فیلمنامه فیلم را نیز خود او نوشته است. کارولین داورناس، جو دینیکول، مردیت بیلی و جیم مزون دیگر بازیگران فیلم هستند. «پسچندیل» با شعار تبلیغاتی «آیا جنگ احساسات را میکشد؟» روی پرده سینماهای کانادا رفت و خیلی زود عنوان یک اثر بسیار موفق را به خود اختصاص داد.
قصه
مایکل دان (با بازی پل گراس) یک جوان معمولی است که زندگی آرامی در کانادا و اوایل قرن بیستم دارد. شروع جنگ جهانی اول، زندگی مایکل را نیز با دردسرها و مشکلات زیادی روبهرو میکند. به سرزمین مادری او حمله شده و حالا مایکل هم مثل بسیاری از جوانان دیگر، میخواهد برای دفاع از خاک خود راهی جبهههای نبرد شود. پس از آموزش مقدماتی، مایکل همراه گروه دیگری از سربازان به جبهه فرستاده میشود. در یکی از نبردها، مایکل زخمی میشود و او را به پشت جبهه منتقل میکنند. پس از مداوا، دوباره تصمیم میگیرد به خط مقدم جبهه برگردد و این در حالی است که به دلیل رشادت در جنگ، مدال لیاقت گرفته است. خاطرات مربوط به یک زندگی آرام در یک محیط امن، حالا برای او تبدیل به یک رویای دست نیافتنی شده است. زخمی که او از جنگ همراه خود دارد، مایکل را وادار میکند دوباره نزد همرزمانش برگردد. در بازگشت به جبهه، او دوباره دوست قدیمیاش دیوید (با بازی جو دینیکول) را میبیند و به یکدیگر قول میدهند تا پای جان در مبارزه با دشمن خارجی شرکت داشته باشند. در دل فضای سرد و تیره جنگ، این پرستار سارا (با بازی کارولین داورناس) است که نور امید و زندگی را دردل مایکل نگه داشته است. سارا در انجام کار خود بینهایت فعال است و از زخمیها بخوبی مراقبت میکند. مایکل به او قول میدهد که پس از پایان جنگ، یک زندگی سعادتمند برای وی مهیا کند. اما آیا او میتواند به قول خودش وفا کند و آیا او، سارا و بقیه سربازان از این جنگ و سهمگینترین نبرد آن جان سالم به در خواهند برد؟ آنها درمنطقه پسچندیل هستند، جایی که قرار است بزرگترین، مهیبترین و سرنوشتسازترین جنگ تاریخ کانادا در آن اتفاق بیفتد. شواهد امر حکایت از آن میکند که کسی از این جنگ خونین جان سالم به در نخواهد برد. دست سرنوشت برای مایکل، سارا و بقیه سربازان، تقدیر دیگری را رقم زده است.
نقد
«پسچندیل» براساس یک ماجرای واقعی ساخته شده که پل گراس با قرار دادن چند شخصیت غیرواقعی در راس ماجراهایش آن را تبدیل به درامی انسانی و تماشایی کرده است. این فیلم برای اهالی کانادا حکم «تایتانیک» کانادایی را دارد. مردم کانادا با نام پسچندیل آشنایی کاملی دارند و موضوع این نبرد تاریخی و سرنوشتساز را خیلی خوب میدانند. صنعت سینمای کانادا در طول این سالها، جرات نمیکرد سراغ این موضوع برود و نگران بود که نتواند حق مطلب را در مورد این اتفاق بزرگ تاریخی ادا کند. پل گراس با بهرهگیری از این ماجرای مستند، فیلمی پرشور خلق کرده و واقعیت و افسانه را در هم میآمیزد تا شاهکاری خلق کند که هم مستند است و هم خیالی و هم واقعیت است و هم افسانه. منتقدان سینمایی کانادا میگویند شیوهای که گراس در فیلم پیش گرفته، دقیقا همان شیوهای است که صنعت سینما در مواجهه با چنین موضوعی باید در پیش میگرفت. آنها معتقدند، نبرد تاریخی سپچندیل را به شکلی غیر از این نمیشد روی پرده سینما به تصویر کشید.
«پسچندیل» با این که روایتکننده یک واقعه تلخ تاریخی است، ولی اصلا حال و هوایی مستند ندارد و کاملا یک درام سینمایی است. گراس فقط صحنههای نبرد را به شیوهای مستند کار کرده تا حس و حال مربوط به صحنههای جنگ را به خوبی به بینندهاش منتقل کند. واقعگرایی این صحنهها به حدی است که بعضی وقتها تماشاچی فراموش میکند در حال تماشای یک فیلم سینمایی است و مستند بودن این صحنهها را باور میکند. اما به جز این صحنهها (که گراس تاکید دارد باید با حال و هوایی مستند کار میشد) بقیه فیلم کاملا حال و هوایی داستانی دارد. صحنههای نبرد پایانی فیلم کوبنده و تکاندهنده است و درد و رنج ناشی از جنگ و تجاوز را به بهترین شکل ممکن، در جلوی چشم بینندهاش قرار میدهد.
«پسچندیل» در کانادا تا به حال 4 میلیون دلار فروش کرده است و میرود تا به یکی از پرفروشترین محصولات کل تاریخ سینمای کشور تبدیل شود. تحلیلگران اقتصادی سینما میگویند بیش از دوسوم مردم کشور، این فیلم را تماشا کردهاند. با تماشای این فیلم متوجه میشویم که فیلمسازان کانادایی جنگ را به همان شیوه فیلمسازان آمریکایی یا اروپایی به تصویر نمیکشند. روایت گراس از جنگ، روایتی تازه و بدیع است که شباهت زیادی به فیلمهای جنگی که تا قبل از این دیدهایم، ندارد. منتقدان سینمایی کانادا، این فیلم را یک «شاهکار» و قطعهای باشکوه از سینمای ملی نامگذاری کردهاند. زبان روشنفکرانه و متفکرانه فیلم در خدمت یک قصه ساده و مردم پسند است. به همین دلیل است که تماشاگران و منتقدان به یک اندازه از آن لذت برده و آن را تحسین کردهاند. این فیلم درامی مهم و تاثیرگذار درباره یک حادثه شوم و تلخ است که به کشور کانادا کمک کرد تا نگاهی دوباره به خودش بیندازد. پل گراس در کنار تعریف این قصه تلخ، با زبان خاص تصویری خود، درباره هویت کانادا بحث میکند و تلاش ملی و مردمی مردم کشورش برای کسب استقلال و رهایی از سلطه استعمارگران را به تصویر کشیده و مورد تقدیر قرار میدهد. این فیلمساز تمام عناصر موجود در سینما را به خدمت میگیرد تا با تعریف یک قصه تلخ و دردناک، صحبت از امید و تلاش برای سازندگی کند. او این کار را با مهارتی ستودنی انجام میدهد.
کیکاووس زیاری