من رویکرد دورکیم به آموزش اخلاقی را توصیف خواهم کرد و بر رابطه میان دیدگاه او نسبت به آموزش و مساله تکثرگرایی تاکید بیشتری خواهم کرد. در پایان استدلال خواهم کرد که رویکرد دورکیم یکی از بهترین نمونههایی است که در زمینه آموزش دموکراتیک در جوامع تکثرگرا وجود دارد.
در سال 1885 دورکیم در یکی از مقالات اولیه خود نوشت:
«ضروری است که هرگز هدف آموزش همگانی را از یاد نبریم. هدف آموزش همگانی تربیت کارگران برای کارخانهها یا حسابدار برای انبارها نیست، بلکه هدف آن تربیت شهروندانی برای جامعه است. در نتیجه تدریس اساسا تهذیبکننده است و باید اذهان را از دیدگاههای خودمحورانه و منافع مادی رها کند....» (دروکیم، 1885ب، 449)
در همان مقاله دورکیم میگوید که قدرت مادی تنها کالای عمومی نیست که بایست عادلانه توزیع شود. قدرت سیاسی نوعی سرمایه اجتماعی را شکل میدهد و در دموکراسیها این سرمایه جمعی به صورت مساوی توزیع میشود. با این حال به دلیل تضاد میان کمیت و کیفیت مشارکت سیاسی، قدرت سیاسی باید با دیگر کالای جمعی که آن نیز باید به صورت برابر توزیع شود، پیوند خورد. این کالای جمعی همان سرمایه فکری و با آموزش است.
دورکیم از همان آغاز به اهمیت جایگاه آموزش در حیات دموکراسی واقف بود. او هرگز این دیدگاه خود را ترک نکرد، اما آن را در طول زمان به مدلی پیچیده و مفید از آموزش دموکراتیک گسترش داد. خصلت ناهمگن آن که حاوی تفکر انتقادی و نیز سنتهای مشترک و نیز خودمختاری و اشتراکی، تنوع انسانی و وحدت اجتماعی بود، پشتیبان نیرومندی را برای نهادهای دموکراتیک و لیبرال فراهم آورد.
دورکیم به این باور روسو معتقد بود که آموزش بایست افراد را به شهروندانی تبدیل کند که برای مشارکت اخلاقی در جامعه آماده باشند. دورکیم نوشت آموزش وسیلهای است که از طریق آن جامعه مداوما شرایط وجودی خود را بازتولید میکند. در نتیجه هدف آموزش اجتماعیسازی است و نه خود ابرازی شخصی و در نتیجه اجتماعی کردن افراد، کوششی اخلاقی است.
از منظر دورکیم آموزش از طریق القای آرام رسوم، ایدهآلها و کردارهای اخلاقی مشترک به هستیهای اجتماعی شکل میدهد. از طریق آموزش اخلاقی، جوانان به افرادی مستقل تبدیل میشوند و مهارتهای خود را گسترش میدهند (امری که برای رشد دموکراسیها اهمیت دارد) ضمن این که در ایدهآلها، احساسات و کردارهای مشترک جامعه پرورش مییابند.
از نظر دورکیم آموزش یک وظیفه اخلاقی است. بسیاری با این گفته دورکیم موافق نیستند. از نظر برخی آموزش به اخلاقیات گره نخورده است. بلکه حقایقی را درباره چگونگی جهان بیان میکند و فارغ از ارزشگذاری درباره آن است. گزارههایی که به بایستی امور میپردازند به اخلاقیات تعلق دارند. از نظر آنها برخلاف آموزش که حاوی حقایقی همگانی برای مصرف همگانی است، اخلاقیات مسالهای مربوط به قلوب افراد است و در نتیجه شخصی است. بیشترین کاری که آموزش همگانی میتواند انجام دهد روشن کردن باورهای دانشآموزان به خودشان است. آنها معتقدند آموزش همگانی باید در برابر پرسشهای اخلاقی دانشآموزان بیطرف بماند تا آن که خود دانشآموز بتواند روزی شیوه زندگیای را که او را به لحاظ اخلاقی ارضاء میکند، بیابد. هواداران این دیدگاه معتقدند که والدین خوب، همچون معلمان خوب، باید به این اصل بیطرفی احترام بگذارند.
دورکیم ایده آموزش همگانی بیطرف را رد کرد. در تحلیل او ایدهآلهای اخلاقی، همگانی هستند. آنها در تولید و بازتولید جهان پیرامون ما مشارکت دارند. آنها گریزناپذیراند.
من ادعا نمیکنم که از نظر دورکیم آموزش تماما اخلاقی است، بلکه میگویم او برخلاف بسیاری از نظریهپردازان آموزش، جنبه اخلاقی را مهمترین جنبه آموزش میدید. او معتقد بود«تدریس تنها زمانی آموزشی است که ظرفیت اعمال تاثیری اخلاقی را بر شیوه هستی و تفکر ما داشته باشد... آموزشی که تنها هدف آن افزایش سلطه ما بر جهان فیزیکی باشد در این وظیفه اصلی محکوم به شکست است.»
آموزش اخلاقی در دیدگاه دورکیم در اغلب موضوعات تدریس قرار دارند و تنها به دروسی درباره اخلاقیات محدود نمی شوند. تدریس علوم، تاریخ، ادبیات، و علوم اجتماعی همگی در ساخت جهانی اجتماعی سهیماند که در آن دانشآموزان به لحاظ اخلاقی رشد میکنند و مشارکت میکنند.
من اشاره کردم که برای دورکیم آموزش اساسا یک وظیفه اخلاقی است، اما باید ماهیت این وظیفه را نیز مشخص کنم، یعنی ماهیت مفهوم دورکیم از آموزش اخلاقی را. راه درست برای شروع، توجه به تمایزی است که دورکیم میان موضع خود و موضع کانت و فایدهگرایی بنتهام، جیمز میل و اسپنسر قائل میشود. او به هر یک از آنها نقدهای معینی را وارد میکند، اما برای منظور من نقد کلی دورکیم از آنچه این گروه در آن مشترکند، اهمیت دارد. دورکیم میگوید: «آنها فرض میکنند که یک آموزش آرمانی و بدون نقص، جهانشمول و یکه وجود دارد که نظریهپردازان باید تنها آن را تعریف کنند.» اما از منظر دورکیم شواهدی برای چنین نمونهای آرمانی وجود ندارد. از دید او این نظریهپردازان از فهم آموزش به عنوان «مجموعهای از کردارها و نهادها که به آهستگی در طول زمان ازمان یافتهاند» ناتوان ماندهاند.
رویکرد دورکیم به آموزش، برخلاف کانت و فایدهگرایان، رویکردی تاریخی است. منظور من از تاریخگرا، کسانی است که همان طور که ریچارد رورتی توصیف کرده است «وجود چیزی به عنوان طبیعت انسانی یا عمیق ترین لایه خود را منکرند.» در راهبرد آنها تاکید بر اجتماعی شدن قرار دارد و در نتیجه شرایط تاریخی تعیینکننده است. دورکیم از اعتقاد نظریهپردازان آموزش به این که به صورت ازلی و جهانشمول طبیعت بشری یکسان است، انتقاد میکند. آنانی که به این دیدگاه ذاتگرایانه تعلق دارند، تلاش میکنند طبیعت غیرتاریخی بشر را کشف کنند و آن گاه از آموزش بهعنوان ابزاری برای بیرون کشیدن یا القای آن استفاده کنند و از این طریق ، طبیعت غیرتاریخی بشر را در مقابل اشکال مصنوعی و کاذب بشر که ساخته تمدنهای مختلف است حمایت کنند. اما در دیدگاه دورکیم آموزش نیز همچون اخلاقیات فرقهگرا است. یعنی برای انسانهای معینی در زمان معین است. بهعلاوه آنچه ما درس میدهیم نمیتواند از هیچ به وجود آید. هنگامی که ما باور داریم که میتوانیم از هیچ، چیزی را خلق کنیم در واقع خود را فریب میدهیم. او مینویسد: نظامهای آموزشی محصول زندگی جمعی هستند... به علاوه آنها در بخش اعظم خود محصول نسلهای پیشین هستند... بررسی تاریخی شکلبندی و توسعه نظامهای آموزشی نشان میدهد که آنها به مذهب، سازمانهای سیاسی، میزان رشد علوم، وضعیت صنعت و غیره وابستهاند. آنها جدا از تمام این عوامل تاریخی قابل فهم نیستند.
در نتیجه نهادهای آموزشی مشروط و تصادفی هستند. آنها را نمیتوان به عرش اعلی یا طبیعت زیرین نسبت داد. اما آنها دلبخواهانه نیستند. آنها به روایتی بیکران یا مجموعهای از روایتها متعلقاند که یک جامعه درباره خود به خود میگوید. دورکیم درباره اهداف متنوع آموزشی در فرهنگهای گوناگون نوشته است. برای مثال او نشان میدهد که آموزش در فرهنگ رومی افراد را جهت مطیع شدن در برابر جامعه تعلیم میدهد. این شیوه نمونهای برای جوامع مدرن دموکراتیک نیست. دورکیم اشاره میکند که امروزه آموزش تلاش میکند تا از افراد شخصیتهایی مستقل بسازد. یک جنبه محوری در دیدگاه دورکیم نسبت به آموزش اخلاقی این مساله است که آموزش بایست این ایدهآل اجتماعی، یعنی فرد مستقل یا به صورت کلیتر، فردگرایی اخلاقی را تولید کند.
فردگرایی اخلاقی حاوی مجموعهای از ارزشها و اهداف، نهادها و کردارهایی است که وجه مشخصه سنتهای لیبرال دموکراتیک است. دورکیم مینویسد «باور ما به ارزش اخلاقی افراد به طور فزایندهای بر کل نظام اخلاقی امروزی ما چیره شده است .» اما با این حال او بر این مساله تاکید میکند که این اعتقاد بایست به صورت عمیقتر در نهادهای ما نفوذ کند. ضروری است که این منش اجتماعی به جوانان و هرکسدیگری که قرار است در جامعه آزاد مشارکت داشته باشد ، تعلیم داده شود.
آموزشی که حول فردگرایی اخلاقی متمرکز است، آموزشی سکولار و عقلانی است اگر چه ضدمذهبی نیز نیست. برای مثال تلاش نمیکند تا باورهای مذهبی را براندازد. در تحلیل دورکیم، آموزش سکولار متوجه باورها و کردارهای اخلاقی عقلانی است که در مذهب یافته میشوند. اما آموزش سکولار علیه آنچه دورکیم بردگی فکری مینامد مبارزه میکند. شهروندان آینده در کشورهای دموکراتیک بایست در مورد انواع باورها و کردارهایی که با باورها و کردارهای خانواده خود و یا گروه محلی خود متفاوتند نیز آشنا شوند. در غیر این صورت یک دانشآموز که در آینده تبدیل به فردی بالغ و بزرگسال خواهد شد، به دشواری خواهد توانست به دیگرانی که متفاوت از اویند احترام بگذارد. این شناسایی و احترام به تنوع اجتماعات و گروهها یکی از اجزای اصلی آموزش اخلاقی در جوامع تکثرگرا است.
من نشان دادم که چگونه مفهوم آموزش همگانی دورکیم، فردگرایی اخلاقی را در بر میگیرد. کمی بعد خواهیم دید که پیوندهای پنهانی میان تعهد آموزشی او به فردگرایی اخلاقی و توجه معاصر به تکثرگرایی اخلاقی وجود دارد. برای بررسی بیشتر این هدف میتوان به سخنرانیهای او درباره آموزش اخلاقی و به خصوص دو مفهوم اساسی وی که برای این موضوع بسیار حیاتیاند، یعنی انضباط و خودمختاری، مراجعه کرد. دورکیم به کمک این اصطلاحات آشنا چیزهای بسیار جدیدی بیان میکند.
دورکیم در سخنرانیهایی درباره انضباط به طور مکرر به تفکر انتقادی، آزادی، نوآوری و خود-ابرازی ارجاع میکند. این موارد موضوعاتی نیستند که بسیاری در بحث درباره انضباط انتظار شنیدن آنها را داشته باشند. از نظر دورکیم انضباط جنبهای از اخلاقیات است. بر طبق نظر دورکیم، انضباطی که در آموزش اخلاقی در دموکراسیهای لیبرال یافت میشود، بایست به سمت پیشبرد ارزشها و اهداف فردگرایی اخلاقی جهتگیری شده باشد. دورکیم تاکید میکند که اشکال انضباط، که محتوای آنها فردگرایی اخلاقی است، نبایست اجباری و خشن باشند. برای مثال تنبیه بدنی شدیدا منع شده است. اقتدار یک معلم از قدرت فیزیکی و یا تهدید به تنبیه ناشی نمیشود بلکه برآمده از مشروعیت اخلاقی است.
یکی از نتایج انضباط چیزی شبیه به اراده معطوف به قدرت نیچه است، یعنی اراده معطوف به سلطه یافتن بر زندگی است. سلطه بر خود پیامدهای خوشایندی دارد. دورکیم مینویسد «سلطه بر خود نخستین شرط قدرت حقیقی است» سلطه بر خود آزادی را در مقابل هوس و احساسات محافظت میکند. در نهایت از دل سلطه بر خود، خود (self) ظهور میکند. دورکیم میگوید «یک فرد کسی است که نشان خود را بر هر آنچه انجام میدهد میزند، نشانهای که مختص او است، در طول زمان ثابت است و به وسیله آن ، او خود را از دیگران متمایز میکند.
خودمختاری یا خود آئینی، مفهوم دیگری است که دورکیم در سخنرانیهای خود درباره آموزش اخلاقی از آن استفاده میکند. این مفهوم جنبهای دیگر از اخلاقیات را نشان میدهد. «برای اینکه اخلاقی عمل کنیم تنها کافی نیست که به انضباط و تعهد به یک گروه احترام بگذاریم... ما باید دانش و آگاهی روشن و کاملی نسبت به دلایل کارمان داشته باشیم...» خودمختاری ریشه در رهایی از تاثیرات جمعی و یا در خودمختاری ریشه در رهایی از تاثیرات جمعی و یا در غرق شدن در تاثیرات جمعی بهگونهای که داوریهای جامعه به داوریهای افراد مبدل شود، ندارد. دورکیم موضع خود را از این دو قطب سوا میکند. از موضع رمانتیکها و لیبرالهای روشنگری که بر رهایی افراد از تمام محدودیتهای اجتماعی به منظور تجربه خودانگیختگی در فعالیتهای اخلاقی و زیبایی شناختی تاکید میکردند و نیز از موضع کسانی که ادعا میکردند شخصیت و فردیت چیزی به جز محصول شرایط محیطی نیست. از نظر دورکیم، کانت تلاش داشت تا جنبههای مثبت و مفید هر دو موضع را حفظ کند. کانت از یک طرف بر ماهیت ضروری اخلاق تاکید میکند. از طرف دیگر او از پذیرش این نکته که اراده میتواند در صورت خودمختار نبودن و منفعل بودن در برابر قوانین، اخلاقی باشد، سر باز میزند. اما اراده کانتی تنها از طریق جدایی از جهان و تلاش برای همتراز کردن خود با عقل غیردنیوی به خودمختاری دست مییابد. این بهایی بس گزاف است. دورکیم اشاره میکند که عقل ما یک قوه ذهنی استعلایی نیست بلکه گرهخورده با جامعه است. در دیدگاه کانت جایی برای تکثرگرایی اخلاقی نیست. امر عام و جهانشمول اجازه هیچ نوع تنوعی را نمیدهد. اما برخلاف آن در دیدگاه دورکیم مکانی برای تکثرگرایی اخلاقی در میان و در درون جوامع وجود دارد. در دیدگاه دورکیم عقل توانایی شناخت بهترین، مفیدترین، زیباترین، عمیقترین توصیفات، تبیینها و قضاوتهایی است که اجتماعات تاریخمند ما تولید کرده است.
عاملین خودمختار کسانیاند که از شرایط تاریخی و اجتماعی باورها و کردارهای اخلاقی آگاهاند و در نتیجه قادر به اخذ و نقد آزادانه آنها هستند. در نتیجه خودمختاری و استقلال خصلت مهمی است که باید به شهروندان جوان دموکراسیهای تکثرگرا آموخته شود تا این جوامع قادر به بهرهمندی از شهروندان فعالی باشند که در کردارهای اجتماعی رایج کندوکاو میکنند، از دلایل آنها پرسوجو مینمایند و آنها را اصلاح میسازند.
به این دلیل که گسترش تفکر انتقادی یک ویژگی برجسته در مفهوم آموزش اخلاقی دورکیم بود، او تاکید ویژهای بر تقویت مهارتهای انتقادی داشت. در دید او باید به دانشآموزان آموخته شود که منتظر دگرگونیها باشند. ضروری است آنها بدانند که ممکن است اخلاقیات آینده شبیه به اخلاقیات کنونی نباشد. واقعیت اجتماعی در همان حال که به طور نسبی پایدار است، مداوما در فرآیند شدن نیز قرار دارد. از دید دورکیم این «فرآیند شدن» باید برای دانشآموزان قابل درک باشد.
از دید دورکیم مطالعه تاریخ، ادبیات و علوم بویژه برای رشد مهارتهای تفکر انتقادی مفید است. برای مثال مطالعه تاریخ میتواند دانشآموزان را قادر کند تا مفهومی از پیچیدگیهای حیات اجتماعی کسب کنند و بتوانند شناختی انتقادی نسبت به جایگاه جامعه خود در تاریخ به دست آورند. مطالعه تاریخ به ارتقای تفکر انتقادی میانجامد چرا که هم مشترکات جامعه و هم تفاوتهای آن را آشکار میکند.
دولت نقش مهمی را در آموزش ایفا میکند. دورکیم برای نمونه به این نکته اشاره میکند که اکثریت میتواند به صورت نظاممند اندیشههای خود را به کودکان اقلیت تحمیل کند. دورکیم تصدیق میکند که در یک جامعه تکثرگرا، وظیفهای اخلاقی مبنی بر مقاومت در برابر تحمیل همگونی مطلق وجود دارد. تنوع باید مورد محافظت قرار بگیرد. بنابراین او اشاره میکند که نباید آموزش را به اختیار افراد خصوصی رها کرد. از آنجایی که آموزش برای زندگی جمعی یک ملت حیاتی است، در نتیجه نقش دولت در آن برجسته میشود. این مساله به این معنا نیست که دولت باید انحصار آموزش را در دست داشته باشد، اما بلکه به این معناست که نبایست آن را رها کند. بایست از توزیع عادلانه این کالای همگانی (یعنی آموزش) مطمئن شد و از تسلط گروه یا طبقهای ویژه بر آن جلوگیری کرد.
نزد دورکیم همانگونه که اشاره شد دولت حق انحصاری بر آموزش ندارد. در واقع او انحصار آموزش توسط دولت را یکی از تهدیدهای دموکراسی میداند. اما از طرف دیگر دورکیم منتقد این ایده نیز هست که اقتدار آموزشی بایست در انحصار خانواده یعنی والدین باقی بماند. دورکیم معتقد است که در ارتباط با آموزش، تنشی میان وظایف و تکالیف دولت و وظایف و تکالیف خانواده وجود دارد. او با کسانی که مدعی بودند آموزش یک مساله اساسا شخصی و خانوادگی است مخالف بود. از دید او هواداران این دیدگاه هرگونه اقدام مثبتی را که به منظور جهت دهی به اذهان جوانان طراحی شده بود ، منع میکردند.
دورکیم همچون توکویل براین باور بود که در همان حال که جوامع مدرن تکثرگراتر میشوند، اشکال قدیمیتر و سنتیتر انتقال ایدهآلها و کردارهای اجتماعی رو به افول میروند. دورکیم معتقد بود که هر چه ملتی دموکراتیکتر شود، نیاز بیشتری به یک کیش دموکراتیک مشترک بوجود میآید و آموزش همگانی می تواند در بوجود آوردن این کیش مشارکت داشته باشد.
این بحث دلیل دیگری را برای برعهده داشتن نقش فعال دولت در آموزش به دست میدهد. دولت میتواند از تحمیل اندیشههای اکثریت بر نونهالان اقلیت جلوگیری کند. مدارس به احزاب تعلق ندارند. تکثرگرایی روا است و باید مورد حمایت قرار گیرد. دولت همچنین از دانشآموزان در برابر برخی اقلیتها حفاظت میکند. جلوی محلیگرایی ضد اجتماعی را میگیرد. »هیچ مدرسهای حق ارائه آموزش ضد اجتماعی را ندارد.« دانشآموزان ، شهروند محسوب میشوند. آنها حق دارا بودن آموزشی را دارند که آنها را قادر کند به مشارکتکنندگانی در زندگی پیچیده و تکثرگرای یک دموکراسی تبدیل شوند.
دورکیم نه تنها موافق فردگرایی اخلاقی است، بلکه آن را به عنوان مجموعهای از باورها و کردارها میبیند که بایست به جوانانمان و هر کس دیگری که میخواهد مشارکتکنندهای فعال در جامعه آزاد باشد، بیاموزیم. تاکید دورکیم بر انضباط نه به خاطر صرف همنوایی اجتماعی، بلکه به این منظور است که افراد بر خود تسلط یابند و در نتیجه دارای خودی متمایز گردند. دورکیم برای جلوگیری از آنچه اخلاقیات طوطیوار مینامید، بر این نکته پافشاری میکرد که باورها و کردارهای یک جامعه نباید بدون انتقاد یا بازاندیشی درونی شود.
دورکیم دو نوع تکثرگرایی را توصیف میکند. تکثرگرایی اخلاقی و تکثر اخلاقیات. تکثر اخلاقیات مجموعه متنوعی از ارزشها و اهداف و سطوح متعدد همگونی است که مشخصکننده گروهها در حوزه خانگی، شغلی، مدنی و بینالمللی است. اما تکثرگرایی اخلاقی مربوط است به رابطه میان باورها و کردارهای یک اجتماع سیاسی و باورها و کردارهای گروههای مرتبط با آن. وحدت سیاسی و کیش مشترک به همگونی اجتماعی نیازی ندارند. در نتیجه تکثرگرایی اخلاقی به تکثری از اجتماعات و گروهها اشاره میکند که باورها و کردارهای متمایزی دارند و با این حال از خیر همگانی پشتیبانی میکنند و یا حداقل آن را تهدید نمیکنند.
منبع : Durkheim and modern education w.s.f.pickering geoffrey routledge 1998
مارک کلادیس
ترجمه و تخلیص: وحید ولیزاده
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)