حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
بحران اقتصادی از زمانی که در سرتاسر جهان فراگیر شده، تنها دامن بانکداران، سرمایهگذارها و شرکتهای صنعتی و تجاری بزرگ را نگرفت، بلکه در این بین خاوی مارست را هم بینصیب نگذاشته است. البته خاوی مارست نه یک تاجر سرشناس است و نه پولش از پارو بالا میرود، بلکه کاملا برعکس. خاوی یک جوان اسپانیایی است که تا دیروز برای خودش شغلی داشته و خانه و زندگی، اما امروز به جرگه کسانی پیوسته که راهی خانه پدری شدهاند، تنها به یک دلیل، آن هم بیکاری و نداشتن درآمد.در اصل وضعیت فعلی خاوی در 2 جمله توصیف میشود: «من تا قبل از این در یک شرکت کار میکردم و حقوقم کفاف پرداخت اجاره خانه را میداد، اما شرکت ورشکسته شد، من بیکار شدم و بیپول، برای همین هم برگشتم اینجا.»
«اینجا» یعنی خانه پدری و بازگشت به آن هم چندان ساده نبوده است، نه برای خاوی و نه برای پدر و مادرش. تصور کنید که شما 15 سال تمام سرور خودتان بودید و هیچ کس نمیپرسیده کجا میروید و چه موقع برمیگردید، آن هم برای جوانان اروپایی که از سن 18 سالگی کمکم استقلال شخصی پیدا میکنند، اما حالا به یکباره خاوی مجبور شده حساب پس بدهد. امر «حساب پس دادن» در مورد پدر و مادرها هم ظاهرا صادق است، دستکم برای پدر خاوی: «یک اتاق خالی داشتیم که خاوی حالا به آن اسبابکشی کرده است. یک مقدار ما باید خودمان را با او تطبیق بدهیم و یک مقدار هم او با ما. من و همسرم چندین سال تنها بودیم و میتوانستیم با خیال راحت دعوا کنیم، اما حالا دیگر نمیشود!.»
در حال حاضر اوضاع بازار مسکن در اسپانیا مرزهای گرانی را هم پشتسر گذاشته است. بسیاری از اسپانیاییها مجبورند بیشتر از 40 درصد از حقوق ماهیانهشان را در دستان صاحبخانهها بگذارند و برای همین هم حتی پول بیکاریای که دولت میدهد، نمیتواند درد کسانی مثل خاوی را درمان کند. البته دستکم دلخوشی او این است که در میان دوستانش، هستند کسانی که وضعیتی مشابه او دارند. یکی نزد خانوادهاش برگشته و دیگری اینقدر عاقل بوده که بداند بعد از گذراندن چند دوره کارآموزی و در این دوران سخت اقتصادی به هیچوجه صرف نمیکند که خانه گرم و نرم پدر را ترک کند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....