حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
رسالت:ارزیابی کارنامه 4 ساله
«ارزیابی کارنامه 4 ساله»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛انتخابات ریاست جمهوری دهم هم به لحاظ داخلی و هم به لحاظ تحولات منطقهای و جهانی حائز اهمیت است.ایام انتخابات معمولا دو زنگ به صدا در میآید. -1 زنگ املاء -2 زنگ انشاء .
آنان که یک دوره بر مسند قدرت تکیه زده بودند املا چهار ساله را باید به مردم ارائه بدهند تا نمره بگیرند. آنان که بر مسند قدرت نبودهاند، شروع میکنند به انشا نویسی و از مردم میخواهند به انشاء آنها نمره دهند و از دادن نمره قابل قبول به املاء حریف پرهیز نمایند. طبیعی است اگر نمره املا پیش از نمره انشاء باشد رجل سیاسی مذهبی که در مسند قدرت است چهار سال دیگر اجازه خدمت از مردم میگیرد و اگر کمتر باشد قدرت را واگذار میکند.
مردم ما 22 خرداد به پای صندوقهای رای میآیند تا با آرای خود نمره قبولی را به یکی از دروس املا یا انشا رجال سیاسی و مذهبی در انتخابات ریاست جمهوری بدهند.
در این مقال بر آن هستیم یک بازخوانی از عملکرد چهارساله و دیکته نوشته شده توسط دولت نهم داشته باشیم، شاید هم در آینده فرصتی باشد به انشاء دیگران نیز نیم نگاهی داشته باشیم.
چهار سال پیش در چنین روزهایی مقام معظم رهبری ضمن یادآوری اهمیت انتخابات ریاست جمهوری، صفات و ویژگیهایی برای نامزد اصلح بیان فرمودند. مردم در یک رقابت نفسگیر بین هشت نفر از رجال سیاسی و مذهبی کشور فردی را انتخاب کردند که در نظر سنجیهای مطرح احتمال پیروزی او نمیرفت.
او توانست رقبای خود را در درون جبهه اصولگرایان و بیرون از جبهه اصولگرایان در جناح دوم خرداد پشت سر بگذارد و به عنوان یک پدیده جدید در سپهر سیاست ایران ظاهر شود.
خلاصه آن صفات و ویژگیها مستند به بیانات مقام معظم رهبری در سخنرانیهای گوناگون به شرح زیر است:
«رئیس جمهور باید مومن به ارزشهای انقلاب و نظام باشد و به نیروی ملت ایمان داشته باشد»
انصاف باید دادکه دکتر محمود احمدینژاد در مشق چهار ساله خود از چارچوب ارزشهای انقلاب، امام و اسلام و نظام خارج نشد و در اعتماد به مردم و نیروی ملت در پیشبرد گفتمان خدمت، پیشرفت و عدالت لحظهای را فرو گذار نکرد.
درخشش او در مجامع جهانی و دفاع از ارزشهای انقلاب در این مجامع چشم جهانیان را خیره کرد و آوازه شهرت او در جهان و بویژه دنیای اسلام باعث فخر و مباهات هر ایرانی است. او شجاعانه در برابر زورگوییهای آمریکا و بدمستیهای رژیم صهیونیستی ایستاد و در نبرد دیپلماسی به اعتراف دشمنان نظام و انقلاب پیروز میدان بود. او بحق مجری سیاستهای نظام و مقام معظم رهبری در دیپلماسی خارجی کشور بود و پرچم عزت ملت ایران را در محافل بینالمللی با افتخار به دوش کشید. ممکن است برخی بگویند این نوعی اغراق است. شاهد شما چیست؟ پاسخ ما این است بهترین شاهد، مقام معظم رهبری است که به درستی این داوری صحه میگذارند. چرا که رئیس جمهور باید وفق بند یک اصل 110 قانون اساسی مجری سیاستهای مقام معظم رهبری باشد.
مقام معظم رهبری میفرماید: «شعار و گفتمان کلی دولت شعار و گفتمان امام و منطبق بر شعارها و گفتمان انقلاب است این خیلی چیز با ارزشی است و این را هیچکس نمیتواند نادیده بگیرد.»همچنین ایشان تاکید میفرمایند: «زنده کردن و بازسازی برخی خصوصیات جوهری انقلاب و منطق امام و مقابله با کسانی که میخواستند این ارزشها را منسوخ کنند از خصوصیات دولت نهم است.»
مقام معظم رهبری در دیدار هیئت دولت 87/6/2
آن نمایش قدرتی که دکتر محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا و اخیرا در اجلاس دوربان 2 در ژنو نشان داد، حکایت از درستی فهم مردم از رایی که به او دادهاند، میباشد. البته این داوری به این معنا نیست که هیچ نقدی بر عملکرد دولت در این مورد وارد نیست بلکه به این معناست که دولت در این وادی خوب عمل کرده و نمره قابل قبول میگیرد روی سخن ما با کسانی نیست که در داوری به صفر و 100 میرسند. بلکه با وجدانهای بیداری است که جانب انصاف و عدالت را در داوری مراعات میکنند.
در شماره بعد دیگر صفات و ویژگیهای رئیس جمهور اصلح را از زبان مقام معظم رهبری و ارزیابی عملکرد دولت نهم بررسی میکنیم.
آفتاب یزد:هم نشینیهای تحمیلی در یک انتخابات!
«هم نشینیهای تحمیلی در یک انتخابات!»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛ماههای منتهی به انتخابات، همیشه برای ایران و ایرانیان، پربرکت بوده است. تعجیل در افتتاح پروژهها، دلسوزی مکرر سیاستمداران برای حقوق اساسی مردم، اجرای قوانین معوق چند ساله مانند نظام هماهنگ، پرداخت ناگهانی مطالبات بازنشستگان، افزایش تحمل در برابر منتقدان، کشف راههای نوین و ارائه وعدههای رنگارنگ برای »بهشت سازی « ایران، بخشی از اتفاقاتی است که در نزدیکی هر انتخاباتی به وقوع میپیوندد. اما چند انتخابات اخیر، برکت بزرگتری برای ایرانیان داشته و چشم آنها را به این واقعیت باز کرده است که »برای اغلب سیاستمداران ایرانی نیز سیاست، یک امر عرفی با همان استانداردهایی است که در کشورهای دیگر وجود دارد«. این مسئله، در دراز مدت به نفع اصول و مبانی عقیدتی اکثریت ایرانیان خواهد بود. زیرا مردم ایران به تدریج یقین خواهند کرد که ارتباط بسیاری از سیاستمداران ایرانی با بعضی ارزشها، تنها یک ارتباط یک طرفه و ابزاری است. همین شناخت مردم از سیاستمداران، باعث خواهد شد ضعفها و کاستیها به حساب سیاستمداران مدعی »دینمداری« گذاشته شود نه به حساب دین!
سوژه این یادداشت، در هفتههای اخیر با وضوح بیشتری قابل مشاهده است. تا چند روز قبل، عقبنشینی همراه با دستپاچگی گروهی از اصولگرایان و سکوت آنها در برابر بعضی اقدامات و تصمیمات دولت، در حال تبدیل شدن به یک مسئله عادی بود که ظاهراً در راستای توصیه درون گروهی برای جلوگیری از بهرهبرداری اصلاحطلبان در انتخابات صورت میگرفت. به عبارت دیگر، مدعیان اصولگرایی که تا چند ماه پیش بر هزینهساز بودن - و حتی غیرقابل جبران بودن - برخی اقدامات دولت تاکید میکردند، در فاز جدید اقدامات اصولگرایانه خویش، به ناگاه تصمیم گرفتند سیاست سکوت را پیشه سازند و هزینهسازیها از جیب ملت را ندیده بگیرند؛ مبادا قدرت از جناح ایشان به جناح دیگر منتقل شود! اما در هفته پیش، اتفاق جدیدی افتاد که نشان میدهد نگرانی اصولگرایان در خصوص »خروجی صندوقهای رای« بسیار گسترش یافته و آنها تصمیم گرفتهاند از »فاز سکوت در برابر اقدامات هزینهساز دولت« به »فاز حمایت از همان اقدامات« نقل مکان کنند!
واکنش اخیر بعضی از اصولگرایان در موضوع »حضور دکتر احمدینژاد در ژنو« و ادعای هماهنگ بعضی از آنها در »حماسه« نامیدن این حضور نه چندان ضروری، نشانه آشکاری از این »اسبابکشی اصولگرایانه« است. احمدینژاد هفته گذشته حتی به توصیه نزدیکترین روزنامه حامی خود بی اعتنایی کرد و به اجلاسی رفت که تنها از سه کشور کوچک و غیرمطرح جهان، افرادی در سطح رئیس جمهور در آن حضور داشتند.
هدف از حضور در این اجلاس نیز آنگونه که از محتوای سخنرانی رئیسجمهور ایران مشخص شد، تاکید بر نژاد پرستی صهیونیست ها بود. درحالی که نهایتاً این هدف محقق نشد و بیانیه پایانی اجلاس، با بیانیه اجلاس دوربان که در زمان ریاست جمهوری خاتمی برگزار شد، به هیچ وجه قابل مقایسه نیست.
اما حامیان دولت نهم اصرار دارند که سخنرانی احمدی نژاد را یک حماسه، پیروزی بزرگ و دارای دستاوردهای بینظیر برای ایران و آرمانهای انقلاب اسلامی معرفی کنند. البته آنها توضیح نمیدهند چرا کشورهای خط مقدم مبارزه با صهیونیسم همچون سوریه، در سطح بالا در این اجلاس شرکت نکردند؟ چرا از میان متحدان استراتژیک دکتر احمدینژاد- هوگوچاوز، مورالس و ... - هیچ یک در کنار او قرار نگرفتند تا وزن اجلاس بالاتر رود؟ همچنین تاکنون هیچکس به این پرسش منتقدان پاسخ نداده است که سخنرانی احمدی نژاد در اجلاس موسوم به »دوربان 2« کدام نکته جدید را شامل می شد که هزینه های فعلی و آینده آن برای کشور - از جمله تاثیر غیرقابل انکار بر روابط با اروپاییها در حساس ترین مرحله از مذاکرات هسته ای- را قابل پذیرش می نماید؟
دهها سوال بی پاسخ دیگر نیز در این زمینه وجود دارد. اما این سفر، یک دستاورد بزرگ داشت که در ابتدای یادداشت به آن اشاره شد. این دستاورد، تغییر فاز انتخاباتی بعضی از اصولگرایان بود که میتواند بشارتی بزرگ برای اصلاحطلبان باشد و ناامیدی روزافزون و تحمیلی بودن همنشینیهای اصولگرایان بر سر یک سفره انتخاباتی را آشکار سازد.
در سه سال اخیر، بسیاری از اصولگرایان در مجالس هفتم و هشتم، با صراحت نسبت به بعضی اظهارات احمدینژاد در عرصههای بینالمللی و بعضی سفرهای خارجی او اعتراض کردند.
محمدرضا باهنر، از اینکه بعضی اظهارنظرها با هدف <مصرف داخلی> مطرح میشود اما برای کشور هزینهساز است، ابراز تاسف کرد. اکثریت نمایندگان مجلس هفتم، جلسهای غیررسمی تشکیل دادند تا اعتراض خود را به برگزاری کنفرانس هولوکاست در ایران ابراز کنند. عضو سرشناس کمیسیون امنیت ملی در مجلس هفتم به نقل از اعضای این کمیسیون، از توجه گسترده دولت نهم به کشورهای فاقد اثرگذاری در عرصه بین المللی انتقاد نمود و احمد توکلی، نامهای به احمدینژاد نوشت و او را به خاطر شرکت در اجلاس دوحه مورد اعتراض قرار داد. اما امروز نه تنها هیچکس به یک سفر و حواشی آن - که زمینهساز اهانت به نماینده ملت بزرگ ایران شد- اعتراض نمیکند و به خاطر مصرف <داخلی- انتخاباتی> از یک پروژه نه چندان موفق اما پرهزینه، سخن نمیگوید بلکه سایت خبری متعلق به احمد توکلی، اصلاحطلبانی را مورد حمله قرار میدهد که سوالاتی پیرامون فلسفه حضور احمدی نژاد در ژنو مطرح میکنند و خواستار مقایسه دقیق هزینه و فایده حضور رئیس جمهور ایران در جمع روسای جمهور توگو، تیمور شرقی و مونتهنگرو میشوند!
سال گذشته اظهارات احمدی نژاد در مورد <تلاش آمریکاییها برای ترور او در عراق> موجب اعتراضات زیادی شد و حتی روزنامه کیهان، این اظهارات را مورد نقد قرار داد. در آن زمان، هیچیک از اصولگرایان حاضر نشدند به حمایت از احمدینژاد در برابر این انتقادات برخیزند تا جایی که خود او به میدان آمد و منتقدان را <بـلـنــدگــوی آمــریـکـا> نـامیـد. امـا ظـاهـرا نـزدیکـی بـه انتخابات،شرایط متفاوتی را فراهم نموده است. در شرایط جدید ، تمامی اصولگرایانی که تا چندی قبل با <عباراتی نه چندان دوستانه > بخشهایی ازسیاست خارجی احمدینژاد را به چالش میکشیدند تصمیم گرفتهاند سکوت کنند یا آنکه سخنگوییاحمدی نژاد را به عهده بگیرند و به جای او، منتقدان را <بلندگوی آمریکا و اسرائیل> بنامند! قطعا این <هم سفره شدن انتخاباتی>، تغییری در واقعیتها ایجاد نخواهد کرد اما از آن جهت موجب خوشحالی است که موجب تقویت شناخت عمومی از بعضی <اصول> و برخی <اصولگرایان> خواهد شد. این شناخت، برکت را به سفره ایرانیان خواهد آورد؛ برکتی که تعلل دولت در <آوردن پول نفت برسفرههای مردم> را نیز جبران خواهد کرد.
اعتماد ملی:هیچ شبهه آماری وجود ندارد
«هیچ شبهه آماری وجود ندارد همان 51 میلیون نفر درست است»عنوان یادداشت روز روزنامهی اعتماد ملی است که در آن میخوانید؛مجادله پیرامون تعداد واجدین حق رای در کشور در دولت جدید مثل سایر مجادلات درباره آمار و ارقام است، اینکه دولت 46 میلیون نفر را واجد حق رای اعلان میکند و آمار موجود، این تعداد را حدود 51 میلیون نفر میداند، چیز عجیبی نیست، زیرا این کمترین اختلاف میان آمارهای داده شده دولتی با آمارهای واقعی است، چراکه در سایر زمینهها از جمله ارقام ارزی بعضا تا حدود چند برابر اختلاف هم ممکن است، مشاهده شود.
مشکل اینجاست که دولت براساس گزارش سازمان ثبت احوال تعداد 46 میلیون نفر را اعلان کرده، در حالی که براساس سرشماری سال 1385، این تعداد حدود 51 میلیون نفر است، لذا مسوولان امر بدون آنکه توضیح دهند که دلایل سازمان ثبت احوال برای بیان این تعداد چیست، نتایج سرشماری را مورد سوال قرار داده و گفتهاند که این نتایج براساس خوداظهاری است (یعنی مردم دروغ گفتهاند) در حالی که ثبت احوال براساس تعداد شناسنامه نظر میدهد. در این زمینه ذکر چند نکته مفید است تا خوانندگان متوجه شوند که در چه جامعهای و با چه وضعیتی به سر میبرند. جامعهای که مدیرانش مدعی مدیریت جهانی و داشتن طرح و برنامه برای حل بحران اقتصادی جهان هستند اما از تعیین درست تعداد افراد واجد حق رای در کشور خود یا ناتوان هستند، یا آن را بنا به مصالحی که خود میدانند به نحو دیگری منعکس کردهاند.
1- کسانی که با اطلاعات سازمان ثبت احوال آشنا هستند میدانند که اطلاعات زادوولد و مرگومیر در این سازمان ثبت میشود، اما معمولا اطلاعات تولد بهطور قطعی ثبت میشود زیرا هر نوزادی شناسنامه میگیرد، اما اطلاعات فوت چنین نیست، زیرا اگرچه به لحاظ قانونی بازماندگان موظف به ثبت واقعه مرگ و ابطال شناسنامه هستند، اما سازوکاری برای اجبار این واقعه وجود ندارد و فقط در شهرهای بزرگ که قبرستانهای متمرکز دارد این اتفاق میافتد، لذا در عمل تعداد جمعیت کشور برحسب دادههای موجود سازمان ثبت احوال بسیار بیشتر از واقعیت جامعه است و یکی از مشکلات این سازمان حل این معضل است و همیشه درصدد بوده که ثبت واقعه فوت هم به روز و مطابق واقعیت شود. بنابراین دادههای این سازمان معمولا معرف جمعیتی بیش از سرشماریهاست و همیشه ارقام آن تقریبی بوده است. از سوی مقابل اطلاعات سرشماریها معمولا با کمشماری همراه است، زیرا همواره برخی از جمعیت در تیررس آمارگران قرار نمیگیرند و جمعیت کشور کمتر از اندازه اصلی آن برآورد میشود اما معلوم نیست که مسوولان کشور چگونه اطلاعات مرکز آمار را به نحوی مغایر با واقعیت تعریف کردهاند که تعداد آن بیششماری محسوب شده است؟!!
2- برای جلوگیری از متناقض بودن این دو رقم؛ مسوولان مرکز آمار مردم را متوجه این نکته کردهاند که رقم 51 میلیون نفر از سوی مرکز آمار اعلان نشده است، غافل از اینکه این کار وظیفه رسمی مرکز آمار نیست، و هر کارشناسی میتواند از نتایج سرشماری استفاده کرده و با استدلال کافی تعداد واجدین حق رای را اعلان کند اعلان مرکز آمار همان انتشار نتایج سرشماری است.
ابتکار:ویرانه ای به نام فوتبال
«ویرانه ای به نام فوتبال»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن می خوانید؛فوتبال ورزشی است جهانی و صد البته پیچیده که اگر با معیارهای استاندارد و فرمول های حرفه ای منطبق باشد به یک فرصت برای هر کشوری تبدیل می شود و کارکردهای متفاوتی پیدا می کند.فوتبال برزیل و آرژانتین بزرگترین سرمایه اقتصادی و انسانی این دو کشور آمریکای لاتین بحساب می آیند یکی از کارکردهای امروز این رشته ورزشی نقش وحدت بخش آن می باشد و کشورهای مختلف متناسب با شرایط خود سعی در بهره جستن از این کارکرد را دارند.در کشور خود ما میزان شادی و احساس غرور ایرانیان (داخل و خارج) پس از پیروزی تیم ملی در برابر استرالیا و آمریکا و راهیابی آن به جام جهانی 1997 فرانسه و 2006 آلمان غیر قابل توصیف بود بنابراین فوتبال برای هر کشوری یک فرصت است ورزش عامه پسند فوتبال که می توانست یک فرصت برای کشور ما باشد امروز به تهدید هم برای غرور ملی و هم اخلاق نسل جوان تبدیل شده است.اتفاق های این روزهای ورزشی فوتبال ما آن قدر تاسف بار بوده است که می توان از آن به عامل «تحقیر ملی» یاد کرد.فوتبال امروز ایران به ویرانه ای تبدیل شده است که بجای عامل شادی دلیل اشک مردم می باشد. و از آنجا که ورزش در هر جامعه ای متاثر از ساختار اجتماعی حاکم بر همان جامعه و بیانگر ارزش ها و هنجارهای حاکم بر آن جامعه بوده و شکل می یابد شرایط امروز فوتبال ایران برای هر ایرانی غیر قابل تحمل است و باید برای مسئولان کشور یک هشدار باشد.
ترکیب پول و سیاست و شهرت، فوتبال را به یک پدیده پیچیده تبدیل کرده است. و هر روز کارکردهای مثبت آن را تحلیل می برد و بر جذابیت آن می کاهد از زمانیکه کفه ارزش های فوتبالی به نفع پول سنگینی کرده و مبلغ قراردادها جای تعصب و جوانمردی را گرفته دیگر حتی اصول تاریخی این ورزش هم مورد غفلت قرار گرفته است و دیگر کسی تعجب نمی کند که چقدر راحت سرخی، آبی می شود و آبی، سرخی. غم ریال، دلار، یورو و جای تعصب میهن، رنگ، و تیم را گرفته است.دیوار افتخارات فوتبال ایران با تخریب دیوارهای اخلاق و فرهنگ فرو ریخت و بر همین اساس هم غزال تیزپای تیم ملی، خبرنگار کتک می زند. مایلی کهن اخلاق گرا بیانیه فحش صادر می کند. علی دایی قهرمان اسطوره ای اخراج می شود، مهدوی کیا از شکست در مقابل عربستان هیچ احساسی ندارد و.... در همه جای دنیا سیاست و ورزش در هم تنیده اند اما در همان دنیا هم رعایت قواعد هرکدام بر اهالی هردو اردوگاه واجب است سایه سیاست بر فوتبال امروز کشورمان میدان فوتبال را هم غیر پاسخگو کرده است.نتیجه عدم رعایت مرزها این شد که عیار فوتبال باشگاهیمان در لیگ قهرمانان آسیا مشخص شود و با باخت 5 بر یک پرسپولیس در مقابل تیم باشگاهی کشور کوچک قطر آب از آب تکان نخورد. شکست استقلال از تیم رده ششم قطر هیچ علامت سئوالی ایجاد نمی کند.
شکست پیاپی صبا باطری و سپاهان از تیم های باشگاهی بی نام هم کسی را غصه دار نمی کند.خلاصه فوتبال ما گرفتار بیماری لاعلاج «برهنگی فرهنگی» شده است و به مثل دیگر صحنه ها، هرگاه که این زخم باز می شود و بوی تعفن آن همگان را آزار می دهد مسئولان امر به جای اقدامات بنیادی با یکسری تاکتیک ها از طریق اخراج، استعفا، و... سعی می کنند صورت مسئله را پاک کنند.فوتبال امروز ایران نه فقط موجب افتخار ملی نیست که عامل تحقیر ملی بحساب می اید از نظر فیفا فوتبال ایران 15 رتبه تنزل یافته است.و جالب است از زمانیکه قطار افتخارات ایران از ریل خارج شده است و هر روز یکی از واگن های آن واژگون می شود.و آه و افسوس مردم را در می آورند آرزوی یک اقدام جوانمرد از طرف یک مسئول بر دل همگان مانده است و به جای اخراج این مربی و استعفای آن مربی یک بار هم به احترام مردم یکی از مسئولان بلند مرتبه! ورزش مملکت از سمت خود اخراج یا استعفا نماید. البته واضح است که این آرزو در کشور ما همچنان دست نایافتنی خواهد بود به هر حال خانه فوتبال ایران از بنیان ویران است و کارش با آوردن قطبی و بردن مایلی کهن و دایی و... قابل حل نمی باشد جاده فوتبال ایران گرفتار دست اندازیهای اخلاقی، فرهنگی، مدیریتی است باید طرحی نو درانداخت و خانه ای دیگر بنیان گذاشت!
جمهوری اسلامی
«بازگشت به معنویت صدر انقلاب»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛امروز پنجم اردیبهشت سالروز شکست آمریکا در طبس در جریان اقدم نظامی برای ربودن گروگانهائی است که در لانه جاسوسی آمریکا در تهران نگهداری می شدند . این واقعه مربوط به سال 1359 می باشد و ملت ایران امروز بیست و نهمین سالروز پیروزی خود بر آمریکا را جشن می گیرد. هر چند هر سال در همین روز از طریق رسانه ها مروری بر واقعه طبس صورت می گیرد اما این فقط یک یادآوری تاریخی است که نیازمند تحلیل معنوی نیز هست . واقعیت اینست که جامعه ما با فاصله ای که از روزهای پیروزی انقلاب اسلامی گرفته از بسیاری از عوامل اصلی پیروزی انقلاب که برانگیزاننده مردم برای حضور در صحنه ها بودند نیز فاصله گرفته است . به همین دلیل اکنون فقط یادآوری تاریخ کافی نیست باید به عناصر معنوی وقایع تاریخی نیز پرداخت .
اینکه حرمت شکنی ها رواج پیدا کرده تهمت زدن ها آسان شده شایعه پراکنی ها و قبول شایعات اموری عادی تلقی می شوند تشنگی برای قدرت اوج گرفته شیفتگان خدمت در اقلیت هستند پول پرستی سکه رایج شده رعایت حلال و حرام رو به کاهش گذاشته مقام خواهی امری عادی شده و رسیدن به پست و عنوان و جایگاه اکنون برای بسیاری از افراد هدف است بطوری که می تواند وسیله را توجیه کند اینها نشانه های بسیار خطرناک و هشدار دهنده ای هستند. وجود این پدیده های منفی در یک جامعه لائیک شاید امری طبیعی باشد ولی برای جامعه ای اسلامی و انقلابی که هنوز فقط 30 سال از تاسیس آن گذشته و پایه های آن برروی عقیده و جهاد و شهادت و ایثار و معنویت نهاده شده غیرقابل تحمل و هشدار دهنده است .
نمیخواهیم سیاه نمائی کنیم و چنین وانمود نمائیم که جامعه ما یکسره آلوده به همین عوامل منفی است لکن این واقعیت را نیز نمی توان انکار کرد که وجود چنین پدیده هائی در جامعه ای که امام خمینی مردم آنرا بهتر از مردم زمان رسول الله در حجاز دانستند امری عادی نیست . این واقعیت را همه باید جدی بگیرند و برای مقابله با آن بکوشند و از هیچ تلاشی در این راه دریغ نورزند.
29 سال قبل که در روز پنجم اردیبهشت نظامیان آمریکائی به اراده الهی در صحرای طبس دچار طوفان شن شدند و مفتضحانه شکست خوردند ما شیفتگان خدمت بودیم نه تشنگان قدرت ما برای رسیدن به مقام و منصب بهیچوجه حاضر نبودیم به حربه ای مانند توجیه کردن وسیله متوسل شویم به پول بی اعتنا بودیم برای شخصیت انسان ها حرمت قائل بودیم دچار پول پرستی نبودیم تهمت زدن و دروغ گفتن را در اعتقاد و عمل حرام میدانستیم و جامعه ما در اوج معنویت قرار داشت . چنان جامعه ای چرا مشمول عنایات الهی نباشد و هنگامی که در اوج بی خبری و غفلت مورد تهاجم نظامی شیطان بزرگ قرار می گیرد اراده الهی به نفع مردم این جامعه وارد عمل نشود و آن توطئه را ناکام نگذارد این سنت الهی است که خدا از مومنان دفاع می کند آنان را مشمول نصرت خود قرار می دهد وکید خائنان را به خودشان برمی گرداند.
در تحلیل معنوی واقعه طبس باید ویژگی های دو طرف ماجرا را در نظر گرفت . در یک طرف آمریکا قرار داشت که تا آن زمان بیش از 25 سال ایران را تحت استعمار خود داشت و با ملت ایران همچون بردگانی رفتار می کرد که باید بدون اراده با تمام وجود و امکانات و ثروت های کشورش در اختیار دولتمردان آمریکائی باشد و در طرف دیگر ملتی بود که با قیام یکپارچه خود به استعمار آمریکا و عمر سلطه مزدوران آمریکا برایران خاتمه داده و اکنون با عده ای جاسوس که در سفارت آمریکا در تهران تلاش می کردند همان سلطه جهنمی را برگردانند مواجه بود. دولت آمریکا تجسم ظلم و چپاول و بی فرهنگی بود و از ابزارهای مادی و ضد بشری برای ادامه سلطه خود استفاده می کرد و ملت ایران با تکیه بر اعتقادات خود و با توسل به جهاد و شهادت به سلطه آمریکا و نوکرانش پایان داده بود و اجازه نمیداد این سلطه باز گردد. تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در تهران و به گروگان گرفته شدن جاسوسان آمریکائی با هدف جلوگیری از بازگشت سلطه آمریکا بر ایران صورت گرفت و ملت ایران به دلیل تکیه بر ایمان و اعتقادات و معنویت در این نبرد توانست پیروز شود و نصرت الهی عامل اصلی این پیروزی بود. در ماجرای طبس خدا آشکارا از بندگان مومن خود در برابر تهاجم پیروان شیطان حمایت کرد کاری شبیه آنچه در حمایت از خانه خود در برابر تهاجم اصحاب الفیل انجام داده بود.
امام خمینی در تحلیل این واقعه با انتشار بیانیه ای اعلام کردند : « اینجانب که کرارا گفته ام کارتر (رئیس جمهور آمریکا) برای وصول به ریاست جمهوری حاضر است به هر جنایتی دست بزند و دنیا را به آتش بکشد شواهد آن یکی پس از دیگری ظاهر شده و می شود و اشتباه کارتر در آنست که گمان می کند با دست زدن به این مانورهای احمقانه می تواند ملت ایران را که برای آزادی و استقلال خویش و برای اسلام عزیز از هیچ فداکاری رویگردان نیست از راه خودش که راه خدا و انسانیت است منصرف کند. کارتر باز احساس نکرده با چه ملتی روبروست و با چه مکتبی بازی می کند . ملت ما ملت خون و مکتب ما جهاد است . » (صحیفه امام جلد 12 صفحه 255 ) .
بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی در این پیام ویژگی های دو طرف ماجرای طبس را به روشنی نمایانده اند. در یکطرف کسانی هستند که تشنه قدرت هستند و برای فرو نشاندن عطش خود حاضرند مرتکب هر جنایتی بشوند و در طرف دیگر ملتی قرار دارد که برای احقاق حقوق خود و برای دفاع از اعتقادات خود جهاد در راه خدا را برگزیده و از هیچ فداکاری رویگردان نیست .
درست همین ویژگی ها بود که ملت ایران را در انقلاب به پیروزی رساند در جنگ تحمیلی بر دشمن غلبه داد تحریم ها و فشارهای سیاسی دشمنان را بی اثر کرد و انواع و اقسام توطئه های داخلی و منطقه ای و بین المللی را که برای از بین بردن انقلاب و براندازی نظام جمهوری اسلامی صورت می گرفت نقش برآب کرد. تداوم انقلاب و حفظ و تقویت نظام جمهوری اسلامی به این ویژگی ها نیازمند است . دشمنان اسلام و ایران و آزادی و استقلال یعنی سردمداران سلطه جهانی و استکبار و استعمار هر روز با توطئه جدیدی به صحنه می آیند. این توطئه ها را فقط وحدت صداقت ایمان معنویت و پای بندی مسئولان به اصول و آرمان ها و ارزشها می تواند خنثی کند. اگر مسئولان این چنین باشند جامعه را نیز به رنگ خود در می آورند و از نیرنگ ها در امان نگهمیدارند. اکنون بازگشت به معنویت صدر انقلاب نیاز اصلی جامعه است .
کیهان:صیاد در دام !
«صیاد در دام !»یادداشت روز روزنامهی کیهان است که در آن میخوانید؛روز سه شنبه هفته گذشته- 1/2/88- بیانیه پایانی اجلاس بازنگری «دوربان یک» که از روز دوشنبه 31 فروردین- 20 آوریل- در ژنو برپا شده بود، منتشر شد. این بیانیه در حالی به عنوان بیانیه پایانی منتشر شد که اجلاس ژنو هنوز به پایان نرسیده و 3 روز دیگر از زمان تعیین شده برای آن- 31 فروردین تا 4 اردیبهشت/ 20 تا 24 آوریل- باقی مانده بود. شبکه تلویزیونی فرانس 24 طی گزارشی از ژنو ادعا کرد «تصویب زودهنگام بیانیه پایانی در واکنش به سخنان احمدی نژاد بوده است»! و «ناوی پیلای» کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل در مصاحبه با رسانه ها گفت «تصویب بیانیه پایانی این کنفرانس در روز سه شنبه به جای جمعه، پاسخ جامعه بین الملل به نطق رئیس جمهور ایران است»! بسیاری از دیگر شبکه های خبری نیز کوشیدند انتشار زودهنگام بیانیه پایانی و متن 143 ماده ای آن- مخصوصاً ماده 66 بیانیه که در آن بر واقعیت داشتن هولوکاست تأکید شده بود- را پاسخ مناسبی! به سخنان مستند و افشاگرانه رئیس جمهور کشورمان قلمداد کنند.
و اما برخلاف آنچه محافل سیاسی و رسانه ای غرب در پی القای آن هستند، بیانیه پایانی اجلاس در واکنش به سخنان طوفان زای دکتر احمدی نژاد در اجلاس دوربان تهیه نشده، بلکه این بیانیه همانگونه که در ستون نکته کیهان یکشنبه 30/1/88 و با عنوان «دام خطرناک» آمده بود، مدتها قبل از برپایی اجلاس «دوربان2» تنظیم و متن آن قطعی شده بود. هشدار کیهان در یادداشت مورد اشاره نیز در پی این نگرانی بود که حضور ایران در اجلاس ژنو، - باتوجه به بیانیه از پیش قطعی شده آن - به معنای تأیید مفاد این بیانیه باشد، بیانیه ای که در آن، بندهای ضدنژادپرستی و ضدصهیونیستی قبلی- دوربان یک- حذف شده و در بند 66 آن نیز بر واقعیت داشتن داستان جعلی هولوکاست تأکید شده بود. اگرچه این بیانیه همانگونه که در ستون نکته کیهان آمده بود بی کم وکاست به عنوان بیانیه پایانی منتشر شد، اما سخنان غیرتمندانه و مستند رئیس جمهور کشورمان نه فقط توطئه اجلاس ژنو برای تبرئه رژیم صهیونیستی و ارائه قرائتی جدید و تحریف شده از نژادپرستی را درهم کوبید، بلکه «صیاد» را به جای «صید» در دام افکند و با طوفانی که به پا کرد، طومار دام و دام گذار درهم پیچیده شد.
در پی اقدام هوشمندانه احمدی نژاد در ژنو که «حماسه» نام شایسته ای برای آن است و عصبانیت ناشی از ناکامی آمریکا و متحدانش را به دنبال داشت، برخی از مدعیان اصلاحات و مخصوصاً دو نامزد مطرح این جبهه که انتظار می رفت از دستاورد حماسی ژنو خرسند بوده و بیرون از محدوده تنگ گروهی و جناحی به ستایش و تقدیر از این حماسه دینی و ملی برخیزند، به جای تقدیر، زبان به گلایه گشودند که چرا احمدی نژاد با سخنان خود در اجلاس ژنو، زمینه بی حرمتی و اهانت به جمهوری اسلامی ایران را فراهم آورده است! اشاره آقایان به خروج چند دیپلمات اروپایی از اجلاس به هنگام سخنرانی احمدی نژاد و اهانت دو تن از تماشاچیان است که به اعتراف وزارت خارجه رژیم صهیونیستی، از دانشجویان یهودی طرفدار اسرائیل در ژنو بوده اند.
درباره رخداد ژنو گفتنی هایی هست؛
1- قبل از همه این پرسش مطرح است که آیا در سخنان دکتر احمدی نژاد نکته نسنجیده! غیرقابل قبول! و خلاف واقعی دیده می شود؟
پاسخ این سؤال منفی است، چرا که جنایات رژیم صهیونیستی، نژادپرست بودن این رژیم جعلی، حمایت آمریکا و اروپا از جنایات اسرائیل، بی تفاوتی سازمان ملل متحد در مقابل وحشی گری صهیونیست ها، ظالمانه بودن حق وتو و... که به گونه ای مستند در سخنرانی احمدی نژاد آمده بود واقعیاتی غیرقابل انکار هستند بنابراین نمی توان سخنان ایشان در ژنو را غیرواقعی! و غیرمستند دانست.
2- ممکن است گفته شود در واقعی بودن سخنان آقای احمدی نژاد تردیدی نیست ولی بیان این واقعیات در اجلاس دوربان به مصلحت! نبوده است! که باید گفت تمامی آنچه دکتر احمدی نژاد با شجاعت و هوشمندی در اجلاس ژنو بر زبان آورده است، دقیقاً و بی کم و کاست برگرفته از سیاست های کلان و تعریف شده جمهوری اسلامی ایران است که نه فقط با صراحت در اسناد رسمی نظام اعلام شده و می شود، بلکه بارها از سوی امام راحل(ره) و خلف حاضر او به جد مورد تأکید قرار گرفته است. بنابراین چگونه می توان اصرار احمدی نژاد بر سیاست های رسمی نظام و نظر صریح حضرت امام(ره) و رهبر معظم انقلاب را دور از مصلحت! تلقی کرد؟! مخصوصاً آن که اتخاذ این سیاست تاکنون دستاوردهای فراوانی داشته و در همان حال، نرمش در مقابل زورگویان فقط خسارت آفرین بوده است.
3- شاید منظور آقایان این باشد که «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد»! و از این روی تأکید بر گفتمان امام و انقلاب اگرچه ضروری است ولی در صورتی که اهانت برخی از تماشاچیان و خروج تعدادی از دیپلمات ها را به دنبال داشته باشد، می توان از تصریح در بیان آن صرفنظر کرد!! که باید گفت؛ اعتراض آقایان - نستجیر بالله - و بی آن که بخواهند متوجه حضرت امام(ره) نیز هست که همواره بی اعتنا به واکنش قدرت های استکباری و دیپلماسی تحمیلی جهان سلطه، بر مواضع اسلامی و انقلابی نظام آشکارا تأکید ورزیده اند. مگر اعلام حکم ارتداد سلمان رشدی، واکنش شدید و گسترده آمریکا و متحدانش را در پی نداشت؟ و مگر سفرای خود را از ایران فرانخواندند؟ آیا حضرت امام(ره) در نظر خویش کمترین تغییری دادند؟ و مگر بعد از هجوم تبلیغاتی و سیاسی گسترده غرب نیز بارها و بارها به صراحت بر ضرورت اجرای حکم اعدام سلمان رشدی اصرار نورزیدند؟ و اساساً اگر قرار بود مواضع بر حق جمهوری اسلامی ایران در قید و بند اینگونه ملاحظات محافظه کارانه اسیر باشد، انقلاب اسلامی و تشکیل نظام برخاسته از آن معنا و مفهومی نداشت! داشت؟!
4- دیپلماسی «صندلی خالی» - EMPTY CHAIR - در فرهنگ روابط بین الملل، تعریف شناخته شده ای دارد که ترک جلسه رسمی در اعتراض به شخصیت حقیقی یا حقوقی سخنران، خروج از اجلاس در اعتراض به اظهارات سخنران، خودداری از حضور در اعتراض به ماهیت اجلاس، از جمله کاربردهای متداول آن است و در تمامی این موارد هیئت یا کشور اعتراض کننده دلایل و علت اعتراض خود را نیز رسماً اعلام می کند. در اینگونه موارد، ناظران سیاسی و یا افکار عمومی بر پایه دلایل ارائه شده برای ترک اجلاس درباره اقدام هیئت ترک کننده اجلاس قضاوت می کنند. به عنوان مثال، نمایندگان و هیئت های سیاسی جمهوری اسلامی ایران هنگام سخنرانی مقامات رژیم صهیونیستی سالن اجلاس را ترک می کنند و با صراحت نیز اعلام می دارند که علت اعتراض آنها، جعلی بودن رژیم صهیونیستی است و برای نظر خود اسناد و دلایل حقوقی و قانونی نیز دارند که با اقبال و پذیرش آزاداندیشان جهان و مخصوصاً ملت های مسلمان روبروست.
در اجلاس ژنو تعدادی از دیپلمات های اروپایی هنگام سخنرانی دکتر احمدی نژاد و در اعتراض به اظهارات ضدنژادپرستی و افشاگری منطقی و هوشمندانه ایشان علیه امتیاز ظالمانه وتو و بی طرف نبودن شورای امنیت سازمان ملل و... سالن اجلاس را ترک کردند که این حرکت آنان مفهومی جز حمایت از نژادپرستی، همراهی با جنایات صهیونیست ها، حمایت از نقض حقوق بشر و پذیرش امتیاز ظالمانه وتو مفهوم دیگری نداشت. چیزی که نزد تمامی صاحبنظران آزاداندیش و افکار عمومی جهانیان نه فقط ناپسند بلکه مشمئزکننده است.
بنابراین خروج چند دیپلمات اروپایی از اجلاس و یا اهانت دو صهیونیست ساکن ژنو- و بورسیه اسرائیل- به احمدی نژاد نقطه مثبت و نشانه موفقیت احمدی نژاد است و در همان حال سند رسوایی دشمنان جمهوری اسلامی ایران نیز هست و چنانچه حریف توانایی مقابله با منطق رئیس جمهور ایران را داشت به یقین از دیپلماسی صندلی خالی استفاده نمی کرد.
5- در کنار دیپلماسی صندلی خالی و گاه در مقابل آن «دیپلماسی عمومی» - PUBLIC POLICY - قرار دارد که طی دو دهه اخیر بیشتر از گذشته توجه سیاستمداران به کارآیی آن جلب شده است. در این دیپلماسی «ملت»ها به جای «دولت»ها مورد توجه هستند. میزان موفقیت این دیپلماسی با پیامی که برای یک «ملت» فرستاده می شود رابطه ای مستقیم دارد و چنانچه پیام ارسال شده برای ملت دریافت کننده، منطقی و جذاب نباشد، دیپلماسی عمومی شکست خورده تلقی می شود. روش حضرت امام(ره) و آقا که بیداری ملت ها را از طریق مخاطب قرار دادن آنها دنبال کرده اند، در این بستر قابل دیدن است. این روش صرفنظر از برخی حواشی کلاسیک که امروزه برای آن تعریف می شود، همان روش انبیاء الهی و اولیاء خداست و از این زاویه باید گفت آقای دکتر احمدی نژاد به خوبی از امام(ره) و آقا درس گرفته است. او پیام انقلاب را که به فرموده حضرت امام(ره) «دنیا تشنه شنیدن آن است» از تریبون های پرمخاطب به گوش ملت ها می رساند و نتیجه آن است که همگان شاهدند.
در همین زمینه، گفتنی است که اخیراً دولت آمریکا معاونتی با عنوان «دیپلماسی عمومی» در وزارت خارجه این کشور تأسیس کرده است که پیام دهی به ملت ها به جای دولت ها- و یا در کنار دولت ها- مأموریت تعریف شده آن است.
6- ممکن است گفته شود بیانیه پایانی اجلاس که در آن مفاد بیانیه «دوربان یک» به نفع رژیم اشغالگر قدس تغییر یافته است می تواند نقطه ای منفی برای جمهوری اسلامی ایران تلقی شود و ایران اسلامی که در این اجلاس حضور داشت در افکار عمومی جهانیان به عنوان تأییدکننده بیانیه پایانی مورد اشاره معرفی شود. این، همان نکته ای است که در یادداشت کیهان و قبل از سفر احمدی نژاد نسبت به آن ابراز نگرانی شده بود ولی سخنان مستدل و هوشمندانه رئیس جمهور کشورمان نه فقط توطئه یاد شده را نقش بر آب کرد، بلکه طومار آن را نیز در هم پیچید.
سرمایه:چند سناریوی انفجارهای عراق
«چند سناریوی انفجارهای عراق»عنوان سرمقالهی روزنامهی سرمایه به قلم کاظم رهبر است که در آن میخوانید؛ انفجارهای استان «دیاله»، «بغداد» و دو انفجار در نزدیکی حرم امام موسی کاظم علیه السلام در روزهای پنجشنبه و جمعه 292 مجروح و کشته در میان زائران ایرانی بر جای گذاشت. چرایی این چهار انفجار از دو منظر قابل بررسی است: یک از آن جهت که در یک ساله اخیر به ویژه با کاهش انفجارهای اینچنینی روبه رو بودیم و دیگر آنکه هدف این انفجارها زائران ایرانی بودند.نخستین فرضی که از جانب کارشناسان مطرح می شود نقش داشتن القاعده در این جنایات است...
چراکه روز چهارشنبه ایمن الظواهری مرد شماره دو گروه القاعده در پیام صوتی جدیدی بار دیگر به جمهوری اسلامی ایران حمله کرد و نسبت به احتمال همکاری تهران و واشنگتن هشدار داد. وی در این پیام با ابراز نگرانی از مواضع اخیر ایران و آمریکا در قبال یکدیگر که پس از قدرت گرفتن باراک اوباما تا اندازه ای مصالحه جویانه شده است، گفت هر چقدر آمریکا بیشتر با ایران همکاری کند باعث ایجاد نفرت بیشتری میان مسلمانان می شود.
از نظر کارشناسان القاعده که پیش از این حضورش با شیعیان و ایرانیان را پنهان نکرده، تلاش می کند به عنوان بازوی تروریستی مخالفان گرم شدن روابط ایران و آمریکا در این روند خدشه ایجاد کند و دو طرف را نسبت به یکدیگر بدبین کند.
دیگر آنکه برخی از کارشناسان معتقدند این انفجارها تلاش برای فتنه انگیزی و کشتار مجدد و ایجاد ناامنی و... عراق است تا عقب نشینی آمریکا از عراق را به تاخیر بیندازد. از نظر این تحلیلگران هرچند مقامات آمریکایی در لفظ از عقب نشینی سخن می گویند اما آنها مایل به این امر نیستند و از طریق ایجاد ناامنی درصدند ماندن خود را توجیه کنند.
اما از دیگر سو برخی نیز این عملیات جنایتکارانه را توسط نیروهای بعثی می دانند؛ نیروهایی که در شوراهای بیداری نفوذ کرده اند و با اختلافاتی که اخیراً میان دولت مالکی و آنها به وجود آمده، این امر از آن مقطع موجب ایجاد انفجارهای پراکنده شده بود و انفجارهای روزهای پنجشنبه و جمعه را می توان اوج عملیات تروریستی نامید.
در نهایت پیش از آنکه بتوان قضاوت نهایی را در مورد عاملان این عملیات کرد، می توان این نتیجه را گرفت که این چهار انفجار هدفمند بوده و احتمالاً پیام های متفاوتی با خود دارد. طراحان این عملیات می خواهند عراق ناامن بماند، روابط ایران و عراق لطمه ببیند و چون هنوز امنیت عراق بر عهده آمریکا است در نهایت مقصر نهایی آمریکا قلمداد شود. از سوی دیگر به مردم عراق این پیام داده شود که دولت مالکی توان ایجاد امنیت در عراق را ندارد.
دنیای اقتصاد:دولت دهم و قدرت خرید مردم
«دولت دهم و قدرت خرید مردم»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمدصادق جنانصفت است که در آن میخوانید؛شهروندان ایرانی از کسی که در تابستان امسال رییسجمهور شده و بخش عمدهای از دایره تصمیمگیری آنها را در اختیار میگیرد، چه میخواهند؟
گروه پرشماری از انتظارات شهروندان را میتوان ذیل خواستههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دستهبندی کرد. در میان طیف متنوعی از خواستهها، اکثریت ایرانیان از رییسجمهور انتظار دارند «سطح قدرت خرید» آنها را در یک دوره معین به میزان ساعات کار مشخص افزایش دهد و تثبیت کند. به این معنی که شهروندان ایرانی دغدغه از دست دادن شغل، نگرانی از کمیابی فرصتهای جدید شغلی برای فرزندان و تشویش از دست دادن ارزش کار خود را به دلیل رشدهای شتابان نرخ تورم، نداشته باشند و بتوانند با آرامش خاطر زندگی کنند.
شاید در نگاه اول این خواسته شهروندان نزد کاندیداهای رییسجمهوری و طرفداران و هواداران آنها چندان با اهمیت تلقی نشود و تاکید کنند که به آسانی میتوانند این انتظار مردم را پاسخ دهند. واقعیت اما چیز دیگری است و وجود نرخ تورم دو رقمی و نرخ بالای بیکاری در همه سالهای پس از پایان جنگ و در دوران 3 رییسجمهور مختلف، نشان میدهد که این خواسته شهروندان موضوع بسیار با اهمیتی است. تثبیت و مهار کردن نرخ تورم به مجموعهای از سیاستهای پولی، مالی، ارزی و بازرگانی کارآمد، علمی و کارشناسانه نیاز دارد که تدوین و اجرای آنها کاری بسیار دشوار است و دولتهای اندکی هستند که توانایی فراهم کردن آنها را دارند. مهار کردن نرخ تورم نیازمند این است که رییسجمهور و دولت تحت فرمان او به قاعده و اصول علم اقتصاد وفادار بمانند و برای خرید محبوبیت یا راضی نگهداشتن یاران و دوستان حزبی و همسوی سیاسی خود، سیاستهای اقتصادی قابل قبول علمی را دستکاری نکنند. تثبیت و مهار نرخ تورم به میزان کمتر از رشد درآمد شهروندان با هدف حفظ قدرت خرید آنها، مستلزم این است که رییسجمهور آینده سلیقه و خواستهای خود را بر اصول علم اقتصاد ترجیح ندهد و از تجربههای علمی استفاده کند.
حفظ سطح قدرت خرید شهروندان از سوی دیگر نیازمند حفظ فرصتهای شغلی موجود و فراهم کردن فرصتهای جدید و پایدار اشتغال برای میلیونها ایرانی شاغل و میلیونها جوان جویای کار است.
جامه عمل پوشاندن به این خواسته شهروندان، نیازمند استفاده از تواناییهای فکری، مالی و سرمایهگذاریهای جدید است که بدون وجود یک فضای آرام فکری و سیاسی در داخل و تعامل منطقی و مثبت با دنیای پیرامون، ممکن نمیشود. حفظ قدرت خرید شهروندان برای اینکه آنها زندگی آرام، بدون دلهره، بدون ترس و امیدوارکننده داشته باشند، یک ضرورت اجتنابناپذیر است. تجربه دولتهای آقایان میرحسین موسوی، اکبر هاشمی رفسنجانی، سیدمحمد خاتمی و محمود احمدینژاد نشان میدهد که رسیدن به نقطه مطلوب در شاخص یاد شده کار سهل و آسانی نیست. ارتقای فرهنگی، مذهبی رفتار شهروندان، رشد دادن بینش و دانش آنها درباره ستیز با بیگانگان و حفظ ارزشها و.... تنها موقعی ممکن است که شهروندان دغدغه از دست دادن سطح قدرت خرید خود را نداشته باشند.
مردم سالاری:موسوی تاریخی موسوی اصلا ح طلب
«موسوی تاریخی موسوی اصلا ح طلب»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم میرزا بابا مطهری نژاد است که در آن میخوانید؛حضور میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری دهم شگفتی های خاص خود را دارد.
در ایامی که هنوز برای حضور در انتخابات اعلا م رسمی نکرده بود عده ای او را بر حذر می داشتند و از اینکه به علت بیست سال سکوت معنادارش جامعه و نسل جوان او را نمی شناسند اظهار نگرانی می کردند و این را دلیل توصیه به نیامدن او در این صحنه بر می شمردند.
بالا خره موسوی بر تردیدها فائق آمد و با بررسی مجموعه شرایط حاکم بر کشور و انقلا ب احساس خطر کرد و اعلا م حضور. در تمام این مدت حزب مردم سالا ری موسوی را نامزد اصلی خود معرفی وبرآمدن او اصرار می ورزید. بعد از اعلا م حضور و پس از انصراف خاتمی در حمایت از میرحسین گروه های اصلا ح طلب به بررسی جدی موضوع پرداختند و به تدریج حمایت خود را از او اعلا م داشتند، به طوری که در هفته آخر فروردین کلیه تشکل ها و احزاب اصلا ح طلب به اردوگاه حامیان موسوی پیوستند، اگرچه پارهای از احزاب اصلا ح طلب از چگونگی گفتمان موسوی در مورد نهادهای مدنی و احزاب و رسانه ها دغدغه ای جدی داشتند. اما پس از آغاز سفرهای موسوی و دیدارهای او با گروه ها، اقشار و شخصیت های علمی، فرهنگی، هنری، صنعتی و دین وشفاف شدن این گفتمان موسوی این دغدغه ها را به امید تبدیل و هر روز افق های روشن تری در فضای اصلا ح طلبی در جامعه مدنی در سخنان موسوی پدیدار می شود.
استقبال مردمی در سفرهای استانی و اشتیاق زائد الوصف نخبگان در نشست های تخصصی نشانه های بینی از پیروزی موسوی در انتخابات را برجای گذاشته و می گذارد و ظرفیت های رسانه ای (جز رسانه ملی) وسیعی به این گفتمان اختصاص می یابد.
در چنین فضائی پاره ای از تشکل های اصولگرا با صداقت و گروهی از تشکل های اصولگرا با نقشه و برنامه به حامیان موسوی می پیوندند. آنها که با نقشه و برنامه وارد شده اند همه تلا ش خود را معطوف به تبیین و توصیف موسوی تاریخی دارند و سعی می کنند موسوی اصلا ح طلب ناشناخته بماند. موسوی تاریخی متعلق به همه ملت و دوست داشتنی و عزیز و افتخارآفرین است و احترام همگان را برمی انگیزد. اما پتانسیل جذب آرای خاموش را ندارد و در انتخابات ریاست جمهوری و هم رمز موفقیت برای اصلاح طلبان در جذب آرای خاموش است. باید سخنان اصلاح طلبانه مهندس موسوی را برای عامه مردم تبیین کرد و دیدگاه متعالی او درباره احزاب، آزادی، رسانه ها، قانون گرائی، دولت زدائی از امور مربوط به زندگی مردم را تجزیه و تحلیل کرد، به بحث نشست و افکار عمومی را با این گفتمان همراه کرد. که همراهی افکار عمومی با این گفتمان بهترین مکانیزم صیانت از آرای مردم است. هوشیارانه باید کسانی که سعی دارند فقط به موسوی تاریخی بپردازند و موسوی اصلاح طلب برای آنان خط قرمز است را افشا» کرد.
تمام گروهها، احزاب، تشکل ها و... شخصیت ها اعم از اصلاح طلب اصولگرا و مستقل که در جهت معرفی موسوی تاریخی و موسوی اصلا ح طلب - تواما - تلاش می کنند را پاس داریم و از آنان که آگاهانه - یا ناآگاهانه - فقط بر موسوی تاریخی اصرار می ورزند، تبری جوئیم و مخالفان موسوی را به عقلانیت بیشتر و منصفانه تر توصیه می کنیم.
قدس:اصلاح الگوی مصرف سرمایه و نیروی انسانی
«اصلاح الگوی مصرف سرمایه و نیروی انسانی»عنوان یادداشت روز روزنامهی قدس به قلم علی آقامحمدی است که در آن میخوانید؛در ارتباط با مسأله اصلاح الگوی مصرف، ابتدا مباحثی همچون مصرف کالاها، خدمات و انرژی مدنظر قرار می گیرد. اما مهمتر و فراگیرتر از این مباحث، مهمترین محوری که باید برای اصلاح مصرف آن اقدام کرد، سرمایه است.
سرمایه های موجود باید ارزش بهره وری مناسبی را داشته باشند که شامل مباحثی است که مقام معظم رهبری به عنوان اتلاف اموال به آن اشاره داشتند.
20 درصد از کل ارزش افزوده کشورمان مربوط به مصارف دولتی، 40 درصد مصارف خصوصی و 40 درصد دیگر آن مربوط به پس انداز ماست. برای اصلاح الگوی مصرف، باید پس انداز را به سرمایه گذاریهایی تبدیل کنیم که بهره وری به دنبال داشته باشد.
این در حالی است که در ایران در این زمینه نقایصی به چشم می خورد، زیرا از 40 درصد پس انداز، 26 درصد آن صرف انواعی از سرمایه گذاری می شود که به جای داشتن 3 درصد بهره وری، یک درصد بهره وری به دنبال دارند. بنابراین، پس اندازها باید در بخشی سرمایه گذاری شود که بهره وری بیشتری را به دنبال داشته باشد. اصلاح این رویه، بزرگ ترین اصلاح الگوی مصرف خواهد بود.
در مصار ف بخش دولتی، 2 نوع مشکل وجود دارد. یکی 20 درصدی است که دولت مصرف می کند و باید این مصرف بهینه شود و مشکل دیگر مربوط به قواعد و چارچوبهایی است که دولت تعیین کرده و ممکن است به مصارف غیرضروری منجر شود.
طبعاً این امر موجب اتلاف وقت و هزینه می گردد و رقابت را از بین خواهد برد. 40 درصد کل مصرف کشور نیز به مصارف بخش خصوصی مربوط است که این رقم قابل توجه است و از طریق آمایش توسعه، روشهایی برای صرفه جویی وجود دارد که باید به صورت متمرکز انجام شود.
قاعدتاً اصلاح الگوی مصرف در راستای اصل 44 قانون اساسی است؛ زیرا در این قانون مطرح شده است که برخی از فعالیتها در اختیار بخش خصوصی قرار گیرد و دولت مداخله ای نداشته باشد، بلکه ناظر بر فعالیت بخش خصوصی باشد.
از آنجا که تجربه اثبات کرده تحرک بخش خصوصی موجب افزایش بازدهی سرمایه می شود، طبیعی است اجرای سیاستهای اصل 44 ، حرکت در جهت اصلاح الگوی مصرف است. نکته حایز اهمیت دیگر این است که در ایران آن ثروتی که در حال نابود شدن و آتش زدن است نفت نیست، بلکه سرمایه انسانی است.
در حال حاضر، یک نفر در دولت مانند وزیر، دارای اختیارات متعددی است و بقیه مجموعه زیرنظر او اختیار چندانی ندارند. در چنین فضایی، مردم مسؤولیت پیدا نمی کنند. در جایی که دولت باید نقش هدایت و راهنمایی بر عهده بگیرد، متأسفانه همه کاره است. بنابراین، اجرای صحیح سیاستهای اصل 44 موجب جلوگیری از اتلاف سرمایه انسانی نیز می شود.
در هر حال، هر گروه و قشری بهتر است در حوزه کاری خود فعالیت داشته باشد و به حوزه های دیگر وارد نشود، زیرا تمامی بخشها باید بحث صرفه جویی را مراعات کنند و تمامی حوزه ها مسؤول هستند که نسبت به این موضوع توجه کافی داشته باشند.
صدای عدالت:ماجرای خرید تسلیحاتی عراق از روسیه چیست؟
«ماجرای خرید تسلیحاتی عراق از روسیه چیست؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی صدای عدالت است که در آن میخوانید؛ خریدهای تسلیحاتی عراق از امریکا و روسیه بسیاری از کارشناسان را به این فکر برده که آیا تعارضهایی در سیاستهای دولت عراق به وجود آمده است. خریدهای تسلیحاتی عراق از امریکا و روسیه بسیاری از کارشناسان را به این فکر برده که آیا تعارضهایی در سیاستهای دولت عراق به وجود آمده است. عدهای حتی پا را فراتر نهاده و این گونه تحلیل کردند که در سایه تضعیف قدرت ایالات متحد در سایه بحران اقتصاد جهانی و تعیین خط قرمز برای عراق و تعیین زمان برای خروج نیروهای امریکایی از عراق، دولت مالکی قصد دارد جای خالی امریکا را با روسیه پر کند، تحلیلی سطحی که ناشی از دیدگاههای سنتی پانعربیستی در عراقی که دیگر رنگ و بوی پان عربیسم همانند سابق ندارد، میشود. یکی از موضوعهای کنونی مطرح در عراق مسئله امنیت ملی این کشور است. عراق پس از سقوط رژیم بعثی در سال 2003 تا کنون با بحرانهای شدید امنیتی مواجه بوده که به گفته آمار سازمان جهانی حقوق بشر جان نزدیک به 500 هزار عراقی را گرفته است.
در این جا مجبوریم مسئله امنیت در عراق را بیشتر مورد بررسی قرار دهیم. پرسشی که مطرح میشود، این است که مسببان اصلی عدم ثبات در عراق چه کسانی هستند؟ اگر سطحی بخواهیم نگاه کنیم و بسیار ساده به اخبار بنگریم، این القاعده است که بیشترین ضربه امنیتی را به عراق وارد کرد و در حقیقت عامل اصلی انفجارها و خونریزیها در عراق بود. اما حقیقت چیز دیگری است. القاعده وجهی از یک پازل چند وجهی تاثیر گذار در ناامنیهای عراق بود که بدون وجوه دیگر هیچگاه امکان انجام این فعالیتهای خطرناک و گسترده را در عراق نداشت. موفق الربیعی، مشاور عالی امنیت ملی عراق پس از واکاوی در لب تاب شخصی زرقاوی رهبر القاعده در عراق پس از مرگش، گفت: «القاعده برای هر خودروی بمبگذاری شده از لحاظ تهیه خودرو تا لحظه انفجار آن نزدیک به 600 هزار دلار هزینه میکند.» طبیعی است چنین حجمی از منابع مالی را یک جریان به ظاهر راکدی که فعالیتهایش در سطح عمومی ممنوع است، نمیتواند تهیه کند. طبیعی است که قدرتی از این جریان حمایت میکند. وجه سوم این ماجرا به همپیمانهای بالقوه القاعده در عراق باز میگردد. نگاهی به مکانهای فعالیتهای القاعده بیندازیم.
عموم نقاطی که القاعده بر آن متمرکز بود، اماکن سنی نشین دور افتاده عراق بودند که شاید نام آنها را تا قبل از آن بسیاری از عراقیها هم نشنیده بودند. چه کسی این مکانها را به القاعده گفته بود، نقشهای در اختیارشان گذارده بود و در نهایت زمینهها و امکانات لازم برای حضور القاعده در آن نقاط را تهیه کرده بود؟ این اقدام را هیچ کسی انجام نمیداد به غیر از حزب بعث که از لحاظ سبعیت دست کمی از القاعده ندارد. تمام نقشههای کور عراق را بعثیها در اختیار القاعده قرار میدادند. رابطه تنگاتنگ القاعده با بعثیها به اندازهای پررنگ بوده که در سال 2006 هنگامی که ناامنی در عراق به اوج خود رسید، مناطق سنینشین تحت نفوذ القاعده که عمدتا در شمال غرب عراق قرار دارند میان بعثیها و القاعده تقسیم شدند. حال این پرسش مطرح میشود که چه کسانی از بعثیها حمایت میکرده است که این همه منابع کلان نظامی را در اختیار القاعده میگذاشتند؟ اگر به نوع رابطه کشورهای عربی با دولت عراق حتی تا زمان حال نظری بیندازیم به راحتی جواب این پرسش را در مییابیم. کشورهای عربی. سوریه علاوه بر این که خود از یک رژیم بعثی برخوردار است، شمار بسیاری از فرماندهان و مقام های ارشد حزب بعث عراق را در خاک خود نگهداری میکند که آنها بسیاری از عملیات ضد عراقی را از آن کشور هدایت میکنند.
اردن تمام خانواده صدام حسین از رغد صدام گرفته تا همسرش ساجده و دیگر زنان صدام را در کاخهای مجلل عمان تحت نظارت خاندان سلطنتی و با شدیدترین تدابیر امنیتی محافظت میکند و در پاسخ به اظهارات دولت عراق که خواهان استرداد یا اخراج آنها از اردن است، میگوید، خانواده صدام حسین آبروی اردن هستند و ما نمیگذاریم خدشهای به حیثیت ما وارد شود. بگذاریم از این که چندین شبکه ماهوارهای افراطی وابسته به بعث از اردن پخش میشوند یا میشدند. دولت عربستان سعودی از رژیم بعث حمایت بیشائبه میکند و حتی در همکاریهای امنیتی با دولت عراق از دادن اطلاعات کامل درباره بعثیها امتناع میکرد و تنها به دادن اطلاعات ساده صرف مربوط به القاعده آن هم تحت فشار شدید ایالات متحد به رهبری جورج بوش، به دولت عراق بسنده می کرد. نتیجه آن می شد که دولت عراق هر کار می کرد باز هم ضربات تروریستی شدیدی را شاهد بود. بگذریم از این که مصر و یمن و امارات متحد عربی و قطر و ... تا چه اندازه از سقوط رژیم بعث در عراق خود را متضرر می دیدند و تا چه اندازه علیه دولت عراق فعالیت کردند. سرمایههای برباد رفته ملت عراق توسط رهبران بعثی در امارات و قطر سرمایهگذاری شدهاند.
اما این نقش کشورهای عربی بود. در این میان کشورهای غیر عرب اروپایی نیز کم شیطنت نکردند. نگاهی به سلاحهای مورد استفاده القاعده در عراق بیندازیم، اغلب آنها سلاحهای روسی هستند که مقادیر متنابهی از آنها از تکنولوژی روز روسی بهره بردهاند. فلاح شنشل، فرمانده عملیات نظامی وزارت کشور عراق، یک مرتبه در گفت و گویی در ابتدای سال 2007، ابراز شگفتی کرده بود که سلاحهای روسی چرا باید در اختیار القاعده باشند در حالی که نیروهای عراق خود از وجود چنین سلاحهایی در کشورشان بیخبرند.
نوری مالکی نخستوزیر عراق در سال 2007 از دولت روسیه خواست، سلاحهای سبک در اختیار کشور قرار دهد، اما دولت روسیه از این کار امتناع کرد. موضوعی که به شدت باعث ناراحتی دولت عراق شد به گونه ای که جلال طالبانی رئیس جمهوری این کشور این ناراحتی را در گفت و گویی با شبکه العربیه در برنامه ویژه این شبکه با عنوان «بصراحه» گفت. مالکی حتی علنا گله کرد که دولت روسیه حاضر نشده نوری مالکی به عراق سفر کند چرا که خواهان در اختیار داشتن امتیازهای داده شده به دولت روسیه در زمان رژیم بعث بود. این چالش بدانجا رسید که هنگامی که نوری مالکی تقاضای مشابهی را از دولت چین کرد، این دولت رسما به اطلاع نخست وزیر عراق رساند، فشارهای خارجی به ویژه کشور روسیه به اندازه ای گسترده است که امکان انجام چنین خواستهای را نداریم. اما تمام این احوال تا نیمه های سال 2007 جریان داشت. از ابتدای سال 2008 روند بمبگذاری ها در عراق به شدت سیر نزولی پیدا کرد که در کنار افزایش نیروهای امریکایی و استراتژی های نظامی امریکا دلایل دیگری نیز داشت.
دولت عراق در کنار حامی اصلی خود یعنی ایالات متحد تن به سازش با کشورهای عربی و متعاقب آن قدرتهایی همانند روسیه داد. بسیار واضح است عراق همانند بسیاری از کشورهای دنیا به ویژه اعراب وجه المصالحه دیگر کشورها قرار گرفت و در نهایت تن به یک سری امتیازها به نفع آنان داد. این امتیاز از اروپا تا سوریه را شامل می شد. در حقیقت این سازش ها است که آرامش برای عراق به ارمغان آورده است. روسیه نیز با روی کار آمدن دولتی طرفدار آرامش با مسکو در واشنگتن خواستار امتیازهایی از عراق بود که با هموار شدن سفر مالکی به روسیه تا حدودی دریافت این امتیازها تضمین شد. از جمله احیای معاهده های چند میلیارد دلاری دولت روسیه با دولت بعثی در قبال فروش سلاح های سبک به عراق و عادی شدن روابط با این کشور.
آفرینش:فوتبال ، اسیر هیولای درون
«فوتبال ، اسیر هیولای درون واقعیت انکار ناپذیر این است» عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش است که در آن میخوانید؛فوتبال ما دچار بحران شده است .دوران بحران دورانی خطرناک است . بزرگترین خطر آن نادیده گرفتن خطرات جدید است که عمدتا با آنچه همه می دانند هم خوانی ندارد. به عبارتی ساده تر ، فوتبال ما امروز دستخوش اتفاقات ناخوشایندی است که ریشه در سالها بی توجهی ، سهل انگاری و آسان نگری دارد و اگر این بی توجهی همچنان ادامه یابد در آینده نه چندان دور شاهد حوادث و اتفاقات ناخو شایندتری خواهیم بود.
حال سوالی که مطرح می شود این است :
علت اصلی بحران های اخیر چیست و چه باید کرد؟
واقعیت این است که ، متاسفانه در این سالها یاد گرفته ایم که هر از چند گاهی با بروز حوادث تلخ، سروصدایی به راه اندازیم و کمیته های بررسی و پیگیری تشکیل دهیم و پس از یک سری بحث ها ، آن اتفاق بدون نتیجه گیری به فراموشی سپرده می شود. در واقع علت اصلی بحران فوتبال در ایران عدم توجه ریشه ای به اتفاقات ، نبود اندیشه، ساختار و مدیریت مناسب و صحیح است که بر اساس آن با طرح مسایل نادرست و سوال های سطحی، افکار عمومی را از بحث اصلی منحرف می سازیم.به عنوان مثال در زمان عدم موفقیت ، فدراسیون یا سرمربی را مقصر اصلی اعلام می کنیم ، هر چند نقاط ضعف این دو عامل مهم نیز در جای خود باید کارشناسی شود، اما در واقع مهمترین موضوع در راستای بررسی و شناخت علل و عوامل بحران در فوتبال ملی و به طور کلی ورزش کشور در درجه نخست، تعیین صورت مساله، روش شناسی موضوع و چگونگی پرداخت و تجزیه و تحلیل آن است. در این راستا به جرات می توان گفت ، اصولا در بحث بحران فوتبال در ایران، نگرش های اساسی جایگاهی ندارند، چرا که در هیاهوی فریب دهنده برد و باخت ها و فضای مسلط عوام فریبانه ، علل و عوامل اصلی گم می شوند که در نهایت به فقدان اندیشه، فقدان ساختار و فقدان مدیریت صحیح در فوتبال و ورزش کشور بازمی گردد ، که در لایه های آن رد پای مافیای ورزش را می توان یافت .
برای بحث درباره بحران در فوتبال کشور سوالاتی نیز به ذهن خطور می کند.
سوال اول اینکه : جایگاه اندیشه در فوتبال ملی و ورزش کشور چه معنی و مفهومی دارد ؟
سوال دوم اینکه : در فوتبال ملی و ورزش کشور آیا ساختاری وجود دارد ؟
سوال سوم اینکه : مدیریت صحیح و متعهد فوتبال و به طور کلی ورزش کشور چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟
بدون تردید، ساختار کارآمد و هماهنگ و مدیریت صحیح و متعهد و لایق در عرصه ورزش و به ویژه فوتبال ملی ما قابل دستیابی است ولی برخلاف این ظرفیت ها، روند و نتایج شانسی، اقدامات شوک وار و وجود بحران در تیم ملی فوتبال کشور، همواره وجود داشته ، که علت آن مسایل فرعی و حاشیه ای درباره فوتبال و ورزش کشور و حرف و حدیث های گسترده آنها می باشد ، و این حواشی به حدی زیاد است که علل و عوامل اصلی مجال بحث و بررسی نمی یابند و یا در غوغاسالاری ها، خودبینی ها، پرداخت ها، نزاع ها و برد و باخت ها و... راه به جایی نمی برند و حکایت همچنان باقیست و معجزه هم اتفاق نمی افتد مگر اینکه اقداماتی به صورت ریشه ای و با خرد جمعی در فوتبال کشور چاره اندیشی شود. در واقع فوتبال نیازمند یک مدیریت استراتژیک است که در آن فردا لحاظ شده باشد , این یعنی آسیب شناسی دقیق اتفاقات گذشته وداشتن هدف رشد برای آینده ای بهتر که بتوان ورزش و فوتبال را از آسیب ها مصون داشت.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....