وی گفت: من در آن منطقه سوپرمارکت دارم و همیشه در مغازه هستم. روز حادثه دیدم دختربچهای که همیشه از من خرید میکند در حال گریه کردن است. به من گفت مردی طلاهایش را دزدیده. من که دیدم مرد جوان در حال دویدن است از اهالی کمک گرفتم تا او را دستگیر کنند. پلیس برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر دختربچهای را که از او سرقت شده بود مورد بازجویی قرار داد. وی گفت: از مادرم پول گرفتم که پفک بخرم. داشتم به مغازه سر خیابان میرفتم که مردی نزدیک آمد و گفت خیابان خلوت است و تو نباید تنها بروی. او همراه من آمد و در یک لحظه با چیزی شبیه قیچی النگوهایم را برید و گردنبندم را کند و رفت. من هم ترسیدم و داشتم گریه میکردم که مرد مغازهدار فهمید و کمکم کرد.
ماموران در بازجوییهایی که انجام دادند متوجه شدند، مرد جوان که منوچهر نام دارد در خیابانها پرسه میزده و جواهرات دختربچهها را به سرقت میبرده است.
وی در اعترافاتش گفت: از وقتی که دیپلم گرفتم دنبال کار بودم. سالها بود که دنبال کار میگشتم. وقتی از پیدا کردن شغلی مناسب مایوس شدم تصمیم گرفتم برای تامین هزینههای زندگیام سرقت کنم . در خیابانها پرسه میزدم و هرجا دختربچه تنهایی را میدیدم که طلا دارد با قیچی مخصوص آن را از انگشت یا دست دخترک جدا میکردم و میرفتم، اما در مورد آخر گیر افتادم.
بعد از اعترافات این جوان و صدور کیفرخواست برای پرونده، وی در دادگاه کیفری عمومی بعثت مورد محاکمه قرار گرفت و به حبس و شلاق محکوم شد. وی به رای صادره اعتراض کرد، اما به دلیل این که سرقتهای او چندین مورد و از بچهها بود در مجازاتش تخفیف داده نشد و حکم صادره از سوی دادگاه تجدیدنظر مورد تایید قرار گرفت.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)