حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اما تفاوت اساسی که دنیای «اشکها و لبخندها» با دنیای «شب دهم( »سریال پربیننده قبلی حسن فتحی) دارد، تنها مربوط به قالب طنز و کمیک کار نمیشود. اگر در شب دهم کلاه مخملیها در زمان خودشان زندگی میکردند و ما با یک روایت تاریخی از دوره ممنوعیت تعزیه روبه رو بودیم، این بار کلاه مخملیها زنده شدهاند تا در زمان حاضر و قاطی آدمهای امروزی ظاهر شوند. کلاه مخملیهای این مجموعه اگرچه زبان داش مشدی و کت و شلوار سیاه و کلاه معروفشان را دارند، اما قرارشان را با sms میگذارند. آدمهای سریال آهنگین و با قافیه و وزن با هم حرف میزنند. اینچنین است که فتحی برای خلق یک فضای کمدی، پایش را یک پله از واقعیت صرف بالاتر گذاشته و در این آمیختگی زمانی؛ هم کلاه مخملیها را هجو میکند و هم روایتش را شادابتر پیش میبرد.
این کلاه مخملیها اگرچه آدمهای سریال او و مایه جذابیت اند اما دیگر قهرمان فداکار نیستند. مجموعه در همین 2 قسمت قرار و مدارش را با مخاطب گذاشته. تماشاگرها میدانند این کلاه مخملیها متعلق به دهه هشتادند نه متعلق به دهه 40 و 50 و احتمالا پیش خودشان میگویند:«چه جالب» !
نمیتوان منکر باهوشی و دقت فتحی شد و در این میان لابد از همه بیشتر اصحاب سینما دعاگوی او هستند. چه وقتی شاهد هجو قهرمانهای فیلمفارسی هستند که دل خوشی از آنها ندارند و چه وقتی پای درد دل سینماداری مینشینند که دلش نمیخواهد تغییر کاربری بگیرد و سینمایش را پاساژ کند.
اگر چه برای قضاوت نهایی زود است، اما نگاهی به کارنامه فتحی نشان میدهد که او هم اشک را خوب میسازد و هم لبخند را.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....