نگاهی به فیلم «آروار‌ه‌ها» ساخته استیون اسپیلبرگ

کوسه‌ها و بمب‌ها

برای پرداختن به فیلم «آرواره‌ها» که اکنون به اثری کلاسیک در پرونده استیون اسپیلبرگ تبدیل شده در این صفحه چند دلیل و سرفصل مهم و عمده می‌توان ذکر کرد. اگر بهانه‌مان برای رفتن سراغ بعضی آثار مشهور و بسیار دیده شده تاریخ سینما و معرفی آنها به خوانندگان، مرتبط با جنبه‌های هنری، تاریخی، سیاسی و اجتماعی آن فیلم‌ها باشد، باید در مورد این فیلم هم به بررسی چنین جنبه‌هایی بپردازیم و در یک کلام ببینیم که چگونه «آرواره‌ها» مثل هر فیلم خوب دیگری منعکس‌کننده و نشانگر اوضاع و احوال و دوران ساخته شدنش است.
کد خبر: ۲۵۵۲۳۴

پیش از هر چیز خوب است که در ابتدای این بررسی روی این نکته متمرکز شویم که چه عواملی باعث ماندگاری جایگاه فیلم در ژانر آثار ترسناک و همین طور کارنامه سازنده‌اش شده است. اسپیلبرگ کارش را با یک فیلم جمع و جور و ترسناک تلویزیونی دیگر «دوئل» آغاز کرد که بداعت و تازگی خود را گذشته از سوژه و پرداخت جذاب و ماهرانه خود، مدیون تکنیک حذف و عدم نمایش عامل دهشت‌زا و همچنین بی‌دلیل بودن ظاهری حمله آن کامیون غول‌پیکر به راننده اتومبیل‌سواری بود. از ابتدا تا انتهای فیلم هیچ‌گاه راننده کامیون را ندیدیم و مهم‌تر این که دلیل و عامل چنین تعقیب و گریز پوچ و بیهوده‌ای هرگز برایمان روشن نمی‌شد و مهم است که اصلا همین پوچی و بیهودگی این تعقیب و گریز بود که منشأ اصلی ترس بود. اسپیلبرگ همین فرمول را به طرزی هنرمندانه‌تر و جذاب‌تر در اولین فیلم پرفروش و موفق خود یعنی همین «آرواره‌ها» تکرار کرد. به طوری که فیلم معیارهای فروش در هالیوود را تغییر داد و تهیه‌کننده‌ها را متوجه گنجینه‌ای کرد که می‌توانست همچون بمبی در گیشه‌ها عمل کند. در اینجا هم عامل اصلی ترس و دهشت یعنی آن کوسه عظیم سفیدرنگ تا اواخر فیلم دیده نمی‌شود. شوک اصلی و ابتدایی از لحظه به زیرآب کشیده شدن آن دختر در ابتدای فیلم آغاز می‌شود و پس از تبدیل مهمانی سکانس آغاز فیلم در آن جزیره توریستی به یک کابوس، همچنان ادامه پیدا می‌کند. در واقع ترس از عامل ناشناخته و پدیده ترسناک مجهول که حالا یکی از فرمول‌های تاثیرگذار و جواب پس‌داده ژانر است، یکی از اولین و مهم‌ترین جلوه‌ها و نمودهای خود را در این فیلم اسپیلبرگ پیدا کرده است. جالب اینجاست که جایی در اواسط فیلم بازی کارگردان با انتظارات تماشاگر شکل بامزه و جالبی هم پیدا می‌کند. مثل آن فصلی که پس از شکار یک کوسه بزرگ توسط چند صیاد و گرفتن عکس یادگاری توسط آن، همگان خیال می‌کنند که عامل اصلی ایجاد رعب و هراس را پیدا کرده‌اند، غافل از این‌که این کوسه در قیاس با کوسه اصلی بیشتر شبیه ماهی‌های آکواریوم است! گذشته از تکنیک حذف، آن رمز و راز جاری در فیلم دوئل که از بیهودگی آن تعقیب و گریز حاصل می‌شد، در اینجا جلوه دیگری یافته است. پرسش این است که چرا کوسه، این جزیره بخصوص را برای حمله و کشتار انتخاب کرده و این که پس از اعزام آن 3 نفر برای به دام انداختن‌ا‌ش، چرا به همراه آنها ساحل را ترک می‌کند. همین نکته ما را رهنمون می‌کند به درونمایه اساسی فیلم که در قالب یک اثر ترسناک ارائه شده است: سال 1975 و به طور کلی سال‌های دهه 1970. سال‌هایی که آمریکا بدترین و ملتهب‌ترین دوران تاریخ خود را از سر می‌گذراند. سال‌هایی که اعتراض‌های اقلیت‌ها و سیاه‌پوست‌ها به آزادی‌های فردی و اجتماعی، جنگ ویتنام، خیزش‌ها و جنبش‌های اجتماعی و خیلی مسائل فرهنگی و اجتماعی دیگر گریبان جامعه آمریکا را گرفته بود. فصل کلیدی در فیلم است که شخصیت رابرت شاو در قایق شکار کوسه به دو همراه‌اش از تجربه تلخ کشته شدن همقطارانش در کشتی می‌گوید که حامل بمب اتمی است که قرار است بر فراز شهر هیروشیما منفجر شود و کوسه‌ها سرنشین‌های همین کشتی را به وحشتناک‌ترین شکل ممکن قتل‌عام می‌کنند. او از چشم‌های کوسه‌ها می‌گوید که سفیدی ندارد و درست عین چشم یک عروسک سیاه و بی‌نور است. فیلم از همین طریق و از طریق تک‌گویی طولانی و تکان‌دهنده شخصیت رابرت شاو ارجاعی به سال‌های جنگ جهانی دوم می‌دهد که تا زخم‌های جسمی و روانی ناشی از آن جنگ را بر این شخصیت موکد کند و هم از این طریق دست به نمادگرایی بزند که از آن طریق می‌توان به حال و هوای دوران ساخته شدن این فیلم پی برد و کنایه‌آمیز است که دست آخر همین شخصیت است که به آن شکل وحشتناک توسط کوسه کشته می‌شود و البته خود کوسه هم با انفجار پرونده عمرش بسته می‌شود. در صحنه پایانی فیلم که دو شخصیت باقی مانده با خیال راحت مشغول شنا در آب برای رسیدن به ساحل‌اند، می‌دانیم که دیگر آن خطر عینی و بیرونی آدم‌ها را تهدید نمی‌کند، اما شومی فضا و حس و حال و هوای وحشتناک جاری در آن همچنان گریبان تماشاگر را رها نمی‌کند. فیلم گذشته از رعایت دقیق و کامل الگوهای فیلم‌های وحشت‌زا، از دلمشغولی‌های اصلی و تکرار شونده اسپیلبرگ نیز غافل نمی‌ماند. مولفه‌هایی مثل تاثیر حضور یا غیاب پدر در روند مسائل خانواده، توجه به مساله پدر سالاری و البته مهم‌تر از همه اینها توجه به مخاطبان (به مفهوم گیشه‌ای آن) برای هموارتر شدن راه برای پرداختن به آثار و فیلم‌های دیگر. همان طور که گفته شد آرواره‌ها در زمان خود یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌ها بود. در واقع معیارهای فروش هالیوودی با اکران آرواره‌ها تعریف‌های تازه‌ای پیدا کرد و شیوه‌های نوظهوری برای جلب تماشاگر پیدا شد. شاید یکی از تاثیرگذارترین بخش‌های فیلم که تاثیرگذاری‌اش به مراتب بیش از خشونت ظاهری و بیرونی فیلم است، هنگامی است که شخصیت شکارچی با بازی عالی رابرت شاو از تجربه تلخ کشتار دوستان و هم‌قطارانش توسط کوسه‌های می‌گوید و از این طریق به نوعی مرگ خود را نیز پیش‌بینی می‌کند. شاید هم بتوانیم اشاره او و اسپیلبرگ به این جنگ را نوعی گریز از مستقیم‌گویی در اثری ترسناک برای یادآوری تاثیرات مخرب و ویرانگر جنگ ویتنام بدانیم. فیلم در سال‌هایی ساخته شد که آتش جنگ ویتنام شعله‌ور بود و دیگر رخدادهای تاثیرگذار آن سال‌ها همچون ماجرای واترگیت و جنبش‌ها و خیزش‌های اجتماعی چهره جامعه را دگرگون کرده بود. می‌توانیم براحتی فیلم را تصویری صریح و بی‌پرده و روشن از فروپاشی رویای آمریکایی فرض کنیم، اگر از یاد نبریم همه این ماجراهای خونین در یک ساحل و جزیره تفریحی اتفاق می‌افتد. با گذشت سال‌ها پس از ساخته شدن فیلم، همچنان آرواره‌ها اثری ماندگار و مثال زدنی در حوزه خود محسوب می‌شود و دنباله‌هایی که بر آن ساخته شدند هیچ‌گاه نتوانست موفقیت آن را تکرار کنند. از نمونه‌های متاخرتر چنین فیلم‌هایی که این مضمون را دستمایه ساختن فیلم و روایت داستانشان انتخاب کرده‌اند، می‌توان به فیلمی مثل «دریای آبی عمیق» اشاره کرد که از مولفه‌ها و نکات جذاب فیلم اسپیلبرگ تنها کوسه خونخوار آن را به ارث برده و از درونمایه‌های متعدد و عمیق آرواره‌ها در آن هیچ نشانی نیست. در نهایت شاید بتوان آرواره‌ها را درکنار برخورد نزدیک از نوع سوم از موفق‌ترین فیلم‌های اسپیلبرگ در دهه 1970 دانست دهه‌ای که به رغم خیلی از منتقدان بهترین دوران کاری این فیلمساز و سایر هم نسلانش مثل فرانسیس فورد کاپولا و جورج لوکاس بود. تماشای فیلمی مثل آرواره‌ها هنوز که هنوز است می‌تواند تجربه‌ای یکه و مثال زدنی برای مخاطب فهیم و تیزهوش این فیلم باشد. هنگام گذر از لایه‌های ظاهری ترس و وحشت فیلم و در تعمق و تامل ژرف‌تر در جهانبینی آن است که در خواهیم یافت که پایه‌های تمدن به اصطلاح مدرنی که زندگی‌مان را بر آن بنا کرده‌ایم تا چه حد سست و فرو‌ریختنی است و تنها به تلنگری بند است. آرواره‌ها اولین فیلم مهم اسپیلبرگ در پرداخت چنین مضمونی و البته شاید تنها فیلم موفق او در بیان این نکته بود که عوامل مخرب و برهم زننده آسایش و راحت هنگامی سر می‌رسند که انتظارش را نداریم در ضمن از یاد نبرید موفقیت بی‌نظیر و شگفت‌انگیز فیلم را در جلب نظر مخاطب تا ارزش‌های فیلم بیشتر برایتان روشن شود.

مسعود ثابتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها