حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
شخصیت بردبار و فرهنگی اکبرشاه (موسس انجمن مذهبی دین الهی که تلاش در ادغام اصول دینی هندی، اسلامی و مسیحی داشت) فرزندش جهانگیر و نوهاش شاهجهان (سازنده تاج محل) باعث تمرکز فعالیتهای فرهنگی و هنری به حدی شد که بزرگترین و برجستهترین آثار معماری و نقاشی تاریخ هنر جهانی خلق گردید. رسیدن اسلام به هند، به معماری سنتی این دیار، عناصر جدید معماری از قبیل گنبد، مناره و باغهای مستطیلشکل الحاق نمود. همچنین انواع جدید معماری از قبیل مسجد، قبرستان، ساخت کاخها و ساختمانهای وابسته به دربار، وارد هند شد. در ساخت ساختمانهای مغول دو گرایش مشخص، نقشی فعال داشتهاند؛ از یک سو از سازندگان و هنرمندان محلی و بومی استفاده گردید، در نتیجه آنها میراث فرهنگی قبل از اسلام خود را در آثار اسلامی به جای گذاشتند و از سوی دیگر، سرشت هنری ملوک جدید باعث گردید آثار با عظمتی باقی بمانند. نتیجه این دو گرایش آن شد که بناهایی مستحکم و ساده ساخته شود که سادگی و ریزهکاری از برجستگیهای آن باشد، چنانچه در هنر اسلامی ایرانی مشاهده میکنیم. با این وصف، عناصر هنری هندی از قبیل تزیین و به کارگیری سنگ، که ریشهاش در معابد هنری است نیز در این آثار مخلوط گردید. به کار بردن سنگریزه سرخ، یکی از رویاهای معماری و از عجایب تاریخ مسکنسازی را مدیون اکبرشاه (1556-1605) در شهر فتحپور هستیم؛ نمایشی از شخصیت بردبار و جهان شمول پادشاه؛ اما همچنین نمایشی از سرشت هنری او. فتحپور سیکری ترکیبی درخشان از گرایشات مختلف هنری (هندی، بودایی، ایرانی و...) است که به طرز عجیبی ادغام شده، به گونهای که تصور میشود شهر، ثمره رویای بشری است و علاوه بر این، ظاهر فوقالعاده مدرنی نیز به شهر میدهد.
آرامگاهی که اکبر، فرمان ساخت آن را در سکندره داد، در وسط باغی زیبا قرار دارد که نوایی بر همزیستی و احترام به محیط زیست است. بنای اصلی یک مجتمع هرمشکل بدون گنبد است که تراسی بزرگ آن را تزیین کرده و بدین شکل محل قبر بدون سقف است تا امپراتور پس از مرگ بتواند به نظاره ستارگان و طبیعتی که به آن عشق میورزید، ادامه دهد.
فتحپور سیکری و سکندره تنها دو نمونه از اختلاط هنر هندی و ایرانی در مقطعی خاص از تاریخ است. همراه آن میتوانیم آثار متعدد دیگر معماری به جا مانده از جانشینان اکبر را مورد تحسین قرار دهیم: مساجد جامع آگرا یا آرامگاه جهانگیر در لاهور که اثری فوقالعاده به دلیل تنوع معماری و سادگی محسوب میشود، صحنی وسیع و بدون گنبد در وسط باغی زیبا قرار گرفته است. بنا به حدی ظریف است که کلیه عناصر جانبی را از بین بردهاند تا هیچ عنصری مانع مشاهده این بنا نشود، اما بدون تردید بنای مشهور هند تاج محل میباشد. آرامگاه ساخته شده توسط امپراتور شاهجهان به یادبود همسرش ممتاز محل که به هنگام به دنیا آوردن چهارمین فرزندش از دنیا رفت. این مجتمع طی سالهای 1632 تا 1654 ساخته شد و امروز به سمبل هند تبدیل شده است. نباید باعث تعجب شود که هند کنونی همانند تاج محل ملغمهای از فرهنگهای مختلف و آداب و رسوم متفاوت میباشد. بنایی با معماری ایرانی و تاثیر گرفته از سنتهای هندی قبل از اسلام است. این تردید وجود دارد (البته تاکنون اثبات نشده است) که در تزیین آن سنگهای جواهرفروشان اروپایی نیز استفاده شده باشد.
پس از ورود به صحن تاج محل میتوان ساختمان عظیم آرامگاه را همراه با انعکاس آن در حوض باغ مشاهده نمود. باغ کاملا ساخته شده به سبک ایرانی خود را با عقیده تحسینبرانگیز هندی و بودایی مایا منطبق کرده است. عقیدهای که براساس «سراب» و «انگیزه» به ما اجازه خلاقیت هنری میدهد؛ چراکه در حقیقت هنر تنها ظاهر امر است. اسطورهای هندی تعریف میکند که چگونه خدا (ایندرا) برای نشان دادن حضور دایمی خویش، خود را به نامحدود تقسیم کرد؛ اما این عمل باعث شد که استحکام خویش را از دست بدهد، در نتیجه حضور او توهمی خیالی و گذرا شد.
تفکر هندی باعث میشود که انسان دایمی را موقت، کوه را موج و واقعی را غیرواقعی ببیند. «مایا» که به معنای اندازهگیری و ساخت است، همچنین معنای سراب دیدن و عدم واقعبینی را نیز میدهد، مسالهای که در تاج محل به شکل تحسینبرانگیز مشاهده میشود. این امر نهتنها به واسطه انعکاس تصویر بنا در آب به دست میدهد؛ بلکه در مقایسه میان عظمت بنا و ظاهر اثیری آن، همگرایی کامل و توازن عناصر مختلف نیز مشاهده میشود. علاوه بر این، استفاده از مرمر سفید به بنا خلوص و شفافیت میبخشد. هماهنگی میان بنا و صحن به حدی است که انسان با یک قدرت جادویی به بنا نزدیک میشود؛ بنایی که مملو از موضوعات خشتی، گیاهی و خطی و تزیین شده با سنگهای قیمتی است؛ اما با این حال، سادگی و ظرافت خود را حفظ کرده است. چنانچه اوکتاویو پاز میگوید: «هنرمندی اتصال و انفصال است. تمامی ابداعات در عدم واقعیت مشارکت دارند. در حقیقت واقعیت و عدم واقعیت واژههایی یکسان هستند.» جهانبینی هنر هندی به حدی است که همیشه توانسته است هنر بیگانه را در خود استحاله نماید، آن را با خود همگرا کند و به صورت کامل به سنت خود الحاق کند و سرانجام از آن خود سازد؛ موضوعی که در نقاشیهای حواشی دستنویسها به کار رفت و آن را به نام مینیاتور هندی میشناسیم.
در دربار اکبر، هنرمندان مسلمان، هندی و مسیحی به کار گرفته میشدند. در کارگاههای آن متون 3 مذهب ترجمه و تذهیب میشد. علاوه بر این، اکبر به عنوان یکی از بانیان هنر در تاریخ بشری شناخته میشود. در سال 1605 یعنی در سال مرگ او بیش از 24 هزار نسخه کتاب دستنویس در کارگاه دربار تذهیب شده بود. در یک مرکز، استادان ایرانی فن مینیاتور را به هنرآموزان که اغلبشان هندی بودند، میآموختند. تزیین حماسههای پادشاهان، متون اسلامی، کتب برهمایی و اناجیل آورده شده توسط مسیحیان پرتقالی در این مرکز انجام میگرفت. تنوع موضوعات کتب بسیار زیاد بود. در همین کارگاه دستنویس خمسه` امیرخسرو دهلوی که اتفاقات حماسی زندگی اسکندر مقدونی است و اکبرنامه که حاوی رویدادهای پادشاهی اکبر و اتفاقات دربار در این دوره است، به مینیاتور تزیین شده است. در مینیاتور مغول، سبک ایرانی غالب است؛ اما عناصر فرهنگی هندی و حتی اروپایی نیز مشاهده میشود. در مقابل مینیاتور روایی ایرانی، مینیاتور هندی و مغول دارای مشخصههای خاص خود هستند که گاه آنها را متصل و گاه منفصل میسازد. مینیاتور مغولی افقی و مینیاتور هندی عمودی است. مینیاتور مغولی واقعگرا و مینیاتور هندی اسطورهای است. مینیاتور هندی روایتگرایی و واقعگرایی ایرانی را اکتساب نمود؛ اما مینیاتور مغول عشق و عیاشی را که هندیها به جهان فلسفی و عرفانی انتقال داده بودند کسب کرده و نمونه جدیدی از همزیستی، مدارا و ازخودبیگانگی را ارائه دادند.
ثمره تماس ایران و هند در دوران مغول بسیار شناخته شده است و منابع زیادی در این باره وجود دارد. با این حال تبادلات فرهنگی و هنری میان این دو کشور که به قبل از اسلام و به دوران نئولیتیک بازمیگردد، چندان شناخته شده و مورد مطالعه قرار نگرفته است؛ تبادلی که در ایجاد هنر هندی و مقاطع مختلف آن دایمی بوده است. بررسی و مطالعه هنر هندی، یکی از قدیمیترین سوالات و مجادلات مورخان تاریخ هند را مجددا زنده مینماید و آن ریشه هنر هندی و ارتباط آن با یونان است. متاسفانه مورخان هنوز هم برخی احساسات ملیگرایانه و سیاسی خود را در بررسیهایشان دخیل مینمایند. همانند کم بها دادن به برخی از آثار هنری پلاستیک که به جهان غرب تعلق ندارند. اینها عواملی هستند که موجب افراط در مواضع شده و در بسیاری اوقات مانع وجود دیدگاههای بیطرفانه میشود. این دیدگاه بحثانگیز و انحرافی ریشه در جنبش آزادیخواه هند دارد. این جنبش روشهای آموزشی تحمیلی از سوی بریتانیا را رد کرد و از وجود هنر هندی حمایت میکرد. اکتشافات تمدن در دشت ایندو توسط سرجون مارشال سطی سالهای 20، این ریشهیابی را تایید کرد؛ هنری که تا آن زمان ادامه هنر غربی محسوب میشد. مطالعات انجام یافته طی سالهای نخست قرن بیستم و بویژه نقاشی (پیکر Kajauraho ,Sanchi در خصوص هنر هندی از قبیل به مبنای فکری جنبشهای روشنفکری ملیگرا که Ajanta تراشی)های خواستار شناسایی هنر هندی بودند، تبدیل شد. البته این جنبشها گاهی اوقات افراطی و ضدغربی میشدند. به گونهای که نفوذ هرگونه تاثیر فرهنگی بیگانه را رد مینمودند. نمونهای از این مورد بحث راجع به ریشه تصویر بودا بود؛ بحثی که هنوز پس از مدتها به جنجال تبدیل میشود. دو گرایش متضاد در مطالعات مربوط به ریشهیابی هنر هندی وجود دارد.
بدیهی است کشوری مانند هند که به صورت مداوم تحت اشغال بوده و تجارت خارجی در آن بسیار بااهمیت بوده، تحت تاثیر بیگانگان باشد. در نتیجه نمیتوان تاثیرات هنری بیگانه را در هنر هندی نادیده گرفت؛ اما این نتیجهگیری بدان معنا نیست که هنر هندی ریشهای خارجی داشته باشد؛ بلکه شکلگیری آن ثمره کسب هنر خارجی و گرایشات هنری متعدد و استحاله آن در فرهنگ خود است. خود این مساله نیاز به ظرافت فوقالعاده برای جذب و تحمل عقاید خارجی توسط هنرمند دارد. این ظرفیت فوقالعاده برای استحاله فرهنگ بیگانه و استادی جهان هند برای تملک فرهنگ بیگانه، نهتنها مشخصه منحصر به فرد هنر هند است، بلکه یکی از مشخصههای جالب و جذاب آن میباشد. علاوه بر این، مورخ در هند دارای فرجهای است که در کشورهای دیگر کمتر وجود دارد و آن این که در هند گذشته، با قدرتی عظیم و تعجبآور زنده است. حتی امروزه هند موزاییکی از نژادها و فرهنگهای مختلف است که نمونهای از همزیستی و تشریک مساعی برای جهانیان محسوب میشود. حضور فرهنگ یونانی در هنر پلاستیک هند غیرقابل انکار است؛ اما باید پرسید که آیا این حضور در حدی بوده است که تاکنون تصور میشده؟ اگر با دقت ریشههای هنر هندی را مورد بررسی قرار دهیم، با کمال تعجب میتوانیم نتیجهگیری کنیم که ارتباط این هنر در طول تاریخ با ایران بسیار بیشتر و مشخصتر از ارتباطش با هنر مدیترانهای است.
تماسهای هند و ایران به دوران نئولیتیک بازمیگردد. تمدن شناخته شده یا دشت ایندوکه در کناره رود هند طی سالهای 3000 تا 1500 قبل از میلاد توسعه یافت، با تمدن بینالنهرین ملازمت بیشتری را نشان میدهد. مشابهت این دو تمدن علاوه بر اشیای کشف شده که کاملا شبیه کشفیات بینالنهرین است در وجود مجسمههایی تجلی مییابد که به پادشاهان مغ معروفند و شباهتشان با آنچه در کنارههای دجله و فرات کشف شده، تعجبآور است. تماس میان بینالنهرین و هند از دو طریق انجام میشد. به دلیل قابلیت رود هند جهت کشتیرانی، یک راه آبی وجود داشت و راه دیگر از طریق خشکی انجام میگرفت. همان راهی که در ابتدا هخامنشیان و سپس اسکندر مقدونی مورد استفاده قرار میدادند.
یکی از وقایع مهم تاریخی که در شکلگیری هنر هندی تاثیر بسزایی داشت، رسیدن قوای هخامنشی به رود هند در سال 513 قبل از میلاد و بنای پایتخت میباشد. این محل به امپراتوری پارس تعلق داشت و TAXILA خود در تاخیلا سپس به پایتخت پادشاهی فرنگی بودایی قندهار تبدیل شد. از قرن دوم قبل از میلاد، این شهر به یکی از مراکز عمده جاده ابریشم بدل گردید.
قندهار از ابتدای تاریخش نقطه تلاقی راههای کاروانی محسوب میشده و در آن کالاهای ایرانی، یونانی، چینی و هندی به وفور یافت میشده است. برخی اشیای هنری این منطقه التقاط فرهنگهای مختلف را که در این منطقه رشد پیدا کردند، به نمایش میگذارد.
در موزه تاخیلا سینیهای متفاوت دستشویی، اسواستیک چینی، صلیب غربی (صلیب رایج در هند ایرانی است) و شیر بالدار ایرانی یافت میشود که به دوران سلجوقیان مربوط است. همچنین معبد مارشال کشف، نیز نمادی از این اختلاط حیرتانگیز و نامعقول است. این معبد بنایی با ساختار کاملا یونانی بوده که در صحن یک مدرسه بودایی قرار گرفته است، ولی با این حال، به مراسم عبادی زرتشتیان تعلق دارد.
علاوه بر این، بنابه گفته آپولونیوی تیانا، نمای خارجی آن با ورقهای برنزی تزیین شده بود که نشاندهنده عبور قوای اسکندر مقدونی از این محل نیز میباشد. میتوان گفت هنر خالص هندی با به وجود آمدن نخستین امپراتوری توسط آشوکا Maurya شبه قاره به وجود آمد. این امپراتوری بنیانگذاری شد. آشوکا طی مدت کمی بخش اعظمی از هند کنونی را تحت سلطه خویش درآورد (261 قبل از میلاد.) پس از توسعه سرزمینهای تحت سلطه خویش، آشوکا احساس کرد که میان مناطق مختلف امپراتوری خود صلح برقرار نماید. اما با توجه به وجود اقوام مختلف و بویژه زبانهای متفاوت، نیل به این مقصود کار سادهای نبود. لذا امپراتور سنت هنری مذهبی ودایی را که تا آن زمان وسیلهای برای اتحاد محسوب میشد، رها کرد و به ترویج به یک هنر بصری که برای همه قابل فهم باشد، پرداخت.
در غیاب یک سنت هنری مختص به خود، آشوکا از هنر هخامنشی الهام گرفته و به خلق یک هنر جدید میپردازد تا به وسیله آن مذهب جدید امپراتوری (بودیسم) را ترویج دهد. بدین ترتیب نخستین عناصر فرهنگ هندی ظاهر میشود. تالارهای ستوندار که ریشهاش با آپادانای ایرانی شباهتهای بسیاری دارد و مقابر حفر شده که به گفته ویلر با مقابر حفاری شده جهان هخامنشی و با تصویر استامبهای ایرانی ارتباط دارد و بر آن فرامین آشوکا نقش بسته است.
سرستون 4 شیر که کاملا از هنر ایرانی اقتباس شده است، زیر پای این شیرها 4 حیوان دیگر قرار دارند که نماد 4 بادی هستند که در هند میوزند. در نتیجه مقابل دو سبک به ظاهر متضاد (هنر تصنعی ایرانی و هنر طبیعی هندی) قرار گرفتهایم. موضوعی که در هنر اسلامی نیز مشاهده کردیم. سبک تصنعی ایرانی به عنوان نشان دولت و قدرت پادشاه به کار گرفته شده و سبک طبیعی هندی برای نمایش ریشههای مذهبی و مردمی بودائیسم به کار رفته است. در طول دوران بودائیستی هند، پادشاهان از پروتکلهای هخامنشی در دربارهای خود استفاده نمودند. چنان که این موضوع را در قرن دوم میتوانیم در تصویر پادشاه شونگا آنگنی میترا پیش از میلاد مشاهده کنیم. در این تصویر پادشاه سوار بر اسب و با البسه ایرانی ظاهر شده و چوگان پادشاهی را حمل مینماید. همچنین موجوداتی بالدار پادشاه را همراهی میکنند. اما نفوذ فرهنگ ایرانی را میتوان به کثرت بیشتری در تزئینات مشاهده کرد. تزئیناتی از قبیل نقش حیوانات در حال نبرد که به عنوان مثال در کاخ آسورنارسیپال در کاخ اردشیر، حیوانات افسانهای مانند عقاب، شیر و یا موجودات بالدار و برخی دیگر از موضوعات ایرانی از قبیل مبارزه انسان و شیر، کاملا در آثار هندی مشهود است. در میان موضوع تزئینی نیمکت، ساقههای گیاهی و تزئینات حاشیهای برجستگی خاصی دارند. این تزئینات با تصاویر حیوانات طبیعی و تصاویر تجسمی به صورت کاملا طبیعی آمیخته شدهاند. بسیاری از موضوعات هنر ایرانی از طریق زرگری به هند رسیده و مفاهیم آن به سرعت در فرهنگ هندی جذب شده است.
از سال 150 پس از میلاد نفوذ فرهنگ فارسی و آسیای میانه، در هند افزایش مییابد. دلیل این امر در مرحله نخست در ارتباط قرار گرفتن هند با جاده ابریشم و در مرحله بعد پیدایش سلسله کوشانها در هند بود. سلسله مذکور از آسیای میانه به هند نقل مکان کرده و دارای زبانی ایرانی بود. ایجاد راههای جدید تجاری باعث شد هند مجددا از نفوذ فرهنگی دیگر ملتها بهرهمند شود.
در این دوران، آثار مختلف هنری در هند مشاهده میشود. به عنوان مثال در تصویر امپراتور کانیشکا، امپراتور با ظاهری ایرانی به تصویر کشیده شده است. شاید یکی از برجستهترین و نمایانترین دلایل ارتباط فرهنگی باشد که مربوط به مجسمههای بودهیساتوا در همین دوران است. بودهیساتواها تجسم صفات بودا یا واسطههای میان بودا و انسانها هستند. پادشاهان کوشان از فرصت استفاده کردند و از آنها به عنوان مظاهر قدرت سیاسی خود بهره بردند. آنها بدین طریق به ملت خود تلقین مینمودند که دارای قدرتی خارقالعاده و قادر به رستگار نمودن ملت هستند.
بدین ترتیب نخستین مجسمههای متعدد بودهیساتوا تصاویر پادشاهان کوشان است. به همین دلیل تزئینات آنها به مدت زمان بستگی دارد. آنها به جواهرات گرانقیمت آراسته شدهاند و دارای سبیل هستند. این نوع سبیل در میان اقوام ساکن آسیای میانه مرسوم بود و کاملا شبیه مجسمههای پارتی است. شباهت میان تصاویر ایرانی و بودهیساتواهای هند، غیرقابل تردید است.
همچنین در دوره ساسانی که دوره درخشان هنر هند نیز در همان زمان صورت گرفت (معروف به دوران کلاسیسم هند که توسط سلسلههای کوپتا انجام شد)، تماسهای ایران و هند زیاد بود. این تماسها درپی افزایش ارتباط تجاری در جاده ابریشم توسعه مییافت.
از طریق تولیدات ایرانی و بویژه جواهرآلات، فرهنگ و هنر ایرانی به هند منتقل میشود. در نقاشیهای دیواری شخصیتهای ایرانی زیادی را مشاهده میکنیم. البسه مردان و زنان به صورت دوخته شده که در هند وجود نداشت چکمه سوارکاری، شلوارهای تنگ، رداهای بلند، پارچههای تزیین شده با تصاویر حیوانات، سوزنکاری و گلدوزی، بخشی از هنر ایرانی است که در هند نفوذ کرد.
اگرچه میتوان تاثیر حضور فرهنگ ایرانی در هند را در قرون بعدی دنبال کرد، اما آجانتا پایان دوران کلاسیک هندی را رقم زد. هنگامی که آنها در قرن پنجم در هند به قدرت رسیدند، تماسهای هند با جهان خارج قطع شد، اما فرهنگ ایرانی از طریق هند به خاور دور نفوذ کرده بود. هنری که به چین و مناطق هیمالیا رسیده و در طول قرون مورد بهرهبرداری اقوام این مناطق قرار گرفته بود.
پس تاریخ مبادلات فرهنگی ایران و هند تنها ذکر یک حکایت نیست، بلکه عاملی مهم برای درک هنر هندی است. ادغام و استحاله فرهنگ ایرانی در هندوستان الگویی برای داشتن یک فرهنگ همزیستی مسالمتآمیز و بردبارانه است که نتایج آن الگوهای غنی و پر از احساس در تاریخ هنر برجا میگذارد.
اوافرناندث دلکامپو
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....