در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در همین حین مرد 37 سالهای به نام جلال با مراجعه به یکی از کلانتریهای تهران اعتراف کرد سال 70 مرد میانسالی را به نام رسول به قتل رسانده و اکنون عذاب وجدان او را رها نمیکند و تصمیم گرفته خودش را معرفی کند.
با انتقال جلال به شعبه جنایی اداره آگاهی موضوع قتل رسول شرایط جدیدی پیدا کرد.
آنچه در پی میخوانید برگی از این پرونده عجیب است.
ساعت 12 شب 27 خرداد 1370 به کلانتری16 آن زمان اطلاع داده میشود جسد خونآلود مردی در حاشیه یکی از خیابانها رها شده است. ماموران کلانتری بلافاصله در محل حاضر و با جسد خونآلود مرد 43 سالهای به نام رسول که با ضربات متعدد کارد به قتل رسیده بود مواجه میشوند. ماموران موضوع را به بازپرس ویژه جنایی اطلاع و با حضور بازپرس و انجام بررسیهای اولیه، پرونده قتل رسول به اداره آگاهی ارجاع و کارآگاهان شعبه 2 تحقیق و بررسی پیرامون این قتل فجیع را آغاز میکنند. کارآگاهان در اولین مرحله به تحقیق و بازجویی از خانواده رسول میپردازند و پی میبرند وی سال گذشته همسر 32 سالهاش را طلاق داده و از آن به بعد با مادر پیرش زندگی میکرد.
رسول که در یک آژانس تاکسی سرویس کار میکرده، فرزندی نداشته و بررسیها نشان میداد مردی عصبی، تندخو و در عین حال بد دل و شکاک بود و علاقه زیادی به مادرش داشته است.
کارآگاهان در مرحله بعدی تحقیقات پیرامون رسول پی میبرند وی پس از جدایی از همسرش بر سر پرداخت مهریه با خانواده همسرش و بخصوص برادر زنش اختلافات شدیدی داشته که این اواخر اختلاف آنها شدت بیشتری به خود گرفته، طوری که حتی یک بار به درگیری خونین منجر و برادرزنش به نام پرویز را بشدت مورد ضرب و جرح قرار داده که البته با وساطت همسایهها موضوع بدون شکایت خاتمه یافته و علت اصلی این اختلاف هم مهریه همسر سابق او بوده است که پرویز برای دریافت حق و حقوق خواهرش با او درگیر شده است.
در این میان مادر پیر رسول که در غم از دست دادن تنها پسرش بشدت ناراحت و گریان بود، قاتل پسرش را پرویز میدانست و از وی به جرم قتل پسرش شکایت نمود. وی به کارآگاهان گفت پرویز پسرش را در مقابل همسایهها تهدید به مرگ کرده است.
کارآگاهان با انجام تحقیقات اولیه، برای گشودن راز قتل رسول و با اصرار مادر وی به سراغ پرویز رفتند. اما متوجه شدند وی از 2 روز پیش ناپدید شده و هیچکس از او خبر ندارد.
در تحقیق پیرامون پرویز معلوم شد وی معتاد و بیکار است و جستجو برای یافتن وی آغاز شد. اما هیچ کس خبری از پرویز نداشت.
منزل تمام دوستان، آشنایان و اقوام پرویز تحتنظر قرار گرفت اما هیچ ردی از او به دست نیامد. ناپدید شدن ناگهانی پرویز، ظن کارآگاهان را نسبت به او بیشتر کرد و جستجو شتاب بیشتری به خود گرفت.
تا این که بعد از گذشت 6 ماه رد پرویز را در بندرعباس پیدا کردند و در یک عملیات ضربتی وی را دستگیرو به تهران انتقال دادند.
پرویز در بازجویی صراحتا عنوان نمود هیچ نقشی در قتل رسول نداشته است. او به کارآگاهان گفت: درست است که به خاطر خواهرم با رسول اختلاف داشتم و حتی توسط او مورد ضرب و جرح قرار گرفتم، اما حتی تصور قتل او را هم در سر نداشتم و هیچ نقشی هم در قتل او نداشتم.
وی در خصوص این که رسول را تهدید به مرگ کرده است گفت: وقتی از طرف او بشدت مجروح شدم و در مقابل همسایهها او مرا تحقیر کرد، عصبانی شدم و کنترل خودم را از دست دادم. در آن لحظه چون حالت نامتعادلی داشتم او را تهدید کردم. من در شرایط عادی نبودم و از روی عصبانیت این کار را کردم ولی خدا میداند هیچ نقشی در قتل او نداشتهام و نمیدانم چه کسی این کار را کرده است.
وی افزود: بعد از آن درگیری، رسول به خاطر این که رضایت مرا بگیرد و نگذارد از او شکایت کنم، مبلغی از مهریه خواهرم را پرداخت کرد و بعد هم قول داد مابقی را در اولین فرصت بپردازد و از آن به بعد هم موضوع اختلاف ما حل شد و دیگر او را ندیدم.
پرویز درخصوص علت فرارش گفت: بعد از این که در محل شنیدم رسول به قتل رسیده است، چون میدانستم در معرض اتهام قرار خواهم گرفت و چون معتاد هستم هیچ کس باور نمیکند که بیگناه باشم، مقداری از پولی که رسول به خواهرم داده بود، از او گرفتم و گریختم. اول به شیراز رفتم. مدتی در آنجا نزد یکی از رفقایم بودم. بعد هم به بوشهر و از آنجا به بندرعباس رفتم و بالاخره در بندر گرفتار شدم.
بازجویی از پرویز ادامه پیدا کرد اما او همچنان اظهارات قبلی خود را تکرار میکند و این در حالی است که مادر رسول اصرار دارد پرویز قاتل پسرش است.
در حالی که کارآگاهان همچنان به تحقیقات خود در خصوص پرویز ادامه میدادند، اطلاع پیدا میکنند مرد 37 سالهای که خود را جلال معرفی میکند با مراجعه به یکی از کلانتریهای جنوب تهران اظهار داشته سال گذشته مردی به نام رسول را با ضربات کارد به قتل رسانده و اینک به خاطر عذاب وجدان تصمیم گرفته تا خود را معرفی کند.
این مرد بلافاصله در اختیار کارآگاهان قرار میگیرد. جلال در بازجویی اعتراف میکند وی رسول را به قتل رسانده و پرویز بیگناه است.
وی در قسمتی از اعترافات خود به کارآگاهان میگوید: 2 سالی بود که با رسول آشنا بودم. ما هر وقت احتیاج به ماشین داشتیم به آژانس رسول زنگ میزدیم و او میآمد. در واقع او معتمد خانواده ما بود. حتی به خانه ما هم رفت و آمد داشت. همسرم هم همیشه هر جا میخواست برود با رسول میرفت. خلاصه او را جزیی از خانواده خود میدانستیم. بعد از جدایی از همسرش هم به خاطر این که بسیار ناراحت و مضطرب بود، بیشتر به او نزدیک شدیم تا این که این اواخر متوجه شدم او نسبت به همسرم نظر دارد. این موضوع را همسرم گفت. همسرم گفت رسول گاهی در غیاب تو به خانه زنگ میزد و حرفهای نامربوط به من میگوید. این مساله باعث شد کینه شدیدی از او به دل بگیرم، او از اعتماد من سوءاستفاده کرد و نظر به ناموسم داشت. برای این که از شر او راحت شویم مدتی با او قطع رابطه کردیم، اما او باز گاه و بیگاه مزاحم همسرم میشد تا این که آن شب به او تلفن زدم و گفتم می خواهم ببینمت.
میخواستم با او اتمام حجت کنم و از او بخواهم دست از زندگیام بردارد. البته برای این که او را تهدید کنم چاقویی را با خود بردم. خلاصه آن شب وقتی او را دیدم با هم رفتیم فرحزاد. شام را خوردیم و از همه جا صحبت کردیم. آخر سر وقتی سوار ماشین شدیم به او گفتم دست از سر زندگی من بردار. با مسخره گفت: من با تو کاری ندارم. لحن صحبت رسول طوری بود که عصبی شدم، گفتم: نامردتر از تو آدم تو دنیا وجود ندارد. در خانه من نان و نمک میخوری و چشم به ناموس من داری.
او خندید و گفت خیالاتی شدی. بهش گفتم پایت را از زندگی من بیرون بکش والا... .
رسول دوباره مسخرهام کرد. تهدیدش کردم، اما او در کمال وقاحت به من گفت مثل من زنت را طلاق بده. این جوری منم دیگه مزاحم زندگیات نیستم.
این موضوع آنقدر برایم سخت بود که از خود بیخود شدم و نفهمیدم چی شد. با چاقویی که همراه داشتم به رسول حمله کردم. در آن لحظه مغزم کار نمیکرد و فقط به او ضربه میزدم. بعد هم وقتی به خود آمدم که رسول در خون خود غلتیده بود. وقتی متوجه شدم رسول مرده، جسدش را در خیابان نزدیک خانهاش رها کردم و گریختم.
با اعترافات جلال، راز قتل رسول برملا شد و پرده از این جنایت هولناک کنار رفت.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: