محمد پروین برای ستاره شدن خیلی کار دارد

لورانت: این آلمانی‌ها را با کدام کارنامه استخدام کردید؟

هر چند زمان حضورش در فوتبال ایرانی خیلی کم بود، ولی بیلان کاری ورنر لورانت از تمام مربیان آلمانی سال‌های دور و نزدیک فوتبال ما بهتر بود و طی 5 مسابقه با سایپا در لیگ ششم موفق شد صاحب 3 برد و 2 مساوی شود و نارنجی‌پوشان را به عنوان تیم صدرنشین تحویل علی دایی بدهد.
کد خبر: ۲۴۳۱۳۴
اما شاید برای خیلی‌ها جای تعجب باشد چرا این مربی سرشناس آلمانی که سابقه بازیگری در اینتراخت فرانکفورت و مربیگری در تیم‌های مونیخ 1860 و فنرباغچه ترکیه را هم دارد،ناگهان تیم موفق خود در لیگ ایران را رها کرد و نخواست به موفقیت‌هایش ادامه بدهد؟ دانستن پاسخ این پرسش بزرگ و همچنین حضور او در تیمی از لیگ اسلواکی به نام دی‌استرادا (DAC) باعث شد سراغ این مربی نامدار آلمانی برویم و گفتگویی با او داشته باشیم.

دی‌استرادا از آن جهت برای ما ایرانیان حائز اهمیت است که 3 بازیکن سابق لیگ ایران یعنی لئونارد و کوئیکه (استقلال و استیل‌آذین)‌ مارتین آشیل آبنا (پگاه گیلان)‌ و محمد پروین (پرسپولیس و استیل‌آذین)‌ در لیگ جاری اسلواکی در این تیم حضور داشته و دارند. هر چند کوئیکه پس از نیم فصل بازی در DAC راهی اینتراخت فرانکفورت شد تا در آنجا همبازی مهدی مهدوی‌کیا شود. به هر حال این دلایل به همراه گلزنی محمد پروین در اولین بازی رسمی اروپایی‌اش درDAC بهانه‌ای بود برای شروع گپ و گفت ما با ورنر لورانت مربی مشهور آلمانی ...

‌ از بازی اول دور برگشت لیگ اسلواکی شروع کنیم که گویا برای ما ایرانی‌ها هم دارای اهمیت بوده است.

بله، شنبه‌شب در خانه ویون (FC Vion) شروع حساسی در دور برگشت داشتیم. حساس از آن جهت که اگر دست خالی می‌ماندیم به رده چهارم سقوط می‌کردیم، در حالی که در اسلواکی تیم‌های دوم و سوم لیگ به جام یوفا می‌‌رسند. خوشبختانه موفق شدیم در دقایق پایانی با گل محمد پروین از روی نقطه پنالتی به نتیجه مساوی برسیم.

جالب است که پنالتی حساس تیمتان را به یک جوان ایرانی سپردید.

اصلا چنین قصدی نداشتم. همین که او را در اولین بازی رسمی تیم در دقیقه 50 به زمین فرستادم به سهم خودم خطر کردم، ولی انتظار داشتم با یک نمایش خوب نشان دهد که اشتباه نکرده‌ام. با گل دقیقه 47 ماکو از حریف عقب بودیم و تنش زیادی، هم میان بازیکنان و هم در کل جریان بازی وجود داشت. روی پنالتی هم حریف اعتراض داشت و جنجال‌های ایجاد شده باعث شد پنالتی زن اصلی تیم ما آمادگی نداشتن خود برای زدن این ضربه را اعلام کند.

‌ و شما هم زدن پنالتی را به پروین محول کردید؟

من نخواستم، چون اصلا کار عاقلانه‌ای نبود. بخصوص که یک اخطار هم گرفته بود، ولی در حالی که پنالتی‌زن تیم آمادگی نشان نداد محمد با اعتماد به نفس بالا درخواست کرد پنالتی را بزند. من هم این خطر را قبول کردم و خوشحالم که جواب داد، چون مطمئن هستم زدن گل در اولین بازی در یک کشور غریبه تا چه حد زیادی می‌تواند به خودباوری بیشتر این جوان ایرانی کمک کند، فقط به او هشدار دادم و امیدوارم به این زودی مغرور نشود.

پس محمد اولین گام در راه رسیدن به هدفتان یعنی جام یوفا را برداشت.

بله در سیاستگذاری اول فصل رسیدن به جام یوفا هدف اصلی ما بوده که در وضعیت فعلی برای رسیدن به آن برای در شرایط قابل قبولی هستیم؛ البته اصلا از قهرمان شدن بدمان نمی‌آید، ولی باید واقع‌بین باشیم چون رسیدن به قهرمانی در شرایط فعلی با توجه به مشکلات موجود رویاپردازانه است.

مگر چه مشکلاتی دارید؟

باشگاه دی‌استرادا مثل بیشتر تیم‌های باشگاهی در اسلواکی از لحاظ مالی در وضعیت مطلوبی نیست و برای حل مشکلات مالی مجبوریم بهترین‌هایمان را بفروشیم؛ مثلا مالئوناردو کوئیکه را از ایران آوردیم و کلی برایش زحمت کشیدیم. حتی تبدیل به گلزن اول ما شده بود که مجبور شدیم او را به اینتراخت فرانکفورت بدهیم. الان چند نفر دیگر از خوب‌های استرادا هم مشتری دارند، ولی دوست داریم وقتی به صورت اجباری بازیکن می‌فروشیم، آنها را به تیم‌هایی بدهیم که جای پیشرفت داشته باشند، مثل کوئیکه که به اینتراخت رفت، ولی در کنار آن به خاطر پول، بازیکن به هر تیمی نمی‌دهیم.

یک مثال هم می‌زنید؟

بله. شما مارتین آشیل آبنا را می‌شناسید چون سال گذشته در لیگ ایران (پگاه گیلان)‌ حضور داشت. در نیم‌فصل که در دبی اردو داشتیم، فرانک پاگلزدورف که سرمربی النصر بود، آشیل آبنا را خواست. پول خوبی هم می‌دادند ولی معتقدم او نمی‌توانست در امارات پیشرفت کند و با انتقال موافقت نکردم.

در مدتی که محمد پروین در تیم شما حضور دارد، او را چگونه دیده‌اید؟

محمد جوانی با قابلیت‌های خوب فوتبالی است. در سرعت، تکنیک و شم گلزنی خوب است، قدرت بدنی متوسط دارد؛ ولی در هیچکدام از این فاکتورها در حد عالی نیست و برای رسیدن به این اندازه باید خوب تمرین کند و به نصایح مربیان خود چه من یا مربیان دیگر به دقت گوش کند. تاکید می‌کنم او پتانسیل زیادی دارد تا خیلی بهتر از زمان فعلی‌اش بشود.

حتما می‌دانید پدرش هم بازیکن بزرگی در تاریخ فوتبال ایران بوده است.

من زمانی که در ایران بودم، درخصوص علی پروین شنیده بودم و خوشحال شدم که در ابتدای حضور محمد در استرادا از نزدیک پدرش را در اردوی دبی دیدم. پروین یکی از معروف‌ترین فوتبالیست‌های ایران و آسیاست و باید حواستان به او باشد. من فوتبال علی پروین را ندیده‌ام؛ اما وقتی همه می‌گویند فوتبال او خیلی خیلی بهتر از محمد بوده، می‌فهمم چه فوتبالیست پرقدرت و پرقابلیتی بوده است. امیدوارم محمد محکم‌تر بازی کند و حرفه‌ای‌تر شود. اگر او عاشق فوتبال باشد و حرفه‌ای عمل کند، می‌تواند خیلی پیشرفت کند و به تیم ملی دعوت شود.

مگر نمی‌دانید او در تیم ملی بازی کرده است؟

می‌دانم ولی در شرایطی که تقریبا یک تیم کامل از ملی‌پوشان اصلی شما حضور نداشتند. اگر محمد در شرایط فعلی و برای مرحله مقدماتی جام جهانی یا جام ملت‌ها بتواند به تیم ملی دعوت شود، نشانه خوبی برای پیشرفتش است.

صحبت به تیم ایران رسید. شنیده‌اید که هموطن شما (روته مولر)‌ در ایران دستیار علی دایی شده است؟

بله می‌دانم. روته مولر در فدراسیون فوتبال آلمان خوب کار می‌کرد، ولی شناخت بیشتری از او ندارم. احتمالا باید نیروی آموزشی خوبی باشد و فوتبال را خوب بفهمد که کمک خوبی برای دایی باشد. شما باید بروید و ببینید روته مولر یا هر کس دیگری که استخدام می‌کنید، سابقه سرمربیگری چه تیم‌هایی را داشته‌اند. البته در تیم ملی ایران دایی رئیس است، نه مولر! من دوست دارم ایران به جام جهانی برود. ایران این لیاقت را دارد و مطمئن هستم ایران را در جام جهانی می‌بینم. من با دایی درباره بازی‌های تیم ملی و مقدماتی جام جهانی صحبت کرده‌ام. رفتن ایران به جام جهانی برای دایی خیلی مهم است و قول می‌دهم در صورت حمایت می‌تواند ایران را به آفریقای جنوبی برساند. من به خاطر ایران و دایی حتی حاضر هستم خودم آستین‌ها را بالا بزنم و کمک کنم.

ولی گویا گفته بودید دیگر به ایران برنمی‌گردید و با فوتبال ایران قهر هستید؟

حتی یک نفر هم جرات نمی‌کند این حرف را بزند. چون من از این اخلاق‌ها ندارم. من ایرانی‌ها را دوست دارم، چطور من با فوتبال ایرانی قهر هستم که مدیرعامل باشگاهم ایرانی است و در یک سال اخیر 3 بازیکن از لیگ ایران (آشیل آبنا، کوئیکه و پروین)‌ را به دی‌استرادا آورده‌ام.

پس چرا پیشنهاد سرمربیگری پرسپولیس را رد کردید؟

کدام پیشنهاد؟ شنیدم گفته‌اند که من باید رضایت‌نامه بگیرم و پول زیادی هم باید بابت آن بپردازم، ولی من با ( DACدی‌استرادا)‌ مشکلی برای رضایت‌نامه ندارم و کسی هم برای پرسپولیس صحبت جدی با من نکرد. در ایران که بودم دیدم پرسپولیس چه تیم بزرگی است چه بازیکنانی دارد و چقدر هم طرفدار دارد. این تیم همیشه پتانسیل قهرمانی دارد و بدون تعارف می‌گویم که سرمربیگری تیمی چون پرسپولیس با طرفداران میلیونی‌اش برای هر کسی مهم است و هر مربی نامداری را به تفکر و وسوسه می‌اندازد.

برگردیم زمانی که در فوتبال ایران مشهورتر شدید. چه شد به سایپا آمدید؟

خیلی ساده. سایپا پیشنهاد کرد من فکرهایم را کردم و بدون مشکل خاصی قرارداد بستم. می‌دانستم ایران فوتبالیست‌های خوب و بااستعدادی دارد. من چند بازیکن ایرانی را که در بوندس‌لیگا توپ می‌زدند، می‌شناختم و با اطلاعاتی که از باشگاه سایپا گرفتم، با این تیم قرارداد بستم.

اما این همکاری دوام چندانی نداشت و شما خیلی زود سایپا را ترک کردید.

مسوولان باشگاه سایپا پس از عقد قرارداد به بعضی تعهداتشان عمل نکردند و همین باعث شد این باشگاه را ترک کنم. جدا از نبود برخی امکاناتی که وعده داده بودند و همچنین کنسل شدن اردوی ترکیه، بدون هماهنگی با من مسعود شجاعی را هم فروختند. مسعود یکی از بهترین یاران تیم من بود، ولی ناگهان وقتی سرتمرین رفتم دیدم او را فروخته‌اند. مسوولان سایپا در ابتدا قول چند بازیکن برای تقویت تیم را داده بودند، ولی نمی‌دانم چه شد که حتی شجاعی را بدون هماهنگی با من فروختند. در این شرایط توقع داشتید چکار کنم. دیگر بازیکنان روی من حساب نمی‌کردند و با دیدن آن وضعیت از خود می‌پرسیدند من چگونه آدمی هستم که دیسیپلین ندارم و هر کاری بدون اجازه‌ام انجام می‌شود؟

داستان چمن‌زنی شما در زمین تمرین سایپا چه بود؟

من از این چیزها ناراحت نشدم. می‌دانستم وضعیت سایپا چیست و امکاناتش در چه حدی است. من اهل کار هستم و برای بهتر شدن شرایط تیم هرکاری می‌کنم.

حتی به هم خوردن اردوی ترکیه برای من چندان مهم نبود و می‌توانستم سایپا را در همان شرایط قهرمان کنم، نتایجم هم خیلی خوب بود، ولی ماجرای شجاعی و بی‌احترامی مسوولان سایپا برایم خیلی گران تمام شد. عضو مجموعه سایپا بودم و حتی مثل کارگرها چمن کوتاه می‌کردم، ولی قرار نبود کسی از این موضوع سوءاستفاده کند. می‌توانستیم با هم صحبت کنیم و تصمیم بگیریم، ولی آنها اهل این کارها نبودند.

البته ارزش کار شما انکارناپذیر است. خیلی‌ها می‌گویند دایی با تیمی که شما در طول 4 ماه آماده کردید، قهرمان شد و سایپا آن قهرمانی را مدیون شماست؟

من برای سایپا خیلی چیزها را پایه‌ریزی کردم و در قهرمانی این تیم نقش داشتم، ولی دایی زحمت زیادی کشید و در پایان سایپا با او قهرمان شد.

وقتی این تیم فاتح لیگ شد خیلی زود با دایی تماس گرفتم و قهرمانی سایپا را به او تبریک گفتم، چون واقعا از این بابت خوشحال شدم.

ولی در جایی گفته بودید سایپایی‌ها دایی را نمی‌خواستند و شما او را در تیم نگه داشتید، چطور مسوولان باشگاه هدایت تیم را پس از شما به فردی دادند که او را نمی‌خواستند؟

آن‌موقع که مسوولان سایپا دایی را نمی‌خواستند به این دلیل بود که می‌گفتند سنش بالاست و تیم را به هم می‌ریزد و می‌خواستند این کار به دست من انجام شود که من مخالفت کردم، چون دایی برای فوتبال ایران خیلی زحمت کشیده بود و این طرز برخورد با او را قبول نداشتم ولی اگر صادق باشیم بدون تعارف بعد از رفتن من بهترین گزینه دایی بود چون با شرایطی که برای من اتفاق افتاد، یک مربی خوب خارجی در کوران بازی‌ها به سایپا نمی‌آمد و دایی نزدیک‌ترین و بهترین گزینه بود. او را همه می‌شناختند و باتجربه‌اش توانست سایپا را قهرمان کند.

پیرلیت بارسکی هموطن مشهور شما هم نتوانست عملکرد خوبی در سایپا داشته باشد؟

این برای خود من یک معماست که اصلا چرا لیت بارسکی را به سایپا آوردند؟ مسوولان جدید سایپا پیش از او با خود من تماس گرفتند تا به این تیم برگردم که من قبول نکردم، بعد سراغ سیدکا رفتند که ولفگانگ هم در مورد سایپا از من پرسید و بعد از صحبت‌های من جواب منفی داد، بعد سراغ لیت بارسکی رفته و او را آوردند و نتیجه‌اش را دیدند!

چرا هیچ یک از مربیان آلمانی در ایران موفق نبودند؟

راجع به برخی اصلا نمی‌خواهم صحبت کنم، ولی این داستان را در ایران هم شنیده بودم. اگرچه مربیانی که به قول شما ناموفق بوده‌اند، کجا موفق بودند که شما آنها را استخدام کردید؟ مثلا رولند کخ کجا سرمربی بوده؟ او همیشه پشت سر کریستف دام بوده و باید پرسید چرا شما آدم‌هایی مثل کخ، اشمیت، گده، کوردس،‌زوبل و ... را استخدام کرده‌اید؟

شروع کار ورنر لورانت در ایران مصادف بود با ادامه حضور آری‌هان، شما بهتر بودید یا‌هان؟

من خودم را با سایپا نشان دادم. تیم زمان من و بعد هم دایی بهتر و موفق‌تر بود و توانست قهرمان شود، ولی با این‌که سایپا در حال حاضر تقویت هم شده، نتایجش مشخص است. اگر در همان شرایط من مربی پرسپولیس می‌شدم بهتر از هان کار می‌کردم! (خنده) البته قشنگی فوتبال به همین چیزهاست و این شوخی‌ها آدم‌ها را به هم نزدیک می‌کند.

به هر حال ما با هلندی‌ها یک شوخی معروف ورزشی داریم.

منظورتان کدام شوخی است؟

شما می‌دانید چرا گوش هلندی‌ها بزرگ است؟ آنها وقتی بچه هستند، پدر و مادرها گوششان را گرفته و از زمین بلندشان می‌کنند و با نشان دادن مرز با آلمان می‌گویند: «خوب نگاه کنید، آن طرف تیم قهرمان جهان را می‌بینید».(خنده)

پیش دوستان هلندی‌تان هم این حرف‌ها را می‌زنید؟

شک نکنید که تمام این حرف‌ها را پیش آری‌هان، کرویف و... هم گفته‌ام تا بدانند چرا گوش‌هایشان دراز است. به قول بکن‌بائر که همیشه می‌گوید: <هلند تیم بهتری است، ولی ما قهرمان جهان هستیم!>

برگردیم به فوتبال ایران، پس شما دلخوری از دایی بابت جانشینی خودتان ندارید؟

اگر قرار باشد، هر مربی از دست جانشین خود دلخور باشد که الان همه مربیان دنیا باید با هم قهر باشند! اصلا چنین چیزی نیست و من رابطه بسیار خوبی با دایی دارم.

تا وقتی سرمربی سایپا بودم،‌ با وجود تمام صحبت‌هایی که در مورد دایی می‌شد، او با تمام قوا تمرین می‌کرد و وقتی هم که به میدان می‌رفت با جان و دل بازی می‌کرد.

هر وقت هم روی نیمکت می‌نشست، مشکل‌ساز نمی‌شد و راحت این موضوع را قبول می‌کرد. دایی پسر خوبی است که گفتم بعد از رفتن هم با او در تماس بوده و هستم، هر چند بتازگی با او صحبتی نکرده‌ام، ولی ارتباطم با او قطع نیست و امیدوارم ایران را با او در جام‌جهانی 2010 ببینم.

اگر بخواهید برای پیشرفت فوتبال ایرانی نسخه‌ای تجویز کنید، چه می‌نویسید؟

فوتبال مجموعه‌ای از اجزای مرتبط است که دقیقا مثل یک ماشین عمل می‌کند. همه عوامل دخیل در فوتبال باید کار خود را خوب انجام دهند تا فوتبال یک کشور پیشرفت کند. شما نیاز به مدیریت‌های قوی و صدالبته باشگاه‌های خصوصی دارید تا مدیرانی که دلشان به حال پولشان می‌‌سوزد، بهترین تصمیم‌ها را بگیرند. از طرف دیگر دانش مربیان شما باید در کنار توان جسمانی بازیکنانتان افزایش پیدا کند؛ چون سطح دوندگی ایرانی‌ها نسبت به بازیکنان اروپایی خیلی پایین است. رمز موفقیت سایپا در سال قهرمانی‌اش این بود که یک برنامه بدنسازی مناسب را طی 2 ماه و نیم اجرا کردیم و بازیکنان این تیم گرچه با استانداردهای اروپایی فاصله داشتند، ولی بهتر و بیشتر از تمام تیم‌های ایرانی می‌دویدند و به همین سبب موفق شدند به قهرمانی دست پیدا کنند.

و سوال آخر این‌که چرا در ایران ارتباط خوبی با رسانه‌ها برقرار نکردید؟

یک سری چیزها را خودم دیدم و بعضی مسائل را هم بازیکنان برایم تعریف کردند. بچه‌ها می‌گفتند برخی خبرنگاران از آنها پول خواسته‌اند تا برایشان خوب بنویسند.

من آدمی منطقی هستم و اگر انتقاد سالم باشد، می‌پذیریم. ولی بعضی خبرنگاران اول رفاقت می‌کنند و بعد خنجر می‌زنند. وقتی چنین تجربه‌ای وجود داشت، بهتر دیدم با خبرنگاران ارتباطی نداشته باشم. در آلمان چنین مسائلی وجود ندارد و به همین سبب است که فوتبال آلمان حاشیه‌های بسیار کمتری دارد تا مربیان بتوانند در آرامش به کار خود بپردازند.

آرش رستم نمدی / احسان هاشمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها