خصوصا برای کسانی که در دل کلانشهرها زندگی میکنند و هم مجبورند هوای آلوده تنفس کنند و هم شاهد قدمزدن آلودگیهای صوتی و نوری و... روی اعصاب و روانشان باشند.
با این حال، اما هر قدر آمار سفر به مناطق طبیعی و بکر سرزمین ایران بالا میرود و مناطق کمتر شناخته شده برای گردشگران به اماکنی کاملا شناخته شده تبدیل میشوند، پای زبالهها هم به این مناطق باز میشود.
مثلا در یکی از جادههای روستایی گیلان داری رانندگی میکنی تا به مقصدت برسی، اما زبالههای کنار جاده بیش از مناظر اطراف جاده چشم تو را میگیرد و حالت را دگرگون میکند.
این وضعیت در اکثر مراکزی که به عنوان جاذبههای طبیعی ایران از آنها یاد میشود به چشم میآید.
در وهله اول انگشت اتهام قطعا به سمت ما مسافران نشانه میرود که بدون توجه به طبیعت، زبالههایمان را در طول مسیر میریزیم و هر جا که اتراق میکنیم، موقع رفتن زبالههایمان را جا میگذاریم، تا بمانند یادگار.
این مساله کاملا درست است و تا دلتان بخواهد ما مقصریم و مقصریم و مقصر. اما اینجا هم حکایت یک سکه با 2 رو مصداق دارد؛ یک روی سکه تصویر اتهام مسافران نقشبسته و روی دیگر سکه جای خالی محلهایی برای ریختن زباله.
در مسیرهای پرتردد و پرگردشگر که هیچ، حتی در بسیاری از اتراقگاههای بینراهی که معمولا مسافران صبحانهای، ناهاری یا شامی میل میکنند، جایی برای ریختن زباله نیست.
البته ما که نمیدانیم از دست زبان چه کسی برمیآید تا از عهده انجام چنین کاری برآید، اما تصویر جای خالی سطلهای زباله را وقتی میگذاریم کنار بیشمار بطریهای پلاستیکی که در مسیرها و مراکز گردشگری طبیعی ریخته شدهاند، به این نتیجه میرسیم که جدا از ما کسان دیگری هم مقصرند.
بهمن موسوی