بدان که هیچ کس بیمشکل نیست. نمونهاش خود من با این همه مشکل کاری، مالی و ... ولی میدانم که اینها همهاش امتحان است و باید از این امتحان لااقل نمره قبولی را بگیرم. سامان عزیز بدان که این روزها میگذرد و یادش در ذهن تو میماند که عمری با آسودگی و با وجدانی راحت از آن یاد خواهی کرد، نه خدای ناکرده با عذاب وجدان. در مورد انتخاب رشته هم ناراحت نباش. خود من فارغالتحصیل یک رشته مهندسیام (خیر سرم!) اما کار کجاست؟ مگر این که سرمایه کلانی داشته باشم که این یک قلم را ندارم! اما ناامید نیستم چون امیدم به خداست. این را هم بدان که احساس قلبی تو به آن دختر عشق نبوده، بلکه یک احساس زودگذر است که در سن و سال تو بسیار فراوان اتفاق میافتد. یعنی تاریخ تولید و تاریخ انقضاء دارد. هنوز برای تو این حرفها زود است . بچسب به درس و به مادرت و دستهای خدا را هم محکم و سخت بگیر که یک وقت راهت را گم نکنی و دیگر از خودکشی هم حرف نزن که میروی جزو تروریستها و خدا قهرش میگیرد! تو خدا را داری، همین و بس، پس با خدا باش و پادشاهی کن.