دین‌باوری و رمان‌

رمان‌ پی‌آمد یک‌ التزام‌ است. التزامی‌ که‌ از گریزگاه‌ ناگریزی‌ نویسنده‌ سرچشمه‌ می‌گیرد؛ آنجا که‌ نویسنده‌ بین‌ نفس‌ آرام‌ خواهش، با خودآگاه‌ ستیزه‌جویش‌ در پیکاری‌ دائمی‌ قرار دارد پای‌ برمیدان‌ می‌گذارد و اثری‌ می‌افریند که‌ نهایت‌ جوشش‌ درونی‌ و حاصل‌ عرق‌ریزان‌ روح‌ اوست.‌
کد خبر: ۲۴۳۳۴۴

رمان‌ در واقع‌ محاکات‌ عوالم‌ درونی‌ نویسنده‌ است‌ که‌ باید در نقطه‌ای‌ سرریز شود و این‌ «باید» همان‌ التزامی‌ است‌ که‌ سبب‌ساز خلق‌ یک‌ اثر می‌گردد. از این‌ رونوشتن‌ یک‌ نوع‌ ناگزیری‌ است، فریادی‌ است‌ که‌ هرگز در قالب‌ بغضی‌ فرو خورده‌ نمی‌ماند. باید این‌ فریاد را سر داد و رها کرد تا در گوش‌ چون‌ آوایی، خوش‌ یا ناخوش‌ راه‌ یابد و عقل‌ و دل‌ مخاطب‌ را به‌ محاکات‌ دیگری‌ وادارد.‌

نوشتن‌ برای‌ نویسنده، چیزی‌ شبیه‌ نفس‌ کشیدن‌ است، شبیه‌ زیستن‌ که‌ زیستن‌ خود امری‌ اجتناب‌ناپذیر است. اما زیستن‌ افزودن‌ بر تمایزات‌ و اشتراکاتش‌ بین‌ انسانها، مراتبی‌ هم‌ دارد که‌ جایگاه‌ انسان‌ را در جامعه‌ مشخص‌ می‌کند. همان‌گونه‌ که‌ یک‌ اثر نشانگر مراتب‌ و جایگاه‌ نویسنده‌ در بین‌ انسانهاست.‌

اثر یک‌ نویسنده‌ بی‌ شباهت‌ به‌ خود نویسنده‌ نیست. باید دید نویسنده‌ از چه‌ سرچشمه‌ای‌ مکنونات‌ فکری‌ و روحی‌اش‌ را ارتزاق‌ می‌کند. در چه‌ محیط‌ پرورش‌یافته‌ و رشد نموده‌ است. مراتب‌ و جایگاه‌ یک‌ نویسنده‌ و نقش‌ تاثیرگذار او را باید زمانی‌ با میزان‌ ارزشها، مورد ارزیابی‌ قرار دهیم‌ که‌ ببینیم‌ سمت‌ و سوی‌ اندیشه‌ حاکم‌ بر آثار او، چه‌ نوع‌ اندیشه‌ای‌ است؟ و این‌ اندیشه‌ چه‌ تاثیری‌ بر انسانها و روند هستی‌ دارد؟‌

ارتباط‌ تنگاتنگ‌ اثر و موثر، موضوعی‌ است‌ که‌ تاکنون‌ به‌ آن‌ کمتر پرداخته‌ شده‌ است. نویسنده‌ به‌ عنوان‌ یک‌ انسان‌ اثرگذار، موجودیتی‌ در خور توجه، سازنده‌ و گاهی‌ مخرب‌ دارد. باید دید نویسنده‌ نخست‌ به‌ عنوان‌ یک‌ انسان‌ اندیشمند و فرهیخته‌ چگونه‌ انسانی‌ است. اگر نویسنده‌ای‌ جزء اولیاء خدا باشد چه‌ خواهد کرد و اثر او چه‌ نقشی‌ در رشد و تکوین‌ انسانها خواهد داشت؟ و یا اگر نویسنده‌ای‌ به‌ تعبیر قرآن‌ جزو زیانکاران‌ باشد، چه‌ پیش‌ خواهد آمد؟ بی‌ شک‌ اگر نویسندگان‌ ما از چنان‌ پاکی‌ و صفای‌ دل‌ آن‌ گونه‌ که‌ قرآن‌ می‌گوید برخوردار باشند و جز به‌ آنچه‌ فطرت‌ پاک‌ الهی‌شان‌ فرمان‌ می‌دهد، گوش‌ نسپارند، اینان‌ همان‌ اولیاء خدایند و آثار این‌ نویسندگان‌ می‌تواند به‌ قول‌ حضرت‌ امام(ره) روح‌ تعهد را در کالبد انسان‌ها بدمد. ابزار دست‌ این‌ عده‌ از نویسندگان‌ که‌ از ابزار دست‌ پیامبر ان‌ الهی‌ نیست. اگر عصای‌ موسی‌ به‌ اذن‌ خدا، اندیشه‌ فرعونیان‌ را فرو می‌پاشد، قلم‌ نویسنده‌ مومن‌ و با تقوا می‌تواند دریای‌ خشم‌ و غضب‌ مظلومان‌ را به‌ جوش‌ آورد و یا حقایق‌ پنهان‌ و نهفته‌ را آشکار سازد. ‌

قلم‌ نویسنده‌ای‌ که‌ مرکب‌ آن‌ از دریای‌ لایزال‌ معارف‌ و عرفان‌ الهی‌ سیراب‌ شود، همان‌ دم‌ مسیحایی، همان‌ کشتی‌ نوح‌ و همان‌ تبر ابراهیم‌ خلیل‌ است‌ که‌ فلاح‌ و رستگاری‌ را به‌ ارمغان‌ آوردند. ما بر این‌ باوریم‌ که‌ رسالت‌ نویسندگان‌ همان‌ رسالت‌ انبیاء و ائمه‌ هدی‌ است. ‌

گروهی‌ معتقدند که‌ داشتن‌ اندیشه‌ دینی‌ با عدم‌ استقلال‌ رمان‌ برابر است. رمانی‌ که‌ پیامد یک‌ اندیشه‌ به‌ اصطلاح‌ آنکارد شده‌ باشد، رمان‌ مستقل‌ نیست. ‌

می‌گویند: ذهن‌ رمان‌نویس‌ باید مستقل‌ از قید و بندهای‌ اندیشه‌ دینی‌ باشد. این‌ عده‌ چون‌ اصولا دین‌ را محدودکننده‌ آزادی‌ بی‌قید و شرط‌ می‌دانند، خواهان‌ رمانی‌ هستند که‌ بی‌مرز باشد و شناسنامه‌ یک‌ اندیشه‌ و تفکر خاصی‌ را نداشته‌ باشد. ‌

این‌ دیدگاه‌ کسانی‌ است‌ که‌ نگرشی‌ منفی‌ به‌ اندیشه‌های‌ دینی‌ دارند و یا دین‌ را فرایض‌ خاصی‌ می‌دانند که‌ کاربرد اجتماعی‌ ندارد و یک‌ اعتقاد شخصی‌ است‌ که‌ بروز و عینیت‌ آن‌ در جامعه‌ فقط‌ در مساجد و کلیساهاست. اما در کنار این‌ بینش، تفکری‌ وجود دارد که‌ صاحبان‌ آن‌ معتقدند، خاستگاه‌ رمان، طرح‌ چرایی‌ هستی‌ است. ‌

روح‌ حاکم‌ در یک‌ رمان‌ باید روح‌ پرسش‌ از چند و چون‌ هستی‌ باشد و چون‌ دین‌ به‌ سوالات‌ هستی‌ و فلسفه‌ وجودی‌ آن، پاسخ‌ داده‌ است، پس‌ یک‌ دیندار، بویژه‌ یک‌ مسلمان‌ نمی‌تواند رمان‌نویس‌ خوی‌ باشد. البته‌ روشن‌ است‌ که‌ این‌ عده‌ به‌ تعریف‌ ناقصی‌ از رمان‌ رسیده‌اند و سیطره‌ آن‌ را چنان‌ محدود کرده‌اند که‌ به‌ رمان‌ نقشی‌ جز طرح‌ سوال‌ قائل‌ نشده‌اند. ‌

اما دیدگاه‌ نخست، دیدگاهی‌ است‌ که‌ بسیاری‌ از رمان‌نویسان‌ ما حرف‌ آن‌ را زده‌اند و حتی‌ دین‌باوری‌ را نوعی‌ واپس‌گرایی‌ دانسته‌ و به‌ اشکال‌ مختلف‌ درصدد خدشه‌دار کردن‌ تفکر دینی‌ با طرح‌ مسائل‌ خرافی‌ به‌ نام‌ دین‌ بوده‌ و هستند. اصولا نگرش‌ این‌ عده‌ از رمان‌نویسان‌ به‌ دین‌ نگرش‌ غلطی‌ است. ‌

قلم‌ نویسنده‌ای‌ که‌ مرکب‌ آن‌ از دریای‌ لایزال‌ معارف‌ و عرفان‌ الهی‌ سیراب‌ شود، همان‌ دم‌ مسیحایی، همان‌ کشتی‌ نوح‌ و همان‌ تبر ابراهیم‌ خلیل‌ است‌ که‌ فلاح‌ و رستگاری‌ را به‌ ارمغان‌ آوردند. ما بر این‌ باوریم‌ که‌ رسالت‌ نویسندگان‌ همان‌ رسالت‌ انبیاء و ائمه‌ هدی‌ است

دین‌ اسلام، دین‌ اندیشه، تفکر و به‌ تعبیر غربی‌ها آرمانگرایی‌ است. اسلام، انسان‌ را در جایگاه‌ واقعی‌ خود تعریف‌ می‌کند و برای‌ او منزلتی‌ قایل‌ است‌ و او را از ملائکه‌ برتر می‌داند. در این‌ دین‌ همه‌ انسان‌ها باهم‌ برادرند و هیچ‌ مزیتی‌ برهم‌ ندارند مگر در تقوی‌ و انسان‌ باتقوی‌ انسانی‌ است‌ که‌ با همه‌ وجود با یاد و فرمان‌ خدا، در خدمت‌ به‌ خلق‌ خدا آرام‌ و قرار ندارد. حوزه‌ فعالیت‌ چنین‌ انسانی‌ به‌ یک‌ جامعه‌ و انسان‌های‌ معدود، محدود نمی‌شود. چنین‌ انسانی‌ اندیشه‌ای‌ جهانشمول‌ دارد و به‌ رستگاری‌ انسان‌های‌ جهان‌ می‌اندیشد. چنین‌ انسانی‌ مکلف‌ است. بیدار است‌ و پردرد و به‌ قول‌ شاعر: هر که‌ او بیدارتر پردردتر هر که‌ او آگاه‌تر رخ‌ زردتر. حال‌ اگر نویسنده‌ای‌ چنین‌ انسان‌ هدایت‌ شده‌ای‌ باشد، با ابزار قلم‌ و هنر خود انسانهایی‌ را به‌ تصویر می‌کشد که‌ هدایت‌گران‌ و الگوهای‌ جامعه‌اند. شخصیت‌های‌ رمانهایی‌ که‌ یک‌ نویسنده‌ مذهبی‌ با اندیشه‌ای‌ متعالی‌ خلق‌ می‌کند، انسانهایی‌ پویا، پرتحرک، امیدوار، ستیزه‌جو و در یک‌ کلام‌ فی‌ سبیل‌الله‌ هستند که‌ خواننده‌ رخوت‌زده‌ را از سستی‌ و اضمحلال‌ و ملال، به‌ حرکت‌ و امید وامی‌دارند. ‌

رمان‌ نویسنده‌ مذهبی، رمانی‌ است‌ که‌ جوهره‌ جوشش‌ و حرکت‌ به‌ سوی‌ عدالت‌ واقعی‌ دارد. چنین‌ رمانی‌ در سکس‌ و ابتذال‌ اخلاقی‌ و رکود و جمود در جا نمی‌زند. بلکه‌ مبلغ‌ و مبشر اخلاق‌ ناب‌ انسانی‌ است، دعوتی‌ است‌ به‌ سوی‌ عدالت‌ و مبارزه‌ای‌ برای‌ احقاق‌ حق‌ که‌ یکی‌ از زیباترین‌ جلوه‌های‌ مبارزاتی‌ بشر است. به‌ تعبیر امام: هنر در عرفان‌ اسلامی‌ ترسیم‌ روشن‌ عدالت‌ و شرافت‌ و انصاف‌ و تجسم‌ تلخکامی‌ گرسنگان‌ منصوب‌ قدرت‌ و پول‌ است. هنر در جایگاه‌ واقعی‌ خود تصویر زالو صفتانی‌ است‌ که‌ از مکیدن‌ خون‌ فرهنگ‌ اصیل‌ اسلامی، فرهنگی‌ عدالت‌ و صفا لذت‌ می‌برند.»‌

چنین‌ هنری‌ در کلام‌ امام، مشعل‌ هدایتی‌ است‌ که‌ هنرمند را به‌ تفکر و عکس‌العمل‌ در برابر همه‌ معضلات‌ جامعه‌ وا می‌دارد چرا که‌ به‌ فرموده‌ ایشان: «هنر در مدرسه‌ عشق‌ باید نشان‌ دهنده‌ نقاط‌ کور و مبهم‌ معضلات‌ اجتماعی، اقتصادی، سیاسی‌ و نظامی‌ باشد.»‌

امروز جامعه‌ بشری‌ از فقدان‌ اندیشه‌های‌ الهی‌ رنج‌ می‌برد. امروز بشریت‌ گرفتار معضلاتی‌ است‌ که‌ جز با بازگشت‌ به‌ اصل‌ الهی‌ خویش، آرام‌ نخواهد گرفت. اضمحلال‌ انسانیت‌ و به‌ تعبیر روشن‌تر، اضمحلال‌ هنر و ادبیات‌ و بویژه‌ رمان‌ ناشی‌ از به‌ کمال‌ نرسیدن‌ نویسندگان‌ است. ‌

این‌ نه‌ تنها محدود کننده‌ ذهن‌ نویسنده‌ در جولان‌ کارش‌ نیست، بلکه‌ مشوق‌ و محرک‌ خوبی‌ است‌ که‌ جوهره‌ حرکتی‌ متعال‌ را به‌ او تزریق‌ می‌کند. البته‌ رمان‌نویس‌ بودن‌ به‌ معنی‌ تبلیغ‌ لایه‌های‌ سطحی‌ مبانی‌ دینی‌ نیست. ذات‌ هنر ایجاب‌ می‌کند که‌ در آثارمان، چون‌ حکیمان‌ و خطیبان‌ موعظه‌ نکنیم‌ و پند و اندرز ندهیم. این‌ ساده‌اندیشی‌ است‌ که‌ تصور شود ما چنین‌ تصوری‌ از رابطه‌ دین‌ و رمان‌ داشته‌ باشیم. رابطه‌ دین‌ با رمان‌ در واقع‌ رابطه‌ تفکر نویسنده‌ با رمان‌ است. انسانی‌ می‌تواند رمان‌نویس‌ بزرگی‌ شود که‌ خود انسان‌ بزرگی‌ شده‌ باشد. ‌

حضرت‌ امام‌ (ره) پس‌ از آزادی‌ خرمشهر گفتند: «خرمهشر را خدا آزاد کرد.» و ما می‌گوییم‌ اگر نویسنده‌ای‌ به‌ قصد قرب‌ خدا بنویسد و نوشتن‌ را یک‌ تکلیف‌ الهی‌ بداند، رمانش‌ را نه‌ خود، بلکه‌ خدا نوشته‌ است. ‌

من‌ گاهی‌ با خودم‌ فکر می‌کنم‌ اگر بنا بود به‌ حضرت‌ علی‌ بگویند خلافت‌ و امامت‌ را رها کن‌ و رمان‌ بنویس، او چه‌ می‌نوشت؟ احتمالا امام‌ همه‌ اندیشه‌ و تفکراتی‌ را که‌ نهج‌البلاغه‌ مطرح‌ کرده‌ است، در قالب‌ یک‌ یا چند رمان‌ خواندنی‌ به‌ رشته‌ تحریر در می‌آورد. ‌

آیا اگر علی‌ ع به‌جای‌ ذوالفقارش‌ قلم‌ به‌ دست‌ می‌گرفت، رمانی‌ نمی‌نوشت‌ که‌ در آن‌ «ناکثین» و «قاسطین» و «مارقین» را رسوا کند؟ آیا اگر علی‌ع) سر در چاه‌ نمی‌کرد و بر جور آدمیان‌ نمی‌گریست، رمانی‌ می‌نوشت‌ که‌ جور این‌ آدمیان‌ را به‌ تصویر بکشد؟ من‌ یقین‌ دارم‌ اگر انسان‌ بزرگی‌ چون‌ حضرت‌ امام‌ خمینی‌ ره بنا بود، رمان‌نویس‌ بزرگی‌ باشد، همان‌ حرکتی‌ را که‌ با اعلامیه‌ و سخنرانی‌ شروع‌ کرد، که‌ منجر به‌ بروز انقلاب‌ بزرگ‌ و تحول‌ سترگ‌ در ایران‌ و بلکه‌ جهان‌ شد، با نوشتن‌ رمان‌ بوجود می‌آورد. پس‌ اگر امروز می‌بینید که‌ رمان‌ کاربرد انقلابی‌ ندارد و ملتی‌ را به‌ جوشش‌ و حرکت‌ وانمی‌دارد، عیب‌ نه‌ در نقش‌ رمان، بلکه‌ در نویسندگان‌ رمان‌ است. ‌

نویسندگان‌ هر چند ممکن‌ است‌ در شکل‌ دادن‌ به‌ شاکله‌ فنی‌ و هنری‌ رمان‌ متبحر باشند و بزرگ‌ ولی‌ به‌ یقین‌ در شکل‌ دادن‌ به‌ درونمایه‌ رمان‌ هنرمندان‌ کوچکی‌ هستند که‌ به‌ سختی‌ می‌توانند تعدادی‌ مخاطب‌ برای‌ خود پیدا کنند و تاثیرگذار باشند. ‌

مشکل‌ رمان‌ در کشور ما و حتی‌ جهان،مشکل‌ اندیشه‌ است. مشکل‌ فقدان‌ انسان‌ خودساخته‌ است. انسانی‌ که‌ شولای‌ جهل‌ و تنگ‌نظری، کفر و شرک، حب‌ و بغض، تحجر و بی‌تعهدی‌ و لاقیدی‌ را به‌ کناری‌ نهاده‌ و با شدت‌ ایمان، زهد و تقوی، خشوع‌ و خضوع، و در یک‌ کلام‌ با قلبی‌ عاشق، بر تارک‌ انسانیت‌ بدرخشد، چنین‌ انسانی‌ اگر نویسنده‌ شود، کاری‌ خواهد کرد کارستان. ‌

مرتضی‌ اشتری ایوانکی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها