زنده‌باد خلیج فارس

داداش اعصاب مصاب نداریم. فی‌الواقع آنقدر عصبانی هستیم که خون جلوی چشممان را گرفته است. فکرش را بکنید! یارو بلند شده کوبیده آمده ایران که به مسوولان ورزشی ما بگوید یا نام خلیج فارس را می‌کنید خلیج عربی یا ما توی مسابقات کشورهای مسلمان شرکت نمی‌کنیم! خب نکنید. این بازی‌ها برای کشورهای مسلمان است.
کد خبر: ۲۵۲۶۸۲

اگر شما مسلمان بودید که الکی دست نمی‌گذاشتید روی آب و خاک یک ملت تا با زور و تهدید آن را به اسم خود بکنید. یکی نیست به اینها بگوید داداش! گناه ما چیست که شما تاریخ نداری؟ گناه ما چیست که 25 قرن تمدن پشت اسمت نخوابیده؟ آقا جان اینجا، از 2 هزار و 500 سال پیش اسمش خلیج فارس بوده، خلیج فارس هم می‌ماند، هیچ کس هم هیچ کاری نمی‌تواند بکند. اصلا من نمی‌فهمم، تازگی‌ها چرا هر کشوری از لحاظ تاریخی و فرهنگی و هویتی کم می‌آورد، می‌آید سراغ ایران! آن از ترکیه با آن دکانی که با مولانای ما باز کرده، آن هم از کشورهای حاشیه دریای خزر! یکی می‌گوید رودکی مال ماست یکی ادعای نظامی می‌کند و این هم که از خلیج فارس! فکر کنم اگر یک کم دیگر بهشان رو بدهیم می‌گویند فردوسی و عطار و خیام هم مال ما هستند، ولی اشتباهی در ایران به خاک سپرده شده‌اند. والله خجالت هم چیز خوبی است. اصلا آقا جان تا اطلاع ثانوی ستون خانه دوست مال خلیج فارس است. بنشینید و هر چی دلتان می‌خواهد برای خلیج فارس از شعر و قطعه ادبی گرفته تا هر چیز دیگری که دلتان می‌خواهد بنویسید. ما هم می‌گذاریم روی تخم چشم‌هایمان و چاپش می‌کنیم. می‌خواهم ببینم عرق ملی تان چقدر بالااست، می‌خواهم به همه کسانی که خیال‌های خام در سرشان می‌پزند نشان بدهید عشق به وطن یعنی چه! آره داداش اینجوری‌هاست!

آخی ! کمی تا قسمتی نیمه‌ابری دلمان باز شد. داشتیم دق‌مرگ می‌شدیم. به قول زنده‌یاد نادر ابراهیمی، «ما برای آن که ایران خانه خوبان شود، خون‌دل‌ها خورده‌ایم» بعد بنشینیم و همین جور دست روی دست بگذاریم که آقایان بیایند خلیج فارس را بکنند خلیج عربی؟ اوهوک!

متین جان داستانک‌ات را می‌چاپیم، خوشحال باش!

خب، بهناز خانوم می‌بینم که در ایام عید فوتبال را استاد کرده‌ای و استعداد خودت را در این زمینه به رخ دیگران کشیده‌ای، آفرین دخترم... آفرین!

محمود فخرالحاج از قم، حرف‌هایت همه منطقی و درست بود. من کاملا با تو موافقم ولی دوره ما فقط دوره همین حرف‌هاست. حرف‌هایی که همیشه در حد حرف باقی می‌مانند و... .

سپیده صبح با خواندن نامه‌ات اشک از چشمم سرازیر شد. البته نه به خاطر حرف‌هایی که در نامه‌ات زده بودی، به خاطر این که فارگیلیسی نوشته بودی! به هر حال اهالی نسل سوم بدانید و آگاه باشید که این سپیده صبح گفته موقع کنکور بی‌خیالی طی کنید تا رتبه‌تان مثل خودش 300 یا یکی دو رتبه بالاتر یا پایین‌تر شود... بله!

مریم جان خدا بد ندهد! حال مادر بهتر شده؟ بعد هم آخه دختر خوب! 2950 شد پول؟ یعنی ما اینقدر هم نمی‌ارزیم؟ خب حالا که خرجت با موبایل می‌رود بالا لطفا با همان کامپیوترتان زود به زود ایمیل بزن.

جناب عاشق ماشق اشکان امامی، اولا که سوال‌های شما کاملا شخصی هستند و نمی‌شود به آنها جواب داد. اما حالا چون شما هستی جواب می‌دهیم. بله! مگر ما آدم نیستیم یا دل نداریم؟ البته دل که نداریم اما خب.... بگذریم. به باقی سوال‌هایت هم جواب نمی‌دهم. بی‌خیال بابا... .

پدرخوانده عزیز اولا که از طرف ما لپ آن خواهر یک‌سال و نیمه است بعد هم الهی بمیرم مثلا می‌خواستی از کنکور ننویسی دیگه! چشم دعا می‌کنیم. سنگ مفت، گنجشک هم مفت... چی... کی؟... نه بابا شما که پدر خوانده‌اید قربان! گنجشک کیه؟ گنجشک چیه؟ فرمایشات می‌کنید.

ارغوان بیدمشک دانشجوی سال دوم مهندسی شیمی ساکن آبادان ولی در حال حاضر دانشجوی شیراز هیچ غصه نخور. اصلا بهتر که این ماجرا فیصله پیدا کرده. تو الان داری در یکی از بهترین و قشنگ‌ترین شهرهای ایران درس می‌خوانی و زندگی می‌کنی، پس لذتش را ببر و الکی جوانی‌ات را به خاطر این چیزها خراب نکن. باز هم برایمان ایمیل بزن.

فاطمه سپهوند کاش از خاطراتت با مردم در این 13 روز برایمان می‌نوشتی. اگر این کار را بکنی حتما چاپش می‌کنیم. واقعا شغل خوبی داری فقط امیدوارم تاریخ ایران را با همان عظمت واقعی‌اش به مردم بشناسانی و به آنها یاد بدهی که قدر وطن و تاریخ و میراث تاریخی‌شان را بدانند... ما هم که فی‌الواقع خیلی جدی می‌باشیم، خواهش می‌کنم... شلوغ نکنید، جان خودم دیگه بیشتر از این سخنرانی نمی‌کنم، وقت ندارم... .

محبوبه‌ خانم! می‌بینم که از پاشنه‌ها را برای نمایشگاه کتاب ورکشیدی! ای ول خوب کاری می‌کنی دخترم... خوب... ما رو می‌خواهی چه‌ کار؟ توی نمایشگاه هر آدم آویزانی را دیدی که دیگر حتی پول برای برگشتن به خانه هم ندارد بدان که آن همی ما می‌باشیم! این که سخت نیست باباجان!

جناب سرکار خانم، عارفه موسایی، مستفیض شدیم از افاضات شما، باز هم برایمان ایمیل بزن کوچولو! (یاه یاه یاه)

مریم زلزله، خوابگاه گفتی و کردی خرابم. اما در مورد لپ‌تاپ باید بگویم شرمنده من با هیچ کس شریک نمی‌شوم. چون در تمام عمرم هیچ خاطره خوبی از شراکت ندارم. اصلا هر وقت چیزی را با کسی شریک شده‌ام کارم به دعوا و کتک‌کاری کشیده. برای من و تو خواهر جان همین بهتر است که بنشینیم و در دل آرزوی لپ‌تاپ بپرورانیم. بالاخره خدای ما هم بزرگ است یا ما صاحب لپ‌تاپ می‌شویم یا لپ‌تاپ بعضی‌ها از بس اتفاقی لیوان آب می‌ریزد رویش بالاخره می‌سوزد و خیال ما راحت می‌شود.

لنگر از بندر: «سلام کا چطوری حالت خاشن؟ چون خت دوس داشتی مو هم گفتم سیت جنوبی بزنم که خشت بیا. چه می‌کنی با وروجکا؟ دو سه هفتن هیچی دربارش ننوشتی. مثکه شتر گاو لازمم شدی که ایقه ازش تعریف ایکنی. ما هم خو امتحانامو داره شرو می‌شه همچی تو استرسیم که نگو. می‌شینیم کافه می‌خونیم دوتا چی خنده بگه دلمو واز شه تنم خو همش می‌زنی تو ذوقمو. حالا اینا ول کو. آقا ما چندبار نامه و ایمیل بیسی کردیم سیت جواب ندادی. سی چه با خواننده‌هات ایطور می‌کنی؟اینجا هوا هم ایقه لطیف شده که می‌ری بیرون نصف وزنت کم می‌شه. دیگه ما همش پلاسیم تو خونه و بیکار. راسی تو قرار بی سن واقعیتم تو شماره سال نو بیگی پس چه شد؟ ما خو چی ندیدیم. خلاصه‌ای که مو کم‌کم دارم ازت ناامید می‌شم. اگه وقت کردی جواب ما هم بده. راسی دعا کن مو عربیمم قبول شم چون لب مرز افتادنم. خدا یار و همراهت.»

اگر بدانید چه حالی کردیم با این لنگر و این لهجه و اون بندر... دوستان جان! می‌بینم که صفحه ترکید و صدای هیچ کدام‌تان در نمی‌آید. تا هفته بعد درود بر خلیج همیشگی فارس. عزت همگی زیاد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها