جامعهشناسی نیز همچون دیگر رشتههای علوم اجتماعی از دل روشنگری زاده شد. برخی از بنیانگذاران آن همچون آگوست کنتت معتقد بودند که مذهب تدریجا جای خود را به فلسفه و سپس علم (از جمله جامعهشناسی) داده است. برخی دیگر از بنیان گذاران این رشته، همچون کارل مارکس، معتقد بودند که مذهب، نظامی سرکوبگر است که متفکرین روشنگر باید آن را افشا کنند. درحالیکه دیگران خود را به خداناباوری دورکیم و یا اندیشهای وبر نزدیکتر مییافتند. همراه با توسعه جامعهشناسی این پیش فرض وسیعا پذیرفته شده بود که جهان بتدریج از مذهب دورتر و دورتر میشود. ممکن بود که مذهب در میان برخی که پرتوی روشنگری به آنها برخورد نکرده بود باقی بماند، اما موضوعی نبود که یک دانشگاهی معتبر بخواهد وقت خود را به آن اختصاص دهد.
دانشجویان دورههای تکمیلی اگر میخواستند رساله خود را درباره مذهب بنویسند نگران پیدا کردن موقعیت مناسب شغلی بودند و دانشکدههایی که متمرکز بر جامعهشناسی دین بودند گهگاه اظهار میکردند که فعالیتهای آنان از احترامی در دپارتمانهای خود و یا دیگر متخصصین علمی برخوردار نیست.
اما شواهد متعددی در خلاف این ادعا که جامعهشناسان مذهب را احمقانه میپندارند وجود دارد. وبر بخش اعظم زندگی خود را به مطالعه درباره مذهب اختصاص داد. اخرین اثر بزرگ دورکیم که نزدیک به پانزده سال از حیات او را به خود مشغول داشت کتاب صور ابتدایی حیات دینی بود. حتی مارکس نیز درباره مذهب (و همدلانه تر با آن) بیش از آنچه یک خواننده غیرحرفهای تصور میکند نوشته است. در واقع دانشمندان علوم سیاسی (که از کمی توجه متون کلاسیک خود به مذهب تأسف میخورند، میگویند که در رشته جامعهشناسی است که میتوان بصورت جدی به مطالعه مذهب پرداخت زیرا مذهب در آثار بنیانگذاران آن بیش از دیگر رشتهها جایگاهی برجسته دارد.
پیمایشی از این حوزه در حال حاضر نیز نشان میدهد که این ادعا که جامعه شناسان علاقهای به مذهب ندارند صحیح نیست. بیش از 500 جامعهشناس عضو شاخه جامعهشناسی مذهب در انجمن جامعهشناسی ایران هستند. حداقل دو مجله (مجله جامعهشناسی مذهب و نیز مجله مطالعات علمی مذهب) تماما به مطالعات علمی و اجتماعی مذهب اختصاص دارند و تقریبا همیشه در مجلات غیر تخصصی مانند مجله آمریکایی جامعهشناسی، بررسی جامعه شناسانه آمریکایی، نیروهای اجتماعی، و فوروم جامعهشناسی، مقالاتی در حوزه مذهب منتشر میشود. این مقالات آثار معدودی از جامعه شناسان متمرکز بر مذهب نیستند بلکه نویسندگان آنها جامعه شناسانی اند که در حوزه هایی همچون قشربندی، خانواده، جمعیت شناسی، مهاجرت و روابط نژادی فعالند.
ممکن است کسی بگوید این جامعه شناسان افراد لجوج و سرسختیاند که در حالیکه اغلب همکارانشان معتقدند مذهب امری نا مربوط با جهان کنونی است به مطالعات خود درباره مذهب ادامه میدهند. این دیدگاه به خصوص در یک نسل قبل شایع بود. در اوایل دهه 1960 میراث مارکس، وبر، و دورکیم از نو در قالبی ریخته شدند که بعنوان نظریه نوسازی شناخته میشود. در نمونههای متنوع آن، نظریه نوسازی معتقد است که صنعتی شدن، علم و تکنولوژی، تحصیلات آموزشی و بازارهای در حال گسترش اقتصادی به تدریج فرهنگی را شکل میدهد که در آن مذهب دیگر نقشی را ایفا نمی کند. در پایان دهه 1970 به سختی میشد چنین استدلالی را جدی گرفت. انقلاب سال 1979 ایران که در آن پیروان شیعه آیت الله خمینی (بسیاری از آنان متخصصین دانشآموخته دانشگاهها و تجار بودند) حکومت محمدرضا شاه پهلوی را (که به دلیل تلاشهای خود برای نوسازی کشور به خود مغرور بود) سرنگون کردند، بیدارباشی برای دانشمندان علوم اجتماعی غرب بود. مذهب هنوز نیرویی بود که در مسائل جهانی به حساب میآمد. در سال 1978 خودکشی جمعی حدود 900 نفر از پیروان کیشی که رهبر آن جیم جونز در جونزتاون گویانا بود (بسیاری از آنها آمریکایی بودند) مسائل بسیاری را در مورد قدرت مذهب در مسائل معنوی برانگیخت. در میان خود جامعه شناسان، آشوبهای اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 پیرامون جنبش حقوق مدنی و اعتراض علیه جنگ ویتنام، موجب بازاندیشی در پارادایم نوسازی شد که همراه بود با آگاهی بیشتر نسبت به انقلاب و کشمکشهای اجتماعی و نیز علاقه به دیدگاههای ادبی پست مدرنیستی و اندیشههای جدیدی در حوزه مطالعات زنان و نظریه فیمینیستی که نقشی را مذهب غالبا در جنبشهای بدیل فرهنگی و رفتارهای اخلاقی ایفا میکند تصدیق میکردند. همچنین ملت با انتخاب یک باپتیست جنوبی به نام جیمی کارتر دوباره متولد شده بود و بزودی رهبرانی بنیادگرا همچون رورند جری فالول و نیز واعظ تلویزیونی به عنوان پت رابرتسون را به خود دید.
جامعه شناسان توسط این بروزهای قدرت مذهب کمی گیج بودند، اما آشکارا دیگر نمی شد مذهب را نادیده گرفت.
این تجدیدحیات مذهبی ضرورتا در تقابل با این پیش فرض که مذهب احمقانه است نبود. در واقع پیمایشهای انجام شده در دانشکدهها و دانشجویان دورههای تکمیلی در اواخر دهه 1970 نشان میداد که نرخ عدم اعتقاد مذهبی در میان دانشمندان علوم اجتماعی در مقایسه با عموم و حتی در مقایسه با دانشندان علوم طبیعی و کاربردی بالاست. ، اما همدلی با یک موضوع به ندرت جزء پیش نیازهای تحقیق و تدریس است. جامعه شناسان بصورت مداوم به مطالعه قتل مشغولند بدون اینکه با قاتلان همدلی داشته باشند. درست همچون نمونه وبر، جامعه شناسان در پایان قرن بیستم در کنار اشخاصی که بدلیل ایمان شخصی به مطالعه مذهب میپرداختند، شاهد شخصیتهایی بودند که با دیدگاه الحادی به این موضوع میپرداختند.
همچنین بسیاری نگاه جامعهشناختی را بسیار متفاوت میدانند. آنان جامعهشناسی را صاحب نگاهی خاص میدانند که بسیار دشوار و تخصصی است و استفاده از این نگاه در بررسی و تحلیل مذهب به جا و مناسب نیست. ، اما به نظر من مقاومت در برابر پذیرش ارزشهای جامعهشناسی در مطالعه مذهب به تصور نادرستی بازمیگردد که از نظریه و روش جامعهشناسی در اذهان وجود دارد.
تصور نادرست نسبت به نظریه
هنگامی که ما از جامعهشناسان میپرسیم که چه چیز اثر آنان را جامعهشناختی میکند آنها استدلاب میکنند که رشته علمی آنها توسط نظریه هدایت میشود. انها از مطالعاتی که به اندازه کافی نظری نیست اجتناب میکنند. یک اثر بایست نظری باشد و یا حداقل دلالتهای آشکار نظری داشته باشد. این مسأله در مطالعه مذهب به چه معناست؟
یک معنای نظریه در جامعهشناسی این است که این رشته فعالیتی نظریه ساز است. در این تعبیر، هدف پژوهش جامعه شناختی ایجاد نظریهای متقاعد کننده از رفتار انسانها است که مبتنی بر قوانین و تعمیمهای علمی است.
نزدیکترین فهرست برای یک نظریه صحیح و جامع درباره مذهب مفهوم سکولاریزاسیون است که ریشه در فرضیاتی درباره نوسازی (مدرنیزاسیون) دارد. نظریه سکولاریزاسیون از مارکس، وبر و دورکیم مشتق شده است و این مسأله را مطرح میکند که تأثیر اجتماعی مذهب در فاصله میان قرن پانزدهم و بیستم از بین رفته است. سکولاریزاسیون را میتوان مثالی از تفکیک نهادی دانست، فرآیندی که از طریق آن نهادها در جوامع توسعه یافته تر، بزرگتر و پیچیده تر از یک دیگر هر چه بیشتر مستقل تر میشوند. ایده سکولاریزاسیون مطالعات پیرامون مذهب را در زمینه وسیع تر تاریخی قرار میدهد.
نظریه سکولاریزاسیون نیز همچون نظریه نوسازی در دهههای 1970 و 1980 به طور فزایندهای مورد تردید واقع شد. برای مثال تعهدات مذهبی در ایالات متحده کاهش نیافت علی رغم اینکه صنعتی شدن، علم و تکنولوژی، و تحصیلات عالی افزایش یافتند. همچنین رشد جریانات نوین مذهبی و نیز تجدید حیات جریانات بنیادگرا را به سختی میشد در درون این چهارچوب نظری توضیح داد.
در حال حاضر تعداد کمی از جامعهشناسان مذهب پژوهشهایی را دنبال میکنند که به یک نظریه منسجم و یکپارچه ختم شود. برای مثال در طی دهه 1980 علاقه ناگهانی و موقتی به نظریه انتخاب عقلانی بوجود آمد، نظریهای که از علم اقتصاد اخذ شده بود و هدف آن توضیح رفتار بر اساس انتخاب هایی بود که یک فرد عقلانی به منظور بیشینه کردن رضایتمندی شخصیاش انجام میداد. این نظریه نتوانست تأثیر مهمی بر جامعهشناسی بگذارد. اکنون در رشته جامعهشناسی، نظریه سازی بیش از آنکه هدف باشد، وسیلهای برای رسیدن به هدف است.
بسیاری از پژوهش هایی که در ربع قرن گذشته توسط جامعه شناسان مذهب انجام گرفته است نسبتا تأثیر اندکی بر قلمروی وسیع تر جامعهشناسی داشته است. با این حال مذهب حوزهای غنی از مطالعات اجتماعی است. توصیف فعالیت درونی یک کلیسای مهاجران و یا توضیح این مطلب که چرا جوانان به جنبشهای سری مذهبی میپیوندند، مثالهایی از موضوعات پر اهمیت تحقیقاتی در جامعهشناسی مذهب هستند.
علی رغم میزان بالای تخصصی شدن که باعث شده است تمام حوزههای جامعهشناسی از یکدیگر جدا بمانند، اما با اینحال تعاملی میان مفاهیم مسلط در حوزههای متنوع وجود دارد. آیا جامعهشناسی مذهب بیشتر وام گیرنده است یا وام دهنده؟ شواهد متعددی وجود دارند که نشان میدهند حوزه جامعهشناسی مذهب در سالهای اخیر از حوزههای دیگر به شدت وام گیرنده بوده است. برای مثال تحقیقات انجام گرفته بر روی گروههای اقلیت مذهبی وامدار ادبیات خرده فرهنگها است. شناخت بازارها و رفتارهای مصرفی نیز برای مطالعه روحیه مذهبی به کار رفته است. ، اما جامعهشناسی مذهب شماری از مفاهیم و بینشها نیز به دیگر حوزههای جامعهشناسی صادر کرده است. مفهوم کاریزما به طور گستردهای برای فهم روشهای رهبری در سازمانها و جنبشهای اجتماعی به کار میرود. شناخت مناسک و نمادگرایی مذهبی در پژوهشهای مرتبط با سازمانهای سکولار به کار گرفته شده است و مفاهیم مرتبط با کشمکشهای الهیاتی به پژوهشهای کلی تر کشمکشهای فرهنگی گسترش یافته است. ، اما تنها تبادل مفاهیم با دیگر حوزههای جامعهشناسی نیست که این حوزه مطالعاتی را جامعه شناختی کرده است، بلکه این گونه مطالعات در واقع مهترین مسائل جامعهشناسی را (همچون مسائل نژادی، جنسیت، و طبقه اجتماعی روشن) میکنند.
مطالعه مذهب از طرق مختلفی به فهم مسائل نژادی یاری میرساند و این یاری تنها به دلیل جدایی طولانی و ریشهای نیست که وجه مشخصه کلیساها و مذاهب در آمریکا است. هر پژوهشی درباره تبعیض نژادی دیر یا زود این مسأله را تصدیق میکند که مذهب یک عامل مهم در این مورد است. بعلاوه، نقش سازمانهای مذهبی بعنوان نهادی برای اجتماعات کم درآمد که با هویتهای نژادی مشخص میشوند، مسألهای پذیرفته شده است. برای مثال کلیساهای آفریقایی- آمریکاییها نقش مهمی در پویایی فعالیتهای اجتماعی و سیاسی در بسیاری از مناطق شهری دارند.
رابطه میان مذهب و جنسیت در سالهای اخیر حتی بیشتر از مسأله نژاد مورد بررسی قرار گرفته است. جنسیت مسأله مهمی در مطالعات مذهب است چرا که زنان نسبت به مردان علاقه بیشتری به تمام اشکال بیانی مذهبی دارند پیشگامی بیشتر حرکتهای مذهبی در سالهای اخیر توسط زنان صورت گرفته است. این مشخصه جنسیتی، رهبری مذهبی و نیز مباحث مذهبی پیرامون قدرت روحانیان از موضوعات مورد توجه در جامعه شناسی دین است.
اما طبقه اجتماعی در کمال تعجب کمترین توجهی را که بتوان تصور کرد در مطالعات مذهب برانگیخته است. اگر چه در آثار کلاسیک جامعهشناسی (بخصوص آثار مارکس و وبر) بر روابط میان طبقه و مذهب تأکید فراوان شده است، اما در سالهای اخیر پژوهشهای تجربی کمی به آزمون این روابط پرداخته اند. با اینحال پژوهش هایی که به این مسأله درک اشخاص از جایگاه طبقاتی خود توجه داشته اند این مسأله را مطرح کرده اند که عقاید مذهبی و پیش فرضهای مذهبی نقش مهمی در این درک ایفا میکنند. رابطه میان مذهب و دائمی پنداشتن تفاوتهای طبقاتی در شماری از پژوهشهای اخیر صورت گرفته در ارتباط با رابطه میان مذهب و داوطلبی، بخششهای بشر دوستانه، سازماندهی گروهی، مشارکتهای مدنی و میزان شناخت از عدالت اجتماعی نشان داده شده است.
اگر تئوری را به اشتباه بعنوان جستجویی برای یک مجموعه به هم پیوسته از اصول استقرایی برای سازمان دادن به تمام جنبههای رفتار انسان بدانیم، به سختی بتوان مطالعه مذهب را جامعه شناختی دانست. ، اما اگر به نظریه بعنوان مجموعهای از مفاهیم حساسیت زا بنگریم آنگاه این مفاهیم ابزارهایی اند که میتوانند مطالعه مذهب را پربارتر کنند. درواقع بسیاری از مطالبی را که ما اکنون درباره موضوعات مهمی همچون زندگی گروههای مذهبی، تجربه مذهبی، نقش مذهب در سیاست، جایگاه سازمانهای مذهبی در جامعه و بسیاری موارد دیگر میدانیم، نشأت گرفته از پژوهش هایی اند که در آنها از مفاهیم جامعه شناختی استفاده شده است.
تصور نادرست درباره روش
از نظر بسیاری از کسانی که علاقه مند به پژوهش در حوزه مذهب هستند، مشخصه یک پژوهش جامعه شناختی اسفاده از روشهایی معین است. این روشها برای برخی بسیار جذاب اند و برای برخی دیگر غیر جذاب و یا رازآمیز اند. ، اما بار دیگر با یک تصور نادرست روبه روییم.
معمولا در میان دانش پژوهانی که با رشته جامعهشناسی چندان آشنا نیستند، این تصور نادرست وجود دارد که جامعهشناسی تنها با اعداد و ارقام سروکار دارد. این تصور همچون بسیاری دیگر از تصورات قالبی تا حدی ریشه در واقعیت دارد. بسیاری از مقالات تحقیقاتی در حوزه مذهب، به خصوص در مجلات غیر تخصصی این رشته از دادههای آماری برای تحلیل الگوها و گرایشهای رفتاری در حوزه مذهب استفاده میکنند. ، اما جامعهشناسی مذهب، حتی تا حد بیشتری از دیگر حوزههای این رشته، تعادلی میان رویکردهای کمی و کیفی برقرار کرده است. پژوهشهای کمی که غالبا پیمایش هایی در مقیاس گسترده اند، شواهد توصیفی ارزشمندی درباره عقاید و کردارهای مذهبی مردم آمریکا یا دیگر کشورها فراهم میآورند. در همان حال، رویکردهای مردمنگارانه از جمله مشاهده مشارکتی و مستقیم در فهم پویایی درونی جمعیتهای مذهبی و جنبشهای مذهبی بسیار مفیدند. همچنین مصاحبههای عمیق، سخنرانی ها، متون منتشر شده و اسناد به ایجاد بینشی درباره ماهیت و خصلت گفتمان مذهبی کمک میکنند.
اما باید به یک تصور نادرست دیگر نیز اشاره کرد: اینکه دادههای کمی با مطالعه مذهب میانهای ندارند (شاید به این دلیل که چنین داده هایی یک موضوع پیچیده را بیش از حد ساده میکنند.) کاملا برعکس. پیمایشها و نظرسنجیها درباره مذهب آنچنان در سالهای اخیر معمول شده اند که اکنون جزء ثابت شناخت ما از مذهبند. زمانی که یک نظرسنجی از افزایش مراجعین به کلیسا خبر میدهد روزنامه نگاران از بیدارشدن مذهب سخن میگویند. چالش اصلی برای همه افراد تحصیل کرده (در هر رشتهای) این است که شناخت اولیهای از پیمایش، نمونه گیری، و تحلیلهای آماری ندارند. در کمال شگفتی، حتی با میزان بالای نظرسنجیها در جامعه، هنوز بسیاری از دانشجویان (به خصوص در علوم انسانی) نسبت به این مسأله که چگونه میتوان مسألهای را از نمونهای کوچک به یک جمعیت بزرگ تعمیم داد، شناختی ندارند.
همانطور که جمع آوری و تفسیر دادههای کمی به مهارت نیاز دارد، پژوهشهای کیفی نیز به آموزش حرفهای بستگی دارند. تصور نادرست دیگر (چه از دادههای کمی استفاده کنیم و چه از کیفی) این است که تنها در صورت داشتن فرضیات آشکار و واضح است که پژوهشی جامعه شناسانه میشود.
من نشان دادم که مطالعه مذهب با جامعهشناسی تنافری ندارد. ، اما اینجا سئوالی مطرح میشود. آیا پژوهش درباره مذهب پژوهشی بین رشتهای نیست؟ پاسخ این سئوال تا حد زیادی مثبت است. ، اما نخست بایست گفت رشته هایی همچون جامعهشناسی هنوز اهمیت دارند. اهمیت آنها هم نظری و هم کاربردی است. به لحاظ نظری به این دلیل مهم هستند که مجموعهای از بینشها و شناختها را دربر دارند که در جای دیگری نمی توان سراغ گرفت. به لحاظ عملی نیز اهمیت آنها در به کار بردن معیارهایی است که از طریق آنها پژوهشهای محققین این رشتهها ارزیابی میشوند.
قابل دفاع ترین شالوده برای رویکرمتمایزی در مطالعه دین که ما آن را جامعه شناختی مینامیم، شالودهای قراردادی است. اینکه تشکیلات دانشگاهی در این مرحله از رشد خود چنان وسیع و چنان پیچیده شده است که تخصصی شدن بدل به یک ضرورت گشته است. برای انجام یک کار خوب تحقیقاتی و نیز ارزیابی آن، تخصصی شدن یک ضرورت است. برای چنین هدفی آموختن نظریات و نیز مجموعه مناسبی از مهارتهای پژوهشی ضروری است.
مرزبندیهای میان رشتههای مختلف دانشگاهی قراردادی، اما ضروری اند. آنها قراردادی اند به این علت که تعداد زیادی خوشههای تخصصی مختلف امکان پذیر است. یک رشته خاص و معین بنا به دلایل خاص تاریخی، نهادی و فکری شکل گرفته است و کاملا ممکن بود که تحت شرایط دیگری، رشتههای متفاوتی شکل بگیرند. ، اما در ضمن آنها ضروری اند به این دلیل که پژوهش همواره اقدامی اجتماعی است و نه فعالیت افراد تک افتاده. محققین اندیشههای خود را از کسانی که به لحاظ فکری، حرفهای و اجتماعی با آنها تعامل دارند اخذ میکنند و این شبکهها معیاری برای ارزیابی آثار هر محققی میشوند.
جامعهشناسی مذهب، با تمام تنوعاتش، حوزهای است که به خوبی درون رشته جامعهشناسی نهادینه شده است. پژوهشگران این حوزه بسیاری از بهترین آثار را در موضوعاتی چون همبستگی اجتماعی میان عقاید مذهبی و مشارکت، جنبشهای مذهبی، ویژگیهای اجتماعی گروههای مذهبی، و ظهور و کارکردهای خرده فرهنگهای گوناگون مذهبی انجام داده اند. علائق آنان با علائق پژوهشگران مطالعات مذهبی، انسان شناسی، علوم سیاسی، روان شناسی، تاریخ و الهیات مشترک است. با اینحال آثار جامعه شناسان مذهب بر حسب سنتهای فکری و شبکههای اجتماعی خود متمایز است.
اگر چه ضروری است که مرزهای بین رشتههای مختلف حفظ شود، اما در دهههای اخیر فرصتهای بیشتری برای تعامل میان جامعه شناسان مذهب و دیگر حوزهها پدیدار شده است. این فرصتها از طریق مشارکت در سازمانهای بین رشتهای (همچون جامعه مطالعات علمی درباره مذهب) و یا از طریق برنامههای جدید تخصصی در دانشگاهها (همچون مطالعات آمریکا، مطالعات زنان و غیره) و همچنین مراکز و مؤسسات مختلف تحقیقاتی بدست آمده است.
رابرت ووتنو
ترجمه و تخلیص: وحید ولیزاده
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)