اگر بپذیریم که فرهنگ « پدیده کلی پیچیدهای از آداب، رسوم، اندیشه، هنر و شیوه زندگی که در طی تجربه تاریخی اقوام شکل میگیرد و قابل انتقال به نسلهای بعدی است.» قطعا چنین پدیدهای به تنهایی و به صورت مستقل و به دور از تاثیرپذیری سایر پدیدهها شکل نمیگیرد. پس در شکلگیری شاکله فرهنگ یک جامعه باید به زیرساختهای آن هم توجه کرد و به تغییر فرهنگها به علت تاثیرپذیری و دگرگونیهایشان از عوامل جانبی دقت نمود. یکی از این عوامل به اصطلاح جانبی و تاثیرگذار به فرهنگ مساله اقتصاد است. اقتصاد نابسامان یک جامعه، از هم گسیختگی اقتصادی، گرانی و تورم، موجب افزایش سرقت و جنایت، فقر و تنگدستی، قانون گریزی و در یک کلام موجب هرج و مرج اقتصادی و اجتماعی شده و متعالیترین فرهنگها هم نمیتواند در برابر چنین شرایط ناهنجاری مقاومت کند. لذا وقتی در یک جامعه، فرهنگ کاملا دینی، متعالی و پاک است، هیچ تضمینی وجود نخواهد داشت که این فرهنگ همچنان متعالی باقی بماند مگر این که فرهنگ هم درون خود را پالایش کند و هم از آسیبهای جانبی در امان باشد. به نظر میرسد مسائل اقتصادی در یک جامعه، تاحدود زیادی در زیرساختهای فرهنگی آن جامعه نقش بسزایی داشته باشد. در یک جامعه کاپیتالیستی و یا در یک جامعه مبتنی بر اقتصاد کمونیستی، بسیاری از روابط اجتماعی و فرهنگی متناسب با روابط اقتصادی تغییر میکنند، حتی در یک جامعه بسیار سنتی و با فرهنگی خاص چون ژاپن، مناسبات اقتصادی اساس و پایههای فرهنگی جامعه سنتی را دگرگون میکند و تنها اندکی از ژاپنیها سعی میکنند تا در مناسبتهای مختلف در قالب برنامههای سنتی و فرهنگی یادی از فرهنگ از دست رفته خود داشته باشند. البته فرهنگها خود، در طول تاریخ دستخوش تغییر و تحولات اساسی میشوند، مراد این است که در کوتاهمدت علت تغییر فرهنگها را باید در عوامل جانبی آن و تحولات جامعه جستجو کرد. نقش دولتها در حفظ و تعادل فرهنگی بسیار موثر است. دولتی اگر فقر را در جامعه از بین ببرد و یا تاثیرات سوء آن را کم کند، چنین جامعهای کمتر دستخوش تغییر ماهیت فرهنگی خواهد شد و یا دولتها اگر تحقق عدالت اجتماعی و قضایی، مدنظر داشته باشند و آن را بوجود بیاورند، فرهنگ اصیل ماندگارتر و پایدارتر خواهد شد. لذا در بررسی موقعیت و جایگاه و آسیبشناسی فرهنگی یک جامعه، به هیچ وجه نباید تنها به سراغ ساختارهای فرهنگی رفت، بلکه تاثیرات سایر مقولات بر فرهنگ را به طور جدی در نظر گرفت و بر روی آنها مطالعه نمود تا نتایج حاصله منطقی و مطابق با واقعیتها باشد.
واقعیت این است که نگرانی برخی از مقامات کشور و اندیشمندان و فرهنگ دوستان از کجتابیهای فرهنگ معاصر ایران و چالشهای موجود بر سر راه فرهنگ، نگرانیهای درستی است زیرا در طول یکی، دو دهه اخیر شاهدیم که فرهنگ عمیقا دینی و عاشورایی جامعه در زمان پیروزی انقلاب و 8 سال دفاع مقدس چگونه رنگ باخته و یا از شدت و غلظت آن کاسته شده و تغییر ماهیت داده است. فرهنگ دینی و عاشورایی دهه اول انقلاب اوج درخشش فرهنگی ملت ما محسوب میشود که با گذشت زمان، عوامل خارجی چون تحولات اقتصادی و اجتماعی، بسیاری از ارزشهای فرهنگی آن دوران را از بین برده است، لذا متولیان فرهنگی کشور که نگران این تحولات هستند باید عوامل جانبی تاثیرگذار را جدی بگیرند و از تهاجم آنها به فرهنگ ممانعت به عمل آورند.
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد