گپ و گفتی با اکبر میثاقیان

کسی جرات ندارد به من شوک وارد کند

کسانی می‌توانند با این مصاحبه خوب ارتباط برقرار کنند که با ادبیات فردی به نام «اکبر میثاقیان» آشنا باشند. مربی‌ای که در مشهد همه او را «اکبر آقا» صدا می‌کنند. دنیای متفاوتی با دیگر مربیان دارد. صحبت هایش ترکیبی است از یک سری جملات نصفه و نیمه با پس زمینه‌ای از صمیمیت و رفاقت که با لحنی ساده و بی‌غل و غش بیان می‌شوند. در حرف‌هایش جمله «مهم نیست» و «نگران نباش» را زیاد می‌شنوم و باورم نمی‌شود که این همان مربی‌ای باشد که موقع بازی کنار زمین 90 دقیقه بالا و پایین می‌پرد و خودش را به آب و آتش می‌زند.
کد خبر: ۲۴۷۷۴۷

وقتی نامش را می‌شنوم، فرد سیاهپوشی در ذهنم نقش می‌بندد که با تی‌شرت مشکی معروفش مقابل دوربین برنامه 90 ایستاده و در صحبت‌هایش هر بار برگ برنده جدید رو می‌کند. جملاتش اصلا قابل پیش‌بینی نیست و به قول خودش، همیشه کاری می‌کند و چیزی می‌گوید که مردم خوششان بیاید.

میثاقیان متخصص آوردن تیم‌ها به لیگ برتر و فراری دادنشان از جمع فانوس به دست‌هاست. این مربی 56 ساله در کارنامه پرفراز و نشیبش توانسته شموشک دسته اولی را «لیگ برتری» کند و راه‌آهن را از خطر سقوط نجات دهد. کسب مقام پنجمی لیگ برتر و حضور در فینال جام حذفی با تیم ابومسلم از دیگر موفقیت‌های اوست.

مصاحبه با اکبر میثاقیان در زمانی انجام می‌شود که او از روزهای شلوغ و پرهیاهوی مربیگری‌اش فاصله گرفته و تصمیم دارد تا آغاز دوباره لیگ جدید چند ماهی را با «استراحت» سپری کند.

با 2 نفر از دوستانم می‌رویم به خانه شیک و مرتبی که در منطقه بالای شهر مشهد (سجاد)‌ واقع شده. میثاقیان روبه‌روی یک ال‌سی‌دی بزرگ نشسته و کنترل به دست شبکه‌ها را عوض می‌کند. شبکه خبر دارد میزگردی پخش می‌کند درباره این که چه کسی مربی آینده تیم ملی می‌شود. میثاقیان نگاهی به ما می‌کند و با ناامیدی درباره آینده تیم ملی حرف می‌زند.

سال پیش اسم شما هم در بین نامزدهای مربیگری تیم ملی مطرح شد. میثاقیان می‌تواند مربی خوبی برای این تیم باشد؟

من آنقدر تجربه ندارم. باید یک نفر باشد که بازی بین‌المللی را مربیگری کرده باشد.

یعنی خودتان دوست ندارید مربی تیم ملی شوید؟

نه بابا. دنبال دردسر نمی‌گردم.

به نظر شما علت شکست تیم ملی در برابر تیم عربستان چه بود؟

در فوتبال هر وقت تیم می‌بازد، همه دنبال مقصر می‌گردند. مقصر هم همیشه مربی است. دایی در مدتی که در تیم ملی بود خوب کار کرد. بنده خدا با یک باخت زیر سوال رفت. همیشه در هر باختی مربی مقصر است و در هر بردی همه شریک‌اند. دایی در این چند ماه برای تیم زحمت کشید، ولی خب مربیگری هم کار سختی است. یک مربی تجربه هم باید داشته باشد.

فکر می‌کنید برخوردی که با علی دایی شد، درست بود؟

مربیگری همینه دیگه. مربیگری یک دقیقه است. بین دوستت داریم و دوستت نداریم.

وقتی از تیم استقلال اهواز برکنار شدید، یکی از روزنامه‌ها نوشته بود نیمی از پیکره طنز برنامه 90 فروریخت. خودتان هم می‌دانید که خلا‡تان در برنامه 90 حس می‌شود؟

4 تا بازی بیشتر نمانده. دوباره برمی‌گردم به لیگ برتر. مساله‌ای نیست. روزنامه‌ها نگران نباشند.

احتمال دارد دوباره با تیم ابومسلم به لیگ برتر برگردید؟

ابومسلم خانه ماست. با ابومسلم مشکلی نداریم. فعلا که صحبتی نکردیم. هنوز خودم هم نمی‌دانم با کدام تیم برمی‌گردم.

معمولا هر وقت تیم ابومسلم می‌بازد، تماشاگران نام شما را صدا را می‌زنند. یک شعری هم دارند که یک عده با هم می‌خوانند: «اکبر میثاقیان برگرد به خونه‌ات، برگرد به خونه‌ات.»

مردم من را دوست دارند. من هم آنها را دوست دارم. ما مشهدی‌ها با هم یک جور دیگری هستیم. عشق دیگری بین ما مردم هست.

با این که زیاد از تیم‌های لیگ برتر اخراج می‌شوید، اما باز هم خیلی از تیم‌ها دنبال قرارداد بستن با شما هستند. به نظر خودتان چطور می‌شود باشگاه‌ها یک مربی اخراجی را دوست داشته باشند؟

هر باشگاهی رفته‌ام، 5 4 تا بازیکن برایش درست کرده‌ام. جمعش می‌شود یک میلیارد تومان. بازیکنان کم‌هزینه می‌آورم. سرپا که شدند چند تا باشگاه پولدار می‌آیند دنبالشان. استقلال اهواز که رفتم،‌ اصلا تیم نداشت. 28 امتیاز گرفتیم، 28 بار خدا معجزه کرد. شما تیم‌های پایین جدول را ببینید. 5 تا مربی عوض کرده‌اند،‌20 امتیاز گرفته‌اند. من یک نفری با آن تیمی که هیچ چیز نداشت، 28 امتیاز گرفتم. تازه تیم را از اولش خودم نبسته بودم.

پس یکی از دلایلش این است که مربی بازیکن‌سازی هستید.

بله. الان 5 تا از بازیکن‌های شموشک در تیم ملی هستند. رحمان احمدی، میثم بائو، حسین بنگر، خلعتبری و کیانوش رحمتی. من تیم اهواز هم که بودم 7 6 تا بازیکن مثل دغاغله و کوتی را درست کردم. خود خوزستانی‌ها مانده بودند که من اینها را از کجا درست کردم. بازیکن‌سازی کار سختی است. بگیر نگیر دارد.

می‌خواهم درباره بازیکنانی که آنها را تنبیه بدنی کرده‌اید، بپرسم. چرا اینقدر به شاگردانتان به قول خودتان شوک وارد می‌کنید؟

بازیکن مثل بچه آدم می‌ماند. به بچه‌ات می‌گویی برو نان بخر. می‌گوید، چشم. برمی‌گردی می‌بینی دارد با کامپیوتر بازی می‌کند. باید بزنی توی سرش که چرا نان نخریدی. فوتبال هم همین طور است. اگر بازیکن به حرفت گوش نکند باید یک شوک بهش وارد کنی.

حالا این شوک‌ها چقدر تاثیر گذارند؟

همان جوانی را که پس گردنی زدم (دغاغله)‌ 5 هفته خوب بود. بعد تاثیرش از بین رفت. خیلی خراب کرد.

درباره خلعتبری هم می‌گفتند در نتیجه شوک شما بود که توانست 5 تا بازیکن را دریبل کند و به پرسپولیس گل بزند.

او خیلی بچه بود که من از رامسر آوردمش تنکابن. موضوع مال 7 سال پیش است. 16 سال داشت. همه می‌گفتند به درد فوتبال نمی‌خورد. خیلی رویش کار کردم. واقعا پیشرفت کرد.

پس شوک‌های شما تاثیرگذارند؟

بالاخره هر شوکی یک تاثیری دارد. مردم از این کارها خوششان می‌آید. هر کاری مردم دوست داشته باشند، من انجام می‌دهم.

تا حالا کسی به خود شما هم شوک وارد کرده؟

کسی جرات نمی‌کرده این کار را بکند. اصلا طرفم هم نمی‌آمدند. یک زمانی من هم خودم بازیکن بودم هم مربی.

یک شعری هست که می‌گوید «جور استاد به ز مهر پدر» شوک‌های شما هم در همین راستاست؟

این شوک‌ها قر و قاطی است. گاهی به خاطر عصبانیت است، گاهی به خاطر ناراحتی. گاهی لجبازی. خلاصه یک کاری می‌شود که اکبر از کوره در می‌رود.

این پسره (دغاغله) خیلی من را ناراحت کرد. رفت توی بازی بعد از 10 دقیقه وایستاد. پرسیدم برای چی ایستادی؟ دیدم نفسش در نمی‌آید. به دکترمان گفتم،‌ من بزنم توی گوشش درست می‌شود. کپ کرده بود. بعد که زدمش به هوش آمد. چند بازی که گذشت حالش خوب شد.

روی این شوک‌ها چقدر حساب باز می‌کنید؟

در بحث مربیگری فاکتور روحیه و انگیزه و تشویق خیلی نقش دارد. البته تاکتیک هم هست. حالا درصد یکی کمتر یا بیشتر است. در فوتبال من بخش روانی و انگیزشی نقش بیشتری دارد.

یاد آن بلوتوثی افتادم که از شما بین مردم رد و بدل می‌شود. همانی که مهمان برنامه 90 هستید و... .

آن فیلم را برای من درست کرده‌اند. مگه شهر هرته که من در یک برنامه تلویزیونی یک همچین حرف زشتی بزنم. خیلی جالبه که برایش زیرنویس هم ساخته‌اند. هم صدایش ساختگی است هم زیرنویس‌اش.

یک بلوتوث دیگری هم هست که شما با آب دهان موهایتان را مرتب می‌کنید.

خب وقتی موهایم دارد می‌ریزد، می‌خواهید چی کار کنم؟ مجبورم با آب دهان یا آب استخر یا هر آبی آنها را به هم بچسبانم. داشت باد می‌آمد. دیدم هیچ آبی دور و برم نیست. دیدم بهترین آب، ‌آب دهان است. دیدید که باد داشت موهایم را می‌برد. این فیلم را برنامه 90 هم پخش کرد.

از انتقادات برنامه 90 راجع به خودتان دلخور نمی‌شوید؟

چرا دلخور شوم؟ 90 بهترین برنامه است. برنامه جذابی است. فردوسی‌پور خیلی باهوش است. من قبولش دارم. بچه توانمندی است. توی این مدت از من تعریف کرده. انتقاد هم کرده.

منتقدان شما می‌گویند، میثاقیان تیمش را دفاعی می‌بندد و بیشتر دست به ضدفوتبال می‌زند.

حرف زیاد زده می‌شود، بالاخره مجبورند یک چیزی بگویند. هر کسی یک نظری دارد. نظرشان محترم است.

از بچگی می‌دانستید که فوتبالیست می‌شوید؟

آره. توی قنداق بودم مادرم بهم گفت تو در آینده این کاره می‌شوی. نه از کجا می‌دانستم؟

منظورم این است که مثلا در انشاهایتان می‌نوشتید که می‌خواهم فوتبالیست شوم؟

کوچک که بودم؛ می‌دیدم یک آدمی یک الاغ را راه می‌برد. خودم را جای صاحب الاغ می‌گذاشتم. در کوچکی که چیزی نمی‌فهمیدم، اما یواش یواش عاشق فوتبال شدم. عجیب علاقه داشتم. صبح و ظهر و شب فوتبال بازی می‌کردم. در شمال موقع بازی رسمی آبگوشت می‌خوردیم. پرچرب هم می‌خوردیم که خوب بازی کنیم. الان این طوری نیست. به بازیکن می‌گویم چرا خوب بازی نکردی؟ می‌گوید: ‌چون کبابم سفت بود. نرم نبود.

شاید این برمی‌گردد به مساله ای که ما در فوتبالمان بازیکن سالاری داریم؟

بستگی دارد به این که مربی تیم چه کسی باشد. جایی که من بودم همچین چیزی نبوده. من «خودم سالار بودم.» بازیکن هم کارش را می‌کرده است.

شما بیشتر خودتان را مشهدی می‌دانید یا شمالی؟

زن آدم اهل هر جایی که باشد، خود آدم هم همان جایی می‌شود. من از 17 سالگی آمدم تهران. متولد شمال هستم، اما دیگر آنجا نرفتم. منزل خانمم مشهد بود. من هم بیکار بودم. خرجم را خانمم می‌داد. خانمم معلم است، اما از نظر فنی خیلی به فوتبال وارد است.

اولین گل رسمی که زدید، به کدام تیم بود؟

داستان اولین گلم خیلی جالب است. من بازیکن تیم ابومسلم شدم. به سن سربازی که رسیدم، رفتم تیم ملوان. اولین گلم را به خود تیم ابومسلم زدم. روز 17 شهریور سال 57 این گل را زدم. گل من آخرین گل قبل از انقلاب در جام تخت جمشید بود. بعد از آن بازی‌ها خوابید.

اولین بار کی با بازی فوتبال آشنا شدید؟

از بچگی عاشق توپ و فوتبال بودم. آن موقع در گنبد کاووس با گالش بازی می‌کردیم. من از 2 سالگی فوتبالیست بودم. همسرم می‌گوید من نمی‌دانم اگر فوتبال نبود، تو چی کار می‌کردی. چون تو پرتقال را هم به زور پوست می‌کنی. فوتبال همه چیز من است.

اولین مشوقتان چه کسی بود؟

در شمال که زندگی می‌کردم،‌ امکانات حرفه‌ای و مربی خوب نبود. هر کس زودتر می‌رفت توی زمین، بیشتر بازی می‌کرد. تهران که آمدم، 17 سالم بود. اولین مربی‌ام پرویز ابوطالب بود. خیلی هوای من را داشت. از او خیلی چیز‌ها یاد گرفتم. او در آن زمان بازی من را در تیم استان مازندران دید و پیشنهاد داد که بروم تیم دیهیم. آن زمان لیگ باشگاهی کشوری نبود. مطرح‌ترین لیگ، لیگ تهران بود. من هم دوست داشتم توی تهران بازی کنم. بند و بساطم را جمع کردم و رفتم تهران.

اولین اوت بلندی که پرتاب کردید، مربوط به چه بازی بود؟

ابومسلم یک بازی تدارکاتی با تیم ملی داشت. آن موقع من بازیکن ابومسلم بودم و در جام تخت جمشید بازی می‌کردم. یک اوت بلند انداختم. فکر کنم شانسی بود که گل شد. در نیم فصل دوم هم حدود 25 تا از اوت‌هایم گل شد.

چطوری فهمیدید که می‌توانید اوت‌های بلند بیندازید؟

سال 53 آقای رضوی مربی ما بود. او این تکنیک را یادم داد. من کتف‌ها و بازوهای قوی داشتم. زیاد وزنه می‌زدم. آن موقع کسی وزنه نمی‌زد. من کشتی‌گیر هم بودم. کشتی کتف‌های آدم را تقویت می‌کند.

لقب «اکبر اوتی» را اولین بار چه کسی به شما داد؟

روزنامه کیهان ورزشی. نوشته بود:‌ بنازم به این مادری که این اوت‌انداز را به دنیا آورد.

اولین بار که مربیگری یک تیم را پذیرفتید، کی بود؟

آخرین سالی که در ابومسلم بودم، هم بازی می‌کردم و هم مربی یک تیم به نام «آلاد» بودم. من بچه پایین‌شهر مشهد یعنی طلاب بودم و این تیم هم مال آنجا بود. چند تا از بازیکنان آن تیم شهید شدند. آن تیم را آوردم در تیم‌های استان و جزو تیم‌های مدعی کردم. یواش یواش از مربیگری خوشم آمد، در خودم می‌دیدم که مربی شوم. به نظر من مربیگری ذاتی است، همان طور که فرشاد پیوس، ذاتا گلزن بود. مطالعه و فوتبال دیدن و داشتن علم هم خیلی روی مربیگری تاثیر دارد.

علم فوتبال را چطور کسب می‌کنید؟

خیلی زیاد مطالعه می‌کنم. منابع خارجی را می‌گیرم به عروسم که مترجم زبان است، می‌دهم. او برایم ترجمه می‌کند و من می‌خوانم. فیلم هم که تا دلتان بخواهد می‌بینم. من هر کلاس مربیگری که گذاشته‌اند، رفته‌ام. دوستام از آلمان و انگلیس همیشه فیلم بازی و تمرین تیم‌های بزرگ رو می‌فرستند و من تمامشان را تک به تک با دقت بررسی می‌کنم.

در 37 سالگی کفش‌هایتان را آویختید و با زمین فوتبال خداحافظی کردید. چرا اینقدر دیر؟

من همین الان هم می‌توانم لباس بپوشم و بروم توی زمین بازی کنم. بازی کردن کاری ندارد. الان همین بازی که این بچه‌ها می‌کنند، من هم بلدم. آن موقع نه پول بود نه هیچ چی. ما بازی می‌کردیم. الان همه چی هست.

پس چرا ادامه ندادید؟

به خاطر سلامتی. دیدم شب‌ها خوابم نمی‌برد. دست می‌زدم به پایم می‌گفتم، آخ. به گردنم می‌زدم می‌گفتم، آخ. آن موقع نه تدارکات بود نه مربی حرفه‌ای. نه علم بود، ‌نه زمین چمن، نه کفش نه وسایل. هیچ چی نبود.

اولین دستمزدتان چقدر بود؟

من با ابومسلم 15 هزار تومان قرارداد بستم. با ماهی 500 تومان. الان 500 تومان را به گدا بدهی قبول نمی‌کند.

بیشترین دستمزدتان را از چه تیمی گرفتید؟

استقلال اهواز.

از درآمدی که از راه فوتبال کسب کرده‌اید، راضی هستید؟

پول فوتبال زیاد برکت ندارد. تعداد افراد خانواده ما زیاد است. 2 تا پسر دارم به نام بهزاد و بهتاش که بهزاد تازه داماد است. باید پول بچه‌ها را بدهیم. ما مربی‌ها نانمان را توی خونمان می‌زنیم و می‌خوریم. واقعا کار خیلی سختی است. همین آقای دایی تا چند دقیقه قبل از گل عربستان عزیز بود و تشویق می‌شد. بعد دیدید تماشاگران با او چه کردند. بازیکن با یک ساک می‌آید و با یک ساک می‌رود، اما مربی باید جواب همه را بدهد. ما مربی‌ها هر چقدر بگیریم، باز هم کم است. بازیکن خیلی وقت‌ها آماده نیست و روی نیمکت می‌نشیند. از 13 بازی، 10 بازی می‌رود توی زمین، اما مربی نمی‌تواند این کار را بکند. یک روز بخواهد برود مرخصی می‌ماند که تیم را به چه کسی بدهد. من 7 ماه مربی استقلال اهواز بودم. 2 بار هم مشهد نیامدم. مربیگری خیلی مسوولیت دارد. مخصوصا مربیگری تیم‌هایی که پرطرفدارند. من چندین سال شهرستان‌های دور از مشهد مربیگری کردم. خسته شدم. 2 سال و نیم شموشک بودم. چند سال جاهای دیگر.

نهایت آرزوی فوتبالی اکبر میثاقیان؟

دوست دارم با ابومسلم قهرمان ایران شوم و تیم را ببرم جام آسیا.

فکر می‌کنید این آرزو روزی برآورده شود؟

صددرصد. داشت می‌شد. داورها در بازی فینال ما با صباباتری یک کم ناداوری کردند. آقای عنایت هم گفت که داوری خوب نبود. اگر بازیکن‌های خوب تیم ابومسلم نروند، تیم می‌تواند موفق باشد. شما ببینید هر سال 10 تا از یارانمان می‌روند تیم‌های دیگر.

چرا تیم‌های استان خراسان همیشه باید درگیر مشکلات مالی باشند؟ آن هم استانی که این همه کارخانه و واحد صنعتی دارد.

این بحث خیلی طولانی می‌شود. همه باید کمک کنند. فوتبال ما هنوز مثل امارات و ترکیه هم حرفه‌ای نشده. خیلی زمان می‌برد که حرفه‌ای شود. اگر این 2 تیم ابومسلم و پیام بروند دسته اول، استادیوم ثامن به چه درد می‌خورد؟ همه باید بروند بیکار و علاف آنجا بنشینند و همدیگر را نگاه کنند.

زمان من تیم دست نیروی انتظامی بود. سردار ملاحی خیلی کمک می‌کرد. از زمانی که او رفت، باشگاه شخصی شد. مدیرعامل تیم باید از جیب خودش خرج کند. نمی‌شود که.

اولین بار که تصویر خودتان را در تلویزیون دیدید، ‌کدام بازی بود؟

قبل از انقلاب بازی ابومسلم با استقلال تهران بود که تلویزیون بازی را پخش کرد. آن موقع فقط بازی‌های مهم را پخش می‌کردند. خب استقلال هم تیم مهمی بود.

یادتان می‌آید اولین تیتری که روزنامه‌ها درباره شما زدند، چه بود؟

آره. خیلی جالب بود. نوشته بودند هر چه آتش است از کنده این اوت‌انداز برمی‌خیزد. اسم روزنامه‌اش درست یادم نیست.

از بین شعارهای تماشاگران کدام را بیشتر دوست دارید؟

شعار اکبر ضدفوتبال. این شعار را که می‌شنوم شارژ می‌شوم. خوب است که یک عده آدم را تحریک کنند.

شعار اکبر ضدفوتبال که به نام شما ثبت شده. مثل برج میلاد که خیلی‌ها با دیدنش یاد شما می‌افتند.

این برج میلاد هم داستانی دارد. من اصلا نمی‌دانستم برج میلاد چیست. بعد از 30 سال که رفتم تهران چشمم به این برج افتاد. البته توی این مدت رفت و آمد داشتم، اما ساکن که نبودم. پرسیدم اسمش چیست؟ گفتند برج میلاد. بعد این قضیه توی ذهنم بود. وقتی خبرنگارها سوال پیچم کردند، این را گفتم تا باورشان شود اکبر حرفش حرف است. شعار نیست. همین جمله یک انگیزه‌ای به بازیکنان راه آهن داد تا سقوط نکند.

ماجرای رودخانه کارون را هم برای انگیزه دادن به بازیکنان مطرح کردید؟

نه این «رودخانه کارون» ‌را من نگفتم. بقیه گفتند. تیممان ضعیف بود. وقتی تیم قوی نباشد، این حرف‌ها فایده ندارد.

اکبر میثاقیان دشمن هم دارد؟

نمی‌شود که دشمن نداشته باشیم. دنبال دشمن نگشتم. خیلی پیگیر این چیزها نیستم. خبر ندارم. من توکلم به خداست. من با همه رقیبم. دشمن نیستم.

خودتان با کسی مساله ندارید؟

من با همه بچه‌ها خوبم.

می‌توانم نظرتان را درباره نیکبخت واحدی بپرسم؟

نیکبخت را من توی فوتبال آوردم. الان رسیده به جایی که خودش می‌خواست. بازیکن خوش‌شانسی بود.

چرا هر باشگاهی که شما می‌روید بعدش خداداد عزیزی هم به آنجا می‌رود؟ مثل ابومسلم و استقلال اهواز؟

شانسی است دیگر. هر جا من رفتم فیروز کریمی هم بوده. من رفتم ابومسلم. او قبلا بود. راه‌آهن بود. اهواز هم بود.

راست است که می‌گویند برخی از تیم‌های لیگ برتر جادوگر دارند؟

اینها چرت و پرته. جادوگر چیه؟ تا خدا نخواهد برگ از درخت نمی‌ریزد. حالا مثلا یک آقای ایکس شاید برای یک تیم خوش یمن باشد. می‌گویند این هم با ما بیاید. بار دوم که می‌بازند،‌ می‌گویند این نیاید. آن موقع جوراب من مشکی بود. سفید که می‌شد، می‌گفتند بازی را باختیم. مشکی بپوش. تمام خانه را می‌گشتم تا آن جوراب را پیدا کنم.

پیراهن مشکی‌تان که برای تیم شانس می‌آورد،‌ چی شد؟

دو سه تا بازی باختیم. سوزاندمش.

فصل بعد با چه تی‌شرتی توی زمین می‌روید؟

نمی‌دانم.

جزو مربی‌هایی هستید که زیاد لب خط می‌روید. شاید درست‌ترش این باشد که بگوییم همیشه لب خط هستید و کمتر روی نیمکت می‌نشینید.

لب خط را خریده ام. مالک آنجا هستم. این که فوتبالیست‌ها ببینند مربی‌شان آمده جلو و هیجان دارد، ‌رویشان تاثیر دارد. مربی که زیاد بنشیند روی نیمکت، خوب نیست. فرگوسن زیاد روی نیمکت می‌نشیند، اما همان آدامسی که می‌جود،‌ تاثیر دارد.

چطور می‌شود اکبر میثاقیان را به اوج عصبانیت رساند؟

تیمم ببازد و به من بیایی بگویی برای چی باختی؟ فوتبال است دیگر. هر کس یک اخلاقی دارد. من در رشت بعد از برد با لهجه رشتی صحبت کردم. در اهواز عربی صحبت کردم. بعد از باخت ساکت می‌شوم.

اوقات فراغتتان را چطور پر می‌کنید؟

الان اوقات فراغت دارم، اما سرکار باشم، ‌ندارم. همه‌اش باید فیلم بازی را ببینم. آمادگی بچه‌ها را بررسی می‌کنم. روی زمان استراحتشان و تغذیه‌شان خیلی حساسم. الان که وقت دارم حرم می‌روم و به مغازه ورزشی‌ام سر می‌زنم و تلویزیون می‌بینم.

در بین برنامه‌های تلویزیون کدام را بیشتر دوست دارید؟

سریال مرد دو هزار چهره. یک جاهایی هم ادای من را درمی‌آوردند. مربی‌شان می‌گفت من از چوب لباسی بازیکن می‌سازم. آن مربی هم که کتک می‌زد، من بودم. بامزه بود. خیلی خندیدم.

اکبر میثاقیان اگر یک دیوار سفید داشته باشد، رویش چه می‌نویسد؟

می‌نویسم مشکی رنگ عشقه. صبر کن فکر کنم. این جمله هم خوب است: من عاشق مردم خراسان و امام رضا(ع)‌ هستم.

احسان رحیم‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها