حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
جام جم:اگر سپاه نبود، کشور هم نبود
«اگر سپاه نبود، کشور هم نبود»عنوان یادداشت روز روزنامهی جام جم به قلم محمد کرمیراد است که در آن میخوانید؛سپاه پاسداران، مهمترین نهاد انقلاب اسلامی است که حضرت امام (ره) در ابتدای انقلاب اسلامی فرمان آن را صادر کرد و در یک بیان زیبا و شیوا تاکید کردند که اگر سپاه نبود کشور هم نبود. بهترین جوانان این مرز و بوم به فرمان امام (ره) در چنین نهاد مقدسی جمع شدند و با جان و دل در همه عرصهها و برای نگهبانی و پاسداشت ارزشهای انقلاب امام (ره) فداکاریهای زیادی را انجام دادند.
بیشک چنین نهادی با پشتسر گذاشتن 30 سال از انقلاب اسلامی و بیشترین آزمونها و امتحاناتی که در عرصه دفاع از انقلاب و ارزشهای امام داشته، کارنامه درخشانی را تاکنون به نمایش گذاشته و همچنان مانند دری گرانقدر بر سینه کشور میدرخشد.
به مصداق آیه شریف «و اعدو لهم مااستطعتم من قوه» که بر سینه پاسداران انقلاب نقش بسته و تاکید کرده که «هرآنچه در توان دارید برای مقابله با دشمنان به کار برید»، سپاه پاسداران این افتخار را دارد که در عرصههای نظامی، دفاعی، فرهنگی و حفظ انقلاب به لحاظ مسائل امنیتی و مصلحتی، یکی از مهمترین ارگانهایی باشد که به طور شبانهروزی از کشور پاسداری میکند و بتازگی نیز نقش مهم خود را در انهدام شبکههای منحرف اینترنتی نشان داده است که همین امر نشان میدهد، سپاه مرزهای دفاع از انقلاب و کیان ایران را بخوبی شناخته و از آن حمایت میکند. سپاه امروز به عنوان سدی پولادین در مقابل دشمنان آماده مقابله با تهدیدات احتمالی است و با کمک سایر نیروهای نظامی از جمله برادران ارتش توانسته موقعیت ژئواستراتژیک ایران را در سطح خاورمیانه و منطقه ارتقا دهد.
نیروهای نظامی کشور همواره هوشیار و آماده هستند، چنانچه دشمن صهیونیستی کوچکترین حرکتی را انجام دهد در مقابله با تهاجم احتمالی تا پای جان ایستادگی کنند، بنابراین چنین ایامی را گرامی میداریم و از خدمات این فداکاران در این عرصه تقدیر میکنیم.
کیهان:چشم هاى باز و بسته
«چشم هاى باز و بسته»یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن میخوانید؛ایران روز گذشته آمادگی خود را برای ورود به فاز جدید مذاکرات با گروه 6 اعلام کرد. بیانیه ایران که پیش تر گفته شده بود به زودی منتشر خواهد شد نقشه راهی را ترسیم می کند که از دید ایران توصیف کننده مبانی مذاکرات آتی است. پیش از اینکه به شرح مختصری از این مبانی بپردازیم لازم است توضیح داده شود که چرا در یک فضای مذاکراتی جدید قرار داریم و مشخصات فاز جدید چیست ؟
گروه 6، حدود 9 ماه قبل مذاکرات خود با ایران را به این دلیل که اعضای آن درباره اتخاذ یک استراتژی واحد در مقابل ایران توافق نداشتند تعطیل کرد. اختلافات گروه در آن ایام چنان بالا گرفته بود که رسانه های غربی هم به کنایه آن را گروه 3+3 می نامیدند تا تاکید کرده باشند که این گروه عملا به دو بلوک کاملا مجزا تجزیه شده است. منشا اصلی اختلاف در گروه 6 به طور تاریخی این بوده است که کشورهایی مانند روسیه، چین و آلمان هواره معتقد بوده اند می توان و باید به دیپلماسی زمان داد و مسئله ایران از طریق گفت وگو بهتر حل می شود تا از طریق تهدید و تحریم. ضمنا این کشورها خط قرمز خود را ایران هسته ای به معنای ایران صاحب سلاح هسته ای قرار داده بودند نه ایران هسته ای به معنای کشوری که ولو در ابعاد صنعتی غنی سازی می کند. نتیجه این تحلیل خاص از مفهوم ایران هسته ای این بود که این کشورها عقیده داشتند می توان غنی سازی داخل ایران را تحت شرایطی پذیرفت، بویژه اگر روشن شده باشد که امکان واداشتن ایران به تعلیق همیشگی غنی سازی از طریق اعمال فشار وجود ندارد. به تعبیر دیگر، این کشورها عقیده داشتند برای بازداشتن ایران از غنی سازی اورانیوم فقط تا حد معینی می توان هزینه داد و مثلا در مسیر اعمال تحریم ها پیش رفت و اگر روشن شود که بازداشتن ایران به «دیوانگی» یا «تحمل هزینه » فوق العاده بالا نیاز دارد برای غرب بهتر آن است که ایران هسته ای را بپذیرد تا اینکه به استراتژی تشدید فشار اصرار بورزد. در مقابل 3 کشور فرانسه، انگلیس و امریکا معتقد بودند -یا لاقل به ظاهر اینگونه وانمود می کردند- که برای جلوگیری از ظهور ایران هسته ای هر مقدار هزینه که لازم باشد باید پرداخت و برای تشدید فشار بر ایران هیچ سقفی نمی توان قائل شد. ضمنا تحلیل این کشورها که در مواردی به فضای آشکار رسانه ای هم راه می یافت این بود که غنی سازی درایران مساوی ساخت سلاح هسته ای است و به هیچ شکلی نمی توان مفهومی از ایران هسته ای را تصور کرد که شامل غنی سازی باشد اما خطر اشاعه در بر نداشته باشد.
9 ماه پیش، گفت وگو های گروه با ایران زمانی متوقف شد که این دوگروه با یکدیگر به تکافوی ادله رسیده بودند و اگرچه سعی می کردند در اظهارات رسانه ای «مواضعی هماهنگ» اتخاذ کنند، اما عملا مذاکرات درونی گروه 6 به نوعی بن بست رسیده بود. ابتکار دیپلماتیک امریکا در ماه های آخر دولت بوش درباره اعزام ویلیام برنز به گفت وگو های ژنو هم نتوانست این گره کور را بگشاید چرا که عملا اقدامی دیرهنگام با اهدافی مبهم و فاقد قاطعیت کافی در حل مسائل اصلی تلقی می شد. اگر بخواهیم دقیق تر بحث کنیم دو عامل باعث توقف مذاکرات ایران و گروه 6 در آن مقطع شد. 1- ناکارآمد بودن فشارها بر ایران به واضح ترین شکل قابل رویت بود. با وجود صدور 5 قطعنامه علیه ایران، تاسیسات هسته ای ایران همچنان با سرعتی بالا توسعه می یافت بی آنکه ایران هیچ تاثیری از تلاش های غرب برای محدود کردن اراده آن پذیرفته باشد. ناکارآمد بودن الگوهای سنتی گروه 6 برای فشار بر ایران به تدریج بحث هایی درون کشورهای غربی بر انگیخت با این مضمون که دیگر نمی توانند به پیمودن مسیری تا این حد عقیم ادامه دهند و بهتر است یک بار دیگر به بازاندیشی استراتژی خود مقابل ایران بپردازند خصوصا از این جهت که در شرایط عدم امکان موثرتر کردن فشارها -که آن ایام دیگر برای همه واضح شده بود- آیا می توان به دیپلماسی مجال بیشتری داد و خط قرمزها را اندکی تعدیل کرد؟ مراجعه به سوابق نشان می دهد که این بازاندیشی ها خیلی زود به نتیجه رسید و بویژه امریکایی ها دریافتند که باید سبک برخورد خود با ایران را عوض کنند.
تغییراتی هم مانند بحث درباره گشایش یک دفتر دیپلماتیک در ایران یا حذف پیش شرط تعلیق مطرح شد اما دیگر دیر شده بود. 2- علت دوم توقف مذاکرات هم این بود که غربی ها دیگر حاضر نبودند با آفتاب لب بامی به نام دولت بوش همراه شوند و با جدی تر شدن بحث انتخابات ریاست جمهوری در امریکا -بویژه از این جهت که روشن بود جمهوری خواهان شانسی نزدیک به صفر برای ماندن در کاخ سفید دارند- تقریبا همه اعضای گروه 6 به این نتیجه رسیدند که کار مشترک با امریکا را باید به بعد از انتخابات و زمانی که سکاندار جدید کاخ سفید معلوم شده باشد موکول کنند.
اکنون پس از چند ماه گروه 6 مجددا خواستار گفت وگو با ایران است در حالی که سعی می کند جامعه جهانی را متقاعد کند اتفاقی جدید در رویکرد آن نسبت به ایران رخ داده است. اگرچه دولت اوباما تدوین استراتژی خود درباره ایران را هنوز کامل نکرده -و اساسا بحث درباره آن هم موضوع این یادداشت نیست- اما وجود دو عنصر تقریبا قطعی در این استراتژی موجب شده است که گروه 6 در آغاز مذاکرات با ایران تعجیل کند. 1- ظاهرا امریکایی ها با علم به اینکه پیشنهاد مذاکره دوجانبه به ایران قطعا رد خواهد شد فعلا مایلند الگوهای چند جانبه را در تعامل با تهران تجربه کنند. مذاکره هسته ای در چارچوب گروه 6 یا بحث های منطقه ای چند جانبه درباره افغانستان نمونه هایی از تلاش امریکا در این مسیر است با این هدف که دریابد چه زمانی فضا برای ارائه پیشنهاد مذاکره دوجانبه به ایران آماده است و آیا اساسا هرگز چنین فضایی شکل خواهد گرفت؟ 2- به نظر می رسد که امریکا مایل است لااقل برای مدتی دیدگاه خود را به اروپا نزدیک کند و در همان حال که چماق را به دست اسراییل می دهد -استراتژی چماق و هویج حفظ خواهد شد- برای آزمودن ایده های مذاکراتی جدید در مقابل ایران فضایی باز کند. علاوه بر این امریکایی ها به خوبی فهمیده اند نباید با انتخابات ایران دل ببندند و اصول سیاست خارجی و امنیت ملی ایران حتی با عوض شدن رییس جمهور تغییر نخواهد کرد پس بهتر است کار خود را زودتر شروع کنند تا فرصتی هم برای تکمیل استراتژی نیمه کاره در مقابل ایران فراهم بیاید. به همین دیلیل بود که اولا امریکا رسما اعلام کرد در مذاکرات گروه 6 با ایران حاضر می شود و ثانیا به تلویح گفت که با حذف پیش شرط تعلیق از مذاکرات موافق است ولو اینکه امریکایی ها همچنان تاکید دارند تعلیق را به عنوان «هدف مذاکره» حفظ خواهند کرد.
ایران روز گذشته موضع خود را در مقابل این فضای جدید به طور شفاف و علنی مطرح کرد. بیانیه ایران را باید با دقتی مضاعف و با تمرکز بر تک تک کلمات خواند. بویژه نکات زیر در این بیانیه واجد اهمیتی فوق العاده است.
1- بیانیه ایران تاکید می کند گفت وگو باید «در فضای همکاری» انجام شود. مقصود از فضای همکاری در اینجا این است که طرف مقابل به مذاکره به مثابه یک راه حل بنگرد نه چنان که برخی امریکایی ها گفته اند به عنوان روشی برای افزایش فشار بیشتر و تقویت اجماع علیه ایران.
2- تاکید بر مبنا بودن NPT در بیانیه به این معناست که ایران معاهده عدم اشاعه و موازین آن را مبنای هرگونه مذاکره احتمالی در آینده می داند و تن به مبانی من درآوردی برخی کشورها نخواهد داد. NPT خود بر مبانی ای استوار شده است که آن مبانی قابل مذاکره مجدد نیست و از جمله آنها این است که ایران می تواند تحت نظر آژانس و با اهداف صلح آمیز تا هر میزان و در هر گستره ای غنی سازی کند. این نکته ای است که ایران مایل است غربی ها از همین حالا به یاد داشته باشند.
3- ایران در بیانیه خود تصریح کرده است که انتظار مشاهده یک رویکرد منسجم از جانب غرب دارد. دستگاه دیپلماسی ایران از مدت ها قبل به این نتیجه رسیده است که یکی از مهم ترین موانع به نتیجه مذاکرات این ذهنیت طرف غربی است که تصور می کند «فشار» مذاکره را موثر می کند. از دید ایران فشار مخل مذاکره است و حتی اگر راه حلی وجود داشته باشد امکان توافق بر سر آن را از بین می برد. ایران امیدوار است اوباما و بقیه اعضای گروه 6 به جای بسط ایده های جرج بوش در قالب های به ظاهر جدید دریابند که تنها هنگامی که حقوق ایران با احترام استیفا شود امکان تفاهم وجود خواهد داشت. بسته پیشنهادی ایران به گروه 6 که اکنون در حال به روز رسانی است، ایده ای در همین راستاست. غربی ها تنها زمانی خواهند توانست به یک الگوی درست در برخورد با ایران برسند که چشم های خود را کاملا باز کرده و ابعاد قدرت و توانمندی های ایران دیده باشند. در غیر این صورت راه رفتن با چشم بسته در جاده ای که مملو از چاه و چاله است، احتمالا به خطا و سرنگونی آسان تر منجر خواهد شد تا یافتن یک راه نجات.
اعتماد:زیان های مدیریت هیاتی
«زیان های مدیریت هیاتی»عنوان یادداشت روز روزنامه اعتماد به قلم بهروز بهزادی است که در آن میخوانید؛یک زمان آوازه مدیریت ژاپنی در کشور ما همه جا را پر کرده بود؛ مدیرانی سختکوش، پرطاقت، جدی، کاردان و حرفه یی. اگر کشور ژاپن شرایط سخت بعد از شوک بزرگ در جنگ جهانی دوم و بمباران هسته یی هیروشیما و ناکازاکی را با جهش در زمینه های مختلف پشت سر گذاشت، مدیون انتخاب درست مدیریت ها و فعالیت مدیران اصلح بود؛ مدیرانی که نسلی از کارکنان تعلیم دیده را بر جا گذاشتند و کشور کوچک منتهی الیه شرق آسیا را به قدرت اقتصادی بزرگی تبدیل کردند. اما این مدیران واجد چه صفاتی بودند که اینچنین پرآوازه شدند و به کار جامعه خود آمدند. در میان صدها کتابی که در این زمینه خوانده ام، به این نتیجه رسیده ام که صفاتی نظیر کاردانی، حرفه یی بودن، داشتن اختیار در محدوده کار، برنامه ریزی میان و بلندمدت و از همه مهم تر مورد پذیرش کارکنان خود بودن از صفات برجسته این مدیران بوده است. البته نباید فراموش کنیم که عنصر خدمت به میهن از جمله اساسی ترین راهبردهای مدیران ژاپنی بوده و هست. تا آنجا که ماتسوشیتا کارآفرین بزرگ ژاپنی می نویسد؛ «اگر یک ژاپنی بخواهد یک مغازه سبزی فروشی تاسیس کند، ابتدا به اهالی محلی که در آنجا می خواهد کار کند می اندیشد و سپس به جیب خود توجه می کند.» این مدیریت ژاپنی را مقایسه کنید با مدیریت خود ما و اول از همه سبزی فروش سر محل که فقط و فقط به جیب خود می اندیشد. اندکی بالاتر از سبزی فروش، مدیران به طور دائم در حال تعویض میانی در بخش های مختلف و بالا و بالا و بالاتر مدیرانی مثل سرمربی های تیم ملی که بدون توجه به صفات شان می آیند و می روند، توجه کنید؛ آمدن و رفتنی که ناشی از انتخاب شتابزده و بدون مطالعه بوده و حاصل انتخاب نیز ناکامی تیم ملی تا اینجای کار بوده است. به دو سرمربی اخیر نگاه کنید، یکی آقای علی دایی است که قهرمانی ملی و قابل احترام است و در دورانی که بازیکن تیم ملی بود بزرگ ترین افتخارات را برای فوتبال کشور آفرید و دیگری آقای مایلی کهن که چند بار امتحان خود را در فوتبال کشور پس داده است و انتخاب او باعث تعجب شد.
آقایان باید توجه می کردند که علی دایی قهرمان را اینچنین بدون مطالعه وارد فضایی نکنند که افراد باتجربه و مدیر دیگری در کشور وجود دارند و بهتر از او می توانند منشاء خدمت و مدیریت فوتبال شوند و درباره مایلی کهن نیز اگر به پرونده های مفتوحه یا مختومه درگیری های وی سرکی می کشیدند حتماً حکم سرمربیگری را به او نمی دادند تا کمتر از دو هفته بعد پشیمان شوند و او را از صدر به زیر بکشند. به این فهرست سرمربیان تیم ملی، روسای بانک ها، بیمه ها، مدیران کل، معاونان وزیر و حتی وزرایی را که طی این یکی دو سال گذشته آمدند و برکنار یا مستعفی شدند اضافه کنید، ببینید نتیجه یی می توانید بگیرید. وقتی مدیری را که بر سر کار می آورید و شش ماه بعد برکنار می کنید، علت آن از دو حالت خارج نیست؛ یا تصمیم غلطی گرفته اید که می خواهید هرچه زودتر از تبعات آن دور بمانید یا بعداً متوجه شده اید آقای مدیر شایسته چنین شغلی نیست.
هر دو مورد ناشی از نبود سیستم مطالعه قبل از انشای حکم است و تصمیمات خلق الساعه احساسی که البته اگر به احکام هیاتی و دوستانه و پارتی بازی و ... در انتصاب ها اشاره نکنیم.کمترین زیان چنین انتصاب هایی بستن در به روی تصمیم های درست، کارشناسی شده و محروم شدن از اجرای طرح های میان و بلندمدت در سازمان های مختلف است که کشور نیاز مبرمی به آن دارد.من این احوال و رفتار را ناشی از فرهنگی می دانم که بر شئون مدیریتی ما غالب شده است و روسا- البته بیشترین آنها- در احکام انتصاب مدیران زیردست خود به شایستگی و توانایی در کاری که به آنان واگذار می شود کمتر از سایر صفات و ممیزات آنان توجه می کنند.
در واقع چنین رفتارهایی ناشی از میل و علاقه ما به مدیریت هیاتی است که بزرگ ترین ضربه ها را بر پیکر بوروکراسی و حتی تکنوکراسی کشور می زند. چه اشکالی دارد قواعد تکنوکراسی را که در همه جای دنیا باعث پیشرفت و دوام مدیریت های آنان شده است رعایت کنیم و در انتخاب مدیران دوستی و آشنایی و رفاقت را کنار بگذاریم و کسانی را انتخاب کنیم که حتم داریم می توانند با مدیریت قوی سازمان متبوعه خود را اداره کنند و به خدمت ادامه دهند.هر یک از ما باید از خودمان شروع کنیم. تصمیم بگیریم عادت غلطی را که باعث شده است منطق را به کناری گذاشته، با احساس مدیریت کنیم، کنار بگذاریم و آن کنیم که به نفع کشورمان باشد و از قهر و غیظ دوست و آشنا و قوم و خویش نهراسیم که اصول مدیریت درست همین را می گوید.از مدیرانی که به مدیریت هیاتی افتخار می کنند می خواهم حداقل چند کتاب درباره مدیریت علمی بخوانند و با مزایای انواع مدیریت از جمله مشارکتی در محدوده مدیریت نیروی انسانی که برخی از آنها در قالب بیوگرافی و خاطره مدیران برجسته دنیا نوشته شده است آشنا شوند.توجه داشته باشیم که شکست یا رشد و بالندگی سازمان ها بستگی تام و تمام به مدیریت آنها دارد. پس انتخاب مدیران مهم ترین چرخه فعالیت در یک کشور است که نباید در آن اهمال کنیم و در مقوله نصب مدیران صفاتی را اولی بر دانایی و توانایی آنها بدانیم.
ابتکار:انتخابات و عواقب بازگشت به نسل اولی ها
«انتخابات و عواقب بازگشت به نسل اولی ها»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمد قادری است که در آن میخوانید؛انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری اسلامی ایران در پیش است و حال و هوای انتخاباتی نسبتا سرد و بی روح حاکم بر نخبگان، در میان عموم اقشار جامعه ایرانی هم ساری و جاری است; هرچند احتمالا در ماه پایانی مانده به انتخابات، رنگ و بویی فعالانه تر به خود خواهد گرفت. در چنین شرایطی، هرچند همواره دسته بندی های گروه ها و جریانات سیاسی با گمانه زنی در مورد حضور یا عدم حضور افراد و شخصیت های گوناگون، فضا را به سمت برخوردهای سیاست زده و احساسی پیش می برد، اما بی شک وظیفه تامل و تعمق مبتنی بر یک آگاهی آسیب شناسانه نسبت به وضعیت موجود و تصویر یک آینده مطلوب را از آحاد جامعه سلب نمی کند. به بیان بهتر، بر هر شهروند دغدغه مند و وطن پرست است که برای تجلی یک رفتار کاملا عقلایی و غیراحساسی برای تعیین سرنوشت و تامین آینده خود، وضعیت گذشته و حال جامعه خویش را با نگاهی جامعه و آگاهانه، تجزیه و تحلیل کرده و برای رسیدن به آینده مطلوب خود و جامعه اش، بهترین و مطمئن ترین رفتار و کنش را از خود به نمایش گذارد. بنابراین، در این یادداشت می کوشم با نگاهی آسیب شناسانه به روند و فرآیند توسعه سیاسی اجتماعی در جمهوری اسلامی ایران، وضعیت موجود را بررسی کرده که امیدوارم با نگاهی منطقی مورد ارزیابی عزیزان قرار گیرد.
1 - نتیجه انتخابات نهم ریاست جمهوری، نشان داد که جامعه فهیم ایرانی با وجود کشمکش های سیاسی گسترده میان رقبا و هوادارانشان، بیش از آن که تحت تاثیر تبلیغات جریانات سیاسی باشد، با فهم لزوم تغییر در حلقه قدرت و انتقال آن از نسل اول به نسل دوم انقلاب، با رای خود، راه را برای انتقال دمکراتیک قدرت فراهم کردند. درواقع، این انتقال قدرت هرچند می توانست کم هزینه تر و به دور از التهابات سیاسی برخلاف آنچه در انتخابات نهم شاهد آن بودیم انجام پذیرد، اما به هر حال با احساس نیاز اکثریت جامعه صورت پذیرفت با این امید که دولتی جوانتر و البته با نگاهی مثبت نسبت به گذشته بیاید و روند رو به رشد جامعه ایرانی را سرعت ببخشد.
2- در همه نظام های سیاسی و به ویژه نظام هایی که با یک انقلاب شکل گرفته اند، همواره تربیت کادرهای جوان و انتقال به موقع قدرت و مدیریت کشور به آنان، رمز تداوم و پایداری آنان بوده است و هر گاه این چرخه به درستی انجام نپذیرفته، آن انقلاب و نظام سیاسی برآمده از آن را با خطر دگرگونی یا سقوط روبه رو کرده است، چنانچه اتحاد کمونیستی جماهیر شوروی با وجود گذشت یک دوره هفتاد ساله به خاطر تربیت نکردن کادرهای جوان کارآمد که بتوانند با همان ایدئولوژی، راه را ادامه دهند، به فروپاشی منجر شد و برعکس حزب کمونیست چین با فهم درست این مساله، فرصتی دوباره را برای تداوم و بازسازی خویش به دست آورد.
3 - در بحث فروپاشی انقلاب ها، معمولا نگاه و نگرانی رهبران و مدیران نسل اول یک انقلاب، بیشتر معطوف به استحاله ایدئولوژیک نسل های بعدی است و عموما تجزیه و تحلیلی روی استحاله مدیریتی نسل های بعد صورت نمی گیرد و همین امر سبب می شود که آنها بدون توجه به تربیت مدیران کارآمد و جوان، به یک باره با خلا مدیریتی گسترده در اداره حکومت و جامعه روبه رو شده و با یک بحران گسترده در سطوح گوناگون سیاسی و مدیریتی روبه رو شوند. از سوی دیگر، همین ضعف در انتقال طبیعی و کنترل شده قدرت به نسل های بعدی، سبب جدا شدن لایه های دیگر جامعه از هرم قدرت، کاهش پشتوانه های سرمایه اجتماعی و سرخوردگی اقشار گوناگون جامعه و به ویژه نسل های جدید خواهد شد که فروپاشی سیاسی و اجتماعی، نتیجه آن خواهد بود.
4 - در چنین نظام هایی، دولت ها عموما در بحث های اجرایی محدود شده و تنها به فکر تخصیص سرمایه و بهره برداری از آن در راستای رشد و توسعه مقطعی کشور برآمده و عملا هیچ سرمایه و توانی را متوجه ظرفیت سازی و ایجاد فضایی برای رشد گام به گام کادرهای جوانتر نمی کنند، تا جایی که با رفت و برگشت های پیاپی به عرصه قدرت و در دوره های گوناگون، فرصت جهش های بزرگ را از جامعه خویش گرفته و در وانفسای عدم تربیت مدیران جوان و کارآمد، فرآیند توسعه را مختل می کنند. با توجه به آنچه گفته شد، در اوضاع کنونی جامعه ایران، هرچند در انتخابات نهم، این انتقال قدرت انجام شد، ولی به دلیل نبود کادرهای مدیریتی کافی که در عین جوانی، تجربه لازم را داشته باشند، دولت نهم نتوانست در عین تلاش های بسیار به قله های کارآمدی دست یافته و توقعات حکومت و جامعه را به شکل تمام و کمال به انجام برساند، ضمن اینکه رویکردهای تخریبی این دولت نسبت به گذشته نیز تا حدودی مزید بر علت شد. بنابراین در این دوره باز هم شاهد کاندیداهایی از نسل اول انقلاب هستیم که به نظر من هرچند برخی خواسته های مردم را بیان می کنند، اما اولا برخی از این خواسته ها، اصلی و حیاتی نبوده و ثانیا مشخص نیست آنها قادر به برقراری ارتباط با نسل های پس از خویش باشند. بر این مبنا، معتقدم در چنین شرایطی اگر چرخه انتقال قدرت به جای آن که به نسل بعد در این دوره یا دست کم در دوره بعد واگذار شود، به دلایل گوناگون به نسل قبلی متمایل شود، فاجعه ای بزرگ در عرصه مدیریتی کشور پدیدار خواهد شد که بی شک، تداوم حیات سیاسی نظام و چرخه مدیریتی آن را با مشکل جدی روبه رو خواهد کرد. پس تغییر و تعویض اشخاص در دولت به تنهایی قادر به تغییر شرایط نیست و از یک سو، الگوی مدیریتی باید به سمت کادرسازی مدیران کارآمد و جوان برای انتقال قدرت صورت پذیرد و از سوی دیگر، الگوی کار دسته جمعی و اتکا بر خرد جمعی، جایگزین فردمحوری و اتکا به توان فردی اشخاص شود.
آفتاب یزد:آزادترین دولت!
«آزادترین دولت!»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛ رئیس دولت نهم هر گاه در محافل بین المللی حاضر میشود بر این نکته تاکید میکند که » آزادی کـــامــل در ایران بــرقــرار اســت«.در گفتگوها و سخنرانیهای داخلی هم »آزادی بینظیر« برای انتقاد از دولت خود را بـه رخ مـنـتـقـدان مـیکـشـد. حامیان دو آتشه رئیسجمهور هم تاسف خود را از این جهت اعلام میکنند که »شدت آزادی موجب خروج منتقدان دولت نهم از جاده انصاف شده و آنها را در مسیر سـیاهنمایی قرار داده است«! البته نمونههایی مـیتـوان ارائه کرد که نشان میدهد در دوره حاکمیت دولت نهم، آزادی در آن حدودی نیست کـه تـوسـط حامیان این دولت، ادعا میشود. مخالفت دولتیها با برگزاری مراسم سالگرد درگذشت دو تن از عناصر خدوم سالهای اول انقلاب و گسترش حوزه فیلترینگ سـایـتهـای سـیاسی، دو نمونهای است که در هفتههای اخیر به وقوع پیوسته و ادعاهای مربوط به »بینظیر بودن آزادی در دولت نهم« را با تردیدهایی مواجه میکند. پیش از این هم برخی منتقدان دولت، این ادعا را مطرح میکردند که »اگر کسی در داخل کابینه با برخی ایدههای ویژه، ابراز مخالفت کند باید آماده پایان همکاری با دولت باشد«.دومین رئیس برکنار شده بانک مرکزی در دولت نهم ،همین ادعا را به صورت شفاف مطرح کرد تا نشان دهد هزینه انتقاد در داخل دولت ،بسیار سنگین است. او در آخرین روزهای همکاری خود با احمدی نژاد در نامهای خطاب به او نوشت: »اینجانب با اعتقاد به اینکه پیشنهادهای مطروحه در گزارش تقدیمی به جنابعالی که با هم فکری و مشورت صاحب نظران و مدیران لایق تهیه شده، میتواند راهگشای مشکلات باشد ولی مقبول واقع نشده و نمی شود و با علم و اطلاع از اینکه ارسال آن گزارشبه حضور مقام معظم رهبری به معنای پایان دوران همکاری اینجانب در بانک مرکزی خواهد بود این تنها راه باقی مانده را انتخاب کردم.«نمونههای دیـگـری نیز میتوان ارائه کرد که قضاوت در خصوص صحت ادعای دولتی ها را آسانتر میکند.
سه روز قبل خبرگزاریهای مختلف، سند جدیدی را منتشر کردند که اوج آزادی اظهار نظر نسبت به دولت را به نمایش میگذارد! این سند، بخشی از اظهارات معاون وزیر کشور است که در پاسخ به یک سوال انتقادی خبرنگاران مطرح شده است.
به موجب گزارشیکه سه روز قبل توسط خبرگزاری ایسنا،منتشر شد معاون وزیر کشور در پاسخ به سوال یکی از خبرنگاران اظهارات جالبی بیان نموده است . این خبرنگار که ظاهراًادعاهای مربوط به »آزادی بی نظیر در دولت نهم« را باور داشته است از معاون وزیر کشور سـوال مـیکـنـد: »چـرا اعتبار مربوط به ترخیص واگنهای متروی تهران را با تاخیر زیاد پرداخت کـردیـد؟« جناب معاون در یک پاسخ خواندنی میگوید: »قطعاً اگر دوستان در شهرداری و مترو، مصاحبه نمی کردند و آن حرف را نمی زدند، این پول را سه هفته زودتر می دادیم چرا که رئیس جمهور، خیلی زودتر دستور انجام آن را داده بود« !
قـاعـدتاً همین پرسش و پاسخ به اندازه کافی گویاست و نیاز به توضیح اضافه ندارد. اما آیا این اظهارات، با ادعای دولتی ها مبنی بر »بی نظیر بودن تحمل دولت نهم نسبت به منتقدان« هیچ تناسبی دارد؟ اظهارات فوق الذکر مفهومی ندارد جز آنکه یک دستگاه دولتی، تنها به خاطر تسلط بر منابع مالی و داشتن قدرت تصمیمگیری، میتواند پرداخت اعتبار مرتبط با حوزه فعالیت مدیران منتقد دولت را با تاخیر مواجه کند؛ در حالی کـه ایـن تاخیر به معنای تاخیر در ساماندهی ترافیک، تداوم اسراف در مصرف سوخت، ادامه آلودگی مرگبار هوا و... میباشد! البته صابون این روحیه قبلاً به نحوی به جامه مطبوعات نیز خورده است و آنها با این هشدار تلویحی - و گاه صریح - مواجه شدهاند که »کسانی که خدمات دولت را منعکس نمی کنند، نباید توقع استفاده از کمک های دولت را داشته باشند.« ورق زدن صفحات روزنامه های منتقد دولت و مقایسه آن با جراید شیفته دولت هم، مـی تواند حاکمیت این روحیه بر بعضی تقسیم کنندگان امکانات دولتی را آشکار سازد.
پس می توان نتیجه گرفت آنچه که توسط بعضی از مسئولان دولتی مطرح می شود تنها با یک »اصلاح عبارتی« قابل قبول است . آنها اگر بگویند »دولت نهم آزادترین دولت در جهان است و مسئولان آن در اجرای خواسته های خود آزادی کامل دارند« عبارت درست تری گفته اند تا آنکه بگویند» در دولت نهم، بیشترین آزادی ها برای منتقدان وجود دارد«!
رسالت:تنزل تئوریک دوم خرداد
«تنزل تئوریک دوم خرداد»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت است که در آن میخوانید؛یک عکس فوری از ریخت شناسی و پاتولوژی موضع گیری ها و اظهارات اخیر نامزدهای دوم خردادی نشان می دهد گروه های وابسته به جریان اصلاحات در این دور از انتخابات دچار محاق گفتمانی شده اند و چیزی به جز موضوعات سطحی و بی مبنا مثل اینکه “ من گشت ارشاد را جمع می کنم” و یا” رفتن رئیس جمهور به ژنو اشتباه بود” و” مانور دادن روی سیب زمینی رایگان” و... برای ارائه و عرضه به افکار عمومی ندارند.
تنزل تئوریک نامزدهای دوم خردادی در این دور از انتخابات تابعی از فقدان بلوغ حزبی در این جریان دولت ساخته است که از دوم خرداد 76 بدون پایگاه اجتماعی قابل اعتنایی شکل گرفت و نتیجه ای به جز تنش زایی در مرحله اول(80-76)، افتراق شکننده در مرحله دوم(84-80) و زوال بطئی در مرحله نهایی(88-84) نداشت. امروز دوم خرداد دچار یک رخوت سیاسی شده است که به نظر نمی رسد بتواند به این زودی ها از این محاق به در آید.
این در حالی است که کشور در دهه چهارم انقلاب به شدت نیازمند برنامه ها و سیاست های عملیاتی به معنای فنی آن Action plan () است.
برنامه هایی که در اهم مسائل کشور در حوزههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی پاسخگو باشند.
در جامعه ایران با توجه به رفتار غیر قابل پیشبینی رای دهندگان و عدم تعلق خاطر طیف عظیمی از افراد به حزب و یا گروه سیاسی خاص، برنامهها میتوانند نقش تعیین کنندهای در انتخابات مختلف داشته باشند. هر چند باید اذعان کرد مشارکت سیاسی در ایران بیش از آنکه برنامه محور باشد، احساسی است. خواسته یا ناخواسته با عقلانی شدن مشارکت سیاسی، برنامه محوری حرف اول را خواهد زد. اما پیش از آن در یک فرایند جامعه پذیری سیاسی ،باید انگیزه مشارکت سیاسی رای دهندگان را عقلانی کرد. طرح این پرسش در این فرایند بسیار مهم است که تفاوت برنامهها چه ارتباطی با نحوه پاسخگویی به مطالبات مردم برقرار میکند؟ در واقع این نگرش در بین مردم باید رشد کند که در تدوین برنامهها توسط جریانات سیاسی مطالبات مردم و تالیف منافع عمومی مطمح نظر است.
این رویکرد امکان یک ارزشیابی منصفانه از عملکرد سیاسی جریانات منتخب را به رای دهندگان میدهد و شهروندان ضمن تطبیق برنامهها با دستاوردها به قضاوت خواهند نشست.
طبیعتا یکی از اهداف اصلی احزاب و جریانات سیاسی جلب حمایت مردم در انتخابات است. معمولا گروههای سیاسی مواضعی را در قبال سیاستهای کلان کشور اتخاذ میکنند که ضمن جلب پشتیبانی عمومی مرکز طیف آرای خاکستری را نشانه بگیرد.
ممشا و چگونگی تنظیم برنامهها از حزبی به حزب دیگر و از کشوری به کشور دیگر متفاوت است اما نوعا اعتقاد بر این است که برنامهها تلفیقی از ملاحظات ایدئولوژیک، منافع موتلف و افق استراتژیک برای پیروزی یک حزب است. برنامهها اغلب در کانون تدوین مواضع کلان سیاسی در درون احزاب و پس از هزاران نفر ساعت کار کارشناسی تدوین میشوند و محصول آنها در صورت اقبال عمومی آبستن سیاستهای جدیدی است که میتواند مسیر پیشر فت و خدمت در یک نظام سیاسی را هموار سازد.
بدون تردید برنامه محوری در انتخابات بهعنوان یکی از متداولترین محملهای مشارکت سیاسی از ویژگیهای اصلی عقلانی شدن رفتارهای انتخاباتی در بالا و پایین است. در واقع با گسترش آرای خاکستری و کسانی که هنوز تصمیم نگرفتهاند به کدام جریان و گروه سیاسی رای دهند، نقش برنامهها در فرایند تصمیمگیری افراد بیشتر میشود. اگرچه برخورد صفر یا صد با رویکرد مشارکت سیاسی برنامه محور خطایی فاحش است و انگیزههای افراد مختلف برای مشارکت لزوما عقلانی نیست،اما اتخاذ آن توسط گروههای مرجع میتواند مسیر عقلانی شدن مشارکت سیاسی را هموار سازد و گرهگشای بسیاری از مشکلات کشور گردد.
گفتمان دهه آینده در ایران عدالت و پیشرفت توامان است. دستیابی به اهداف مرحله ای متناسب با سند چشم انداز بیست ساله در این گفتمان مستلزم پافشاری دولت ها بر این سیاستها است.
سیاستهای کلی برنامه پنجم توسعه که با استعانت از تجربه اجرای برنامه چهارم در دولت نهم تدوین شده به مراتب سازگار تر از برنامه گذشته با سند چشم انداز بیست ساله است و دولت دهم نقش حیاتی در بارور ساختن آن خواهد داشت. انتخاب یک دولت برنامه محور از جنس گفتمان عدالت و پیشرفت توسط مردم در خرداد ماه امسال گام مهمی در تحقق نهایی سیاستهای اعلامی رهبر فرزانه انقلاب است.
جمهوری اسلامی:تحلیل سیاسی هفته
«تحلیل سیاسی هفته»عنوان سرمقالهی روزهای پنجشنبه روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛باد بهاری در گذر ایام آخرین هفته از فروردین ماه را نیز از مقابل دیدگان ما برد و بدین ترتیب نخستین ماه از سال جدید نیز به پایان رسید . مع الاسف یکماه دیگر از گنجینه عمر ما به تاراج رفت و اکنون در آغاز دومین ماه از سال 1388 قرار داریم .
بی مناسبت نیست که این هفته را هفته اقتدار ملی و قدرت نمایی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی بنامیم . در طلیعه هفته و همزمان با 29 فروردین روز ارتش را گرامی داشتیم که از آن به عنوان مظهر وفاداری و پایبندی ارتش به آرمانهای انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران یاد می شود. در این روز ارتشی های دلیر و فرزندان غیور این مرز و بوم توانمندیهای ارتش را که حاصل مجاهدتها و جانفشانیهای شهیدان سرافراز و رزمندگان مقاوم و صبوری است که عمر وجوانی خویش را وقف خدمت به مردم و حراست از دین و کشور کردند به نمایش گذاشتند و چشم انداز روشنی رااز قاطعیت و اقتدار در برخورد با دشمنان به تصویر کشیدند.
در روزهای پایانی هفته نیز مناسبت سالروز تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را سپری کردیم که به عنوان بازوی قدرتمند و توانای انقلاب به فرمان امام راحل در سال 58 برای دفاع از ارزشها و مقابله با متجاوزان شکل گرفت و به شایستگی در دوران دفاع مقدس از آزمایش های سنگین سرفراز بیرون آمد و الگویی مناسب از خوداتکایی را به جهانیان ارائه کرد.
به اعتراف دوست و دشمن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سایه روحیه انقلابی و معنویتی که از روح مصفای امام خمینی نشات گرفته بود نقش تعیین کننده ای در دفع تجاوزات دشمنان داشت و در کنار ارتش با بکارگیری بسیج مردمی درسهایی فراموش نشدنی به متجاوزان داد. از این رو لازم است قوای مسلح با حفظ همین روحیه و با پیگیری ارزشهای انقلابی بدون گرایش های سیاسی منادی اقتدار اتحاد و انسجام اسلامی بوده و معیارهای انقلابی را در سراسر جهان منتشر کنند و همانگونه که امام خمینی تاکید فرمودند سپاه و ارتش از ورود به دسته بندیهای سیاسی و دخالت در امر انتخابات به شدت پرهیز کنند که این دخالت هم برای آن ها و هم برای کشور و نظام همچون سم خطرناک است و این حقیقت را باید درک کرد که پیروز واقعی انتخابات کسانی هستند که به توصیه های امام و رهبری پایبند بوده باشند.
این هفته در صحنه بین المللی نیز شاهد رخدادهای مهمی بودیم . رسوایی مدعیان دمکراسی و آزادی در اجلاس ضدنژادپرستی در ژنو شکست تلاش های رژیم مبارک برای تخریب وجهه حزب الله و تداوم حملات علیه نظامیان آمریکایی در عراق از جمله اهم رویدادهای هفته جاری بود که قسمت اعظم عنوان های خبری رسانه ها را به خود اختصاص دادند.
مدعیان دروغین مبارزه با نژادپرستی درصدد بودند اجلاس ژنو را نیز به محلی برای پیشبرد اهداف و مقاصد سیاسی خود تبدیل کنند ولی آنچه اتفاق افتاد خلاف انتظارات آنها را فراهم ساخت . برگزاری اجلاس ضدنژاد پرستی و تحریم آن از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی در حالی صورت گرفت که کنفرانس ضدنژادپرستی در سال 1380 به یک رسوایی تمام عیار برای رژیم صهیونیستی تبدیل شد. در آن اجلاس که در دوربان آفریقای جنوبی برگزار گردید اکثریت قاطع شرکت کنندگان رژیم صهیونیستی را به دلیل اقدامات و رفتارهایش در سرکوب و کشتار فلسطینی ها نژادپرست معرفی کردند.
در آن اجلاس تنها آمریکا و شمار اندک متحدین رژیم صهیونیستی جانب این رژیم را گرفتند و به یک تعبیر رژیم صهیونیستی با محکومیت جهانی مواجه شد که به منزله شوکی برای آن رژیم و رسوایی بزرگی برای حامیان آن به خصوص آمریکا محسوب شد.
در کنفرانس اخیر در ژنو گرچه رژیم صهیونیستی و آمریکا به بهانه واهی حضور ایران این اجلاس را تحریم کردند ولی همه جهانیان می دانند که تحریم این اجلاس به دلیل وحشت از سرنوشت مشابهی بود که در اجلاس 1380 برای آن رژیم رقم خورد .
بهانه صهیونیستها و حامیانشان در عدم حضور در اجلاس ژنو و یا خروج نمایندگان دولت های اروپایی متحد اسرائیل از نشست به اندازه ای بی پایه بود که مورد مضحکه رسانه های جمعی قرار گرفت و رسوایی دیگری برای این دولتهای مدعی آزادی و دمکراسی و به اصطلاح حامیان شنیدن صدای مخالف را فراهم ساخت .
رخداد بسیار مهمی که در اجلاس ژنو اتفاق افتاد این بود که بسیاری از کشورهای شرکت کننده علی رغم کارشکنی مانع تراشی و جنجال سازی اسرائیل و حامیان آن تحت تاثیر القائات و تبلیغات رسانه های صهیونیستی قرار نگرفته و با ادامه حضور خود در اجلاس به بیان مواضع خود پرداخته و پیکان انتقادات خود را متوجه صهیونیستها کردند و مستقیم و یا غیرمستقیم صهیونیسم را نماد اصلی نژادپرستی دانستند که این مسئله عصبانیت و نگرانی رژیم صهیونیستی و قدرتهای غربی حامی آن را دوچندان ساخت . پدیده انزجار از صهیونیسم و مترادف دانستن آن با نژادپرستی طی چند سال اخیر در جهان رایج گشته و جهانیان در هر فرصتی این نظر خود را ابراز می کنند. اکنون دوره ای که منتقدین اروپایی و غیراروپایی از انتقاد نسبت به رژیم صهیونیستی ترس داشتند سپری شده است و روز به روز بر شمار افراد و دولتهایی که از رژیم صهیونیستی اعلام تنفر می کنند افزوده می شود. در این میان کنفرانس ضدنژادپرستی نیز در سالهای اخیر به مجمعی برای حمله به رژیم صهیونیستی تبدیل گشته است که خشم صهیونیستها را برانگیخته است .
در هفته جاری همچنین شاهد اعتراضات نسبت به جوسازی رژیم قاهره علیه حزب الله لبنان بودیم و بسیاری از شخصیتها و گروههای مبارز و ضدصهیونیست فلسطین و منطقه اقدام رژیم مبارک را در تلاش برای تخریب وجهه و اعتبار حزب الله لبنان تقبیح کردند. رژیم مبارک از چندی قبل با مستمسک قرار دادن دستگیری چند مظنون که آنها را منتسب به عضویت در جنبش حزب الله لبنان کرده است و با اعلام کشف مقداری سلاح تلاش سازمان یافته و هجوم کم سابقه ای را علیه حزب الله و رهبری آن آغاز نموده است . این رژیم افراد دستگیر شده را متهم ساخته است که قصد بی ثبات کردن حکومت مصر را داشته اند. این درحالی است که سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان هفته گذشته در اظهاراتی شجاعانه تصریح کرد یکی از افراد دستگیر شده عضو جنبش حزب الله است و وی ماموریت انتقال سلاح به غزه در زمان تهاجم ددمنشانه ارتش رژیم صهیونیستی را داشته است . نصرالله تاکید کرد که هرگز قصد ضربه زدن به منافع مصر را نداشته ولی اگر انتقال سلاح به فلسطینی های محاصره شده در غزه از دیدگاه رژیم قاهره جرم است وی این را می پذیرد.
واقعیت این است که رژیم مبارک پس از حوادث غزه و سیاست خفت باری که در قبال جنایات ضدبشری اسرائیل آن پیش گرفت و حتی تا همراهی با جنایتکاران صهیونیست پیش رفت به شدت از سوی مسلمانان جهان مورد ملامت قرار گرفت و محکوم شد. این محکومیت رژیم مبارک را بسیار در موضع تحقیرآمیز قرار داد.
در مقابل اعتبار حزب الله لبنان و رهبری آن که با تمام توان سیاسی و تبلیغاتی برای حمایت از فلسطینی ها وارد عمل شد و از رژیم های عرب به خصوص رژیم مصر به دلیل بی عملی انتقاد کرد به مقیاس زیادی افزوده شد. توطئه اخیر رژیم مبارک را باید در همین راستا و در جهت انتقام گیری از حزب الله لبنان و شخص سیدحسن نصرالله دانست .
در این باره هفته جاری شماری از گروههای فلسطینی نسبت به رژیم قاهره به دلیل رفتارهای خائنانه اش هشدار دادند و از این رژیم خواستند از توطئه ها علیه حزب الله دست بردارد.
آنچه مسلم است این است که اینگونه تلاش ها و اقدامات رژیم مبارک بی نتیجه و عبث است و نمی تواند اعتباری برای این رژیم در داخل و خارج کسب کند. تازه ترین نظرسنجی ها حاکی از آن است که محبوبیت حزب الله لبنان و شخص سیدحسن نصرالله در جامعه مصر بسیار بالاست و همین امر پوچی و بیهودگی اقدامات رژیم مبارک را مورد تایید قرار می دهد.
این هفته بحران در عراق ادامه یافت و در این میان شمار دیگری از نظامیان آمریکایی مورد حمله قرار گرفته و کشته شدند. شمار تلفات نظامیان آمریکایی طی دو هفته گذشته سیر صعودی داشته است که بیانگر تداوم مقاومت ضداشغالگری در عراق است و ادعاهای مقامات آمریکایی را که مدعی کاهش خشونت ها و مسلط شدن آنها بر اوضاع بوده اند مردود می سازد.
روند اوضاع در عراق نشان می دهد که عراقیها بی اعتنا به تحولات داخلی آمریکا و روی کار آمدن دولت جدید با وعده های نو همچنان برخواسته خود که خروج اشغالگران و بیگانگان است مصر هستند و تحت تاثیر شعارها و وعده های اشغالگران قرار نمی گیرند. ملت عراق شاهدند درحالی که دولت باراک اوباما از خروج نیروهای آمریکایی از عراق دم می زند آمریکا همچنان به توطئه برای ادامه حضور در عراق مشغول است که تلاش برای روی کار آوردن حزب جنایتکار بعث از آن جمله است . بنابه شواهد موجود و اظهارات صریح برخی مقام های عراقی آمریکائیها فشار زیادی به دولت آن کشور برای تسلیم در برابر شروط آمریکا و تقسیم قدرت با بعثی ها اعمال می کنند تا به وسیله این تشکیلات پایگاه و نفوذ خود در عراق را حفظ کنند.
این مسائل ملت عراق را به این نتیجه رسانده است که اشغالگران تا محقق شدن اهدافشان هرگز به میل خود عراق را ترک نخواهند کرد و ادامه و افزایش حملات علیه نیروهای آمریکایی را باید در این راستا مورد ارزیابی قرار داد.
دنیای اقتصاد:پرسشهای اقتصادی از نامزدها...
«پرسشهای اقتصادی از نامزدهای انتخابات ریاستجمهوری»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمدصادق الحسینی است که در آن میخوانید؛فرصت اندکی تا انتخابات ریاستجمهوری دهم باقی است، اما کماکان هیچ برنامه مشخص و مدونی از سوی هیچ یک از نامزدهای انتخاباتی ارائه نشده است.
همچنین به غیر از یک مورد، عملا هیچ شعار مشخص و پیام سرراستی از سوی نامزدها به مخاطبان و رایدهندگان ارسال نشده است. فارغ از اینکه ریشهها و دلایل ایجاد چنین وضعیتی چیست و چگونه میتوان این تعادل نامطلوب را تغییر داد، در این مختصر تنها قصد بر آن است که سوالات و سرفصلهای مشخصی را که هر نامزد انتخابات ریاستجمهوری باید برای آن نه برنامهای دقیق و منسجم (که هنوز راه بسیاری تا رسیدن به بلوغ ارائه برنامه داریم) بلکه دست کم، پاسخی روشن، مشخص و بدون ابهام داشته باشد، فهرست نماییم. چرا که پس از برگزاری 9 دوره انتخابات ریاستجمهوری و پراکندن شعارهای کلی و مشابه نامزدها در زمینه اقتصاد (و البته با برنامههای اجرا شده متفاوت پس از پیروزی در انتخابات!) به نظر میرسد زمان آن رسیدهاست که جهتگیری مشخص هر نامزد انتخاباتی و همچنین پاسخهای صریح وی را در مورد مباحث انتخاباتی بشنویم.
قبل از آن میبایست خاطرنشان ساخت که در تمام انتخاباتها در تمام دنیا، اقتصاد و معضلات و مشکلات اقتصادی یکی از مهمترین محورهای پیروزی نامزدها است. اما تنها در شرایطی که کشورها گرفتار مشکلات عدیده اقتصادی باشند، معیشت مردم با تنگنا روبهرو باشد و بهطور خلاصه کشور در سراشیبی رکود باشد، اقتصاد به مهمترین و اثرگذارترین جنبه هر انتخاباتی تبدیل میشود. انتخابات ریاستجمهوری دهم نیز از این امر مستثنا نیست و پس از سه انتخاباتی که دغدغههای اقتصادی کمتر (با شدتهای مختلف در هر یک از انتخاباتها) در کانون توجه مردم قرار داشت، به نظر میرسد پیروز این انتخابات کسی خواهد بود که در کنار سایر ویژگیهای لازم، بتواند در زمینه رفع مشکلات عدیده اقتصادی کهگریبانگیر کشور است، اعتماد مردم را کسب نماید.از این روی پاسخ به این سوالها بیش از پیش برای نامزدها مهم مینماید.
با این مقدمه و بیان حساسیت این مباحث در انتخابات پیش رو به سوالات مشخصی که هر نامزد انتخاباتی باید پاسخی دقیق، مشخص و متقن برای آن داشته باشد، میپردازیم.
1 - بخش پولی اقتصاد: مهمترین متغیر و نرخی که در بخش پولی وجود دارد و دستخوش سیاستهای ناصحیح در این دولت و حتی دولت پیشین بوده، نرخ سود بانکی است. نرخ سود بانکی همانا پاداش پسانداز کردن پول در بانک و قرض دادن آن در جهت گردش هرچه بیشتر چرخههای تولیدی و خدماتی کشور است. هماکنون هیچگونه شک و شبههای در این زمینه نه در میان اقتصاددانان خارج از کشور و نه در میان اقتصاددانان مطرح داخل کشور وجود ندارد که نرخ سود بانکی حداقل میبایست از نرخ تورم در هر اقتصادی بالاتر باشد. در غیر این صورت بخش پولی اقتصاد عملا از کار میافتد یا تامین سرمایه شرکتها با مشکل مواجه میشود و یا با افزایش حجم نقدینگی، تورم به شدت افزایش مییابد. نامزدهای انتخابات باید در این خصوص به صورت صریح پاسخ دهند که آیا طرفدار افزایش نرخ سود بانکی هستند؟ این نرخ را چند درصد بالاتر از تورم تعدیل خواهند کرد؟ همچنین با توجه به سالهای سال برقراری سیاستهای پولی انبساطی، سیاستهای پولی کاندیدای ریاستجمهوری در 4 سال تصدیگری خود چگونه خواهد بود؟ همچنین در همین زمینه میتوان برنامه کاندیداها را در خصوص بورس و بازار سرمایه هم جویا شد.
2 - بودجه: با توجه به اینکه درآمدهای ارزی حاصل از نفت در سال 88 نسبت به سال پیشین از حدود100میلیارد دلار به حدود 50میلیارد دلار رسیده است و با عنایت به اینکه احتمالا بخش بزرگی از بودجه 100هزار میلیارد تومانی سال آینده در 4 -5 ماه اول خرج خواهد شد، برنامه کاندیداها برای کاهش هزینههای دولتی چیست و چگونه، به چه میزان و به چه نسبتی از هزینههای جاری و عمرانی خواهند کاست؟ و چگونه با این بحران کنار خواهند آمد؟
3 - سیاستهای مالی: سیاستهای مالی بیش از هر چیز دیگر خود را در قالب مالیاتها و یارانهها نشان میدهند:
الف) مالیات: آیا نامزدها تصور میکنند نرخهای مالیاتی در ایران کم یا زیاد است؟ چگونه میخواهند درآمدهای مالیاتی را افزایش دهند (چرا که افزایش درآمدهای مالیاتی تنها از طریق افزایش نرخهای مالیاتی اعمال نمیشود، در برخی موارد کاهش نرخ مالیات به افزایش درآمد مالیاتی میانجامد)، طرحشان در زمینه مالیات بر ارزش افزوده و چگونگی اجرایی کردن آن چیست؟
ب) یارانهها: آیا نامزدهای انتخابات قبول دارند که حجم یارانهها در اقتصاد ایران بسیار بالا است؟ آیا برنامهای برای کاهش حجم یارانهها در دست دارند؟ خصوصا برنامه نامزدها برای یارانههای انرژی و قیمت حاملهای انرژی چگونه است؟ آیا معتقد به این هستند که قیمت انرژی در ایران باید افزایش یابد؟ یا اینکه هنوز هم در آن تصورات واهی دهههای گذشته به سر میبرند که اولا مزیت نسبی تولید ما انرژی ارزان است! ثانیا این تولیدات ما است که باید به سمتی هدایت شوند که کمتر انرژی مصرف کنند! (مثلا ماشینهایی بسازیم که کمتر بنزین مصرف کنند!) از سوی دیگر چگونه افکار عمومی را آماده پذیرش افزایش قیمت حاملهای انرژی خواهند کرد؟
4 - سیاستهای ارزی: یکی دیگر از چالشهای بزرگ کشور در امسال و سالهای آینده، چالش ارزی است. خصوصا اینکه سیاست ناصواب تثبیت نرخ ارز که از 1378 و حدود 10 سال است که مدام در صدر سیاستهای ارزی ما قرار داشته، سبب شده تا علاوهبر صدمه خوردن تولیدات داخلی و بخشهای صادراتی، عملا توانایی تثبیت نرخ فعلی را کمکم از دست بدهیم. خصوصا این که با کاهش یافتن قیمت نفت به کسری تجاری دچار خواهیم شد. بنابراین باید پرسید که آیا کاندیداها با افزایش نرخ ارز موافقند و تا چند درصد؟ اگر نه، چرا و آیا این به معنای حفظ سیاستهای پوپولیستی تثبیت نرخ ارز نیست؟!
5 - خصوصیسازی و اصل 44: فارغ از بحثهای کلیشهای و کلی، رویکرد صریح نامزدها در باب بخش خصوصی، نحوه خصوصیسازی، طرحهای مردمی کردن اقتصاد و سهام عدالت و همانند آن چیست؟ چه راهکارهایی برای ورود سرمایهها به کشور و قویتر شدن بخش خصوصی اندیشیدهاند؟ خصوصیسازی اولویت چندم آنان در برنامههای اقتصادیشان است؟ آیا هنوز اما و اگرهایی برای خصوصیسازی دارند؟!
6 - سرمایهگذاری خارجی: یکی از مهمترین مباحث سالهای آینده، بحث سرمایهگذاری خارجی خواهد بود. خصوصا هنگامی که کشور از مشکلات ناشی از بیکاری، کسری تجاری، کسری بودجه و... رنج میبرد. بنابراین باید گفت که سیاست دقیق کاندیداها برای بازگرداندن ایرانیان خارج از کشور و سرمایههای آنان، سرمایههایی که از کشور فرار کردهاند و مهمتر از همه حضور شرکتهای چندملیتی و حضور سرمایهداران بینالمللی در داخل کشور چیست؟ شاید باید به لایههای پیشین رفت و پرسید که آیا کاندیداها، هنوز تصورات چپگونهای را که این سرمایهها و این شرکتها را بازوهای امپریالیسم جهانی میدانند، در سر میپرورانند؟!
7 - تعامل با دنیا: هرچند شاید این بیشتر به حوزه سیاست خارجی مربوط باشد، اما به واقع یکی از متغیرهای مهم در اقتصاد هر کشوری است و جهتگیری صحیح در این زمینه میتواند کشوری را در مسیر رشد و پیشرفت قرار دهد و بالعکس، جهتگیری ناصحیح میتواند اقتصاد کشوری را نابود سازد. بنابراین اولا برنامه تعامل ایشان با تمامی کشورها، خصوصا کشورهای دارای اقتصاد و تاثیر گذار در عرصه بینالمللی چیست؟ ثانیا نظر ایشان در خصوص نهادهای بینالمللی خصوصا سازمان تجارت جهانی و پیوستن ایران به این سازمان چیست؟ و چه کارهای مشخصی برای تسریع پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی انجام خواهند داد؟ چرا که نظرات کلی در خصوص این که باید با دنیا ارتباط بهتری داشته باشیم و از این دست، به هیچ وجه کافی و وافی به مقصود نیست.
8 - حجم دولت، قوانین و مقررات و آزادسازیها: هرچند طی چهار سال نمیتوان انتظار داشت تا تغییرات بزرگی در این زمینه صورت پذیرد، اما میتوان انتظار داشت که کاندیداها رویکرد مشخصی در این زمینه داشته باشند. در همین راستا چگونه میخواهند حجم دولت را کاهش دهند؟ چگونه میخواهند موانع دولتی و قوانین و مقررات دست و پاگیر دولتی خصوصا در زمینه تولید، صدور مجوزها و علیالخصوص قانون کار ضد تولید کشور را اصلاح کنند؟ آیا با اقتصاددانان مطرح کشور موافقند که بیش از 50درصد قوانین و مقرراتی که وجود دارد، زاید هستند و باید برنامهای برای کاهش این قوانین و مقررات داشت؟
9 - نفت: و بالاخره شاه بیت اقتصاد ایران، که البته فراتر از توان یک دولت چهارساله است اما گرایشهای کاندیداها در این زمینه میتواند برنامه و رویکرد آنها را در آینده روشن سازد. برنامه مشخص کاندیداها طی دوران تصدیگری برای جدا شدن و حداقل کاهش اقتصاد کشور از نفت و جدا کردن نفت از بودجه دولت چیست؟ چگونه میخواهند آن را اجرایی کرده و افکار عمومی را در این زمینه قانع سازند؟
10 - با توجه به اینکه حتی المقدور سعی بر آن بود که پرسشهایی مطرح شوند که پاسخهای دقیق و کمی را بطلبند، ولی به هر حال در برخی موارد پاسخها کلی و مبهم خواهد بود. برای برطرف کردن این ابهامات و روشن کردن موضع دقیق کاندیداها در زمینه اقتصاد به عنوان آخرین سوال میتوان پرسید که کاندیداها خود یا مشاوران اقتصادی خود را به کدام یک از جریانهای علم اقتصاد نزدیکتر میبینند؟ آیا خود را به جریان اصلی علم اقتصاد نزدیک میدانند؟ آیا از سیاستهای کینزین در اقتصاد دفاع میکنند یا تمایلاتشان به سمت عدم دخالت دولت و اقتصاددانان اتریشی است؟ آیا در کابینه خود از اقتصاددانان جریان اصلی کشور استفاده خواهند کرد یا از اقتصاددانان به اصطلاح نهادگرای ایرانی؟ آیا کاندیداها هنوز به الگوی بیجواب راه سوم معتقدند؟! یا پذیرفته اند که باید از تجارب مشخص بینالمللی بهره برد و راه سومی وجود ندارد؟!
پانوشت دنیای اقتصاد:
در همین راستا روزنامه دنیای اقتصاد، به جهت شفافیت هر چه بیشتر مواضع اقتصادی در انتخابات آتی، آمادگی کامل خود را جهت برگزار نشستها، کنفرانسهای علمی و همچنین دریافت و چاپ پاسخهای کاندیداهای مطرح انتخابات ریاستجمهوری اعلام میدارد.
سرمایه:فرصت سوزی در 269 میلیارد دلار درآمد نفتی
«فرصت سوزی در 269 میلیارد دلار درآمد نفتی»عنوان یادداشت روز روزنامهی سرمایه به قلم دکتر حسین آفریده است که در آن میخوانید؛ درآمد صنعت نفت ایران در یکصدسال گذشته هزار میلیارد دلار بود و این در حالی است که درآمد فروش نفت خام در چهار سال گذشته 269 میلیارد دلار بوده است.
یعنی در چهارسال معادل یک پنجم کل درآمد نفت تاریخ اقتصاد ایران درآمد داشته ایم. بیش از 20 درصد درآمد نفتی صدساله ایران در چهار سال اخیر اتفاق افتاده است که متاسفانه از این درآمد استفاده مطلوب صورت نگرفت. در کنار این درآمد 13 میلیارد دلار موجودی صندوق ذخیره ارزی در انتهای دولت قبل داشتیم که در هزینه کردن این پول شفاف سازی صورت نگرفت.
بخشی از این پول صرف واردات کالاهای مصرفی و کاذب شد و بخشی دیگر هم توزیع شد.اما بخش عمده این درآمد مشخص نشد که در کدام زمینه ها مصرف شده است.
درآمد 212 میلیارد دلاری نفتی کشور تاثیر موثر و مثبتی در اقتصاد کشور نداشت. به طوری که بنابر اعلام بانک مرکزی رشد اقتصادی که پیش بینی شده بود محقق نشد و با رکود جهانی اقتصاد پیش بینی های بین المللی نشان از رشد منفی اقتصاد ایران دارد. دولت نهم بدون داشتن یک برنامه ریزی و هدف مشخص جهت سرمایه گذاری در بخش های مختلف از جمله خود صنعت نفت و دیگر صنایع، اقدام به توزیع این درآمد کرد و زمانی که درآمد نفتی ایران در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد به 160 میلیارد دلار رسیده بود و اثری از این پول در صندوق ذخیره ارزی نبود در مجلس از ایشان در مورد نحوه هزینه کردن این پول سوال شد که رئیس جمهور این سوال را بی پاسخ گذاشت. این در حالی است که می توانستیم با سرمایه گذاری در طرح های بزرگ صنعتی، یک کار مستمر و بلندمدت در کشور ایجاد کنیم که متاثر از آن می توانستیم ایجاد ارزش افزوده کرده و کمکی به رشد اقتصادی کشور کرده باشیم.در دولت نهم طرح های بزرگ صنعتی زیادی را شروع نکرده ایم و تمامی طرح هایی که به بهره برداری می رسند تماماً در زمان ریاست جمهوری خاتمی آغاز شده و هزینه این طرح ها نیز در آن زمان از طریق فاینانس تامین شده است.
به طور مثال در صنعت پتروشیمی کشور که شاهد بهره برداری از طرح های بزرگ در سطح منطقه و جهان بوده ایم در دولت نهم سرمایه گذاری چندانی صورت نگرفته است و اکثر این طرح ها در زمان خاتمی شروع و جذب سرمایه گذاری خارجی آن انجام شده است. ما برای سرمایه گذاری در صنعت کشور و به خصوص صنعت نفت کشور که تامین کننده بخش اعظم بودجه کشور است به دو روش می توانیم عمل کنیم: اول اینکه از میزان وابستگی بودجه به درآمد نفتی کشور کاسته و بخشی از این درآمد را صرف سرمایه گذاری در صنعت کشور کنیم تا در درازمدت با ایجاد ارزش افزوده، شاهد رشد اقتصادی و کاهش هرچه بیشتر وابستگی بودجه
به درآمد نفت را شاهد باشیم که با عملکرد دولت در هزینه کردن 269 میلیارد دلار درآمد نفتی این امکان عملاً از دست رفت.
دومین راهکار این است که با اتخاذ یک دیپلماسی صحیح مسیر تنش زدایی با سایر کشورها را هموار کنیم تا بدون اتکا به منابع نفتی از طریق جذب سرمایه گذاران خارجی، تحولی جدی فی را در صنایع مختلف کشور ایجاد کنیم. در زمان دولت خاتمی با سیاست های دولت تنش زدایی سیاسی ایران، به حداقل خود رسید و با جذب سرمایه گذاران خارجی در بخش قابل توجهی از صنایع کشور از جمله صنعت نفت شاهد یک جهش خوب بودیم: به طور مثال در پارس جنوبی که قطب انرژی ایران به حساب می آید با جذب شرکت های اسپانیایی، ایتالیایی، فرانسوی و برخی کشورهای اروپایی و آسیایی دیگر تحولات عظیمی صورت گرفت و در پایان ریاست جمهوری خاتمی پنج فاز از کل فازهای پارس جنوبی به بهره برداری رسیده بود و هشت فاز دیگر در دست اجرا بود. اما با به روی کارآمدن دولت نهم و با بالا گرفتن تنش های سیاسی و اعمال تحریم های جدید علیه ایران این راهکار به بن بست خورد.
به طوری که اغلب شرکت های بزرگ از ادامه حضور در ایران انصراف دادند و توسعه این میدان با تاخیر روبه رو شد.یا در میدان گازی سلمان که با ابوظبی مشترک است با مساله به وجود آمده بر سر قرارداد فروش گاز ایران به شرکت اماراتی که به قرارداد کرسنت معروف است، برداشت از این میدان هنوز صورت نگرفته و بحث بر سر این قرارداد هنوز ادامه دارد این در حالی است که ابوظبی برداشت از این میدان را شروع کرده و اگر وضع بدین منوال بگذرد برداشت ابوظبی از ایران بیشتر و بیشتر شده و بعد از مدتی ایران با یک میدان گازی تهی از گاز مواجه خواهد بود.
مردم سالاری: سرافرازی با از خودگذشتگی
«سرافرازی با از خودگذشتگی»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم محسن دقت دوست است که در آن میخوانید؛این روزها بهتراز هر زمان دیگری دقت در رفتارها و گفتارها به سادگی می تواند بازگوی میزان توانمندی اشخاص و جریانات مختلف و اثرگذار سیاست کشور باشد و معیاری برای سنجش تراز لیاقت و شایستگی آنان در آینده به دست دهد. امتیازدهی به ادعاها، سنجش پایبندی به اصول اعلام شده، میزان سودمندی تلاش هایی که جهت رفع دغدغه ها انجام شده، ارزیابی کارایی و صلابت برنامه ها و تصمیمات، نحوه تاثیر بر روندهای کلان و قدرت جریان سازی های مثبت، مقایسه موقعیت ها و ظرفیت ها و بالاخره هر آن چه دستیابی به درجه شایستگی نزدیک تر به حقیقت را مقدور می سازد و به اتخاذ یک انتخاب صحیح و بهینه منتهی خواهد شد، دراین برهه مهیاتر است. از سوی دیگر نباید فراموش کرد که فضای هیجانی و بعضا غبارآلود کنونی طی چندماه آینده فروکش خواهد کرد و درعوض روزگار داوری و قضاوت به خصوص درپیشگاه ملت و افکار عمومی فرا خواهد رسید. خوشا به حال آنان که تجسس در رفتار و گفتاری که بنا به ملاحظات زمانی و مکانی بروز داده اند تفاوت های معناداری نشان ندهد و شاهدی بر چرخش های منفعت پرستانه و نفرت انگیز نباشد. و چه بدروزی خواهد بود برای کسانی که "چنبره" خود بر قدرت را پیچ وتابی از درد خدمتگزاری وانمود می کنند و آنان که مدام دم از هم کیشی و هم پیمانی می زنند، اما در خلوت "آن کار دیگر" می کنند و حتی حرمت "نان ونمک" نیز نگه نمی دارند. کدام مسلک ایشان را روسفید می داند و نزد کدام آیین آبرو و اعتبار خواهند داشت؟
شاید امروز هنگام مناسبی برای بازگویی ناملایمات پنهان در سینه نباشد، که بگویند مصلحت نیست. اما این مردم محرم ترین به اسرارند و تواناترین برای کاستن از بار غصه ها. ما هم که علی (ع) نیستیم که استقامت کوه داشته باشیم و درد خود شبانه با "چاه" نجوا کنیم. رخصت می طلبیم از خوبان و نجیبان عالم که ایرانیان باشند، تا شنوای اندکی از هزاران باشند.
متاسفانه تحولات اجتماعی به سمتی حرکت کرده که کسانی که نیت می کنند تا با ارائه برنامه ها و نمایش توانمندی هایشان خود را در معرض قضاوت و انتخاب مردم قرار دهند، پیش از آن باید مهیای مواجهه با سخیف ترین شیوه های ممکن عملیات تخریبی و مقابله با اقسام یاوه گویی ها و لجن پراکنی ها از جانب رقبای مستقیم و غیرمستقیم باشند. البته تعبیر دیگری نیز می توان داشت و آن این که این زشتی ها که معمولا بزکی از جنس قواعد رقابت می یابند و عنوانشان عملیات روانی گذاشته می شود تا اجتناب ناپذیر جلوه کنند ورای نیات پلید مستتر در خود، اگر با مدیریتی آینده نگر و برخوردار از دیدگاه های گشاده و پویا روبرو شود که تنها از وجودی کاردان و کارکشته برمی آید، زمینه شناسایی باطن اشخاص و جریان ها و افزودن بر دقت و هوشیاری برای برگزیدن همراهان سیاسی در آتیه را فراهم می آورند. حال اگر این گرداب های حاشیه ای از جانب رقبا و متعارضان فکری و عقیدتی ایجاد شوند، چون قابل پیش بینی هستند و می توان نقشه رستن از این تله ها را ازقبل طراحی نمود، نمی توانند عامل اساسی مغلوب شدن و حواس پرتی محسوب شوند. ولی وقتی بازیگر میدان این جنگ روانی همقطاران و همنشینان می شوند و آنانی که اگر منتظر نوش و نعمتی از جانبشان نیستی، انتظار نیش و نغمت نیز ازشان نداری، درد را مضاعف کرده و بغض به گلو می آورد.
نزدیک به 60 روز است که اصلاح طلبان با دو کاندیدا وارد جریان رقابتی انتخابات آتی گردیده اند. این حضور پرقدرت و بانشاط باعث گردیده تا اینک جناح رقیب که همچنان درتلاش برای خروج از بن بست و رکود است برای تغییر این شرایط تلا ش کند.در این مدت اشارات و مواضع صریح هردو نامزد اصلاح طلب و نزدیکانشان بر ضرورت اجتناب از لطمه به پایگاه مردمی اصلاحات و پرهیز از کوچک ترین حرکتی است که شائبه ای از دودستگی و اختلاف از آن به مشام برسد.
ضمن آن که کلیه متعلقان به جبهه اصلاحات که در موضع گیری خود مجاز و مختار بوده اند تا در ساحتی که صالح تشخیص داده اند ایفای نقش کرده و از ظن خود یاریگر باشند، هرکدام به نحوی کوشیده اند که وجود دو کاندیدا از جانب این جریان به تفرقه و گسست تعبیر نشود.
ازسویی دیگر باید گفت که آقایان روزهایی در سال 76 و 84 را به خاطر بیاورند که کلیه اجزای طیفی که امروز اصلاح طلب لقب دارد از "سید" گرفته تابه "شیخ" برای قدم گذاشتن آقای موسوی در عرصه انتخابات ریاست جمهوری تلاش داشتند. وانگهی مگر موضع آقای موسوی چیزی جز خواسته رسمی جریان اصلاحات مبنی بر نگرانی از روند کنونی و تاکید بر تغییر شرایط بوده است؟ بنابراین کمترین خواسته ای که می توان داشت این است که دوستان اگر "پشت" نیستند "پشت پا" هم نزنند.
این نوشته نه پاسخی به اشخاصی که نمک خورده و نمکدان شکسته اند،که نهیبی است خطاب به بزرگان و اثرگذاران در جبهه اصلاحات که دوراندیش باشند و بر مراقبت نسبت به رفتار و گفتاری که ممکن است موجب دامن زدن به کدورت ها و مسموم شدن فضا گردد اهتمام بیشتری داشته باشند. سرفرازی در این آزمون تاریخی به دست نمی آید مگر با ازخودگذشتگی و خودداری از منفعت اندیشی.
هردو شخصیتی که امروز از جانب جریان اصلاحات به جامعه معرفی شده اند قابل احترام و از چهره های انقلابی و مبارز بوده اند. ضمن آن که اینجا ساحت مردم سالاری است و این مردم هستند که درنهایت تصمیم گیرنده و انتخاب گر هستند که کدام شخصیت موجبات رضایت و امیدواری آنان را فراهم می سازد.
قدس:سران جنایتکار صهیونیست باید محاکمه شوند
«سران جنایتکار صهیونیست باید محاکمه شوند»عنوان یادداشت روز روزنامهی قدس به قلم احمد محمدبحر، نایب رئیس مجلس فلسطین است که در آن میخوانید؛
ارتش اسرائیل در جنگ غزه نتوانست به هیچ یک از هدفهای خود دست یابد. آنها نه توانستند مانع شلیک موشکها شوند و نه اینکه مقاومت مردمی حماس را از بین ببرند.
اکنون با وجود همه خرابیها و جنایتهای انجام شده توسط رژیم صهیونیستی، مقاومت مردم فلسطین پا برجاست و نه تنها خللی نیافته، بلکه پایدارتر نیز شده است.
درست است که ارتش اسرائیل توانست بیش از یک هزار و چهارصد فلسطینی را که بیشتر آنان را زنان و کودکان تشکیل می دادند به شهادت برساند، ولی در نهایت این مقاومت بود که توانست رژیم صهیونیستی را با شکستی تازه در عرصه بین المللی مواجه کند و مانع ورود آنها به غره شود.
جنگ غزه تمام معادلات سیاسی و نظامی را دگرگون کرد و توانست ذهن همه آزادگان جهان را به خود معطوف سازد و دیدیم که چگونه خیابانهای کشورهای عربی و اروپایی، صحنه تظاهرات به نفع مقاومت مردم فلسطین بود.اما آنچه اکنون مورد درخواست ماست و نباید جامعه جهانی در گیرودار مسایل جدید آن را به فراموشی بسپارد، محاکمه سران جنایتکار رژیم صهیونیستی است. ما از همه ملتهای آزاده جهان می خواهیم براساس قوانین حقوق بشر که به بهانه های مختلف برای آن سمینارهای گوناگون تشکیل می شود و براساس ماده چهارم معاهده ژنو، فرماندهان ارتش اسرائیل و رهبران سیاسی این رژیم را به پای میز محاکمه دادگاه های بین المللی بکشانند.
ملت ما و مقاومت مردمی حماس روزهای پرحادثه و سختی را پشت سر گذاشته است و همچنان مشکلات به جای مانده از محاصره و جنگ، گریبان مردم مظلوم ما را رها نساخته است. این مشکلات نباید در صحنه بین المللی و در کشاکش موضوعات جدید به فراموشی سپرده شود و سران جنایتکار اسرائیل به هیچ کس پاسخگو نباشند.اما در مورد مسأله آشتی ملی بین فلسطینیان باید گفت، خواست ما انجام آشتی براساس اراده خود فلسطینیها و حمایت از مقاومت است.
آشتی ملی باید مانع رفتارهای امنیتی محمود عباس و دستگاه های امنیتی وی بشود، زیرا این دستگاه ها باعث آزار مقاومت هستند و حکومت رام ا... نیز باید از همکاری امنیتی با رژیم صهیونیستی دست بردارد.
سؤال اینجاست که ما چگونه می توانیم به صلح امیدوار باشیم، در حالی که دولت محمود عباس هر روز افرادی را از جهاد اسلامی و حماس بازداشت کرده و زندانی می کند یا اینکه همچنان دستگیرشدگان را در زندانهای خود نگه می دارد.
حقیقت آن است که آشتی ملی باید براساس صداقت و حمایت از مصالح عالی ملت فلسطین شکل بگیرد، نه براساس منافع آمریکا و اسرائیل. اکنون مردم غزه همچنان اسیر سختیهای محاصره هستند. آشتی ملی، بازگشایی رفح وبازسازی غزه خواست همه ماست و ما خواهان کمک مستقیم کشورهای داوطلب برای بازسازی غزه هستیم، اما لازم است دولت قانونی مردم فلسطین و یک گروه مشترک فلسطینی عربی بر موضوع بازسازی نظارت کنند تا گروهی خاص از آن سؤ استفاده سیاسی نکنند.
ما حمایتهای پارلمانهای عربی و اسلامی و اروپایی از خود را فراموش نخواهیم کرد و قدردان همه کسانی هستیم که با ملت فلسطین همدردی کردند.
باید تصریح کرد، مقاومتی که در جنگ غزه پایدار ماند در آینده نیز با همان صلابت و بلکه بیشتر به مبارزه خود ادامه خواهد داد، اما اکنون تأکید ما بر محاکمه سران صهیونیستی است.
ارتش اسرائیل با زیر پا گذاشتن همه مفاد حقوق بشر، از تمامی رفتارها و سلاحهای غیرمجاز برای سرکوب ملت فلسطین استفاده کرده است و سازمانهای حقوق بشری باید محاکمه سران جنایتکار صهیونیست را قطعیت ببخشند و آن را به مرحله اجرا در آورند.
صدای عدالت:این فوتبال مصیبت زده ما!
«این فوتبال مصیبت زده ما!»عنوان سرمقالهی روزناتمهی صدای عدالت به قلم جعفر محمدی است که در آن میخوانید؛ محمد مایلی کهن هم عطای تیم ملی را به لقایش بخشید و با 2 بیانیه جنجالی دومین تجربه حضورش در قامت سرمربیگری تیم ملی فوتبال ایران را به تلخی به پایان رساند و البته عجب دولت مستعجلی بود این سرمربیگری! مایلی کهن رفت تا تیم ملی در بحرانی ترین شرایط خود، همچنان بلاتکلیف باقی بماند، تا میلیون ها ایرانی خسته از جنجال های فوتبال نهیب بزنند: "تعطیل کنید بساط این فوتبال بی خاصیت وطنی را که چیزی جز اعصاب خردی برایمان ندارد"، تا میلیون ها ایرانی دیگر نیز که همچنان فوتبال را ستایش می کنند ته دلشان خالی شود که حالا تکلیف تیم ملی که کارش به حرکت بر لبه تیغ کشیده، چه می شود؟!اما موضوع این نوشتار، پرداختن به داستان پر سروصدای "محمد مایلی کهن و تیم ملی" نیست. ماجرای "مایلی و ملی"، تنها بهانه ای است برای پرداختن به مصیبتی که در ساحت فوتبال، نه فقط بر فوتبال که بر یک ملت وارد می شود! بیایید تعارفات را کنار بگذاریم، با خودمان روراست باشیم و به قول آذری ها "کج بنشینیم و راست حرف بزنیم".واقعیت این است که آنچه در عرصه فوتبال امروز ایران می گذرد یک تراژدی بزرگ است.
مافیای فوتبال ایران، به عنوان یک کارتل بزرگ اقتصادی - شما بخوانید دلالی و کار چاق کنی- سالهاست که همانند زالو به جان بودجه ورزش کشور افتاده و عجب روزگار سرمستانه ای را سپری می کند!آنها، حتی با برخی رسانه ها نیز ساخت و پاخت می کنند تا فلان بازیکن را مشهور کنند و قیمت اش را بالا ببرند و پورسانت بیشتری بگیرند و هر آنکه در برابرشان می ایستد و باج نمی دهد را به لطایف الحیلی به خاک سیاه می نشانند و بدنامش می کنند و چه تیترهایی که علیه اش بر صفحات نخست رسانه هایشان نمی زنند! در فوتبال امروز ایران پول های بی زبان مردم- که بسیاری شان به نان شب نیز محتاجند- در قالب قراردادهای میلیاردی به خورد این تیم و آن مربی و آن یکی بازیکن داده می شود تا قشری تازه به دوران رسیده شکل بگیرد ؛ افرادی که چون ظرفیت این همه شهرت و ثروت را ندارند، باد غرور و گستاخی سراسر وجودشان را آکنده می کند و خود می بینید رفتارهایی که از آنان سر می زند و ادبیات شان را که فقط مانده است ادعای خدایی کنند!!و جالب است اینان که در کوتاه مدتی با پول همین مردم میلیاردر شده اند الگوی جوانانی می شوند که برای اجاره یک خانه 50 متری و خرج ازدواج و شهریه دانشگاه شان درمانده اند.
به راستی کدام قاعده و قانون به مدیران ورزشی کشور اجازه می دهد برای یک فصل بازی، با فلان بازیکن قراردادهای میلیاردی منعقد کنند؟ مگر در این مملکت استاد دانشگاه و دکتر و قاضی و مهندس اش اینقدر پول می گیرند که فلان فوتبالیست به کمتر از رقم های میلیاردی قانع نباشد و به انحای مختلف هم ، به او جایزه نقدی و خودرو و ... بدهند که آفرین خوب گل زدی یا تیم تان جام را برد؟!شاید بعضی ها بگویند در همه دنیا فوتبالیست ها این قدر پول می گیرند و حتی زیادتر. درست است. اما باشگاه ها در دنیای امروز، از بودجه عمومی و به قول ما، از بیت المال پول نمی گیرند بلکه خود درآمد دارند و حتی مالیات نیز می پردازند. در واقع در آنجا، باشگاه ها، به عنوان بنگاه های اقتصادی عمل می کنند و از جیب خودشان قرارداد می بندند و خرج می کنند ولی در اینجا چه؟مگر نه این است که همه باشگاه های مطرح ما، متعلق به دولت یا بخش عمومی اند و در واقع از جیب "من و شما" می گیرند؟حال چگونه است که همین بیت المال، برای یک رییس جمهور، وزیر، استاد دانشگاه، معلم، پزشک یا قاضی و کارمندش ماهانه از 500 هزار تا حداکثر یکی دو میلیون تومان در نظر می گیرد ولی برای جوانی که قرار است در فلان تیم بازی کند ماهانه مثلا 50 میلیون تومان اختصاص دهد؟ آیا این معقول است؟تکرار می کنم که اگر باشگاه خود درآمد داشت، این حق را داشت که حتی بیشتر هم خرج کند تا با جذب بازیکنان بهتر، درآمدهای بالاتری هم داشته باشد ولی وقتی از بودجه عمومی چنین هزینه هایی پرداخت می شود نمی توان یک بام و دو هوا را پذیرفت.
چگونه است که متولیان بیت المال، برای دادن یک وام ناچیز ازدواج، شرط و شروط می گذارند یا برای افزودن 20 هزار تومان بر حقوق کارمندان، هزار بار مساله را بالا و پایین می کنند و به شورا می گذارند و بحث و جدل می کنند ولی صدها میلیون تومان از همین بیت المال را بی چون و چرا با یک بازیکن قرارداد می بندند و در طول سال هم که الی ماشاءالله هدایای دیگر که کمترین شان رقم های بالای میلیون و سکه و خودرو است به هزینه بیت المال اعطا می کنند؟!جالب اینجاست که این حاتم بخشی ها نیز جواب عکس می دهد و بازیکنی که تا دیروز یک میلیون تومان پول یک جا ندیده بود، حالا ناز می کند و سر تمرین حاضر نمی شود چرا که از چند صد میلیون تومان قراردادش 20-10 میلیون اش هنوز پرداخت نشده است!!
نتیجه این حاتم بخشی ها و ریخت و پاش این می شود که بازیکن به جای آنکه با دریافت این پول ها، خیالش از تامین معیشت راحت شود و شش دانگ حواسش را جمع فوتبال کند، تبدیل به تاجر می شود، دلالی می کند، واردات خودرو می کند، بساز و بفروش می شود، بورس بازی می کند و ... و در این میان آنچه به کنج می رود همان فوتبالی است که میلیون ها نفر بدان دل بسته اند و با هر شکست تیم محبوب شان دلشان می شکند و اشک شان درمی آید! نتیجه این حاتم بخشی ها، شکل گیری یک سری آدم های بی مسوولیتی است که شب قبل از مسابقه در فلان کشور خارجی به جای استراحت و تمرکز، به شبگردی و خوش بودن می گذرانند و عین خیالشان نیست که فردا در پای تلویزیون های کشورشان، میلیون ها نفر غصه دار خواهند شد از شکست حاصل از خستگی های شبانه آقایان! ادبیات اینان را نیز که همه می بینیم و می شنویم؛ نه حرمتی، نه ادبی و نه احترامی. هر کدامشان از موضع - نعوذ بالله- خدایی با دیگری سخن می گویند، تهمت می زنند، اهانت می کنند، فحش می دهند، کتک کاری می کنند و هزار ناشایست دیگر را مرتکب می شوند و آخر سر هم دو قورت و نیم شان باقی است! راستی زمانی که فردی مثل مرحوم دهداری بالای سر تیم ملی بود و بازیکنان با موتورسیکلت سر تمرین ها می آمدند، تیم ملی بهتر نتیجه می گرفت، اخلاقیات بهتر رعایت می شد و منش ورزشکاری نمود بیشتری داشت یا اکنون که خیلی از فوتبالیست ها، عارشان می شود با بی.ام.و مدل سال گذشته شان به باشگاه بروند؟اما حال و روز تماشاگران فوتبال نیز حکایت اسفناکی است.
ما عادت کرده ایم حرکات ناشایستی که از سوی تماشاگران صورت می گیرد را با اصطلاح خودساخته ای به نام "تماشاگرنما" ماستمالی کنیم. به راستی این کلمه یعنی چه؟ یعنی کسانی که استادیوم ها را به محلی برای فحاشی های رکیک و غیراخلاقی و ناسزاهای ناموسی تبدیل می کنند، تماشاگر نیستند؟! آیا نفوذی(!) هایی هستند که می خواهند در یک توطئه حساب شده، تماشاگران را بدنام کنند؟!خودمان را فریب ندهیم، همه آنها، تماشاگرند و هیچ کدام شان از کره مریخ به استادیوم های ما نمی آیند. آنها، جوانان همین مملکت اند و کارهایی که می کنند و ناسزاهایی که دهانشان در جمع یکصد هزار نفری بدان باز می شود، همه و همه بی هیچ تعارفی، آینه ای از فرهنگ و مدنیت جوانان ایران و یا لااقل بخش مهمی از آنهاست و نشان می دهد بعد از این همه ادعاهای پر طمطراق، چه نسلی در این کشور تربیت شده است و البته، نشان از بسیاری از مسایل دیگر دارد که از جمله می توان به فقدان سازوکارهایی برای تخلیه روحی و جسمی جوانان اشاره کرد که بناگاه در استادیوم ها و البته فقط برای ساعاتی، منفجر می شود ولو اینکه باعث شود جو استادیوم ها به گونه ای باشد که بسیاری از پدران نتوانند کودکان و نوجوانان شان را با خود به استادیوم ببرند و بماند حضور بانوان در این فضاها! مخلص کلام آنکه تا اوضاع بدین منوال است، ساختار فوتبال ایران، تنها کارخانه ای برای تولید بی مسئولیتی، گستاخی و غرور، حرمت شکنی و فحاشی و البته موسسه ای برای حیف و میل پول های مردم ایران است و در چنین فضایی، روز به روز فوتبال مان نیز تضعیف می شود تا روزی که فرا برسد که اگر تیم مالدیو را هم بردیم، کلی سرحال بیاییم. فوتبال ایران، یک تحول بزرگ و ساختاری می خواهد البته اگر دلالان و کارچاق کن هایی که به دنبال بوی پول به مستطیل سبز رسیده اند بگذارند!
آفرینش:کیفیت فراموش شده!
«کیفیت فراموش شده!»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم مسعود رفیعی طالقانی است که در آن میخوانید؛سخن گفتن از وضعیت نشر در ایران آن هم در حوزه کیفیت کتابهای موجود ، کاری دشوار است چه آنکه نشر در همه زمینه ها و خصوصا کتاب در کشور ما در تنگنای آمارها و ارقام متناقض گرفتار است. آمارهایی که اگر چه در بازنمایی تعداد ناشران چندان خلاف نمی گویند اما در اشارت به میزان تولیدات ارزشمند علمی و فرهنگی سابقه ای درست ندارند و بر مدار تناقض می چرخند!
وضعیت کتابخوانی در ایران را نیز اگر به معضلی اینچنین بیافزاییم ، بحران تازه آغاز می شود و اینگونه است که مقامات مسئول از جمع بستن کوچکترین مطالعات در آمار کتابخوانی دست بر نمی دارند.این در حالی است که برای تشویق توده ی مردم به کتاب و کتاب خوانی، رسانه های گروهی و مطبوعات هم فعالیت می کنند که البته بسیار بعید است که این گونه تبلیغات سطحی به موفقیتی چشمگیر دست یابند. دلیل این مدعا بی شک تیراژ فاجعه بار کتاب در ایران است . صنعت یکصد ساله نشر در ایران را از همین جهت است که در شرایط فعلی بیمار و ناتوان می خوانند. عده ای معتقدند وضعیت کنونی نشر در ایران ، آمیختگی دوغ و دوشاب است و مخاطب کتاب به سختی می تواند سره را از ناسره تشخیص بدهد که این را به علت کثرت تعداد ناشران دانسته اند. عده ای دیگر اما ، بر این باورند که تعداد زیاد انتشاراتی ها لطمه چندانی به کار نشر وارد نمی کند و همه در این عرصه کار خود را انجام می دهند; برخی ها سالی پنج کتاب چاپ می کنند و برخی دیگر پانصد جلد کتاب و هرکس به کارخود سرگرم است.
اما در این میان همه گفته ها راهی جز راه منتهی به آمارها ندارند . آمارهای رسمی گواه بر موفقیت نشر در ایران هستند و آمارهای غیر رسمی گویای هر چیز دیگری به جز موفقیت! در چند سال اخیر اگر از کتابهای درسی دانشگاهی و حل المسائل ها که به سودهای کلان و بازگشت سرمایه انجامیده اند صرف نظر کنیم ، به طور مشخص کتابهای پر تیراژ در ایران محدود به کتابهایی با موضوعات فراروانشناسی و عرفان و روانکاوی نظیر کف بینی، طالع بینی و ستاره شناسی و ماورالطبیعه و آشپزی و غیره شده اند که نشان از چرخش جدی دیدگاه شهروندان در کتاب و کتابخوانی و دلزدگی آنان از بسیاری موضوعات دیگر است که نه هیچ گاه تبلیغی روی آنها صورت گرفته و نه به وجود برنامه مزین بوده اند.
پسرفت روزافزون وضعیت کتاب و کتابخوانی در ایران از دید نویسندگان و دست اندرکاران نشر به عوامل متعددی مربوط است که مهمترین آنها ممیزی است . انتقاد بسیاری از ناشران، نویسندگان و مترجمان کشور این است که به ویژه در چهار سال گذشته بر میزان سخت گیری ها در عرصه ی ممیزی افزوده شده است. به همین سبب بود که فروردین ماه سال گذشته اتحادیه ی ناشران کشور خواستار رسیدگی به وضعیت صدور مجوز نشر کتاب شد که تاخیر در ارائه مجوز نشر، نبودن قانون مشخص برای تعیین خط قرمزها و یکسان نبودن سیاست ها از جمله مواردی بود که مورد اعتراض اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران قرار گرفت .
طولانی بودن مدت انتظار برای صدور مجوز نشر که گاه تا یک سال و نیم به درازا می کشد، لغو مجوز انتشار بعد از صدور مجوز، نبودن نظام هماهنگ و یکدست و گم شدن! کتاب هایی که برای دریافت مجوز به این وزارتخانه ارائه شده اند، از موارد دیگر مورد اعتراض در نامه ناشران به وزیر ارشاد بود. هر چند که به رغم گفتار ها و انتقادات مداوم باز هم کاری از پیش نرفت و ناشران را همچنان در صف انتقاد به انتظار نشاند! اگر چه اتحادیه ی ناشران درباره ی حقوق ناشرانی که در آن نهاد عضویت داشته اند، پی گیر و فعال بوده است. در کنار ممیزی ، سطح نازل فرهنگ کتابخوانی و عدم توجه سیستم آموزشی کشور به برانگیختن شوق مطالعه در کودکان و نوجوانان نیز از دیگر عواملی است که کارشناسان نشر کتاب برای وضعیت نامساعد کتاب در ایران ذکر می کنند. به عبارت دیگر، فرهنگ شفاهی و فقدان عادت به مطالعه سبب شده که وضعیت نشر کتاب و فروش این اصلی ترین محصول فرهنگی با بحران مواجه باشد.
اغلب ناشران می گویند در فصل های غیرتابستان، اکثر مراجعات برای خرید کتاب، شامل تقاضا برای کتاب های عمدتا درسی و آموزشی است و تنها در فصل تابستان است که بر شمار خریداران کتاب های، فرهنگی ، ادبی و تحقیقی افزوده می شود. تیراژ هزار تا سه هزار نسخه ای اکثر کتابهای منتشر شده در ایران شاید از همین سبب است . این یک روی ماجراست و روی دیگر آن ناشرنماهایی هستند که نشر را نمی خواهند و نمی پسندند مگر به خاطر یارانه های کاغذ دولتی که از آنان دلالان سودجویی ساخته است که بازار کاغذ را به اشغال خود درآورده اند. افراد سودجو با استفاده از یارانه های دولتی موجود در عرصه نشر کاغذی که به هزینه بیت المال وارد شده را می گیرند و در بازار آزاد می فروشند و این در حالی است که سازمان حمایت از مصرف کننده؛وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان تعزیرات حکومتی نظارتی اندک در این زمینه داشته اند.
از سوی دیگر لازم است که تنگنای ناشران غیر دولتی هم به عنوان حلقه ای دیگر از این بحران دیده شود . تنگنایی که ناشران غیر دولتی می پندارند به سبب برخی سیاستهای محدود کننده ایجاد شده و بنا دارد تا هیچ گاه بازار نشر را به دست هیچ کس نسپارد جز دولت!ناشران خصوصی براین باورند که همه چیز بهانه است و بیشتر قصد از بین رفتن نشر خصوصی وجود دارد اتفاقی که با بسته شدن 250 کتابفروشی در سه سال گذشته همه چیز را قدری باور پذیر تر کرده است .آمارهای البته واقعی می گویند بیش از 5 هزار ناشر، در ایران پروانه نشر کتاب دارند اما کمتر از یک درصد از این رقم، فعال و فرهنگی هستند و مابقی به هر کاری به جز نشر کتاب مشغولند. همین نکته شاید باورها را بیش از پیش تقویت کند که نشر کتاب در ایران در شرایط انفعال قرار دارد و بیشتر به بازاری برای سوداگران بدل شده است. در چنین وضعیتی انتظار کیفیت ، انتظاری بیهوده است چرا که تجارب تاریخی ما گواه این مدعا هستند که کیفیت و کمیت در یک ظرف نمی گنجند !
تجربه ای تاریخی که بیش از سودمندی ، طعمی تلخ به همراه دارد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....