بازخوانی پرونده سریال «اشک‌ها و لبخندها»

تبسم در کوچه مردها...

آدم‌ها در طبقات اجتماعی، موقعیت‌های جغرافیایی و زیست‌محیطی که در آن شخصیت و هویت آنان نشو و نما یافته به اصول و شاخصه‌هایی پایبند می‌شوند که در گذر زمان خرده‌فرهنگ‌ها و رفتاری را برای جامعه به ارمغان می‌آورد که در حافظه تاریخی و اجتماعی آن جغرافیا و زیست‌بوم به عنوان تشخص و منزلت فردی و اجتماعی از آن یاد می‌شود. بی‌شک جاهل‌ها و کلاه مخملی‌ها در دوره‌ای از تاریخ این مملکت پای به عرصه مناسبات اجتماعی گذاشتند که فقر فرهنگی و اقتصادی، عامل اساسی در هویت‌مندی و زایش این طیف از افراد در جامعه بود.
کد خبر: ۲۴۷۰۰۹

«اشک‌ها و لبخندها» با تمرکز به برخی از مولفه و شاخصه‌های تیپیک جاهل‌ها و کلاه مخملی‌های 4 دهه قبل این مرز و بوم، ضیافت مفرحی را در قالب چانه زنی و جا خالی دادن یک خواهر جاهل‌مآب و برادری که اندکی وجدان درد دارد در دهه 80 تدارک دیده است. گروهی که سریال موفق «میوه ممنوعه» را تدارک دیده بودند بار دیگر گرد هم آمدند تا تجربه موفق قبلی را در قالب اثری مفرح در محضر سنجش و قضاوت بیننده قرار دهند. در مجالی کوتاه با برخی از دست‌اندرکاران ساعی «اشک‌ها و لبخندها» به بازکاوی خاطرات و مخاطرات آنان پرداختیم.

معجزه سیب

هر پروسه نگارشی برای سامان دادن فیلم‌نوشت یک مجموعه تلویزیونی از مرحله ایده تا نسخه نهایی مراحل متفاوتی را سپری می‌کند، علیرضا کاظمی‌پور نخستین گام‌های شکل‌گیری طرح سریال «اشک‌ها و لبخندها» را این‌گونه تشریح می‌کند: «تابستان امسال طرحی برای تله‌فیلم نوشتم که نامش همین اشک‌ها و لبخندها بود. این طرح در تلویزیون مورد تصویب قرار نگرفت تا این که در بهمن ماه مسوولان شبکه یک به آقای عفیفه و فتحی پیشنهاد ساخت سریال عید را دادند و آنها که از طرح پیشنهادی شبکه راضی نبودند به یاد طرح من افتادند و آن را به شبکه ارائه کردند.

از آنجا که من طرح اولیه را برای ساخت یک تله‌فیلم طراحی کرده بودم در این مرحله طرح را مجددا بازنویسی کردم تا مناسب ساخت یک سریال 12 قسمتی شود. اما به خاطر این که ایده اصلی داستان که تداخل یک مراسم ختم با مجلس عروسی بود، در شورای طرح و برنامه دچار مشکل شد، در بازنویسی‌های بعدی با مشورت آقایان فتحی، نادری و عفیفه کل داستان سریال را عوض کردیم. بعد از آن من سیناپس کامل سریال را نوشتم. نگارش دیالوگ‌ها و فیلمنامه را نیز آقای نادری بر عهده گرفتند؛ می‌توانم بگویم سریال در حال پخش، دیگر هیچ ربطی به طرح اولیه آن ندارد و کاملا چیز دیگری شده است!»

چینش آدم‌های قصه در جوار هم با التفات به طبقه اجتماعی و حرفه‌ای که بدان اشتغال دارند، سر و سامان می‌گیرد، کاظمی‌پور در ارتباط با شغل تعیین شده برای آدمهای داستان در ادامه می‌گوید: «سینمادار بودن حشمت به طور دقیق یادم نیست از کجا به ذهنم رسید. منتها در بازنویسی طرح از شکل تله‌فیلم به سریال این اتفاق افتاد. دنبال راهی می‌گشتم تا شخصیت اصلی ما برای پیدا کردن یک خانواده قلابی سراغ یک عده هنرور سینما برود. یاد فیلم «معجزه سیب» افتادم و به نظرم رسید که اگر شغل این آدم سینماداری باشد می‌تواند هم به لحاظ داستانی به ما کمک کند و هم برای بیننده جذاب باشد؛ جالب اینجاست که در طرح اولیه شخصیتی به نام حشمت وجود نداشت، چون این آدم در همان ابتدای فیلم می‌مرد و قصه اصلی پس از مرگ او شروع می‌شد؛ اما وقتی کار تبدیل به سریال شد ما حشمت و پیش داستان قصه را به عنوان قصه اصلی سریال و او را به عنوان شخصیت محوری و راوی قصه انتخاب کردیم.»

کاظمی‌پور که پیش از این تجربه نگارش کار کمدی را در مجموعه ماه رمضان چند سال قبل شبکه 3 به نام «فقط به خاطر تو» و تله‌فیلم «دنده معکوس» در پرونده کاری خود به ثبت رسانده، تعلق خاطر خود به جنس خاصی از کمدی را این گونه شفاف می‌سازد: «کمدی موقعیت را خیلی دوست دارم. اما برای نگارش این کار چون خبر داشتیم که سریال ما همزمان با مرد 2 هزار چهره و عید امسال پخش خواهد شد به اتفاق آقای نادری سعی کردیم کاری بنویسیم که حال و هوا و فضای متفاوتی با سریال‌های دیگر شبکه‌ها داشته باشد. به همین دلیل داستان ما در فضایی نیمه‌واقعی و نیمه‌فانتزی اتفاق می‌افتد.»

برخی از آدم‌هایی که در این سریال کنار هم قرار گرفته‌اند، شاخصه‌های تیپیک در آنها محسوس‌تر است، نویسنده اشک‌ها و لبخندها در ارتباط با این موضع اعتقاد دارد: «قطعا همین گونه است. شخصیت‌هایی مثل شمسی یا خسرو تیپ‌های شناخته شده‌ای هستند که ما سعی کردیم به آنها کمی روانشناسی و ویژگی‌های شخصیتی اضافه کنیم! البته خودم شخصا به این تیپ‌های اجتماعی علاقه‌ای ندارم. اما فیلمنامه این سریال برآیند نظرات و علاقه‌مندی‌های ما 4 نفر یعنی من و آقای نادری و آقای فتحی و آقای عفیفه است. فکر کنم علاقه‌مندی آقای فتحی به جاهل‌ها و کلاه مخملی‌ها که در کارهای قبلی او حضور داشتند و توانایی فوق‌العاده آقای نادری در نگارش دیالوگ‌های تیپیک، باعث ورود آنها به قصه ما شد.»

تعلق خاطر نگار به فضا و کیهان‌شناسی با دنیای خسرو که آدم دزد و آب زیرکاهی است فضای تناقص‌آمیز خوبی را در سریال شکل داده است، کاظمی‌پور در این باره می‌گوید: «تناقص نگار بیشتر با جوان دیگری است که نقش آن را برزو ارجمند ایفا می‌کند. نگار خیلی سر به هوا و نگاهش به دورها و ستاره‌هاست؛ ولی آن پسر آدم سر به زیر و درگیر زندگی و اتفاقات و مشکلات زمینی است. ما روی تقابل این دو نفر کار کردیم و سعی داشتیم در انتهای داستان آنها را کمی متعادل کنیم تا یکی نگاهش را از آسمان بگیرد و دیگری سرش را کمی بلند کند تا بتوانند همدیگر را ببینند!»

جغرافیای رخدادها در خلق موقعیت‌های کمیک بی‌تاثیر نیست، در این سریال بخشی از رخدادهای مهم داستان در محیط سینما، زندان و دانشگاه سر و شکل می‌گیرد، کاظمی‌پور در ادامه می‌افزاید: «شغل آدم‌های قصه در خلق موقعیت‌های کمدی به نظرم بیشتر از جغرافیای محیط در خلق موقعیت‌های به ما کمک می‌کرد. مثلا سینما دار بودن حشمت یا منجم بودن نگار و علاقه‌مندی وی به ستاره شناسی یا خواننده و کارگردان بودن بهروز و دزد بودن خسرو موقعیت‌های خوبی برای شوخی در اختیارمان می‌گذاشت.»

تجربه نگارش مشترک در میوه ممنوعه که کاظمی‌پور و علیرضا نادری برای نخستین بار کنار هم کار کردند در اشک‌ها و لبخندها هم تکرار شده است، کاظمی‌پور این تعامل نگارشی را این گونه می‌سنجد: «بنده که از این تجربه مشترک خیلی رضایت دارم. یک جورهایی نزد آقای نادری شاگردی می‌کنم، تسلط ایشان به زبان و اصطلاحات و گویش‌های اجتماعی واقعا بی نظیر و غبطه برانگیز است. در این کار هم آقای نادری واقعا زحمت زیادی کشیدند طوری که در ابتدا به خاطر موزون بودن و آهنگین بودن دیالوگ‌ها به فکر افتاده بودیم که یک موزیکال مثل حسن کچل مرحوم حاتمی بسازیم ولی متاسفانه فرصت محدودی که برای تصویربرداری داشتیم تقریبا 40 روز - و تردیدمان در استقبال مخاطب از این گونه فیلم‌ها باعث شد که از فکر موزیکال کردن سریال منصرف شویم.

به نظرم فیلمنامه این کار خیلی خوب شده و حتی ارزش ادبی بالایی دارد، منتها در اجرا به خاطر محدودیت زمانی که بوده و به دلیل این که دیر به دیر متن به دست هنرپیشه‌ها می‌رسید و بازیگران قادر به حفظ دیالوگ‌های سنگین و مشکل نبوده‌اند، تغییراتی در فیلمنامه اعمال شد که به زیبایی دیالوگ‌ها لطمه وارد کرد! حتی آنها را از یکدستی خارج کرد. بخش‌هایی از کار مثل بحر طویل مسجع و ریتمیک است و بخش‌های دیگر ساده و معمولی اجرا شده است. البته بخشی از این مساله به خاطر این بوده که سکانس‌های نوشته شده طولانی بوده‌اند و آقای فتحی برای حفظ ریتم و ضرباهنگ قصه مجبور به کوتاه کردن سکانس‌ها و حذف دیالوگ‌ها بوده است.»

تقدیر حرفه‌ای

هر جنس و گونه داستانی وقتی با اهرم تصویر معنا و هویت پیدا می‌کند، در رویه آشنا و مطلوب رعایت مولفه‌هایی در آن ضروری به نظر می‌رسد، گونه کمدی نیز از قواعد بصری خاصی تبعیت می‌کند. جواد صفا، مدیر تصویربرداری با سابقه تلویزیون در ارتباط شاخصه‌های بصری کمدی معتقد است: «شاخصه مهم و بارز در کار به تصویر کشیدن کمدی عمدتا به فضای قصه باز می‌گردد که چه فضاسازی را داستان طلب کند. برای نمونه 2 کار کاملا متفاوت سینمای صامت مل بروکس و فرانکشتین جوان را می‌توان مثال زد که با توجه به روند ماجرا 2 فضای کاملا متفاوت از لحاظ استفاده از رنگ‌های شاد، نورپردازی‌های سافت در سینمای صامت و برعکس فضاهای پرکنتراست و استفاده از فضای تیره در فرانکشتین جوان را می‌توان به یاد آورد ! که در این دو مورد شما موفقیت کامل 2 شیوه ارائه موضوع را می‌توانید حس کنید.

به هر حال چون کار کمدی شاد و مفرح است، ایجاد فضاهای نوری روشن و رنگ‌های گرم می‌تواند در به تصویر کشیدن موضوع ارتباط بهتری را برقرار کرده و برای مخاطب جذبه بیشتری داشته باشد. در اشک‌ها و لبخندها با توجه به نوع شخصیت‌ها و نیاز قصه به فضاسازی‌های متفاوت، عمدتا 2 نگاه نوری به موضوع شده است؛ فضاهای شاد و روشن برای آدمهای مثبت و پرکنتراست برای شخصیت‌های خلاف!»

از آنجا که شاخه اغراق در گونه کمدی یکی از اهرم‌های روایی و اجرایی آن محسوب می‌شود، تصویری کردن این عامل کمدی با اهرم تصویر نیز به ترفند‌هایی نیازمند است، مدیر تصویربرداری اشک‌ها و لبخندها در ادامه می‌افزاید: «در به تصویر کشیدن کار کمدی به صورت اغراق آمیز شاخصه‌های بسیاری می‌تواند دخیل باشد. ابتدا باید به نوع اثر توجه داشت که در گونه کلامی است یا کمدی موقعیت! دوم عنصر طراحی لباس و صحنه در این مقوله اهمیت دارد که می‌تواند تاثیر بسزایی بر کلیت اثر بگذرد. سومین شاخصه چهره‌پردازی است و در نهایت نوبت به تصویر کشیدن تمامی این عناصر می‌رسد که با ایجاد نور پردازی‌های مناسب و استفاده از رنگ‌های شاد در صحنه با تفاهم با طراح صحنه و کارگردان می‌توان یک کمدی موفق ارائه داد.»

یکی از مکان‌هایی که بخش مهمی از رخدادهای داستان در آن شکل می‌گیرد، آشپزخانه منزل حشمت قهرمان قصه است که بیشتر با لنز واید پوشش داده شده است، جواد صفا دلایل بهره‌وری از لنز واید در این جغرافیا را این گونه شفاف می‌سازد: «قبلا باید به اطلاع برسانم که این مجموعه با 2 دوربین کار شده است، بدون حضور سیستم واحد سیار و کنترل و هماهنگ کردن رنگ دوربین‌ها! 2 دوربین کاملا متفاوت که هماهنگ کردن نور و رنگ آنها در لحظه کار کردن بسیار دشوار بوده است و سعی بر آن شده حتی‌الامکان برای بیننده اگر تفاوت کوچکی در تصاویر وجود داشته باشد، به هیچ وجه حس نشود.

فضای آشپزخانه منزل حشمت و عمدتا خانه حشمت برای کار با 2 دوربین همزمان و نورپردازی برای 2 دوربین و مهم‌تر از آن صدای سر صحنه و وجود 2 بوم و میکروفن و مراعات این موضوع که کوچک‌ترین سایه‌ای در این فضاهای محدود دیده نشود، فضای بسیار کوچکی بود و ناچارا با توجه به زمان اندکی که داشتیم، کار به سرعت هر چه تمامتر باید تصویربرداری می‌شد. مضاف بر این که این سرعت و شتاب نباید به کیفیت کار لطمه‌ای وارد می‌کرد که امیدوارم این مساله اتفاق نیفتاده باشد به هر حال در فضای آشپزخانه به خاطر فضای بسیار کوچک آن ناچار بودیم از لنز واید بهره ببریم حتی در آن فضای محدود از حرکت دوربین هم استفاده شده است.»

نیمی از چالش‌های حشمت با سایرین در شب و داخل حیاط منزل قوام می‌گیرد، مدیر تصویربرداری این سریال در ارتباط با منابع نوری سکانس‌های داخل حیاط می‌گوید: «در نورپردازی منزل حشمت سعی شده که فضاها حقیقی و به نسبت روشن باشد، تا تصاویر گرمی ببینیم؛ مگر جاهایی که قصه طلبیده باشد که فضاسازی خاصی صورت بگیرد به عنوان مثال اتفاقاتی که شب در تراس و یا جلوی در ساختمان رخ می‌دهد. به طور کلی در کارهای خود تا آنجا که امکان دارد تلاشم بر این است که نورپردازی بنده خود نمایی نکند و در خدمت موضوع باشد. حال چقدر در انجام این مهم در کارهایم به توفیق رسیده‌ام، قضاوتش را به اساتید فن و مخاطبان محترم واگذار می‌کنم.»

در رویه مرسوم اغلب تصویربرداران برای فضاسازی شب از نورهای آبی غلو شده‌ای بهره می‌برند که با واقعیت موجود منافات دارد، جواد صفا در ارتباط با نورهای آبی اعتقاد دارد: «بهره‌وری از نور آبی برای صحنه‌های شب مقوله‌ای‌ست که بسیاری از دست‌اندرکاران این حرفه آن را می‌پسندند و از آن استفاده می‌کنند و عده‌ای هم مخالف آن هستند! در این رابطه من از منظر دیگری به این موضوع می‌نگرم و آن هم عادت ذهنی بصری است که مخاطب از شب و نور مهتاب دارد و اصولا نور آبی که در تصویر استفاده می‌شود اندکی اغراق‌آمیز است و مسلما ما در شب از مهتاب چنین نور آبی به طور معمول نمی‌بینیم. فضاسازی در تصویر این را برای تماشاچی در ذهنش ایجاد کرده که در شب روی پنجره‌ها و یا فضاهای خارجی این رنگ را به عنوان مهتاب بپذیرد. البته هر چه ملایم‌تر و چشم‌نواز‌تر باشد به انتقال این مفهوم کمک بیشتری می‌کند.»

فضای خانه شمسی با سایه روشن‌های فراوان پوشش داده شده است، مدیر تصویربرداری اشک‌ها و لبخندها در ارتباط با نورپردازی این مکان می‌گوید: «همانطور که پیش از این اشاره شد فضای خانه شمسی و خسرو با توجه به شخصیت‌ها که دارند به خصوص خسرو که با افراد خلافکار مرتبط است، به طور کلی فضای اجتماعی زندگی آنان و روند قصه می‌طلبید که خانه شمسی با منزل حشمت تفاوت کاملا محسوسی داشته باشد. از این رو سعی بر این شد که از نورپردازی به نسبت پرکنتراست بهره ببریم.»

سال‌های اخیر بهره‌وری از قاب عریض برای شمایل تصویری سریال به شاخصه شناخته شده‌ای بدل شده است، کمتر تصویربرداری برای ثبت سریال‌ها از قاب آکادمیک و 3 در 4 استاندارد تلویزیون استفاده می‌کند، جواد صفا در ارتباط با این رویه قاب‌بندی اعتقاد دارد: عمدتا استفاده از این نوع قاب به یک سلیقه بدل شده است که سریال‌هایی به این صورت ضبط شود. ولی این رویه اصولا شیوه درستی نیست! قاب تلویزیون با توجه به نسبت ابعاد 3 به 4 می‌طلبد که تصویر کاملا واقعی به بیننده ارائه شود. به هر حال از یک زمانی این مساله ایجاد شد که بالا و پایین قاب را تا یک حدی حذف کنند که تصویر مثلا شکل کارهای اسکوپ شود که این قضیه اصلا با اسکوپ ارتباطی ندارد. چون اسکوپ روند خاص خود را می‌طلبد چه در فیلمبرداری و چه در نمایش! در نتیجه در این شکل قاب‌بندی فقط یک مقدار ما از اطلاعات بالا و پایین تصویر را حذف می‌کنیم، تقریبا این طور جا افتاده که این سیاق کار شکل تصویری زیباتری را برای بیننده ایجاد می‌کند.

موضوع مهم این است که با توجه به این که اخیرا در برنامه‌ آگهی‌هایمان برای آگاهی‌های بازرگانی از زیرنویس استفاده می‌شود خود این قضیه مقوله‌ای شده که در پخش این‌گونه پیام‌ها در هنگام نمایش سریال، لطمه‌ای به اصل تصویر نزند و در آن سطح سیاهی پایین تصویر این اتفاق بیفتد که این سیاق قاب‌بندی می‌تواند مزیت برای این نوع نگاه به تصویر تلقی شود.»

تولید دقیقه نودی سریال‌های مناسبتی دیگر به شاخصه اساسی این آثار بدل شده است که گویی از این سیاق سامان دادن مجموعه‌ها گریزی نیست، شتاب در تولید روی عوامل دست‌اندرکار فشارهای مضاعفی وارد کرده و گاه باعث تنش‌ها و چالش بین افراد گروه شده و مهم‌تر این که کیفیت اثر را این روش تولید تحت تاثیر خود قرار می‌دهد، جواد صفا این رویه ساخت و ساز سریال را چنین می‌سنجد: «این شتاب متاسفانه بیشتر در کارهای مناسبتی اتفاق می‌افتد. امیدوارم که مدیران محترم و برنامه‌ریزان سازمان به این مقوله به طور جدی‌تری بیندیشند و در آینده برای این نمونه کارها برنامه‌سازان را یاری کنند تا گروه‌ها فرصت مناسب داشته باشند تا بتوانند کاری با کیفیت بالا به مخاطبان محترم ارائه بدهند. چرا که در حال حاضر برنامه‌های ما از طریق ماهواره در جهان دیده می‌شود.

«اشک‌ها و لبخندها» نخستین کار مناسبتی من بود و با توجه به این که ما حدود یک ماه و نیم زمان داشتیم بسیار سخت بود که به توجه به شتاب کار کیفیت مطلوب را از دست ندهیم. امیدوارم که این اتفاق نیفتاده باشد تا نظر منتقدان، تماشاگران و دست‌اندرکاران محترم چه باشد!»

یکی از ویژگی‌های کاری جواد صفا با توجه سریال‌های متعددی که تصاویرش را ثبت کرده است، تبحر و تسلط وی در ضبط پلان سکانس‌های سخت و متحرک است که به امضای ویژه وی در سریال‌ها بدل شده است، مدیر تصویربرداری باسابقه تلویزیون این علاقه‌مندی را این‌گونه شرح می‌دهد: «در این رابطه شاید این تقدیر حرفه‌ای من است که با کارگردانان محترمی که کار کرده‌ام عمدتا از شیوه بهره می‌برند و بعضی مواقع نیز خودم پیشنهاد و طراحی حرکت را ارائه می‌دهم به هر حال تلاش بر این است که به بهترین و دلپذیر‌ترین سیاق به لحاظ بصری، مفهوم و روند داستان را به بیننده منتقل کنم.»

زور آزمایی با آلودگی صوتی

حضور در محیط‌های واقعی و شلوغ، کار صدابرداران را برای ثبت صدای ایده‌آل در سطح کلانشهری مثل تهران سخت کرده است، صالح حبیبی، صدابردار سریال اشک‌ها و لبخندها تجربه تازه خود را در زمینه پوشش صدایی این اثر کمدی را این‌گونه شفاف می‌سازد: «این سریال با 2 دوربین کار شد. به هر روی ما کارهای پر تحرکی هم داریم که با یک دوربین جمع و جور شده است. چون اشک‌ها و لبخندها با 2 دوربین ضبط شد. بستگی به شرایط در جاهای مختلف، ما از یک مجموعه از وسایل صوتی در واقع استفاده کردیم در حقیقت محدودیتی برای میکروفن‌گذاری نداشتیم. یعنی اگر در مواقعی هم با مشکل مواجه می‌شدیم به هر حال ابزار جدیدتر را وارد کار کردیم. معمولا از 2 بوم همراه با 4 میکروفن بی‌سیم در صحنه بهره می‌بردیم. در شرایط عادی هم از مجموعه بوم و میکروفن بی‌سیم استفاده می‌کنم. برای اضافه کردن حجم صدا در حالت‌های گوناگون از میکروفن بی سیم همراه بوم مدد می‌گیرم. این سیستم وقتی با هم تطبیق داشته باشد مشکل چندانی ندارد.»

کار در لوکیشن‌های داخلی به خصوص در منازل با التفات به کوتاهی سقف و کوچکی فضاها، صدابرداران را با محدودیت‌های گوناگونی مواجه می‌کند، آشپزخانه حشمت در این سریال یک معضل اساسی برای گروه سازنده این سریال محسوب می‌شد. صدا بردار قدیمی تلویزیون در ادامه می‌گوید: «اتفاقا با آقای عفیفه به شوخی در این مورد صحبت می‌کردیم که با این وضعیتی که تهران پیش می‌رود دیگر کم کم همه کارها یا باید دوبله شود یا در استودیوهای مناسب خودش سر و سامان بگیرد. چون الان شرایط بشدت بغرنج است، معضل آشپزخانه و کوچک بودن فضا خودش بحثی است، سر و صداها و مشکلات حاشیه لوکیشن‌ها مشکلات را مضاعف‌تر می‌کند! یک جا لودر مشغول کار است چند متر آن طرف‌تر گریدر حضور دارد. فضای تهران از لحاظ صوتی خیلی برای کار سریال‌سازی آلوده است.»

بخشی از رخدادهای اشک‌ها و لبخندها در شهرک سینمایی غزالی اتفاق می‌افتد؛ در این فضا آمبیانس محیط در حاشیه صوتی سریال شنیده نمی‌شود. حبیبی اعتقاد دارد: «به هر روی کار صدا در 2 بخش قوام می‌گیرد. یک بخش به صدابرداری مرتبط است و بخش دیگر کار در مرحله فنی و صدا‌گذاری است که حاشیه صوتی اثر در آن تکمیل می‌شود. ما صحنه‌هایی در سریال داریم که با موسیقی باید همراه شود ما موسیقی را نمی‌توانیم همزمان داشته باشیم به دلیل برش‌های مختلفی که در کار می‌خورد یعنی این که بعد باید بیاییم موسیقی به کلیت اثر بیفزاییم. به هر روی مرحله مهمی از کار به صدا‌گذاری مرتبط است، مصالح و مواد اولیه صوتی بعد از اتمام تصویربرداری دست صدا گذار می‌افتد، لحاظ کردن آمبیانس محیط بستگی به سلیقه و نگاه ایشان دارد.»

همیشه این پرسش مطرح است که ثبت صرف صدا برای غنی کردن حاشیه صوتی اثر مهم‌تر است یا فضاسازی و تزریق شاخصه باور پذیری با اهرم صوت. صدابردار اشک‌ها و لبخندها معتقد است: «حقیقتش ثبت صدا کار دوم بنده است. کار اول من نگاه به خود قصه و نوع بیان اثر است. شاید به دلیل این نگاه، کارگردان‌هایی که به سلایق بنده ناآشنا هستند روز‌های نخست تصویربرداری شاید یک مقدار اذیت شوند چون مجبور هستم تذکرات زیادی را گوشزد کنم؛ مثلا بگویم: این راکورد صدا مناسب نیست یا ریتم صوتی کند است! منتها خیلی سریع خوشبختانه هم کارگردان‌ها و هم بازیگران همکاری می‌کنند. چون به هر حال این صداقت را می‌بینند که تذکرات بنده برای بهتر شدن کار است. در کارهایی که انجام داده‌ام هیچ وقت خودم را در مقام اپراتور صدا ندیده‌ام. یعنی اگر قرار باشد روزی اپراتور باشم دیگر کار نمی‌کنم.»

برای خلق موقعیت‌های کمیک از اهرم‌ها و شاخصه‌های مختلفی پدیدآورندگان این آثار بهره می‌برند، حاشیه صوتی این آثار هم می‌تواند در مسیر خلق موقعیت‌ها منشا تاثیر باشد، صدابردار قدیمی تلویزیون از منظر دیگری به این مقوله می‌نگرد: «در کار‌های طنز نگاهم این‌گونه است که هم به جهت کلامی و هم در خود متن خیلی کمتر از عامل صدا باید استفاده شود یعنی خیلی روی این قضیه به شخصه تاکیدی ندارم و خوشبختانه آقای فتحی هم همین نظر را داشت.

اعتقاد دارم، خوب نیست بازیگر روی صدای خود تاکید کند. بازیگر خوب به نظرم کسی است که بتواند از خودش تصویر ارائه دهد؛ از میمیک، شرایط فیزیکی و چهره خود بهترین بهره را ببرد. این‌که فقط سمت دیالوگ برویم، دیالوگ‌هایی که معتقدم خیلی زمان‌ها پسندیده است، دردی را در کمدی دوا نمی‌کند. اتفاقا تاکید دارم که بازیگر صدای خود را در خدمت تصویر قرار دهد. برخی بازیگران از این موضوع تعجب می‌کنند که بنده دائما به آنها تاکید می‌کنم که داد نزنند، در صورتی که همه می‌گویند: داد بزن...!

زمانی که با دوست بسیار عزیزم آقای شامحمدی هم کار می‌کردیم با این قضایا مواجه می‌شدیم. یعنی از بازیگران خواهش می‌کردم که خیلی از صدای بالا بهره نبرند، اگر در موقعیتی در داستان عصبانی هستند، صدای خود را بلند نکنند و عصبانیت را با شکستن دیوار صوتی نشان ندهند. اعتقاد دارم شادی یا عصبانیت را بازیگر باید تصویری نشان دهد. حداقل در تلویزیون و سینما به عقیده بنده صدا تا حدود زیادی در خدمت تصویر است یعنی صدا به تصویر باید مدد برساند. نه این که غالب باشد یا این که خودش به تنهایی بخواهد عمل کند.»

صالح حبیبی پروسه فشردگی تولید سریال اشک‌ها و لبخندها و تاثیر آن را بر کیفیت کار خود این‌گونه می‌کاود: «به هر روی طبیعی است شما وقتی می‌خواهید کاری را با عجله انجام دهید بخشی از خواسته‌ها و نگاهتان باز تاکید می‌کنم نه به جهت کار اپراتوری، چون در همین شتاب و تعجیل کار، شما شاید 4 جا مشکل صدا داشته باشید. این خیلی برای من دغدغه نیست! ولی این که فرصت باشد تا آدم بیشتر بنشیند صحبت کند یا برخی از آن نگاه‌های شخصی خود را انتقال دهد، خیلی بهتر است؛ ولی مناسبات تولید ما بدین سیاق است و شما هم باید با موج تولید شتاب آلود همسو و هماهنگ شوید.»

علی احسانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها