حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
خانم دکتر ابتدا کمی از زندگی شخصیتان برایمان بگویید .
شرایط خانوادگی من شرایط ویژه و متمایزی نبود یعنی در عین حالی که تنش زیادی نداشتم چندان هم در رفاه نبودم. روزی که من ازدواج کردم همسرم یک کارمند ساده و دانشجویی بود که به خاطر انقلاب فرهنگی پشت درهای بسته دانشگاه مانده بود. در نتیجه من مثل خیلی از خانمهای دیگر یک زندگی ساده کارمندی داشتم و خودم باید به تنهایی از پس همه کارها برمیآمدم. اما نکته اینجا بود که من عاشق روانشناسی بودم. من باید وارد دانشگاه میشدم تا پاسخ بسیاری از چراهایم را پیدا کنم. پس تا آنجا که توانستم از وقت به نفع خواستههای خودم استفاده کردم. البته من فکر میکنم نهتنها من بلکه همه ما اگر برنامهریزی درستی در زندگی داشته باشیم میتوانیم در کنار یک خانواده موفق یک انسان موفق هم باشیم فقط کافی است که یاد بگیریم از وقتمان خوب استفاده کنیم.
پس در حقیقت موفقیت شما برمیگردد به همان برنامهریزی دقیق و استفاده درست از زمان. اما واقعا این برنامهریزی دقیق و استفاده درست از زمان چطور برنامهای است؟
ببینید، به نظر من آدمها از همان دوران کودکی خواسته یا ناخواسته در برخورد با برنامههای زندگیشان شرطی میشوند. مثلا اگر ظهر در خانه هستند شرطی میشوند که بخوابند. ساعت به 9 شب که رسید شرطی میشوند که حتما بنشینند پای تلویزیون حتی اگر برنامه مورد علاقهشان را نبینند! ولی من همه این ساختارها را بههم ریختم چون مجبور بودم. من یاد گرفتم که با روال عادی زندگی مبارزه و از تمام ساعت زندگی به نفع خودم استفاده کنم. مثلا حتی از زمان خوابم برای آماده شدن غذا استفاده میکردم و ... در حقیقت میخواهم بگویم ما انسانها چون به یک جور برنامه مشخص و روتین شرطی میشویم ساختارشکنی برایمان سخت میشود. در صورتی که اگر جرات متفاوت عمل کردن را به خودمان بدهیم میبینیم که خیلی بهتر از آن طور که یاد گرفتیم میتوانیم زندگی کنیم و از زمان به نفع خودمان بهره ببریم. بنابراین میتوانم بگویم مهمترین بخش یک برنامهریزی درست همان استفاده بهینه از ثانیه ثانیههای زندگی است.
اما خیلی از مادرها فکر میکنند پرداختن به علاقههای خودشان یعنی قربانی کردن فرزند و خانواده.
متاسفانه همین طور است. خیلیها به خود من هم خرده گرفتهاند که درس خواندن تو حتما قربانی شدن خانواده را به دنبال داشته! اما حقیقت چیزی کاملا متمایز است و این مختص من هم نیست، نمونههای بسیار دیگری هم میتوان در همین جامعه خودمان پیدا کرد. خوشبختانه شرایط تحصیلی و خانوادگی پسرانم هم از نظر خودشان و هم از نظر من و همسرم شرایط ایدهآلی است. پسر بزرگم فوقلیسانس در رشته مهندسی مکانیک است و پسر دومم مهندسی کامپیوتر خوانده و دوره فوقلیسانس هوش مصنوعی را در دانشگاه صنعتی شریف میگذراند.
جالب است که هر دو پسرتان برعکس شما رشتههای فنی را برای تحصیل انتخاب کردند...
بله، پسرها راه پدرشان را رفتند و به نوعی همرشته و همکار همسرم هستند.
شما همیشه برای همسرانی که در زندگی با مشکلی مواجه میشوند توصیههای خوبی دارید. احیانا تا به حال در زندگی شخصی خودتان هم به مشکلی برخوردهاید؟
بله؛ درست مثل همه همسران دیگر و اصلا طبیعیترین اتفاق ممکن هم همین است. همسرانی که از دو خانواده مختلف و دو بستر فکری متفاوت با هم زندگی میکنند حق دارند که هر از گاهی دچار اختلاف شوند.
اما شما روانشناس هستید و تصور ما بر این است که چون بهگونهای دیگر عمل میکنید یا باید مشکلی نداشته باشید یا حداقل جنس اختلافاتتان متفاوت باشد.
خب، شاید اختلافات ما و شیوه برخورد من به عنوان یک روانشناس کمی با برخورد دیگران متفاوت باشد، فقط همین. طبیعی است که ما کمی دیرتر از دیگران شاید سالی یکی دو بار به اختلاف جدیای برمیخوریم. به هر حال این رشته توان پیشبینی روابط متقابل را به ما میدهد در نتیجه بهترین راهحل را انتخاب میکنیم تا به اختلاف نظر کمتری برسیم. در حقیقت تواتر اختلافهای ما متفاوت است و مدیریت و شیوه حل آنها فرق میکند. ببینید، ما یقین داریم که با دعوا و برخورد گره ایجادشده نهتنها باز نمیشود بلکه کورتر هم میشود. بعلاوه طبیعی است که راهکارهایی که به دیگران توصیه میکنیم خودمان هم در زندگی به کار میبندیم.
فکر میکنم بد نباشد به یکی از مشکلاتتان اشاره کنید و احتمالا راهی که برای حل آن در پیش گرفتهاید.
... خوشبختانه آنقدر دور است که به سختی یادم میآید. اما خب، شاید یکی از اختلافات ما این باشد که از اولین روزی که وارد منزل فعلیمان شدیم شرایط منزل طوری بود که همسرم به من قول داد فقط 2 سال در آن زندگی میکنیم و تا امروز از آن دو سال وعده داده شده 8 سالی گذشته! اما خب، شیوهای که من برای مقابله با این موضوع در پیش گرفتم این بود که برخلاف خانمهای دیگر طی این سالها مدام به همسرم یادآوری نکردم که دو سال تمام شد، 3 سال گذشت... من با این مساله این طور کنار آمدم که: او مرد مقتدری است و بدون شک در زمان مناسبی که توانش را داشته باشد وعدهاش را عملی میکند. در حقیقت شیوه حل من این است که در حوزههایی که به همسرم اعتماد دارم حتی اگر کاری را برخلاف میل من انجام دهد قبل از برخورد با او سعی میکنم با خودم کنار بیایم و مساله را تحلیل کنم. به طور مثال در مورد موضوع خانه، منطق حکم میکند که این مساله یک موضوع فردی نیست و حوزههایی از وضعیت جامعه هم در آن نقش دارد. پس نباید همسرم را به تنهایی محکوم کنم... البته یادم نمیآید، شاید اگر یک دعوای خوب داشتیم بهتر میتوانستم توضیح بدهم!
در مورد فرزندانتان چطور؟ چه شیوه تربیتی را در برخورد با آنها به کار گرفتهاید؟
من در برخورد با بچهها بارها جایگاه خودم را تغییر دادم و با آنها سال به سال بزرگتر شدم یعنی تمام تلاشم را به کار بردم تا شیوه زندگی کردن را به آنها آموزش بدهم. من معتقدم این نکته خیلی مهم است که پدر و مادرها برای بچهها زندگی کنند یا به بچهها زندگی کردن را یاد بدهند. گاهی ما پدر و مادرها به جای بچهها زندگی میکنیم و تمام مانعهای پیش روی آنها را قبل از اینکه حتی احتمال برخورد با آن را هم داشته باشند از مسیر دور میکنیم، در نتیجه به فرزندان اجازه نمیدهیم که زندگی کردن را یاد بگیرند و متاسفانه فکر میکنیم این محبت است که جلو جلو بدویم و مشکلات آنها را حل کنیم، چه در مدرسه چه در ارتباط با دوستان و آشنایان!
گفتید که در برخورد با فرزندان جای خودتان را عوض کردهاید؛ در این مورد بیشتر توضیح بدهید.
خب، به میزانی که بچهها بزرگتر میشدند من هم در برخورد با آنها جای خودم را تغییر میدادم. بچه که بودند باید تابع من میشدند، نوجوان که شدند به آنها مدتی فرصت دادم که کمی رها باشند تا شخصیتشان شکل بگیرد و حالا که جوان هستند من دوستشان هستم. ما با هم شوخی میکنیم، گاهی سربهسر هم میگذاریم و حتی با هم مشاجرههای دوستانه هم داریم، درست مثل تمام دوستان همسن و سال. در حقیقت من اول برای آنها یک دوست هستم و بعد مادر.
مشاجرههای دوستانه یک مادر با پسرانش باید جالب باشند...
بله، همین طور است. مثلا یکی از مشاجرههای همیشگی من و پسرانم راجع به رشتههای تحصیلیمان است. آنها مهندس هستند و فنی و این طور فکر میکنند که علم واقعی یعنی مهندسی! چون به هر حال مشکلتر است. آنها از رشتهشان دفاع میکنند و من هم متقابلا از رشته و حرفه خودم. این تقریبا یکی از بحثهای همیشگی ماست.
شما چهره شناختهشدهای هستید، حتما فرزندانتان از این موضوع خوشحالند. این طور نیست؟
نه، خوشحال نیستند. ولی خودشان میگویند گاهی وقتی توی خانه نشستیم و تو برنامه داری وقتی که فکر میکنیم صحبتهای تو برای مردم میتواند مفید باشد افتخار میکنیم که مادرمان هستی. اما معمولا جایی اشاره نمیکنند که پسران من هستند!
شما این روحیه را دوست دارید؟
بله، چون فکر میکنم آنقدر احساس اعتماد به نفس دارند که احتیاجی نمیبینند با یک حاشیه و حتی مادر بخواهند خودشان را پررنگ کنند. مهم این است که خودشان چه هستند و من خوشحالم که آنقدر خود را از درون پر و غنی میدانند که نمیخواهند از بیرون پررنگ جلوه کنند.
در مورد همسرتان چطور؟ ایشان در مورد چهره بودن شما چه نظری دارند؟
دو حس کاملا متضاد! حس خوب وقتی که مراجعان من بخصوص آن دسته از آنها که به نوعی با همسرم آشنا هستند از جلسههای مشاورهشان ابراز رضایت میکنند و زمانی که کسی جایی بخصوص در محیط کار بدون اینکه بداند من همسر ایشان هستم از دکتر بهرامی میگوید و ایشان به قول خودشان تمام مدت هم خوشحال هستند هم میخندند!
اما وقتی که ما به قصد خرید از خانه بیرون میرویم یا زمانی که با همسرم هستم و مردم برای دریافت شماره کلینیک سراغمان میآیند وقتی که این آمد و رفتها تکرار میشود کاملا ناراحت میشود که چرا ما همیشه و هر جا که میرویم به خاطر حرفه من باید تا این حد در معرض دید باشیم! البته ناگفته نماند پسرها هم همینطورند و من به آنها حق میدهم، شاید چون احساس میکنند آرامش و حریم خصوصیشان شکسته شده.
رابطه شما با همسرتان چطور است؟ با ایشان هم دوست هستید یا فقط یک همسر خوب؟
نه، واقعا دوست هستیم، چون اگر دوست نباشیم نمیتوانیم در خیلی از مسائلی که پیش میآید همدیگر را درک کنیم. به خاطر همین رابطه دوستی است که از کنار خیلی از مسائل میتوانیم به راحتی بگذریم.
رازهای ساده موفقیت از زبان دکتر بهرامی
1. در سایهسار موفقیت هر خانواده هیچگاه تنها رد پای یک نفر وجود ندارد و هیچکس به تنهایی نمیتواند شرایط موفقیت را برای دیگران ایجاد کند. همه باهم هستند. خانواده یک سیستم است مثل حلقههای زنجیری که بدون هم معنا ندارند و همیشه و همه جا با هم هستند. اگر همه باهم کمک نکنند موفقیت برای هیچیک از آنها پیش نمیآید. شرایط زندگی همه ما مستقیم یا غیرمستقیم بر تکتک اعضای خانواده اثر میگذارد.
2. در زمان محدود امروز باید کیفیت با هم بودن را جایگزین کمیت آن کنیم. هر کدام از ما هرچقدر هم که مشغله داشته باشیم حتما ساعات پایانی شب و آغازین روز را با هم هستیم. فرصت محدود صرف صبحانه میتواند بهترین زمان باشد برای شروع یک روز کاری خوب. ما باید حتما از زمان محدود صرف صبحانه در کنار هم بیشترین استفاده را ببریم، یک جمع گرم و صمیمی به بهانه صرف صبحانه آن هم در ساعات اولیه روز میتواند بهترین شروع برای یک روز کاری خوب باشد.
3. از تکنولوژیهای روز به نفع شرایط خود و خانوادهتان استفاده کنید. مثلا همین تلفن همراه، سعی کنید در تمام طول روز هرگاه که فراغتی پیدا میکنید یک مکالمه هرچند کوتاه با اعضای خانوادهتان داشته باشید حتی اگر شده از طریق پیامکهای کوتاه. این شیوه باعث میشود که ارتباط شما با اعضای خانواده حتی در ساعتهایی از روز که در کنار هم نیستید حفظ شود.
آزاده تنها
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....