پرونده ماه

کاربرد فرهنگی و جغرافی واژگان «جوامع مسلمان»

واژه «جوامع مسلمان» هم به ناحیه‌ای جغرافیایی و هم به حوزه‌ای فرهنگی در جهان اشاره می‌کند، ناحیه‌ای که در میان خاورمیانه‌، جنوب و جنوب ‌شرق آسیا و آفریقا پراکنده شده. چنان که این واژه نزد محققانی که بر روی کشورهایی از مراکش و ایران گرفته تا هند و اندونزی مطالعه می‌کنند به هویتی مشترک اشاره دارد به همان گونه نیز می‌تواند به یک معنا، تشویش‌‌آور و نگران‌کننده باشد. نه تنها به این خاطر که واژه «جوامع مسلمان» درمقام مقوله‌ای تحلیلی ممکن است مبهم و از همین رو فاقد انسجام باشد، علاوه بر این، برخی نگران‌اند که به کار بردن این واژه می‌تواند نسبت به فوایدی که در بر دارد لغزش‌های فکری بیشتری به بار آورد. با به کار بردن مقوله‌ای با چنین معنای گسترده‌ای، آیا ما بازهم به فرهنگ‌ها و جوامع مسلمان ویژگی «شرق‌مابانه‌ای» نبخشیده‌ایم؟ و آیا موجودیت‌های همگنی برنساخته‌ایم که وجود ندارند؟ آیا صحیح است از واژه‌ «جوامع مسیحی» یا «جوامع بودایی» سخن بگوییم؟ آیا به‌کاربردن مقوله «جوامع مسلمان» به این معنی نیست که ما عنصر دین را، مثلا دین اسلام را، به عنوان عنصری تعیین‌کننده برای این جوامع به شمار آورده‌ایم؟ در نهایت آیا این مقوله افراد غیرمذهبی یا غیرمسلمان را از عضویت در ملت‌هایی که اکثریتی مسلمان دارند کنار نمی‌زند و غیریت‌سازی نمی‌کند؟ از آن جا که چنین پرسش‌هایی به توجهات برحقی اشاره می‌کند در این نوشته می‌خواهم بگویم که مقوله‌ «جوامع مسلمان» می‌تواند به‌عنوان مقوله‌ تحلیلی مفیدی به کار آید.
کد خبر: ۲۴۸۳۹۹

واژه‌های «جهان اسلام» یا «جامعه اسلامی» که در شکلهای منفرد و انتزاعی به کار می‌رود، در واقع متضمن این است که اسلام در شکل‌بخشیدن به پویایی این جوامع عامل اصلی باشد.«جامعه اسلامی» تصور جامعی است که از جانب دیگران برای توصیف مسلمانان و فرهنگ‌شان ساخته شده.این تصور به ما می‌گوید که دیگران به چه شیوه‌ای در نظر می‌آورند که مسلمانان چگونه‌اند و حتی چگونه باید باشند.این نگاه جهانی، تا حدی به دست برخی مسلمانان همچون اسلام‌گرایانی که می‌خواهند سرزمین اسلامی یکپارچه‌ای تشکیل دهند به شکلی همیشگی در آمده است.

در مقابل این، مقوله «جوامع مسلمان» که به عنوان موجودیت‌هایی انضمامی و متکثر فهمیده می‌شوند، به اکثریت خودآگاه مسلمانان اجازه می‌دهد تا واقعیت مخصوص به خودشان را به شیوه‌ای ناگزیر مخالفت‌برانگیز، افتراقی و پویا معین کنند.در اینجا تاکید بر اسلام نیست، بلکه مسلمانان به عنوان کنش‌گران در جوامع و فرهنگ‌های خودشان حتی اگر خودشان آن‌ها را نساخته باشند در نظر گرفته شده‌اند و «فرهنگ» نه به عنوان قواعد و رفتارهایی ایستا بلکه همانند فرآیندی که در حال دگرگونی، انعطاف‌پذیر و مخالفت‌برانگیز است به چشم می‌خورد.در این جوامع اسلام به شیوه‌های متفاوتی تفسیر می‌شود و مورد پذیرش قرار می‌گیرد و در برخی حوزه‌های زندگی خصوصی و عمومی - همانند قلمرو اخلاق، روابط خانوادگی، پویایی جنسیتی، حقوق و برخی مواقع (البته نه همیشه) در سیاست و دولت نفوذ می‌کند.«اجتماعات مسلمان» خارج از کشورهایی که دارای اکثریت مسلمان هستند شاید پویایی پیچیده‌تری داشته باشند، چرا که مسلمانان مجبور می‌شوند با ساختارهای هنجاری و حقوقی غیراسلامی مسلط در این جوامع، درباره هویت اسلامی‌‌شان وارد گفتگو شوند.چیزی که این اجتماعات را تبدیل به «اجتماع مسلمانان» می‌کند «هویت‌های اسلامی» متفاوتی است که اعضای آن برای خود تصویر می‌کنند.

با این وجود واژه «جوامع مسلمان» هرگز به این یک‌پارچگی نبوده است، هرگز بنابه تعریف دینی نبوده و به هیچ‌وجه فرهنگ‌هایشان به‌سادگی قابل فروکاستن به دین نبوده‌اند.در واقع، فرهنگ‌های ملی، تجارب تاریخی و مسیرهای سیاسی مختلف همواره فرهنگ‌های اسلامی متفاوتی ساخته‌اند یعنی تصورات دینی و رویه‌های متفاوت در میان ملت‌های مختلف مسلمان به این واسطه به وجود آمده‌اند. به این معنی، هر کشور مسلمان دربرگیرنده مجموعه‌ای از مردمانی است که وابستگی‌های دینی متفاوتی دارند: از اسلام‌گرایان سیاسی گرفته تا دین‌داران فعال، دین‌داران به عادت و اقلیت‌های سکولار یا غیرمسلمان.در حقیقت، درجات وابستگی دینی در میان این گروه‌ها، در رویدادهای تاریخی متفاوت است.

عمومیت و تمایزی که در مقوله «جوامع مسلمان» وجود دارد، هم اجازه می‌دهد که خطوط موازی پرکاربردی از آن مشتق کنیم و هم اجازه می‌دهد در زمان‌ها و مکان‌های مختلف همان‌گونه که میان جوامع مسلمان و غیرمسلمان به مطالعات تطبیقی دست ‌می‌زنیم وارد بررسی‌های تطبیقی شویم.فرآیند بی‌رحمانه جهانی‌شدن، که ممکن است تا حدودی تمایزات موجود را برجسته کند، همچنین می‌تواند ساختارها و فرآیندهای مشابهی میان ملل به وجود آورد؛ برای مثال برای هر پدیده اجتماعی در امریکای لاتین می‌توان پدیده‌ای مشابه در آسیا پیدا کرد.به همین ترتیب، بسیاری از ویژگی‌هایی را که مربوط به ساختار اجتماعی معاصر می‌شود، همچون فرهنگ‌های مصرفی و روند کالایی‌‌شدن، می‌توان در جوامع مسلمان و غیرمسلمان به یکسان ردیابی کرد.چنین تمرین‌های تطبیقی می‌توانند فهم ما را از پویایی‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در بخش‌های مختلف جهان بسیار غنی‌تر کنند.

برخی آورده‌اند که سیالیت و تمایزی که در مقوله «جوامع مسلمان» وجود دارد ممکن است هدف تحلیلی مدنظرش را از میان ببرد.اگر ما فرض کنیم که مقولات قابل مقایسه مانند خاورمیانه، اروپا و امریکای لاتین از یکپارچگی اجتماعی،‌ فرهنگی یا اقتصادی برخوردارند و این یکپارچگی مطلوب، مفروض و مدنظر ماست، بحث بالا می‌تواند بحث معتبری باشد. اما بدیهی‌ است که برای ما چنین نیست.به ویژه امریکای لاتین واقعیات کاملا ناهمگنی را به نمایش می‌گذارد. البته مقوله «جوامع مسلمان» مانند خاورمیانه یا آسیای شرقی نشان‌دهنده یک «ناحیه‌» جغرافیایی محدود نیست، به این دلیل که 59 کشور دارای اکثریت مسلمان، با بیش از یک‌ میلیارد نفر مسلمان در سرزمین‌های متعددی از بخش‌هایی از اروپای شرقی گرفته تا آسیا و آفریقا پراکنده‌اند. با این وجود همانند «خاورمیانه» یا «جنوب آسیا» یا اروپا، «جوامع مسلمان» نیز در درون از نظر زبانی، فرهنگ‌های ملی، مردم، اجتماعات مذهبی و ظرفیت‌های اقتصادی متفاوتند. نکته این نیست که این «نواحی» مقید و محدود در داخل محدوده‌هایشان یکپارچه هستند، با این حال علایق مشترک عمومی در این مناطق شاید بیشتر از مواردی باشد که میان این مناطق و دیگر مناطق و نواحی وجود دارد. گرچه درون امریکای لاتین تمایزاتی وجود دارد، مطمئنا این تمایز کمتر از تمایزی است که می‌توان میان امریکای لاتین و مثلا آسیا پیدا کرد.چنین چیزی در مورد «جوامع مسلمان» نیز صادق است.این واژه دارای انسجام کافی است و به ما اجازه ‌می‌دهد سوالات تحلیلی جذابی را مطرح کنیم. مثلا این سوال که تا چه حد اسلام در ساختن هویت‌های انسانی نقش دارد؟

مطالعاتی که وقف «جوامع مسلمان» شده‌اند نسبت به مطالعات سنتی از دو امتیاز برخوردارند. نخست، رشته‌های سنتی مطالعاتی به طور سنتی با منافع سیاست خارجی غربی‌ها هم‌پیوند هستند. مقوله «جوامع مسلمان» به هر حال به این جوامع اجازه می‌دهد تا حتی به روشی مخالفت‌برانگیز، خود را تعریف کنند و به خود هویت ببخشند.دوم، در رشته‌های مطالعات آکادمیک گرایش‌های «رشته‌ای» در مقابل هم قرار دارند.من امیدوارم که موضوع «جوامع مسلمان» زمینه پژوهشی پرباری را فراهم کند تا فشارهای سازنده‌ و امتیازات تطبیقی مطالعات هرحوزه و چارچوب‌های هررشته بتواند تحقیقاتی از لحاظ تجربی غنی و از لحاظ نظری مبتکرانه به بار آورد. مطالعه «جوامع مسلمان» برای بررسی‌ موضوعاتی چون «سیاست فرهنگی اسلامی»، «دین و حوزه‌ عمومی»، «تولید دانش اسلامی»، «جنبش‌های اجتماعی-دینی»، یا «دین، جامعه و خشونت» زمینه‌ای پذیرفتنی به دست می‌دهد.مجاهدت‌های پژوهشگرانه‌ای از این دست نه تنها به ما کمک می‌کند که به سوالات تجربی مهمی دست یابیم بلکه به ما کمک می‌کند در مباحث نظری در مورد مثلا «حوزه عمومی»، «تولید علم»، «خشونت»،‌ «سیاست فرهنگی و بازنمایی»، «دین و سیاست» یا «جنبش‌های اجتماعی و دگرگونی اجتماعی» مشارکتی فعال داشته باشیم.به همین خاطر مطالعه «جوامع مسلمان» معاصر از زمینه سنتی «مطالعات اسلامی» که موضوع و روش‌شناسی خاص خود را ترویج کرده و گسترش بخشیده متمایز است.

نوشته اصف بیات
پژوهشگر حوزه علوم اجتماعی ، سردبیر 2 فصل نامه isim و نویسنده کتاب سیاست های خیابانی .
مترجم: دانیال شاه‌زمانیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها