تعدد اتفاقاتی که در جامعه امروز ما بویژه در پایتخت رخ میدهد، متاسفانه گاهی از مرزهای رایج و استانداردهای تخلف میگذرد. ناهنجاریهایی که دیگر ناهنجار نیستند و خود را بر ما تحمیل کردهاند و با آنها کنار آمدهایم.
چطور میتوان باور کرد خبری را که در آن، یک راننده بیمسوولیت به بهانه این که نتوانسته است از یک آمبولانس در حال ماموریت سبقت بگیرد، او را تا حد مرگ کتک بزند؟! و بدتر از آن، در خبر دیگری میخوانیم که بازپرس پرونده، طرفین را به سازش دعوت میکند!
سقوط اخلاق در جامعه وقتی از مرزهای طبیعی میگذرد، جایگاه شاکی و متشاکی عوض میشود. به جای حفظ و اعاده حقوق مظلوم، از او خواسته میشود «سازش» کند، بدون آن که توجهی به جایگاه حقوقی و شرایط کاری مظلوم شود.
سالهاست که فضای پشت سر آمبولانسهای در حال ماموریت، تبدیل به پیست سرعت رانندگانی میشود که گویی آژیرها را برای حرکت سریع آنها به صدا درآوردهاند. این فضا امروز به حقوق حقه رانندهای تبدیل شده است که با ابزار برقی (شوکر) به مامور اورژانس حمله کند، سپس او را زیر مشت و لگد بگیرد و ....
به فرموده شیخ شیراز، بنای ظلم از اول اندکی بود؛ هر که آمد، چیزی بر آن مزید کرد تا بدین پایه رسید.
گاهی اوقات و بعضی از بیاخلاقیها را نباید ساده گرفت و از مظلوم تقاضای سازش کرد. قاضی در مقام احقاق حقوق جامعه و آحاد مردم است. کتکزدن راننده آمبولانس در حال ماموریت، کتکزدن بیمار در حال مرگ و توهین به نظام بهداشتی و پزشکی جامعه است.
چگونه میتوان با یک عذرخواهی ساده، به ادامه قلدری و هنجارشکنی رضایت داد؟! اگر راننده آمبولانس دیگری به جای کتک خوردن، قصد دفاع از خود را به هر قیمتی داشته باشد، آن وقت چه خواهد شد؟ آیا جامعه و مردم را باید به سمتی هدایت کرد که خود با همان ابزارهایی که در دست قانونشکنان است از خود دفاع کنند؟ سرنوشت چنین جامعهای چه خواهد شد و به کجا خواهد رفت؟
بابک عظیمی