«فاکتور 8» داستانی که می‌خواهد واقعگرا باشد

«فاکتور 8» به موضوع‌های گوناگونی می‌پردازد. اصلی‌ترین آن کمبود و قاچاق داروست و همچنین مشکلات و موانعی که فراروی مکتشفان و محققان، در زمینه‌های دارویی، وجود دارد.
کد خبر: ۲۵۵۲۲۳

به هر میزان که سوژه، عینیت و واقعیت بیشتری در جامعه داشته باشد به همان اندازه، مخاطب ارتباط حسی و ملموس‌تری با درونمایه روایت، پیدا خواهد کرد.

کمبود و قاچاق دارو و دیگر مسائل مربوط به آن، به علت تنگناها و گرفتاری‌هایی که برای بیماران و خانواده‌هایشان و به طور کلی در حوزه سلامت و درمان به وجود می‌آورد، معضلی است که جامعه ما، بنابر دلایلی قریب به 3 دهه با آنها درگیری دارد.

تولیدات تلویزیونی انبوهی را دیده‌ایم که به این مقوله توجه داشته‌اند، اما پرداخت دراماتیکی به آن، در قالب سریال، شاید برای نخستین‌بار باشد که در «فاکتور 8» جلوه‌گر می‌شود.

توجه داشتن به معضلات روز به صورتی نمایشی اگرچه از جنبه‌های مختلف واجد ارزش بوده، می‌تواند راهگشای مشکلات باشد، لیکن با پردازش روایی‌ای که سریال دارد، معضل دارو در واقع بهانه‌ای است برای عریان‌تر کردن روابط پنهان و آشکار و مثبت و منفی گوناگونی که در عرصه خانواده، جامعه یا حوزه کاری وجود دارد. شخصیت اصلی از سویی درگیر مسائل خانوادگی است از جمله فرزند بیمارش و همسری که از او طلاق گرفته، از طرفی دیگر، باید پیگیر قتل غیرعمدی(به علت تصادف)‌ باشد و از جانبی دیگر، سودجویی و خیانت شوهر خواهر یا شرکتی که در پروژه تحقیقاتی با او همکاری دارند.

در «فاکتور 8» با تنوع و تعدد مفهومی‌‌ای روبه‌روییم که خود را در قالب داستان‌های همزمان می‌نمایانند. با آن که موضوع کلی روشن است با این وجود، به همان علت مشخص نمی‌شود درونمایه اصلی چیست و قرار است به‌ آن از چه روزنه‌ای پرداخته شود. آیا نقطه ثقل روایت کمبود دارو است و تاثیرات مخرب آن روی بیمار و خانواده یا قاچاق یا مخالفت و موانعی است که در مسیر کشف دارو وجود دارد یا اساسا می‌خواهد به شخصیتی بپردازد که در چنبره‌ای از مشکلات خانوادگی، شغلی و امنیتی گرفتار آمده و حال در پی رهانیدن خود از آن سختی‌هاست. در هر اثر نمایشی و بخصوص سریال، داستانی اصلی و داستانک‌هایی فرعی، برای ساختار متن طراحی می‌شوند. «فاکتور 8» هم از همین قاعده پیروی می‌کند، اما مشکل زمانی ایجاد می‌شود که آن داستانک‌های فرعی از چنان حجم و رنگی برخوردار می‌شوند که در مقاطعی، خط اصلی روایت را تحت‌الشعاع قرار می‌‌دهند. در این‌ باره می‌توان به تصادف منجر به قتل و مزاحمت‌های برادر مقتول اشاره کرد یا مشکلاتی که با خواهر و سودجویی‌های همسر وی، پیدا می‌کند. این موفقیت، حاصلی جز کاستن از وضوح درونمایه اصلی داستان نداشته، روایت را به سوی انتقال ارزش مفهومی و فکری منسجم و روشنی سوق نمی‌دهد.

شخصیت‌پردازی در متن، مشهود است. این رویکرد با آن که در غالب نقش‌ها به چشم می‌آید، درباره مائده ایرانمنش نمود دیگری می‌یابد. پیرامون این نقش که اصلی‌ترین شخصیت نیز هست تا او را با موانع و تضادهایی مواجه ببینیم که باید به ناگزیر از آنها بگذرد.

تضاد و محدودیت‌ها در این شخصیت بیش از آن که درونی باشد بیرونی است. آیا در طول داستان مائده با دگرگونی ماهوی، از نظر شخصیتی روبه‌رو خواهد گشت؟ به نظر می‌آید داستان در این حیطه روی صداقت، مسوولیت‌شناسی و خلاقیت او همچنان تاکید کند به گونه‌ای که تا پایان، این خصال را با خود به همراه داشته باشد.

به مساله شخصیت در این سریال می‌‌توانیم این گونه نیز بنگریم که شخصیت‌ها بهره‌مند از آن تنوع و لایه‌هایی نیستند که بتوانند کشش ایجاد کنند. برای این منظور ضروری است شخصیت را از سطحی و ساده بودن دور کرده به آن عمق و پیچیدگی بیشتری دهیم.

از آنجایی که این گونه آثار به دنبال مخاطب عام‌اند، پرواضح است در این وضعیت چند لایه و پرسپکتیودار بودن شخصیت نیز باید به گونه‌ای سامان یابد که مخاطب عام بتواند با آنها ارتباط برقرار کند.

این ارتباط به نسبت خلاقه بودن و مشارکت کردن ما با شخصیت، پیرامون فهم رویدادهایی که به وقوع می‌پیوندند، لذتبخش‌تر خواهد بود. شخصیت در «فاکتور 8» به علت تخت و ساده بودن و همان تنوع و تعددی که در حوادث سریال برشمردیم، این انگیزه و میل را در ما ایجاد نمی‌کند که با وقایع و مسائل مفهومی اثر، بیشتر درگیر شویم. «فاکتور 8» آمیخته‌ای از رویدادهای خانوادگی، حادثه‌ای، شغلی و علمی است. با این وجود، ضرباهنگ نسبتا کندی دارد که در ایجاد چنین فضایی عوامل و عناصر گوناگونی نقش دارند. یکی از آنها موضع کلی‌گرایانه اثر با موضوع است. وضعیتی که موجب شده مجال پرداخت عمیق محتوایی و دراماتیکی روی سوژه و شخصیت اصلی فراهم نشود و یکی از نتایج این باشد که سریال در کلیت خود، ریتم مطلوبی را دارا نشود.

سبک بازی از جمله در ارتباط با شخصیت اصلی و نحوه چینش نماها در تدوین را از دیگر مواردی می‌‌توان برشمرد که این موقعیت را در محتوا و فرم به وجود آورده‌اند.

اگر رویکرد اصلی «فاکتور 8» را مسأله دارو و مشکلا‌ت مربوط به آن بدانیم به موازات نکاتی که به‌آنها اشارتی شد، دخالت دادن فعالانه تحقیق و کارشناس می‌توانست از جنبه‌های اطلاعاتی و تحلیلی به معرفت ما پیرامون این‌گونه معضلات بیفزاید.

در این باره می‌توان آثاری روایی در ژانرهای خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی را سراغ گرفت که با بهره بردن از کارشناسان و پژوهشی عمیق، جلوه‌های عینی‌تری از موضوع را به نمایش می‌گذارند.

جزئی و به روز بودن آن آگاهی‌ها، پنجره‌های بیشتری را به روی ذهن مخاطبان باز می‌کرد و این حسن را داشت که آنها را نسبت به اشکال و جلوه‌های گوناگون سوژه هوشیارتر می‌گرداند.

بی‌توجهی به این مقوله باعث شده است تا آن داروی مشخص که این امکان را داشت در هیئت شخصیتی پرکشش و دراماتیکی، خود‌نمایی کند، در این سریال وجود و حضوری خنثی و نه‌چندان موثر داشته باشد.«فاکتور 8» با وجود اهمیتی که از نظر موضوعی دارد با پرداخت خلاقانه‌‌تر محتوایی و نمایشی‌اش می‌‌توانست در موقعیت اثرگذار و پرفروغ‌تری قرار گیرد.

محمدرضا کریمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها