حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
تمهیدات گفتگو
برای یک گفتگوی میان دینی ایده آل لازم است که هر یک از شرکتکنندگان در گفتگو، تا حد امکان همدلانه و با آغوش باز و در تلاش برای فهم دقیق موضع طرف مقابل، به دیگری گوش فرا دهد. لئونارد سویدلرمیگوید با چنین نگرشی همیشه "این امکان وجود دارد که موضع طرف مقابل بسیار قانع کننده باشد... و ما احتمال دارد که [موضع مان] را تغییر دهیم." با این همه همان طور که مارستون اسپیت میگوید "هیچ گفتگویی کامل نیست؛ هیچ نشست بین دینی کاملا ایدهال نیست." او اظهار میدارد که، در بیشتر موارد "ما در مسیر گفتگو قرار داریم و کم و بیش در حال تجربهی اعتبار افکارمان هستیم"، اما لازم است تا برای اتفاقی که ممکن است روزی به وقوع بپیوندد و (آرمان گفتگوی ایدهآل) تحقق یابد آماده باشیم. از سوی باست، 30 سال اخیر به عنوان دوره پیش گفتمانی گفتگوی بین مسلمان - مسیحی توصیف شده است. هر چند که مسلمانان و مسیحیان به دیدهی شک و تردید به این مساله مینگرند، اما سیدحسین نصر معتقد است که گفتگوی مسلمان- مسیحی از حالت "رودی خروشان و طوفانی به حالت رودی غران" درآمده است و علیرغم تمامی مقاومتها، موانع و مشکلات، فرصتهایی به وجود آورده است.
ما برخی از موانع و مسائل اصلی مربوط به گفتگوی مسلمان - مسیحی و دیدگاههای متخصصین این مسئله را مورد توجه و بررسی قرار خواهیم داد. براساس دیدگاه باست، گفتگو مسیری از تحولات است؛ مسیری همراه با تغییرات رادیکال در نحوه نگریستن به خودمان، میراث دینیمان و دیگر باورهایمان. باست بر این باور است که اگر این حرفها و گردهم آمدنهای رسمی با اقدام عملی همراه نباشد دیر یا زود محکوم به شکست خواهد بود. به گفته خاخام جاناتان ماگونت هنگامی که این فرایند شروع میشود و ادامه مییابد (به شرطی که گفتگو از سوی طرفهای مقابل مورد حمایت باشد و مورد خیانت و سوءاستفاده قرار نگیرد) آنچه که مورد نیاز است صبر و اعتماد است؛ و در گذر زمان دیگران ممکن است موافق شوند و یا به شما ملحق شوند و یا به برخی ارزشهای مختص خودشان یا اجتماعشان پی ببرند.
از دیدگاه 3 تن از متخصصین گفتگو به ضرورت اعتمادسازی و دوستی به عنوان [اصلی] بنیادی در فرایند گفتگو پی میبریم. جین اسمیت با توجه به گروه گفتگویی یهود - مسلمان در دنور که تقریبا به مدت 7 سال با یکدیگر در ارتباط بودند میگوید که گفتگوی دائمی و پایدار طی یک دوره زمانی فرصتهایی را برای اعضای این گروه گفتگویی فراهم آورد تا یکدیگر را به گونهای عمیق و از نزدیک بشناسند، همدیگر را دوست داشته باشند و قادر باشند که یکدیگر را دوست خطاب کنند. اثر محمد ابونیمر درباره گفتگو، به صلح، و حل و فصل درگیریها اشاره میکند، هنگامی که دو طرف درگیری به یک "تصدیق دو طرفه" در مورد اشتباه بودن موضعشان میرسند میتوان بر کار گروهی جهت برقراری صلح در نواحی درگیر امید داشت. و عطا الله صدیقی در یک مصاحبه که در آن تجربیاتاش را در اختیار قرار میدهد از این میگوید که چگونه گفتگوی مسیحی- مسلمان پیشرفت داشت و از [یک وضعیت] درک و تفاهم اولیهی مشترک در مورد ادیانشان به [وضعیت] کار دسته جمعی رسید.
مواجهه گفتگویی: مسائل و دغدغهها
دارول برایانت مینویسد که هر مواجهه و گفتگوی ناب و واقعی، نشستی از عمیقترین سطوح باورهای مورد نظرمان است. هر اجتماعی نیاز دارد به او اجازه داده شود که خود را تعریف کند به جای آن که بر روی درکاش از دیگری اصرار ورزد. او مینویسد که لازم است ما به دیگران گوش فرا دهیم و تلاش کنیم تا آنها را بر اساس واژگان خودشان بشناسیم و با آنها در "تازگی و فراخی روح ملاقات کنیم." همان طور که برایانت بدان اشاره میکند [هنگامی] که ما انسانها و زایرین با ایمان را ملاقات میکنیم به وجود ارزشهای مشترک انسانیت، محبت و تقوا و دغدغهی خوشبختی و سعادت نوع بشر و... پی می بریم. با این همه در تاریخ بین مسلمانان و مسیحیان مسائل بسیار بیشتری وجود دارد که باید بر آنها غلبه کرد. اگرچه مواضعی که آنها در درگیریهایشان طی سالها اتخاذ کرده بودند اساسا با توجه به جهت گیریهای مذهبی متفاوت نیست اما این رویدادها به عنوان "جنگهای مذهبی" شناخته شدند. در جامعهشناسی دانش هیچ دیدگاه و موضعگیری بیطرفانهای وجود ندارد. آنچه که به نظر واقعیتی بیطرف است از طریق تجربه انسانی کانالیزه میشود و تفسیر میشود و یا به شکلی فرهنگی شرطی میگردد.
درگیریهای محلی بین جوامع مسیحی و مسلمان هم اکنون به منزلهی مواجهه و تقابل جهانی تعبیر و تفسیر میشود. هر دو طرف احساس میکنند که وحدت و یکپارچگیشان مورد تهدید واقع شده است و از همکیشان و دیگر اعضای جوامع خود میخواهند که در این تلاششان برای بقا در برابر تهدید، آنها را یاری دهند.
میل فزایندهای از هر دو طرف مسلمان و مسیحی به چشم میخورد تا به بنیادهای اعتقادی خویش بازگردند، که به موجب آن، ["اصول] بنیادی به عنوان پاسخ درست و برابر با اصل چالشهای جامعه مدرن محسوب میشوند و [روش] سر و سامان دادن نوینی را برای موانع و مشکلات فراهم میآورند [ واین] واکنش آنها نه تنها علیه دنیای مدرن است بلکه علیه مومنان همکیششان نیز خواهد بود."
در این فرایند هر طرف از طرف مقابل تصویری دلخواه می سازد هر دینی ایما ژ و کلیشه های خود را داراست . بر اساس سخنان زبیری مسلمانان، مسیحیان را در ارتباطی جداییناپذیر با غرب و امپریالیسم میبینند. تصویری که از اسلام در ذهن بیشتر امریکاییها وجود دارد تصویری از یک دین ناشکیبا، شریعتزده و جبرگرایی است که از سوی مردمی عقب مانده، درندهخو و توطئهگر عمل میشود.
مارستون اسپیت معتقد است که مشکلات و مسائل بین مسیحیان و مسلمانان اخلاقی و عقیدتی است. برای پرداختن به مسئلهی عقیدتی که ذاتا فکری و عقلانی است وی میگوید که لازم است تا فرد به دقت به دیگری گوش فرا دهد. "جنبهی مهمی از مشکل عقیدتی این واقعیت است که ما نه تنها از دیگران میخواهیم که ما را درک کنند بلکه از آنها میخواهیم تا ما را همان طوری که هستیم باور داشته باشند." اسپیت میگوید که لازم است این اصرار و پافشاری را که دیگری باید مثل ما شود را رها کنیم و دیگران را آزاد بگذاریم تا خودشان باشند. با این همه این بدان معنا نیست که ما ایمان خود را رها کنیم. اما مساله اخلاقی این است که هر یک از طرفین نسبت به دیگری برای خود موضعی برتر متصور است و قرنها است که یکدیگر را متهم میسازند. اسپیت بر این باور است که اگر این مساله برطرف شود شکل درستی از نقد اخلاقی در نتیجه گردهم آمدن طرفین در سطحی عمیقتر حاصل خواهد شد.
تجربیات گذشته
شورای دوم واتیکان گفتگو و روابط مسلمان- مسیحی را از رویکرد سنتی انحصارگرایانه قبلی به رویکردی شمولگرایانهتر تغییر داد. اعلامیه رابطه کلیسا با ادیان غیر مسیحی (نوستراآئراته) در 1964 مسلمانان و مسیحیان را دعوت کرد تا "گذشته را فراموش کنند و برای رسیدن به درک متقابل تلاش مضاعفی از خود نشان دهند." متعاقب آن دبیرخانه ادیان غیر مسیحی در 1969 تاسیس شد و کمی بعد به "شورای پاپ اعظم برای گفتگوی بیندینی" تغییر نام داد. اما برخی مسلمانان معتقدند که " فراموش کردن گذشته به معنای انکار هویتشان و محو کردن تاریخشان است" از آنجایی که روح انقلابی مسلمان در جستجوی هویت فرهنگی گمشدهاش است و به دنبال از بین بردن تاثیرات استعماری است.
به نظر میرسد که ابتکار کلیسای رم در مقایسه با ابتکار شورای جهانی کلیساها (که بعدا مورد بحث قرار خواهدگرفت) به خاطر علاقه پاپ ژان پل دوم و کاردینال فرانسیس آرینز، رییس کنونی شورای پاپ اعظم، از توان و بنیه بیشتری برخوردار بوده است. اما مایکل فیتزجرالد میپذیرد که زمانهایی هم وجود دارد که به خاطر عدم پیشرفت [در گفتگو] سرخوردگی به وجود میآید، زمانی که فرد باید همه چیز را از نو شروع کند "تا جهل و نادانی را برطرف سازد و تبعیضها را از بین ببرد." در گفتگوست که افراد سعی دارند تا به شکلی سخاوتمندانه و شجاعانه خواست خدا را انجام دهند و [ در گفتگوست که] فرد پی میبرد که خداوند همه چیز را هدایت میکند. او معتقد است که گفتگوی مسلمان- مسیحی "کار خداست."
از سوی دیگر پروتستانها هیچ نهاد مرکزی و مهمتر از آن هیچ مقام اصلی و مهمی همچون پاپ و شورای واتیکان را ندارند تا برای گروههای متعدد و بسیار زیاد جوامعشان ایراد سخن کند. شورای جهانی کلیساها به عنوان یک موجودیت غیرمتمرکز همچون تریبونی برای ارتدوکسها و دیگرسنتهای اصلاحات پروتستانی محسوب میشود. گفتگوی بینالادیانی میرود تا کمکم جایگاه خودش را درشورای جهانی کلیساها و در مجموع در کلیساها بیابد. هنگامی که این شورا در ابتدا در 1971 واحد کوچکی را برای گفتگو با افرادی از باورها و ایدئولوژیهای زنده دنیا تاسیس کرد این ایده گفتگوی آنها به دیدهی شک نگریسته شد. این واحد کوچک بعدها در سال 1991 به عنوان اداره روابط بین دینی در دبیرخانه کل مجددا شکل تازهای به خود گرفت. هفتمین نشست شورا در کانبرا در 1991 گزارش داد که برخی کلیساها و مسیحیان به خاطر مشکلات مستمر در درک تکثر دینی و رابطه خدا با افرادی از سنتهای دینی دیگر در گفتگوی بین ایمانی دچار مشکل شدند.
خواص و عوام
کیت زبیری اظهار میدارد که در دهههای اخیر تغییر محسوسی در نگرشهای مسیحی درسطوح آکادمیک و رسمی رخ داده ، هر چند دشوار است که چگونه این امر مسیحیان معمولی را در سطح مردم عادی تحت تاثیر قرار میدهد. سید حسین نصر معتقد است که قلب سوءتفاهم اسلامی- مسیحی نه تنها عقیدتی است بلکه یک میراث هزار ساله از نفرت مسیحیان نسبت به بنیانگذار اسلام است. وی مدعی است که حتی امروزه "با همه شعارها، اعلامیهها و ژستهای انساندوستانه نسبت به اسلام و حتی در اعلامیههای واتیکان در 1962، پیامبر اسلام همواره نادیده گرفته میشود و مورد بیاعتنایی واقع میشود." صدیقی در مورد عقیده مسلمانان مینویسد که آنها معتقدند که میسیونهای مسیحی با استعمارگرایی مرتبط بوده و پیوند خوردهاند. این باور، بیاعتمادی نسبت به انگیزههای مسیحی را تقویت میکند و گفتگو به عنوان شکل پنهانی از انجلیسم(بنیادگرایی مسیحی) مایه دلواپسی و هراس میشود.
زبیری با فاروقی هم عقیده است که گفتگو به نوعی "ابتکاری غربی- مسیحی" است و مسلمانان حس "مهمان مدعو بودن" را دارند و در تعیین دستور کار گفتگو نقش ندارند. علاوه بر این مسلمانان فکر میکنند که چیز زیادی از این گفتگو حاصلشان نمیشود. از این روست که آنها برای آغاز و مشارکت در گفتگوهای سازمان یافته خیلی کند عمل کردهاند و تنها اخیرا تعدادی سازمان تاسیس شده گفتگو را به عنوان بخشی از هدفشان در نظر گرفتند. چند ابتکار مسلمانان نیز از سوی حکومتهای لیبی، تونس و اردن ارائه شده است اما از درجه اعتبار اسلامی چندان قوی برخوردار نیستند.
بیشتر گفتگوهایی که توسط مسیحیان غربی آغاز شده است به زبانهای انگلیسی، فرانسوی و دیگر زبانهای اروپایی صورت گرفته است، درحالی که علما به زبان عربی و یا یکی از زبانهای شرقی مسلطاند ، یعنی ترکی، فارسی و یا اردو. و زبانشان ملهم از محیط دینی و فرهنگی کشورشان است. براساس گفتههای صدیقی، پس گفتگو ممکن است تحریف شده باشد.
موانع گفتگو: بیاعتمادی
چه چیزی از ثمر بخش بودن گفتگوی مسیحی- مسلمان جلوگیری میکند؟ فرض باست این است که موضوع اصلی تقریبا در مورد تکثر مذاهب است، یعنی درباره این که چگونه فردی میتواند به میراث دینی و جامعه ایمانی خود باور داشته باشد در عین حالی که نه تنها وجود تکثر دینی بلکه مشروعیت آنها، یعنی مورد احترام بودن دیگر ادیان را نیز میپذیرد. او معتقد است که مسیحیان و مسلمانان به شکلی خودآگاه و ناخودآگاه استراتژیهایی را ارئه کرده اند تا از پذیرش تکثر دینی اجتناب ورزند.
ضیاءالدین سردار این وضعیت را به عنوان بیاعتمادی دو سویه توصیف میکند. وی اظهار میدارد که بیاعتمادی مسلمانان نسبت به مسیحیان ناشی از این دیدگاه است که به مسیحیت همچون پدیدهای نگریسته میشود که به شدت در خدمت اهداف سکولاریسم است. سردار بیاعتمادی مسیحیان نسبت به مسلمانان را به این مساله مرتبط میداند که به نظر آنان اسلام معاصر انسانیتاش را گم کرده است و به یک کالت فقه یا رویه قضایی کلاسیک نزول کرده است. همچنین ترس از تندروهایی که با نام خدا به اعمال خشونتآمیز دست میزنند نیز وجود دارد.
ژاک واردن بورگ عنوان می دارد که در هر دو طرف مسیحی و مسلمان رهبران و جنبشهای قدرتمندی هستند که در پی تحمیل تفسیرشان از مسیحیت و اسلام و روابط متقابل این دو دین با یکدیگر هستند. منوراحمد انیس سعی کرده است رابطه تاریخی بین مسیحیت و استعمارگری مشخص کند. درک و حافظه مسلمانان با این رویدادها قالببندی شده است، رویدادهایی که نقش مهمی را در فهم "دیگری" بازی میکند. مسیحیان و کلیساها به منزله ("ایدئولوژی) مشروعیتبخش سنت استعماری غرب" درک میشوند. بر اساس دیدگاه صدیقی، جهان مسیحی از نظر فکری توانمند و از نظر سیاسی و اقتصادی قوی است و چیزی برای از دست دادن ندارد در حالی که مسلمانان از نظر اقتصادی و روشنفکری قابل مقایسه با یکدیگر نیستند.(62) وی مینویسد که بیاعتمادی مسلمانان نسبت به شرقگرایی غربیها در این واقعیت نهفته است که دانش به دست آمده توسط کشورهای استعمارگر غربی در راستای اهداف بازرگانی، دیپلماتیک و میسیونری مورد استفاده قرار گرفت تا اسلام را فروبپاشد و مانع حضور مستقل مسلمانان از غرب شود.
پس چگونه میتوانیم نگاهمان به دیگران را از دشمن به دوست تغییر دهیم؟ همان طور که سردار میگوید ما باید در ابتدا علل بنیادین بیاعتمادی که بین ما فاصله ایجاد کرده است را شناخته و سعی کنیم تا آنها را برطرف سازیم و همواره سعی کنیم تا در جهت اهداف قابل قبولی که به وسیله دو طرف ارائه شده کار کنیم. ما باید فراتر از گفتگو حرکت کنیم تا زمینهای مشترک برای گفتگوی ناب و صحیح و اقدام عملی پایدار یا تعریف گفتگو به شیوههای جدید بیابیم. دیوید لوچ هد میگوید "اگر گفتگو تنها زمانی اتفاق میافتد که افراد با صراحت و درستی همدیگر ملاقات میکنند پس میتوان به رابطه مبتنی بر صداقت و صراحت بیش از عمل مکالمه به عنوان به وجود آورنده گفتگو باور داشت."
برقراری رابطه
به نوشته دیوید بورل گفتگو باید "همه افراد" را در بر بگیرد تا اینکه دوستی همواره یک عنصر ناگزیر و حتمی باقی بماند. جین اسمیت در گزارشاش از گروه گفتگویی مسیحی - مسلمان - یهودی در دنور که 7 سال با هم ملاقات کرده بودند میگوید که وی "نشانههای تعهد" را در آن گفتگوهای پایدار، طی آن دوره زمانی که افراد با سنتهای دینی متفاوت اجازه یافتند که همدیگر را از نزدیک و عمیق بشناسند و دوست داشته باشند و یکدیگر را دوست خطاب کنند مشاهده کرده است.
گرچه این گروه گفتگویی بعدها به خاطر اختلافات سیاسی از هم پاشید، و انتظارات متفاوت نمیتوانست از این طریق برآورده شود اما این افراد ،افراد و دوستانی واقعی برای یکدیگر شدند نه صرفا نمایندگان سنتهای دینی مشخص. گروههای دوستیای شکل گرفته بود که طی زمانهای مختف آزمون خود را پس داده بودند و اعضاء گروه و جامعه شهر دنور از اقدامات آنها منتفع شدند. غریبه و دشمن، دوست شده بودند.
خاخام جاناتان ماگونت که در کنفرانس دانشجویی مسلمان- یهودی- مسیحی در هدوینگ درابسفلد هاوس بندورف آلمان به مدت سی سال مشغول بوده است میگوید که این روابط شخصی است که از درجه اول اهمیت برخوردار است و پیشینه دینی در درجه دوم اهمیت قرار دارد و یا صرفا بهانهای برای دور هم جمع شدن محسوب میشود.
او معتقد است که "گفتگو تنها راهکاری است که اعتمادسازی، احترام متقابل، دوستی و عشق به همراه دارد." طبق نظر ماگونت اولین گام این است که بیاموزیم که چگونه به دیگران گوش فرادهیم، و از شانس بودن در جلسه گفتگو استفاده کنیم، و چارچوبهایی را برای پایدار و دائمی ساختن این گفتگوها و عمق بخشیدن به آنها ایجاد کنیم. دیانا اک مینویسد که گفتگو با دیگری به نوعی گفتگو با خود است و این گفتگوی درونی در همه موقعیتهای گفتگویی ضروری است چرا که شرکت کننده به عنوان یک فرد است که وارد گفتگو میشود نه سخنگوی سنتها و مواضع [دینی.] به حالت ساکت و ناپیدا در گوشهای نشستن صرفا ادا و اصول درآوردن و موضعگیری کردن است. دیانا اک معتقد است که ذهنی که در گیر با چنین گفتگوی درونیای نیست یک ذهن تمامیتخواه است. قلبی که در چنین گفتگویی درگیر نیست سنگدل است. و روحی که در این گفتگویی درونی مشارکت ندارد بنیادگراست.
تغییر پیشفرضها
محمد ابونیمر معتقد است که هنگامی که افرادی با دیدگاههای مخالف در جلسهای همدیگر را ملاقات میکنند پیش فرضهای خود را تغییر خواهند داد، یعنی دیدگاهها و درکشان از دشمنشان را تغییر خواهند داد. وی اشاره دارد که نقطه عطف اصلی در فرایند گفتگو زمانی رخ میدهد که شرکتکنندگان در گفتگو دغدغهها و نگرانیهای متقابلشان را پی برده، تصدیق کرده و درک کنند. هنگامی که آنچه را که او "پل" میخواند بین دو طرف شکل گیرد آن گاه پیوندی قوی شکل میگیرد، پیوندی که گفتگوکنندگان را از غیر گفتگوکنندگان جدا میسازد. بعد از تجربه گفتگو، شرکتکنندگان در آن، نسبت به زبان تنفر ، طرد و تبعیض حساس می شوند. او مطرح میکند که در بحثهای میان مسلمانان با مسیحیان اروپایی و امریکای شمالی بیشتر مسیحیان آگاه نبودند که جنگهای صلیبی قرن یازدهم عاملی بسیار مهم در شکلگیری حافظه جمعی مسلمانان بوده است و دلیلی اصلی برای بیاعتمادی عمیق و ریشه دار بین مسلمانان و مسیحیان.
نتیجه گیری
در گفتگوی بین مسلمان- مسیحی که در 1972 در برومانا توسط شورای جهانی کلیساها ترتیب داده شده بود، استنلی .جی. سامارتا گروه 46 نفره مسلمان ومسیحی گردآمده از 20 کشور را همچون "افراد متعهد و با دغدغهای نسبت به مسئولیتهای مشخصشان در جامعه دینیشان" توصیف کرد هر چند که آنها نماینده دینی جامعه شان نبودند. وی آنها را افرادی میخواند که نه تنها به گذشته با نگاهی حسرت بار و با تاسف نمی نگرند بلکه با امید به آینده چشم دارند... واقعیتی مهمی که ما با آن روبهرو شدیم نشانهها و بارقه امید بود.
هنگامی که مسلمان ومسیحی با یگدیگر گفتگو میکنند نشانهای از امیدواری میدرخشد. گفتگو برای افراد با باورهای دینی متفاوت راهی را فراهم می آورد تا بتوانند به طور شخصی و عمیق با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. هنگامی که آنها بدل به دوستانی میشوند که میتوانند به یکدیگر اعتماد کنند و هنگامی فرضیههای شخصی آنها تغییر میکند و هر دو طرف به اشتباهات جمعی یکدیگر اعتراف میکنند و هنگامی که مسلمانان و مسیحیان میتوانند از گفتگو فراتر روند و با یکدیگر کار کنند تا به جامعه خدمت کنند و از کارهای کوچک نیز شروع کنند نقطه امیدواری است که آنها می توانند بر تاریخی که آنها را مدتهاست از هم جدا ساخته غلبه کنند.
باست نتیجه میگیرد که ما پیشرفت در هر دو طرف را شاهد هستیم. مسلمانان و مسیحیان گامهایی را برای درک بهتر از یکدیگر برداشتهاند: "اما سطح این ارتباطات باید عمق بیشتری یابد و مشارکت در هر یک از دو جامعه ایمانی باید گسترش یابد تا تغییر واقعی را به دنبال داشته باشد و به این ترتیب است که سفر امیدوارانهمان ادامه خواهد یافت."
نویسنده : گوات کویی سی
مترجم : علی ثباتی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....