اشک من از بهار تو جاریست
آبشاران بیاختیاری است
باطن آبها بیقراری است
ساده رنگاند، آیینه وارند
آبها بس که احساس دارند
عین آیینهها بیقرارند
آبها روشنیهای روحاند
در فتورات فترت، فتوحاند
تا! بشورند، توفان نوحاند
باز آیینهها را که شوراند
یا محرم مگر نوحهای خواند؟
قبله عرش در شهر قم ماند
باطن آل طاها و یاسین
باطن آل خیر النبیین
حضرتش قبله گاه سلاطین
اشفعی فاطمه، شرمساریم
اشفعی جز تو، جز تو نداریم
با تو تا رجعت ات انتظاریم
علی اکبر مظاهری