عطاران به توان 2
شبکه تهران با سریال «عید امسال» وارد گود رقابت با مجموعههای نوروزی شد. هر چند که سریال را کارگردانی مثل سعید آقاخانی هدایت کرد، اما تمام مولفهای بارز کارهای رضا عطاران را در این اثر میتوان دید با این تفاوت که «عید امسال» از شلختگیها و آشفتگیهای ساختاری سریالهای عطاران بشدت دور است و عنصری چون ریتم درست، بخوبی در سازمان اثر رسوب کرده است.
بخشی از این ریتم معقول از فیلمنوشت سریال میآید که در آن چینش سکانسها و مکث و توقف در آنها به قاعده و مناسب است. در هر قسمت از سریال نزدیک به 35 سکانس وجود داشت، به واقع توقف در هر سکانس به طور معمول نزدیک به 2 دقیقه است که تنوع قابل قبولی را به اثر سنجاق کرده است. در مرحله بعد ریتم بیرونی اثر است که بازیگران با اجرای درست و گرم خود این ریتم را به اثر ودیعه دادهاند. مکث و توقفهای بی جا که در سریالهای دیگر بشدت باب است در سریال «عید امسال » محلی از اعراب نداشت.
کارگردان سریال از تجارب قبلی خود در مشارکت با رضا عطاران و بازیگرانش به بهترین نحو بهره برده است، وی از یکسری کلیشهها و توانمندی بازیگران کمیک خود در مسیر درستش استفاده کرده است. بازیگران همان تیپهایی را ارائه میدهند که پیش از این در سریالهای عطاران و سایرین آزمون خود را پس دادهاند، به همین سبب کارگردان در عمل آوردن برخی از موقعیتهای نیم بند کمیک سریال به توفیق رسیده است. به هر روی انتخاب درست بازیگران و هدایت آنان در فرآیند تیپسازی به همراهی مخاطب با قهرمانهای این سریال مدد رسانده است.
اساس موقعیتهای سریال بر قاعده کمدی اشتباهات و سوء تفاهم استوار است. منصور (مجید صالحی) در پروسه سرقت دزدان و پنهان کردن پول در ماشین او، وارد مناسباتی میشود که از کمدی اشتباهات تبعیت میکند. او خاطر خواه مینا (بیتا سحرخیز) میشود که بعدها میفهمد سر دسته دزدان است. از آن سو رفقای منصور نیز وارد پروسهای میشوند که گمان میکنند که پولهای سرقتی به منصور تعلق دارد و در صدد دست یابی به این پولهای زبان بسته هستند. موش و گربه بازی منصور با دزدان واقعی و دوستانش اسکلت سریال عید امسال را شکل میدهد.
موضوع دیگری که به همراهی مخاطب با سریال مدد رسانده، همان قاعده و فرمولی است که عطاران آقاخانی در تجربه پیشین مشترک خود از آن به نیکی بهره برده اند و آن نزدیک شدن به طبقه فرودست و متوسط جامعه و دغدغههای آنان است. جغرافیای زندگی این آدمها به هیچ وجه باسمهای و خوشرنگ و لعاب مانند سایر سریالها نیست، به گونهای شمایل زندگی را میتوان از مکانهایی که قهرمانهای قصه پرسه میزنند رصد کرد. موضوع دوم رو کردن آدمهای واقعی و ملموسی است که عطاران در سریالهای قبلی خود به عنوان یکی از قهرمانهای داستان به گود مناسبات آدمهای قصه هل میداد.
در سریال عید امسال هم آقاخانی، پیرزن آذری زبانی را کنار سایر تیپهای اثرش قرار داده که بسیار به تنه سریال چسبیده است. عطری خانم در ردای پیرزن فضول و مزاحم که همیشه در منزل عباس آقا به بهانه تلفن زدن به دخترش لنگر میاندازد، موقعیتهای مفرحی را با سایر آدمها شکل میدهد. به هر روی بخش مهمی از مناسبات آدمهای این سریال بر اساس چانه زنیهای گفتاری و متلکهای شفاهی و روزمره است.
موقعیتهای فرح بخش و کمیک در سریال اندک است. در واقع این گفتار آدمهاست که پیش برنده داستان است. موقعیتی که منصور در زیر زمین سلطانی توسط دزدان حبس میشود و بعد دوستانش برای نجات او میآیند جای پردازش و مانور بیشتری داشت که سازنده سریال از کنار آن به آسانی گذشته است. فینال سریال که به دستگیری دزدان منتهی میشود از آن موقعیتهای نابی بود که کارگردان بیتفاوت از آن عبور کرده، از زمان اسلحه کشیدن مینا روی اعضای خانواده تا گریز او به کوچه و خیابان خیلی سریع مسیر داستان سپری میشود. در نهایت هم حضور افسر پلیس کنار ماشین پایان نچسبی را برای فینال قصه شکل میدهد.
«عید امسال» مانند اغلب سریالهای وطنی پایانبندی قابل پذیرشی نداشت ، صحنه ماقبل آخر سریال به داستان وام و مراسم تقدیر و تشکر از طرف حامی مالی مجموعه که به قهرمان سریال اختصاص دارد، در حکم آب سردی است که بر تمام منازعات و بالا و پایین پریدنهای آدمهای قصه ریخته میشود، هر چند که در سکانس پایانی منصور برای خواستگاری مجدد از خواهر نادر قصاب دوباره به منزل آنها میرود و نادر هم با نقل و ساطور قصابی از وی استقبال میکند ؛ با این فرجام به نوعی دایره منازعات آدمها باز میماند . به هر روی «عید امسال» به نوعی تکرار تجربههای پیشین سازندهاش در زمینه ساخت سریالهای کمیک به نظر میرسید ولی در این اثر واپسین خود به یک پختگی و قوامی در اجرا رسید که میتوان به تجربههای آتی ایشان امیدوارانهتر نگریست.
مردی تحت تاثیر
توفیق «مرد هزار چهره» در سال گذشته بیشتر مرهون مانور محتوایی و شوخیهای بدیع سازندگان آن با اقشار گوناگون جامعه بدست آمد، اما دنبالهای که تحت عنوان «مرد 2 هزار چهره» نوروز 88 از شبکه 3 به اذهان و دیدگان مخاطبان گره خورد، مجموعهای دست به عصا، اتو کشیده و ترسویی بود که نتوانست خاطره خوش سری نخست سریال را تکرار کند، هر چند که همین نسخه کنترل شده هم چشمههایی از نقد نافذ و گیرای برخی از آحاد مردم را به ذهن مخاطب وصل کرد.
گردونه مناسبات «مسعود شصت چی» در ردای آدمهای بدلی این بار نیز بر اسلوب فلاش بک استوار بود، ترفندی که دادگاه را به اتاق بازجویی جمع و جوری خلاصه کرد. کلیت سریال در 4 اپیزود مجزا که به واسطه ریسمان مسعود به هم پیوند میخوردند، قوام میگرفت. اما اعتبار و سنگینی این اپیزودها در یک سطح مقبول و استاندارد نبود. به هر روی سری نخست این سریال سنگ محکی برای قیاس با بخش دوم آن است. کیفیت شوخیهای سری نخست به اندازهای غنی و بدیع بود که شوخیها و موقعیتهای سری دوم با آن فاصله بسیاری دارد.
نخستین اپیزود سریال به نوعی فیلم در فیلم و شوخی سازنده اثر با خودش است که به دلیل فقدان مصالح و مواد اولیه مناسب برای ایجاد موقعیتهای تازه، بیجهت این اپیزود نخست کش آمده است. شوخیهای این بخش نیز بسیار نخ نما شده و تکراری است. حتی حضور تیپیکال شخصیت روانشناس که میتوانست به موقعیتهای بامزه این اپیزود غنا و انسجامی دهد در عمل به واسطه دست به عصا بودن نویسندگان و سازنده اثر هدر رفته است.
مواجهه «مسعود شصتچی» با یک منتقد با سابقه سینما نیز موقعیت مناسبی بود که نویسندگان سریال با جماعت پنبهزن و روشنفکر نمای سینما و تلویزیون، شوخیهای بامزه و نیش داری را تدارک ببیند که از کنار این موقعیت نیز به سهولت عبور کردهاند. وقتی مسعود شصت چی در خانه مدیری مستقر میشود، شرایط مناسبی مهیا بود که با برخی از اشیا و ابزار و تزئینات، شوخیهای بامزهای را انجام دهد. در سری نخست، مدیری شوخیهای بدیعی با ابزار کار مشاغل گوناگون و اشیای موجود در منازل آدمها انجام میداد که در سری دوم این سریال از این شوخیها مدیری در مقام بازیگر کمتر استفاده کرده است. تمرکز بیش از حد او در سری دوم سریال بر دیالوگ و محوریت دادن به طنزهای شفاهی، اعتبار و منزلت شوخیها را پایین آورده بود.
اپیزود دوم به حضور شصت چی در مقام خلبان، شروع بامزهای داشت. گیر کردن دست خلبان ساجدی در کاسه توالت و آمدن او با دم و دستگاه دستشویی به محل خدمتش جای شوخیهای مفرح بیشتری داشت. یکی از شاخصههایی که از طرف نویسندگان این سریال در طراحی موقعیتهایی که شصتچی در آن پرسه میزد مورد غفلت واقع شد و اصلا روی آن مانور هم ندادند، تزریق موقعیتهای تعلیق گونه و دو پهلو در بخشهایی از داستانهاست به گونهای که در هر اپیزود میتوانستند مسعود را تا مرز رو شدن دستش و گیر افتادن پیش ببرند که از این مهم سازنده سریال و نویسندگان غافل شدهاند.
داخل کابین خلبان هم، مناسبات شصت چی با کمک خلبان هم بیشتر بر شوخیهای کلامی و دستانداختن اصطلاحات فنی استوار است. موقعیتهای بامزه این بخش یکی همان جوجه کباب خوردن خلبان و دستیارش است و دیگری بیرون کشیدن وسیله حیاتی هدایت هواپیما از داخل کابین.
محکمترین و مفرحترین اپیزود این سریال در بخش سوم سفر مسعود اتفاق میافتد که وی در قالب مربی فوتبال حاضر میشود. شوخیهای نیش دار و نافذ این بخش با اجرای درست بازیگران و ارائه کاریکاتورگونه شمایل فوتبالیستها، این اپیزود سریال را فوقالعاده مقبول در آورد. بخصوص که پخش این اپیزود مصادف شد با شکست تحقیرآمیز تیم ملی از عربستان که ریشههای این شکست را به عینه میتوانستیم از جای جای این اپیزود که مسعود در ردای مربی فوتبال حضور داشت، رصد کنیم. ریزه کاریهای این بخش را در طراحی لباس ورزشی فوتبالیستها نیز میتوان جستجو کرد. توری سفید رنگ و نواری شکلی که در لباس این فوتبالیستها کار شده بود با نکته سنجی و بامزه اجرا شده بود.
حضور مسعود شصتچی در اپیزود نهایی داستان در ردای رمال و فالگیر میتوانست یک بخش گروتسک، مدرن و مفرح را سامان دهد. این بخش خیلی شتابزده و سریدوزی کار شده بود. همان موقعیت احضار ارواح آن قدر ماده اولیه و موقعیت برای شوخی داشت که میشد به اندازه چند قسمت پیرامون آن مانور داد. ای کاش با مکث و تامل بیشتری این بخش کار میشد.
«مرد 2 هزار چهره» چه از لحاظ چینش شوخیها و چه از منظر اجرا هر چند با سری نخست سریال برابری نمیکرد و در سطح پایینتری بود، با این وجود میان سریالهای نوروزی سیما پر مخاطبترین و جذابترین کار محسوب میشد که ذهن و خیال تماشاگر را در مدت 2 هفته قلقلک ملسی میداد.
عکس گرفتن از فیلمنامه
آدمی فرزند زمانه خود است. انسان در سطح کلان مانند حضورش در جامعه و در سطح پایینتر که مناسبات خود را با خانواده سر و سامان میدهد هیچگاه از پیرامون خود غافل نمیشود. به هر روی در پروسه زایش یک اثر نمایشی که با هویت گرفتن متن معنا پیدا میکند، شخص نویسنده باید در گام نخست از خود بپرسد که به چه دلیل، در کجا و برای چه مخاطبی میخواهد قلم خود را به جنبش وادارد.
گروه سازنده «ماه عسل» سال گذشته نیز با همین ترکیب سریال نوروزی شبکه 2 را به پخش رساندند که حداقل کار سال گذشته این گروه به سبب درایت و اشراف رامبد جوان به مدیوم تلویزیون قابل تامل بود، هر چند که متن سریال سال گذشته این گروه نیز از ضعف مفرط ساختاری و روایی رنج میبرد اما کارگردان سریال توانسته بود، ضعفهای نوشتاری کار را با اجرای گرم خود پوشش دهد. اما «ماه عسل» بشدت از فیلمنامه ضعیف، بدون کشش دراماتیک و کشدار خود آسیب دیده است.
در نگاه نخست موضوع بیات و نخ نما شده سریال هیچ قلاب و چنگکی ندارد که از فرار مخاطب از کنار جعبه جادو جلوگیری کند. مناسبات آدمها در حد چانهزنی و رو کم کنی است و بحثهای خالهزنکی و از رده خارج و بیات شده طیف بانوان حاضر در سریال اعصاب مخاطب را خراش میدهد.
چالش کشدار اعضای خانواده با خوابهای منصور، هیچ کارکرد نمایشی در اثر نداشته و ارمغانی جز کسالت و رخوت به سریال ودیعه نمیدهد. اتصال امیر در ردای داماد خانواده که مورد نفرت منصور، پدر شیرین نیز قرار میگیرد بجای خلق موقعیتهای مفرح بیشتر، داستان را معطل کرده و کش میدهد. مضاف بر این که سوتفاهمی که به عنوان موتور محرک سریال تعبیه شده، از یک تشابه اسمی زاده شده که به نوعی بر باد سوار است.
قضیه بیماری زنبورها به جای واداشتن طرفهای درگیر ماجرا به واکنش، آنها را به آدمهای منفعلی بدل کرده که فقط خوراکشان حرف و خاله زنک بازی است. گفتار نویسی به خصوص در فیلمنامه که در نهایت با اهرم تصویر معنا و مفهوم پیدا میکند باید از عامل ایجاز تبعیت کند. بیش از نیمی از دیالوگهای آدمهای قصه، مازادو فاقد کارکرد نمایشی و تکراری است. در عمل ما یک نمایش رادیویی بلندمدت را شاهد هستیم بدون آن که در ساختار و اسلوب تصویری اثر شاهد خلاقیت و بداعتی باشیم. سازنده سریال از فیلمنامه کشدار کار فقط عکس گرفته است.
ظرفیت و اندازه مناسبات نمایشی «ماه عسل» در حد یک تله فیلم معمولی بود که در شمایل فعلی به سختی میتوان از درون فراز و نشیبهای نمایشی آن 5 نکته قابل تامل و اعتنا بیرون کشید. به هر روی آن قدر ملاط داستانی اندک بوده که سازنده سریال مجبور شده در چند مقطع از سریال چند فقره کلیپ را نیز به شمایل اثرش سنجاق کند تا این کشتی شکسته را سلامت به سر منزل مقصود برساند.
«ماه عسل» تعدادی از بازیگران مطرح و با سابقه کشور را در اردوی خود همراه داشت که اگر حضور این عزیزان و زحمات آنان نبود، پیگیری سریال تا انتها اعصاب فولادین و صبر ایوب میخواست که ما نداشتیم!...
علی احسانی