جنایت با قرص روان‌گردان

ساعت 11 شب 19 آوریل بود. کمیسر کنراد مشغول تماشای سریال مورد علاقه‌اش از تلویزیون بود که از مرکز پلیس به او اطلاع داده شد مرد جوان 21 ساله‌ای به نام الکساندر توماز در منطقه ایرش، خیابان کایر، خیابان 217 به طرز مشکوکی جان سپرده است. کمیسر به دقت آدرس محل حادثه را یادداشت کرد و دقایقی بعد با عجله به طرف آنجا حرکت کرد. در آن ساعت شب خیابان‌ها تقریبا خلوت بودند.
کد خبر: ۲۴۹۶۶۹

 آسمان ابری بود اما از باران خبری نبود. ساعت 30/23 بود که کمیسر خودرواش را در مقابل ساختمان متوقف کرد. در مقابل ساختمان 2 خودرو پلیس، آمبولانس و 2 مامور پلیس و نیز چند نفر از همسایه‌ها ایستاده بودند. ساختمان شماره 70 تقریبا در وسط خیابان 217 واقع شده بود، این ساختمان به صورت جنوبی بود. کمیسر وقتی از خودرو خود پیاده شد نگاهی دقیق به اطراف انداخت. خیابان در خلوت شبانه فرورفته بود. اکثر ساختمان‌های این خیابان ویلایی و یا دوطبقه بودند.

کمیسر آرام وارد ساختمان شد. حادثه در طبقه دوم رخ داده بود. کمیسر با راهنمایی یکی از ماموران کلانتری به طبقه دوم رفت. به محض ورود به آپارتمان، ستوان الوریک که یک افسر جوان بود با دیدن کمیسر جلو آمد و خودش را معرفی کرد. وی گفت: من افسر تعقیب کلانتری هستم. ساعت 30/21 بود که زن جوانی با ما تماس گرفت و در حالی که صدای هق هق گریه‌اش در گوشی تلفن پیچیده بود به ما اطلاع داد که مرد جوانی به نام الکساندر توماز اقدام به خودکشی کرده است. وی که خودش را نانسی معرفی می‌کرد اضافه کرد به ما کمک کنید الکساندر خودش را با شلیک گلوله کشته است. به ما کمک کنید. او آدرس دقیق محل حادثه را در اختیار ما قرار داد و سپس تماس را قطع کرد. با اعلام این گزارش، موضوع سریعا به گشتی‌ها اطلاع داده شد. اولین گشت ما در ساعت 10/22 در محل حادثه حاضر شدند و اظهارات نانسی را تایید کردند.

با تایید از سوی گشت ما هم با سرعت خودمان را به اینجا رساندیم و با این حادثه دردناک و دلخراش روبه‌رو شدیم. ستوان ادامه داد: آن‌طور که از شواهد برمی‌آید، الکساندر توماز 21 سال سن دارد. او دانشجوی ترم پنج رشته مدیریت بازرگانی است. امشب گویا بر اثر استفاده از قرص روان‌گردان دچار توهم شده و دست به این اقدام جنون‌آمیز زده است. آن‌طور که ما در بررسی‌های اولیه پی بردیم الکساندر در یک اقدام وحشتناک و در حالی که قرص روان‌گردان مصرف کرده بود رو به آندره و نامزدش نانسی می‌گوید می‌خواهید ببینید چگونه گلوله به سرم شلیک می‌کنم اما هیچ اتفاقی برایم پیش نمی‌آید. دوستانش که تصور می‌کنند او شوخی می‌کند به او می‌خندند اما الکساندر که تعادل خودش را بر اثر استفاده از قرص‌های مخرب از دست داده بود اسلحه کالیبر 25 نیمه اتوماتیک را بر شقیقه‌اش می‌گذارد و ماشه را می‌چکاند و لحظاتی بعد غرق به خون نقش زمین می‌شود. با صدای گلوله دوستانش به سراغ او می‌آیند اما کار از کار گذشته بود و الکساندر مرده بود. بعد هم نانسی موضوع را به ما گزارش داد.

ستوان الوریک افزود: امشب الکساندر در غیاب پدر و مادرش، چند تن از دوستانش را به خانه دعوت می‌کند و یک پارتی کوچک به راه می‌اندازد که متاسفانه این فاجعه دردناک رخ می‌دهد.

ستوان الوریک یادآور شد: در زمان حادثه فقط آندره و نانسی در اتاق حضور داشتند و 2 نفر دیگر از دوستان الکساندر،‌ دیوید و باربارا روی بالکن بودند که با شنیدن صدای گلوله خود را به داخل اتاق می‌رسانند و با جسد غرق در خون الکساندر روبه‌رو می‌شوند. البته تعدادی از همسایه‌ها هم صدای گلوله را شنیدند که همکاران ما در حال بازجویی از آنها هستند.

ستوان الوریک خاطرنشان کرد: این ساختمان متعلق به پدر الکساندر است که طبقه اول را خودشان در اختیار داشتند و طبقه دوم را در اختیار الکساندر قرار داده بودند. البته بسیار مراقب فرزندشان بودند. امشب هم چون خانه نبودند الکساندر در غیاب آنها این مهمانی را برپا کرده بود. پدر و مادر الکساندر روز گذشته به مسافرت یک هفته‌ای رفتند و در حال حاضر هم از این حادثه بی‌اطلاع هستند که ما در تلاشیم از طریق اقوامشان آنها را مطلع کنیم. کمیسر پس از شنیدن گزارش ستوان الوریک، چند سوال دیگر از او کرد و سپس به همراه او وارد سالن نسبتا بزرگ آپارتمان شد. جسد الکساندر بیچاره که در خون خود غلطیده بود، روی زمین و درست مقابل تلویزیون افتاده بود.

کمیسر به آرامی به جسد نزدیک شد. چشمان نیمه‌باز جوان به سقف دوخته شده بود. جوی باریکی از خون از شقیقه سمت راست او سرازیر شده بود و زیر سرش حوضی از خون جمع شده بود. الکساندر یک تی‌شرت سبزرنگ و شلوار جین به پا داشت. جای گلوله به وضوح در سر او دیده می‌شد که در سمت چپ شقیقه شکاف عمیقی ایجاد کرده بود. صورت الکساندر نیز کبود شده بود. در کنار دست راست او یک اسلحه کالیبر 25 نیمه اتوماتیک دیده می‌شد که روی آن نیز لکه‌های خون جلب توجه می‌کرد.

کمیسر به آرامی اسلحه را با دستمال برداشت و به دقت وارسی کرد و سپس آن را داخل کیسه پلاستیکی گذاشت و تحویل ماموران تشخیص هویت که در حال تحقیق و بررسی بودند، داد. آنگاه اقدام به جستجو در اطراف نمود. در کنار جسد، روی میز قوطی قرص روان‌گردان، یک لیوان نیمه خالی آب، پاکت سیگار، جاسیگاری که پر از ته سیگار بود چند شیشه مشروب الکلی و مقداری مواد غذایی دیده می‌شد. کمیسر به دقت آنها را از نظر گذراند و آنگاه به جستجو در داخل سالن پرداخت.

سالن با دو دست مبل بسیار زیبا و قیمتی تزیین شده بود. هیچ اثری از بهم‌ریختگی و آشفتگی دیده نمی‌شد. فقط در مقابل تلویزیون که جسد رها شده بود مقداری ریخت و پاش بود و بقیه فضای سالن کاملا مرتب و منظم بودند. کمیسر پس از این که بدقت همه جا را از نظر گذراند به سراغ دوستان الکساندر که زانوی غم در بغل گرفته و در گوشه‌ای کز کرده بودند، رفت.

اولین کسی که تحت بازجویی قرار گرفت آندره بود. او که رنگ از رخش پریده بود و بسیار با اضطراب صحبت می‌کرد به کمیسر گفت:

دیروز الکساندر از من و نامزدم دعوت کرد امشب را مهمان او باشیم او خیلی علاقه داشت که ما در مهمانی‌اش باشیم. با اصرار او ما پذیرفتیم و ساعت 7 شب بود که به اینجا آمدیم، الکساندر خود غذایی تهیه دیده بود و بسیار سر حال و شاداب بود. چند دقیقه بعد از ما، دیوید و باربارا آمدند، خلاصه شب خوبی بود تا این‌که آن حادثه رخ داد. در‌حالی‌که دیوید و باربارا روی تراس نشسته بودند که ناگهان الکساندر با اسلحه‌ای در دست جلوی ما آمد و با خنده گفت: این یک اسلحه واقعی است. اما در مقابل من ناتوان است و درحالی‌که قیافه‌اش دگرگون شده بود و چشمانش حالات عجیبی داشت گفت من یک قدرت ماورای تصور دارم و هیچ‌چیز نمی‌تواند مرا از پای درآورد.

آندره ادامه داد: من با خنده به الکساندر گفتم شوخی نکن، آن اسلحه را کنار بگذار. اما الکساندر با همان لحن تند گفت؛ این اسلحه واقعی در مقابل من تسلیم است. من به شما ثابت خواهم کرد که چه قدرت عظیمی دارم. دوباره از الکساندر خواستم اسلحه را کنار بگذارد. اما او که قرص روان‌گردان خورده بود و حالت طبیعی نداشت اسلحه را روی شقیقه‌اش گذاشت و گفت شما تا 3 بشمارید من شلیک می‌کنم. بعد هم گفت، خواهید دید با این‌که گلوله را به سرم شلیک می‌کنم، اما هیچ حادثه ناگواری برایم رخ نمی‌دهد. ما‌هاج و واج مانده بودیم، حتی تصورش را هم نمی‌کردیم که دست به این اقدام جنون‌آمیز بزند، خلاصه در حالی که لوله اسلحه را روی شقیقه‌‌اش گذاشته بود، ماشه را کشید، لحظه‌ای بعد هم نقش زمین شد. ما فکر کردیم خواب می‌بینیم، الکساندر در خون خود دست و پا می‌زد و ما هم مثل آدم‌های بهتزده فقط نظاره‌گر بودیم، لحظاتی بعد از این حادثه دردناک، دیوید و باربارا هم آمدند، اما هیچ‌کاری ازدست ما ساخته نبود، الکساندر بیچاره که بر اثر استفاده از قرص‌‌ها، دچار توهم شده بود به تصور این‌که قدرت خارق‌العاده دارد، اقدام به خودکشی کرده بود، تنها کاری که از دست ما بر می‌آمد این بود که شما و اورژانس را خبر کنیم که نانسی این کار را کرد.

آندره در پاسخ به این سوال کمیسر که چه مدت است با الکساندر دوست هستید جواب داد: من در دانشکده‌ای که الکساندر درس می‌خواند مشغول تحصیل هستم. البته رشته من روانپزشکی است و از طریق نانسی با الکساندر دوست شدم و مدت آشنایی ما حدود 4 ماه است. البته قبل از این‌که من و نانسی با هم نامزد شویم، الکساندر از نانسی خواستگاری کرده بود که نانسی بنا به دلایلی به او جواب رد داده بود، او به نانسی بسیار علاقه داشت، ولی نانسی او را دوست نداشت. کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس به سراغ نانسی رفت. نانسی هم ضمن تایید اظهارات نامزدش، افزود: الکساندر بعد از مصرف قرص روان‌گردان، از خود بی‌خود شد و دست به این اقدام جنون‌آمیز زد. البته او اصلا یک آدم رویایی و بلندپرواز بود و مصرف این قرص باعث شد که هویت واقعی خودش را از یاد ببرد و دست به این عمل وحشتناک بزند.

نانسی افزود: الکساندر از مدت‌ها پیش به من ابراز علاقه می‌کرد. اما من با این‌که او را دوست واقعی می‌دانستم اما هیچ علاقه‌ای به او نداشتم. اما او دست‌بردار نبود، تا این‌که با آندره آشنا شدم و برای این‌که خیال الکساندر را راحت کنم، با آندره نامزد شدم، این کار من برای الکساندر خیلی سخت بود و خودش می‌گفت باورم نمی‌شود تو با آندره نامزد کرده باشی.

نانسی در پاسخ به سوال کمیسر که پرسید قرص روانگردان را چه کسی آورد، جواب داد: من نمی‌دانم. ولی فکر ‌کنم خود الکساندر تهیه کرده بود.

کمیسر از او پرسید: فقط الکساندر از قرص‌ها مصرف کرد؟

نانسی پاسخ داد: من که نخوردم.

کمیسر سرش را به طرف آندره چرخاند. آندره آرام جواب داد: من هم مصرف کردم، اما هیچ حالت غیرعادی پیدا نکردم.

کمیسر آنگاه به سراغ دیوید و باربارا رفت، آنها هم که به شدت از وقوع این حادثه ناراحت بودند، به گوشه‌ای خیره شده بودند. دیوید درخصوص ماجرای مهمانی و حادثه پیش آمده گفت: وقتی که شام را خوردیم دقایقی موزیک گوش دادیم و سرگرم بودیم. صحبت از قرص‌های روان‌گردان به میان آمد. من که از عواقب استفاده از این قرص‌ها کاملا آگاهی داشتم، تلاش نمودم، حرف را عوض کنم، اما آندره ول‌کن نبود. او که خودش را عقل کل می‌داند، راجع به محسنات قرص صحبت کرد. هی گفت و گفت. چون با اعتراض ما روبه‌رو شد از ما خواست که اگر ناراحتیم آنجا را ترک کنیم که ما هم همین کار را کردیم. به تراس رفتیم و آنها را تنها گذاشتیم تا این که چند دقیقه بعد صدای شلیک گلوله در فضای خانه پیچید. وقتی خودمان را به اتاق رساندیم با جسد غرق در خون الکساندر روبه‌رو شدیم.

دیوید در پاسخ این سوال کمیسر که چند سال است الکساندر را می‌شناسی جواب داد: من از دوران دبیرستان با الکساندر هم‌کلاس بودم. او جوان سر به زیر، درس خوان و بسیار مودب بود. ضمن این که اصلا اهل اعتیاد نبود. نمی‌دانم چگونه امشب حاضر شد که از این قرص لعنتی استفاده کند.

وی افزود: علاوه بر این برای من تعجب‌آور است که الکساندر اسلحه را از کجا تهیه کرده است. پدر و مادر او هر دو استاد دانشگاه هستند و انسان‌های بسیار باشخصیت و تحصیلکرده‌ای می‌باشند و بعید می‌دانم که در خانه اسلحه داشته باشند. دیوید یادآور شد: الکساندر بسیار به نانسی علاقه داشت اما این علاقه دو طرفه نبود. گویا به خواستگاری او جواب رد داده بود.

باربارا نیز دقیقا اظهارات دیوید را تایید کرد و افزود: واقعا مرگ دلخراش الکساندر برای ما بسیار سخت و دشوار است. او جوان بسیار خوبی بود و این حادثه دور از ذهن است. کمیسر پس از این که به دقت از دوستان الکساندر بازجویی کرد، یک بار دیگر آنچه را که اتفاق افتاده بود مرور کرد و آنگاه رو به ستوان الوریک گفت: در مرگ دلخراش الکساندر بیچاره، آندره و نانسی هم نقش داشته‌اند. یک نقش اساسی. درواقع مرگ عجیب الکساندر حاصل نقشه شوم آندره و نامزدش است. هر دو آنها بازداشت هستند.

شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا پی برد که مرگ الکساندر حاصل نقشه آندره و نانسی است. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها