در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فرقی نمیکند محتوای برنامهها چه باشد. همین که مخاطب امروز میپندارد تلویزیون از وسایل و لوازم اولیه خانه است، همین که گاه پیش از نیازهای اصلی دیگر و یا حتی به جای آنها به دنبال برآوردن این نیاز تکنولوژیک است، همین که خود را ملزم میداند اوقات فراغت از کار روزمره را با عمل روزمره دیگری که بعضا تماشای بیهدف تلویزیون است پر کند، همین که «عادت» به تماشای تلویزیون پیدا کرده است، همین کافی است برای اینکه او را تحت سیطره بیچون و چرای این معلم نه چندان والامرتبه امروز بدانیم. آری، تلویزیون مثل همه دیگر مصادیق تکنولوژی امروز در ذات خویش بیش از آنکه دعوت به تعالی کند دعوت به تباهی مینماید. تباهی به وسیله مسخ شدن در فراموشخانه عادات و نیازهای غیرضرور و کاذبی که مهمترین ویژگی انسان بودن یعنی «اختیار» را نشانه رفتهاند. انسان، آزاد و مختار که نباشد دیگر انسان نیست. حیوان هم نمیشود چون غریزه بیدار حیوان در همه حال او را نسبت به نیازهای اصلی حیات خود هشیار نگه میدارد. انسان بیاختیاری که در غلبه تکنولوژی مسخ شده، ماشین است؛ چیزی از جنس همان نیروی متجاوزی که او را مغلوب خویش ساخته است. او به حال خویش رها نمیشود بلکه با تغییر ماهیت، به خدمت جنود دشمن درمیآید. برخی براین باورند که تکنولوژی صورت امروزین شیطان است و اسارت انسان در تعلق به ماشین، موفقیت امروزین اهریمن. چه باید کرد؟ این معلم پلید را میبایست از مدرسه وجود خویش بیرون کنیم تا برود و سفره تعلیمات مسموم خود را در جای دیگری پهن کند؟ نابودش کنیم؟ مگر در توانمان است؟ اصلا چرا انفعال و ضعف؟ مگر نه اینکه او به جای نابودی انسان، تسلط بر همه ابنای بشر و به خدمت گرفتن یکایک آنها را در لشکر شیطانی خود، غایت خویش قرار داده است؟ کار ما نیز باید همین باشد. غایت ما نیز از پذیرش تکنولوژی میبایست به خدمت گرفتن آن و مسخ نمودنش در راستای اهداف انسانی و از آن والاتر الهی و ربانی باشد. پرورش حقیقی انسان تنها در مکتب ربوبی خداوند متعال ممکن است، و مقام خلیفهاللهی انسان، وظیفه معلمی فرد فرد انسانها را به ایشان گوشزد میکند. تلویزیون و همه دیگر مظاهر تمدن غرب میبایست نخست تحت تربیت اسلام قرار بگیرند و وقتی پیراسته از شائبههای نیازپرستانه، در برابر اختیار آدمی سر تسلیم و تعظیم فرود آوردند آنگاه نقش معلم و مربی جامعه را بر عهده گیرند.
شاید چنین سخنانی در بدو امر بیش از اندازه کلی و انتزاعی بهنظر برسد. یعنی چه که ما باید تکنولوژی را تربیت کنیم؟ تلویزیون چگونه اختیار ما را نشانه رفته؟ صورت امروزین شیطان دیگر چه تعبیری است؟ تربیت اسلامی چیست؟ از اختیار شروع کنیم. همه میدانیم که مهمترین عامل موفقیت یک برنامه تلویزیونی جذابیت آن است. توانایی آن برنامه در مسحور کردن مخاطب به طوری که بیننده پای برنامه بنشیند و تکان نخورد تا برنامه به پایان برسد. و اگر این برنامه در روزهای آینده قسمتهای دیگری هم دارد توانسته باشد مخاطبش را وادارد در آن روز و ساعت مقرر به جای دهها مشغله دیگر تماشای این برنامه را در دستور کار خود قرار دهد. این فی نفسه نوعی سلب اختیار از مخاطب است. اینکه نیازی برای او تعریف کنیم که پیشتر مساله او نبوده است، آنگاه بساط تعلیم و تربیت خود را بر مبنای سوء استفاده از همین نیاز جدید بنا کنیم. بحث در اینجاست که این نیاز جدید از کجا برخاسته است؟ از تمایلات و خواهشهای شیطانی انسان یا از خواستههای فطری و الهی او؟ تربیت اسلامی یعنی اینکه رسانه را در مسیری هدایت و رهبری کنیم که برنامهسازش جذابیت اثر خود را بر نیازهای فطری بشر استوار کند نه ضعفهای او. شاید بپرسیم چه فرقی میکند. اینها که هر دو سلب اختیارند؟ پاسخ در همان صادق بودن یا کاذب بودن نیاز نهفته است. پایهریزی جذابیت بر ضعفهای انسان، دعوت او به غفلت و فراموشی است و از این آب گل آلود، ماهی ِ نیاز جدید و البته کاذب گرفتن. اما متوجه ساختن مخاطب به نیازهای حقیقی انسانی او و خواستههایی که مختص اوست نه وجه مشترک او با دیگر مخلوقات، این نه تنها سوء استفاده از مخاطب نیست بلکه عین دعوت او به بیداری و بینش است. و این دو یکی نیست. غفلت و فراموشی و کوری، ابزارهای شیطانیاند و بینش و بیداری و هشیاری، غایات الهی.
اسلامی بودن رسانه البته به معنای قشری بودنش نیست. و یکی دیگر از دامهای شیطان دعوت به فراموشی و غفلت از همین معناست. میگویند سیدجمالالدین اسدآبادی در بازگشت از یکی از سفرهای فرنگ سخنی به این مضمون گفته است: «آن جا مسلمان ندیدم اما مسلمانی چرا. اینجا مسلمان بسیار دیدهام و مسلمانی نه.» چه انتساب این گفته به سیدجمال صحیح باشد چه نباشد، تأثیری در زیبایی و عمق سخن ندارد. سینمای نئورئال ایتالیا مثالی است روشن بر این مدعا. ایتالیا کشوری اسلامی نیست اما کاری که با عنصر جذابیت در سینما میکند در برخی مصادیق، بسیار نزدیک به آن چیزی است که مدنظر ما از تربیت اسلامی است. در خود سینمای آمریکا هم چنین مصادیقی بسیار است. آثاری که نه بیاعتنایی ریاکارانه به جذابیت دارند و نه به هر بهای ممکن دنبال جذب مخاطب هستند. فاخرترین آثار هنری سینما و تلویزیون جهان، اسلامیترین آنها هستند و در اثبات این مدعا میتوان کتابها نوشت. البته اگر معیارمان برای فاخر خواندن اثر هنری چیزی به جز معیارهای فرمالیستی امروز که به غلط قطعی و بدیهی و خدشهناپذیر تلقی شدهاند باشد و صد البته بحث ما در این مساله بخصوص به «هستها مربوط است نه به بایدها.» شکی نیست که فاصله بسیار داریم با سینمایی که شایستگی اتصاف به صفت «اسلامی» داشته باشد. غرض در طرح این بحث، بیشتر خودآگاهی و بیداری برای گرفتار نیامدن در آن دام شیطانی مذکور است. اینکه به غلط بپنداریم سینما و تلویزیونی که ظاهر و پوسته اسلامی بیشتری داشته باشد اسلامیتر است.
میگویند در انتخاب دوست دقت کنید. دقت میکنیم. افسوس که عموما در انتخاب معلم نه اختیاری داریم و نه دقتی. پدر و مادر، معلمان مدرسه، اساتید دانشگاه، همه و همه برایمان انتخاب میشوند نه اینکه انتخابشان کنیم. تربیت خانوادگی خوب بزرگترین نعمت است و تربیت خانوادگی غلط بزرگترین دریغ. معلم و استاد خوب و بد هم همینطور. چه بهتر که در مواجهه با رسانه تلویزیون، این فراگیرترین مدرسه اجباری امروز، بیشتر دقت کنیم و اگر در جایگاه مدیران و معلمان این مدرسه هستیم، با فراگیران کوچک و بزرگ، با مخاطبان بیگناهی که کمتر قدرت مواجهه مختارانه و بیاجبار با رسانه را دارند، مهربانتر باشیم و برایشان گزیدهگوتر و مفیدتر و موثرتر.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: