در جایگاه نامزد ریاست جمهوری کشوری چون ایران با لکنت زبان و تردید و اما و اگر نمی توان اعتماد ایجاد کرد و انصافا ایشان از این نظر کم نظیر هستند.
2- از نظر محتوایی: تصور بخشی از مردم این بود که چون زمان مصاحبه آقای احمدی نژاد بعد از مصاحبه دیگر نامزدها بود بنابراین انتظار داشتند ایشان به تمام نقدهای که در شب های قبل از طرف رقبا علیه ایشان انجام گرفت پاسخ دهد در حالیکه برنامه مصاحبه نامزدها قبل از زمان آزادی تبلیغات ضبط شده بود و مصاحبه ها ناظر به صحبت یکدیگر نبود اگرچه محور صحبت ها قابل حدس بود بنابراین محتوای مصاحبه ظاهرا به هدف پاسخگویی تهیه نشده بود و ایشان تلاش کرد با کلان نگری، افق های آرمانی را ترسیم کند که البته همواره از ایشان شنیده ایم. از جمله امتیازات مصاحبه وی انتخاب واژه «ملت» بود که حدود صد مرتبه در بین صحبت تکرار شد و البته تکرارش کمی مضر بود در حالیکه دیگر نامزدها از واژه «من» یا «ما» بیشترین استفاده را می بردند. بنابراین جوهر محتوای صحبت کلان نگر بود و از نگاه کلان به دنیا و ایران و تاثیر این هر دو بر هم پرداختند پس اوج صحبت تجلیل و تحلیلی بود که از تمدن ایران، ملت ایران و افق های پیش رو داشتند اما ناگهان فرودی داشتند به مسایل اجرایی و ذکر شاخصه هایی که به نظر نگارنده تناسب لازم با آن اوج را نداشت به هر حال باید به مردم گزارش عملکرد داد اما تناسب فراز و فرود می بایست رعایت شود. خلاصه احمدی نژاد پریشب مثل همیشه امیدوار، با اعتماد به نفس بالا، قاطع و البته خوش تیپ تر از همیشه بود.
جمهوری اسلامی:استقلال جوهر قوه قضائیه
«استقلال جوهر قوه قضائیه»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛ماجرای رکسانا صابری جاسوسه ای که به دلیل جمعاوری اطلاعات برای آمریکا در تهران توسط معاونت ضدجاسوسی وزارت اطلاعات دستگیر و در دادگاه انقلاب به 8 سال زندان محکوم شد ولی در دادگاه تجدیدنظر مجازات وی به 2 سال حبس تعلیقی تبدیل و سریعا آزاد گردید و به آمریکا رفت هر چند ممکن است به لحاظ فردی چندان مورد توجه کسانی که باید به این قبیل امور اهتمام بورزند قرار نگیرد لکن از نظر استقلال قوه قضائیه نظام جمهوری اسلامی و ممنوعیت مداخله قوا در وظایف و اختیارات یکدیگر دارای اهمیت زیادی است .
رکسانا حداقل مرتکب سه جرم شده بود که هر سه اثبات شده اند و در پرونده وی منعکس هستند که عبارتند از
1 ـ جاسوسی برای آمریکا
2 ـ روابط نامشروع جنسی برای جمعاوری اطلاعات
3 ـ خرید و مصرف مشروبات الکلی
این مجرم فقط به خاطر جرم اثبات شده جاسوسی برای آمریکا به 8 سال زندان محکوم شد . قطعا سایر جرائم وی نیز محکومیت هائی می توانست داشته باشد که چون از بحث اصلی ما جداست از پرداختن به آن ها خودداری می نمائیم . فقط اشاره به این نکته را لازم می دانیم که افرادی به خاطر آن جرم های دیگر تحت تعقیب قضائی قرار گرفته اند و جالب است که عامل اصلی یعنی خود این خانم جاسوسه آزاد شده است !
نکته مهم در ماجرای رکسانا صابری اینست که قوه قضائیه این جاسوسه را بدون آنکه امتیازی برای کشور بگیرد آزاد ساخته است . محکومیت اولیه به 8 سال زندان تعزیری و همچنین توصیه هائی که از خارج قوه قضائیه برای آزادی وی شد همگی نشان می دهند این اقدام چیزی نبود که قوه قضائیه بدون فشار و دخالت دیگران به آن مبادرت کرده باشد. نکته اصلی و بسیار حساس ماجرا نیز همین است .
در این چند خبر اگر دقت شود اهمیت و حساسیت ماجرا روشن خواهد شد.
1 ـ رکسانا صابری هنگام ورود به فرودگاه واشنگتن گفت : در دورانی که در زندان ایران بودم با زمزمه کردن سرود ملی آمریکا به خود قوت قلب میدادم .
2 ـ سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در پاسخ سئوال خبرنگاران که پرسیدند آیا آزادی رکسانا صابری به ماجرای دیپلمات های ایرانی که دو سال قبل در اربیل عراق توسط نظامیان آمریکائی ربوده شدند و هنوز در زندان آمریکائی ها هستند مربوط است گفت این دو موضوع هیچ ربطی به همدیگر ندارند.
3 ـ سخنگوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به سئوال خبرنگاران که پرسیدند چرا رکسانا صابری که در دادگاه بدوی به 8 سال زندان محکوم شده بود تبرئه شد گفت : او تبرئه نشده بلکه دادگاه تجدیدنظر محکومیت او را کاهش داده و به دو سال حبس تعلیقی تبدیل کرده است .
این هر دو سخنگو راست گفته اند. آمریکا هیچ امتیازی به ایران در قبال آزادی جاسوسه « رکسانا صابری » نداده و دادگاه تجدیدنظر نیز او را تبرئه نکرده بلکه محکومیت او را کاهش داده و به دو سال حبس تعلیقی که نتیجه آن آزاد شدن است تبدیل کرده است . لکن نکته مهمی که باقی میماند پاسخ به این سئوال است که جاسوسه ای که تا آخرین لحظه بازداشت سرود ملی آمریکا را زمزمه می کرد و با اعلام این مطلب در مقابل دوربین های خبری وفاداری خود به آمریکا را نشان داده و به جاسوسی برای آمریکا افتخار کرد چرا مشمول کاهش محکومیت و تبدیل 8 سال حبس تعزیری به 2 سال حبس تعلیقی شد.
مسئولان قوه قضائیه برای این اقدام غیرمتعارف و غیرقابل قبول هرچه توجیه بتراشند افکار عمومی بهیچوجه نمی تواند چنین تغییر ناگهانی در تصمیم دادگاه را امری طبیعی تلقی کند. علاوه بر این علت سرعت عمل دادگاه آنهم بلافاصله بعد از توصیه هائی که از خارج قوه قضائیه شد و اخبار آن توسط رسانه ها منتشر گردید نیز سئوال دیگری است که جواب منطقی ندارد. اینکه دستگاه قضائی احکام پرونده ها را در کوتاه ترین زمان صادر کند بسیار مطلوب است اما در شرایطی که پرونده های مردم برای تجدیدنظر چند ماه و حتی یکسال و بیشتر در نوبت میمانند تبدیل حکم 8 سال زندان تعزیری یک جاسوسه به حکمی که نتیجه آن آزادی کسی است که جاسوسی وی برای آمریکا محرز است آنهم در کوتاه ترین زمان هیچ توجیه قابل قبولی ندارد.
این واقعیت را نیز قابل درک می دانیم که در یک نظام حکومتی گاهی تصمیماتی براساس مصالح حکومت و منافع کشور گرفته می شود که آزاد ساختن زندانیان نیز می تواند یکی از آن تصمیمات باشد لکن این موضوع نیز از نظر قانونی راهکار روشنی دارد که اگر به آن عمل شود در آنصورت ایراد و اعتراضی وجود نخواهد داشت . متاسفانه در ماجرای رکسانا صابری به این راهکار قانونی نیز توجهی نشده و همانگونه که تاکید کردیم هیچ امتیازی نیز در قبال این اقدام به دست نیامده است .
آنچه در ماجرای رکسانا صابری موجب تاسف است اینست که مسئولان قوه قضائیه با تاثیرپذیری از سایر قوا استقلال این قوه را به خطر می اندازند و اعتماد مردم را به دستگاه قضائی کشور دچار خدشه می کنند. استقلال قوه قضائیه جوهر این قوه است و اعتماد مردم نیز سرمایه اصلی دستگاه قضائی است . هیچکس حق ندارد با رفتار خود استقلال قوه قضائیه را نادیده بگیرد و اعتماد مردم به این دستگاه را خدشه دار کند. افراد می آیند و می روند و هرگز مالک قوه قضائیه نیستند. آنها باید امانت دارانی باشند که با عملکرد صحیح و قانونی خود بر اعتبار این دستگاه بیافزایند نه آنکه آنرا دچار لطمه نمایند و از اعتبار آن بکاهند!
دنیای اقتصاد:سیاست تثبیت نرخ ارز و آثار آن بر تولید و صادرات
«سیاست تثبیت نرخ ارز و آثار آن بر تولید و صادرات»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم دکتر مهدی تقوی است که در آن میخوانید؛
بر اساس نظریه برابری قدرت خرید، نرخ ارز تابعی از نسبت شاخص قیمت داخل به خارج یا نسبت تورم داخل به خارج است.
بنابراین، تفاضل مثبت نرخ تورم داخل با خارج باید باعث تقلیل ارزش پول داخل و افزایش ارزش پول خارج شود. در نظام نرخ ارز شناور بدون مداخله دولت، عرضه و تقاضای پولها در بازارهای ارز رابطه بین دو پول را مشخص میکند.
در نظام نرخ ارز شناور با مداخله، که شناور کثیف خوانده میشود، دولت به خاطر برخی ملاحظات اقتصادی در بازار ارز مداخله میکند. مثلا ارزش پول داخلی را با وجوداینکه به خاطر بیشتر بودن نرخ تورم داخل از خارج باید کاهش یابد، ثابت نگاه میدارد. ارزش بیش از حد پول داخل باعث میگردد که به خاطر کاهش نیافتن ارزش پول داخلی واردات ارزان و صادرات گران شود. اثر مداخله دولت در بازار ارز بدین شکل، قدرت رقابت صادرکنندگان و صادرات را کاهش و به دلیل عدم افزایش قیمت واردات، تقاضا برای واردات را افزایش میدهد. بدین ترتیب، خالص صادرات که تفاوت بین صادرات و واردات میباشد، کاهش یافته و باعث کاهش درآمد ملی میشود.
در نظام شناور بدون مداخله، بیشتر بودن نرخ تورم داخل در مقایسه با تورم در کشورهای شریک تجاری، با تقلیل ارزش پول داخلی و افزایش ارزش پول شرکای تجاری باعث افزایش صادرات کشور و کاهش واردات میشود و تراز جاری پرداختهای خارجی را بهبود میبخشد. افزایش صادرات تولید داخل را بالا میبرد و اشتغال در داخل را افزایش میدهد. کاهش واردات نیز باعث افزایش مصرف کالاهای داخلی شده و همین اثر مثبت را بر نرخ رشد، تولید ملی و اشتغال میگذارد.
در سالهای اخیر، مداخله دولت در بازار ارز باعث ارزش بیش از واقع و مصنوعی ریال در برابر سایر پولها شده است. قاچاق کالا و واردات کالاهای رقیب تولید داخلی نیز باعث ورشکستگی بسیاری از تولیدکنندگان و بستن بسیاری از واحدهای تولیدی شده است.
در حال حاضر، بسیاری از تولیدکنندگان به دلیل عدم امکان رقابت با واردات، تولید خودشان را رها کرده و خود واردکننده همان تولیدات شدهاند و بعضا با همان نام تولیدکننده، کالای خود را به نام مواد اولیه یا کالای واسطهای وارد کرده و فقط آن را بستهبندی و به بازار روانه میکنند .این واردکنندگان شکل تولیدکنندگی خود را حفظ کردهاند؛ چون از مزایای آن بهرهمند میشوند، ولی در عمل تولید واقعی و اشتغال آفرینی ندارند؛ مثال دراین باب بسیاری از ماشین سازان ما و تولیدکنندگان لوازم خانگی و ... هستند.
صادرات سنتی، مانند فرش و خشکبار میرود که از بابت سیاست تثبیت نرخ ارز در ده سال گذشته لطمات کلی ببیند؛ زیرا در ده سال گذشته با تورمهای دو رقمیبین 12 تا 25درصد حداقل هزینههای تولید این اقلام حدود 200درصد افزایش یافته است. در حالی که افزایش نرخ دلار ( ارزهای خارجی ) در حدود 15درصد بوده است (مثلا دلار از 830تومان به 975تومان رسیده است) که به دلیلاین فشار تورمیو عدم جبران آن از محل افزایش قیمت ارز، صادرکنندگان عملا توان رقابتی خود را از دست دادهاند و کاهش شدید صادرات فرش طی یکی دو سال گذشته نمونه بارز آن است و میرود که اقلام خشکبار و کالاهای دیگر به آن درد مبتلا گردند. یکی از دلایل کاهش صادرات فرش و خشکبار در سال 87 نسبت به سال 86 همین روند سیاست تثبیت نرخ ارز بوده است.
برای افزایش نرخ رشد، کاهش بیکاری و افزایش درآمد ملی، دولت باید بیشتر به صادرات توجه کند و با سیاستهای مناسب ارزی و تجاری قدرت رقابت صادرکنندگان را در بازارهای خارج افزایش داده و با تعیین استانداردها و آزمایشگاهها و تشویق سرمایهگذاری در بستهبندی مناسب محصولات صادراتی سهم صادرات غیرنفتی را از کل صادرات افزایش دهد.
با نرخ ارز مدیریت شده فعلی و موجود، صادرات دیگر مقرون به صرفه نبوده و صادرکنندگان و تولیدکنندگان کالاهای صادراتی، به واردکننده تبدیل خواهند شد واین خطر بزرگی برای اقتصاد مملکت محسوب میشود.
سرمایه: پتروشیمی غیرنفتی نیست
«پتروشیمی غیرنفتی نیست»عنوان سرمقالهی روزنامهی سرمایه به قلم مجتبی خسروتاج است که در آن میخوانید؛ محمود احمدی نژاد در اولین برنامه تبلیغاتی خود در صداوسیما رشد صادرات در دولت نهم را سه برابر اعلام کرد این در حالی است که براساس آمارگمرک ایران، صادرات غیرنفتی با احتساب محصولات پتروشیمی و بدون میعانات گازی در سال های 84 ، 85 ، 86 و 87 به ترتیب 5/10، 13 ، 3/15 و 1/18 میلیارد دلار بوده است که رشد صادرات هرکدام از سال های 85 ، 86 و 87 نسبت به سال ماقبل خود به ترتیب، 8/23 ، 7/17و 3/18 درصد است بنابراین رشد صادرات در دولت نهم 7/17 تا 8/23 درصد بوده است که بخش عمده ای از این رشد صادرات نیز ناشی از صادرات محصولات پتروشیمی است.
باید به این نکته توجه کرد که رشد صادرات محصولات پتروشیمی نیز عمدتاً از دو عامل نشات می گیرد یکی راه اندازی واحدهای پتروشیمی که در دولت آقای خاتمی سرمایه گذاری و در دولت نهم به بهره برداری رسید و دیگری اثرات افزایش قیمت محصولات پتروشیمی طی سال های گذشته به دلیل رشد شدید قیمت نفت و فرآورده های نفتی بوده است.
میزان صادرات محصولات پتروشیمی نیز در سال 84 حدود 3/2، در سال 85 حدود 96/2، در سال 86 معادل 5/5 و در سال 87 حدود 2/7 میلیارد دلار بوده است که بخش زیادی از ارزش صادرات غیرنفتی را تشکیل می دهد. با توجه به وضعیت صادرات سایر کالاهای غیرنفتی همچون فرش و صنایع دستی، منسوجات، فلزات و مصنوعات فلزی که مرتباً روند نزولی داشته اند و تحول چندانی در صادرات غیرنفتی سایر محصولات مشاهده نشده است و معلوم نیست گزارش سه برابر شدن صادرات غیرنفتی براساس کدام صادرات و تجزیه و تحلیلی صورت گرفته است.
در عین حال صادرکنندگان کالاهای غیرنفتی نیز مدعی هستند صادرات آنها به دلیل فضای نامناسب کسب و کار بازار، کاهش پیدا کرده است و از آن رضایتی ندارند بنابراین رشد بی سابقه قیمت نفت، انرژی و صادرات محصولات پتروشیمی طی سال های 84 لغایت 87 و بالا بودن قیمت پایه محصولات صادراتی طی سال های مذکور از نظر اینجانب مهم ترین دلیل رشد 7/17 تا 8/23 درصدی صادرات در این سال ها بوده و هیچ گاه صادرات غیرنفتی در این سال ها رشد سه برابری نداشته است.
مردم سالاری: چهار سال کافی نیست؟!
«چهار سال کافی نیست؟!»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم یوحنا نجدی است که در آن میخوانید؛ با نزدیک شدن به زمان برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، طیف هایی از اصولگرایان چنین استدلال می کنند که "چهار سال"، زمان کافی و مناسبی برای تحقق اهداف یک دولت نیست و از این رو معتقدند که فرصت دوباره ای را باید برای دولت نهم مهیا کرد تا یک دوره دیگر نیز بتواند بر سر کار باقی بماند و اهداف خود را تحقق بخشد. به راستی این استدلال از چه پایه های متقن و قابل دفاعی برخوردار است؟ آیا براستی از رای دهندگان می توان انتظار داشت که بنا به اینگونه دلایل در پای صندوق ها حاضر شوند و از یک جریان سیاسی حمایت کنند؟
ناگفته پیداست که نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری در ادوار مختلف، برنامه ها و وعده های متفاوتی را به رای دهندگان ارائه می دهند و افکار عمومی نیز تحقق آنها را در بستر زمانی چهار ساله ارزیابی و درباره آنها داوری می کنند. به عبارت بهتر، مدت زمان چهار سال را می توان یک "پیش انگاره زمانی" برای تمامی رای دهندگان دانست و مردمانی که در روز انتخابات پای صندوق های رای حاضر می شوند مشخصا انتظار دارند که وعده های نامزدها در همین چارچوب زمانی مشخص پیگیری شود. از این رو دست کم، این انتقاد اساسی بر استدلال فوق وارد است که از همان ابتدا برای تنظیم و تحقق آنها بازه زمانی مشخص و واقع بینانه ای در نظر گرفته نشده بود; که اینک این چنین دوره دیگری را طلب می کنند. از سوی دیگر، چه ضمانتی وجود دارد که دولت نهم و همفکران شان در پایان دوره دهم نیز این استدلال را ارائه دهند که "هشت سال"، زمان کافی و مناسبی برای تحقق اهداف دولت نیست؟
این همه در حالی است که اصل یکصد و چهاردهم قانون اساسی صراحتا تاکید می کند که "رئیس جمهور برای مدت چهارسال با رای مستقیم مردم انتخاب می شود و انتخاب مجدد او به صورت متوالی تنها برای یک دوره بلامانع است" و آنگونه که از صراحت قانون اساسی مشخص است، رئیس جمهور باید وعده ها و برنامه های خود را در همین بازه زمانی، مدون کند; چه مشخص نیست که برای دوره بعد برگزیده شود.
اگرچه تا کنون تعریف مدون و مشخصی از اصولگرایی ارائه نشده است و هرکس از ظن خود یار آن شده است، اما اگر با رویکرد هرمنوتیکی نیز به اصولگرایی نظر کنیم بی تردید هیچ تعریفی از اصولگرایی نباید ناقض و نافی قانون اساسی کشور باشد. در نتیجه، این استدلال که چهار سال زمان کافی برای تحقق اهداف دولت نیست، حتی با روح قانون اساسی نیز سازگار نیست و از جریانی که هم اکنون بر مسند "قوه مجریه" تکیه زده اند و طبق قانون اساسی "مسئولیت اجرای قانون اساسی را برعهده دارد"، انتظار نمی رود که اینچنین دور از روح قانون اساسی کشور، استدلال کنند.
اکنون چهار سال از عمر دولت نهم می گذرد و زمان مناسبی فرا رسیده است تا افکار عمومی با تامل بر کارنامه دولت و عدم تحقق وعده هایی همچون "بهبود اوضاع معیشتی و رنگین ساختن سفره های مردم" به استمرار و یا اصلاح شرایط کنونی رای دهند. با این وجود از همفکران دولت نهم انتظار می رود که برای توجیه ناکارآمدی و وعده های معطل مانده، دلایل واقع بینانه ای ارائه دهند; چه این دیدگاه و اینگونه استدلال های نخ نما شده نشان می دهد که اگر برای یک دوره دیگر هم هدایت قوه مجریه را به دست گیرند، باز هم گشایشی بر تنگناهای کنونی ایجاد نخواهد شد.
فراموش نکنیم که با گسترش راه های اطلاع رسانی همچون اینترنت و فضای مجازی و همچنین تجربه سال های عصر اصلاحات و اصولگرایی، اینک رای دهندگان و بویژه طبقه متوسط شهرنشین به سادگی و توده وار در پای صندوق های رای حاضر نخواهد شد و برای کنش سیاسی خود، به دلایل عقلانی و واقع بینانه ای نیازمند است. از این رو، استدلال هایی که این روزها از اردوگاه اصولگرایان به گوش می رسد و دوره دیگری را برای تحقق اهداف زمین مانده خود طلب می کنند، نه تنها دعوتی برای حضور مردم در پای صندوق های رای نیست بلکه از شور سیاسی و نشاط انتخاباتی خواهد کاست; این دود به چشم همه خواهد رفت.
قدس:«مسکو - حماس » در برابر « فتح - واشنگتن»
« مسکو - حماس در برابر فتح - واشنگتن »عنوان یادداشت روز روزنامهی قدس به قلم مهدی شکیبایی است که در آن میخوانید؛رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین و دبیرکل جنبش فتح فردا عازم واشنگتن می شود تا درباره بسیاری از مسائل با باراک اوباما رئیس جمهور جدید آمریکا ملاقات نماید. سفر ابومازن که برای نخستین بار پس از قبضه کاخ سفید توسط دموکراتها صورت می گیرد یک هفته پس از سفر بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل به واشنگتن انجام خواهد شد.
اهمیت سفر «عباس» صرفاً دیدار با سکاندار جدید کاخ سفید نیست، بلکه از تغییر و تحول در توازن قوای درون فلسطین، منطقه و حتی صحنه بین المللی حکایت دارد. هم ابومازن و هم کاخ سفید به نوعی نیازمند به این سفر هستند. نیاز ابومازن به این سفر از آن روست که این روزها به دلیل مشکلات داخلی فتح و در واقع شورش برخی از جناحهای فتح علیه او باعث شده است حس نیاز او به حمایت از واشنگتن افزون گردد.
ائتلاف ابومازن و فیاض (تکنوکرات دانش آموخته آمریکا) در تشکیل حکومت جدید در رام ا... و جلوگیری از ورود شخصیتهای جنبش فتح به درون کابینه در کنار استفاده از شخصیتهای مستقل در این کابینه باعث بروز نوعی چند دستگی میان جنبش فتح شده است. جناحهای سنتی، جوانان و مقاومت فتح اینک رو به روی جناح ائتلاف ابومازن- فیاض قرار گرفته اند. سنتی های فتح را فاروق قدومی از نزدیکان عرفات رهبری می کند، رهبری جوانان فتح را مروان البرغوثی عهده دار است و رهبری جناح مقاومت فتح را فرماندهان گردانهای الاقصی برعهده دارند.
هرسه جناح نسبت به نگاه ابومازن به فیاض انتقاد شدید دارند و وی را فردی کاملاً آمریکایی و بیگانه با ساختار فتح می دانند.این امر باعث شده است برگزاری ششمین کنگره سراسری فتح برای تعیین دبیرکل جدید این جنبش نیز با چالش عدم برگزاری رو به رو شود. مقاومت جناحهای یاد شده در کنار موقعیت ضعیف ابومازن در برابر گروه های مقاومت اسلامی فلسطین نظیر حماس و جهاد بیش از پیش جایگاه وی را کاهش داده است. از همین رو او به حمایت جدید واشنگتن نیاز دارد تا جایگاه خود را با حمایت سیاسی آمریکا بازسازی کند. از سوی دیگر کاخ سفید نیز برای سامان بخشی به موازنه قوای متحدش در خاورمیانه نیاز مبرم دارد، از این رو از وی برای سفر به واشنگتن دعوت کرده است. این دعوت از یک سو با هدف تقویت جایگاه ابومازن در درون فتح و از سوی دیگر برای تقویت جایگاهش در برابر جنبش حماس که از مقبولیت بالایی در نزد مردم برخوردار است، صورت می گیرد.
تضعیف جایگاه ابومازن در درون فتح به خودی خود جایگاه فتح را در برابر جریان مقاومت در فلسطین تضعیف می کند و همزمان این تضعیف بر تقابل جریان مقاومت در منطقه با جریان سازشکار تأثیرگذار خواهد بود، بخصوص اینکه در شرایط کنونی، منطقه خاورمیانه در آستانه برگزاری انتخابات سرنوشت ساز لبنان است.
پیروزی جریان هشت مارس در لبنان که همه نظرسنجی ها برآن تأکید دارد، بی گمان معادلات را به نفع جریانهای مقاومت در منطقه تغییر خواهد داد، موضوعی که مقامهای آمریکایی و اسرائیلی را بشدت نگران کرده است. اسرائیلی ها تمایل دارند با پیروزی جریان 14 مارس در لبنان بتوانند منافع خود را درمنطقه با اطمینان بیشتری پیگیری کنند. این منافع عبارت است از به کارگیری توانایی دولت لبنان برای مدیریت نزاع اسرائیلی- سوری، نزاع اسرائیلی- فلسطینی و همچنین نزاع اسرائیلی- ایرانی.
در چنین شرایط حساسی حمایت دولت روسیه از جنبش حماس برنگرانیهای واشنگتن و ابومازن افزوده و سفر رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین را به آمریکا برای هماهنگیهای بیشتر ضروری کرده است. «سرگئی لاوروف» وزیر خارجه روسیه در حاشیه نشست کشورهای عضو کنفرانس اسلامی در دمشق اعلام کرد که مسکو به حماس نیاز مبرم دارد و معتقد است هیچ روند صلحی در خاورمیانه به انجام نخواهد رسید، مگر با حضور جنبش حماس.
وی برخلاف آمریکا که حماس را گروه تروریستی تلقی کرده است آن جنبش را جنبشی مردمی و تأثیرگذار در فلسطین معرفی کرد. این مواضع صف بندیهای جدیدی را در خاورمیانه همراه با نگرانیهای شدید برای جبهه موسوم به میانه روها یا سازشکاران رقم زده است.
آفتاب یزد:نقد از نقاد ...!
«نقد از نقاد ...!»عنوان سرمقالهی امروز روزنامهی صدای عدالت است که در آن میخوانید؛نامزد اصلی اصولگرایان در انتخابات سال 1384 که با رویکرد نقد دولتهای قبلی به میدان آمده بود، در رقابتهای ریاست جمهور امسال اسیر شعارها و برنامههای تبلیغاتی خود شد. محمود احمدینژاد که در انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم با شعارهای معیشتی بویژه آوردن نفت بر سر سفره مردم موفق به پیروزی شده بود، امسال اسیر تاکتیک خود ساخته خویش شد تا بیش از همه طعم تلخ انتقاد و تخریب عملکردها را در حوزه اجرا و عمل بچشد. وی که به صراحت لهجه و انتقادات از عملکرد دولتهای پیشین شهرت دارد، با در پیش گرفتن سیاست تهاجمی قدرت را بدست گرفت و امروز این سیاست را به رقیبان خود واگذار کرده و چارهای جز دفاع از عملکرد چهار ساله خویش ندارد.
رئیس دولت نهم در سال 1384 به نماد تغییر وضع موجود شهره شد و طرفدارانش او را به عنوان منادی عدالت و حمایت از محرومان شناختند تا بالاخره توانست نامزد اصلی عرصه قدرت و ثروت را از دور رقابتها خارج کند، اما امسال با چهار سال گذشته تفاوت زیادی پیدا کرده و او با اعمال سیاستهای ساختارشکنانه، انتقاد بسیاری از اقتصاددانان، کارشناسان و صاحبنظران را برانگیخته، به گونهای که برای اولین بار در تاریخ انقلاب اسلامی تمامی نامزدهای این دوره از انتخابات با در پیش گرفتن رویهای مشابه، به شدت عملکرد دولت را زیر سؤال بردند و او را به بیکفایتی در عرصه مدیریتی متهم کردهاند.
احمدینژاد اما مانند سنوات قبل همچنان به پاسخهای پوپولیستی میپردازد و میکوشد به جای دفاع منطقی و اصولی از کارنامه خویش، منتقدانش را به عنوان کارشکن در سطح جامعه معرفی کند و مانند همیشه باز سخن از افشاگری به میان آورده و خطاب به مخالف خود آنها را به افشاگری تهدید میکند. در حال حاضر آقایان موسوی، کروبی و رضایی سه نامزدی هستند که همگی علیه احمدینژاد و سیاستهای ناکارآمد وی موضعگیری کردهاند. مهندس موسوی وی را به ضدیت با برنامهریزی، بیقانونی و بیتوجهی به تولید ملی، کروبی او را به اتلاف منابع و ضدیت با بخش خصوصی و رضایی نیز وی را به ایجاد ناامنی اقتصادی و سوءمدیریت اقتصادی متهم میکنند. انگار وقایع تاریخی دوباره درحال تکرار شدن است.
اگر چهار سال پیش احمدینژاد بیرحمانه دستاوردهای دولتهای قبل را نادیده میگرفت و آنان را به کارشکنی و بیلیاقتی متهم میکرد، امسال ورق برگشته و سه نامزد دیگر مانند او دست به کار شده و سرسختانه سیاستها و برنامههای او را نقد کرده و زیر سؤال میبرند تا به مصداق این واقعیت پی ببرند که "از هر دست بدهی، از همان دست پس میگیری"!
به گفته آگاهان سیاسی و کارشناسان، اتخاذ شیوه یکسان تبلیغات سه نامزد این دوره از انتخابات علیه نامزد اصلی اصولگرایان، ناشی از طرح و ایده احمدینژاد است که در دوره قبل از سیاستهای تهاجمی برای حمله به رقیبان خود استفاده کرد، و در این دوره باید تاوان آن را بپردازند، زیرا هرکس که باد بکارد، مسلماً طوفان درو خواهد کرد.
اکنون باید به انتظار نشست و دید که انتقادات تند و گزنده نامزدها از رئیس دولت نهم و پاسخهای افشاگرانه احمدینژاد به آنها چه نتیجهای منجر خواهد شد.