حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چه مدتی در زندان بودی؟
حدود 4 سال که البته به اندازه 20 سال برایم گذشت. خیلی سخت بود. خدا را شکر میکنم که کمکم کرد و بخشش من را در دل خانواده مقتول قرار داد.
تو را به جرم قتل زندانی کرده بودند. چه کسی را کشته بودی ؟
من یکی از هممحلیهایم را به قتل رساندم البته قتل اتفاقی بود و قصد من کشتن او نبود اما چون ضربهای که زده بودم منجر به مرگ احسان شد، به جرم قتل زندانیام کردند.
چه مشکلی با احسان داشتی؟
من هیچ مشکلی با او نداشتم. احسان با پسر صاحبکار من دعوا داشت. من در یک آرایشگاه کار میکردم و با حامد پسر صاحبکارم دوست بودم. روز حادثه دیدم که او با احسان دعوا میکند برای جدا کردن وارد معرکه شده بودم که یکدفعه دعوا بالا گرفت و من ضربهای با چاقو به احسان زدم و او غرق در خون شد.
مگر برای میانجیگری وارد دعوا نشده بودی پس چرا احسان را به قتل رساندی؟
افرادی که با احسان بودند تعدادشان زیاد بود. من برای اینکه آنها را بترسانم چاقو درآوردم و بعد هم این اتفاق افتاد.
میدانی حامد چرا با احسان درگیری داشت؟
بعد از دعوا از حامد شنیدم که احسان به دختری مقابل آرایشگاه ما متلک گفته بود. حامد هم به هواداری از آن دختر با احسان درگیر شده بود.
چرا بعد از اینکه احسان با چاقو مجروح شد او را به بیمارستان نرساندی؟
من در آن لحظات واقعا شوکه شده بودم. از احسان خون زیادی رفته بود. من نمیدانستم که باید چه کنم. قدرت تصمیمگیری نداشتم. دوستان احسان بلافاصله او را به بیمارستان رساندند اما احسان نتوانست شدت خونریزی را تحمل کند و جان داد.
از روزهایی که در زندان بودی بگو؟
هرروز زندان به اندازه یک سال برای انسان میگذرد خصوصا اگر زیر تیغ باشی شرایط بدتر است و من هر شب کابوس میدیدم. فکر اینکه قرار است بالای چوبهدار بروم من را دیوانه میکرد. من یک جنایتکار حرفهای نبودم و نیستم و به همین خاطر نمیتوانستم شرایط زندان را تحمل کنم. البته من دربند قاتلان بودم و افرادی که در آنجا بودند همگی مثل من انتظار طنابدار را میکشیدند و تنها امیدشان رضایت اولیای دم بود.
خانواده احسان بر قصاص تاکید زیادی داشتند و حتی تا آخرین مرحله بر خواستهشان پا فشاری کردند؟چطور توانستی از آنها رضایت بگیری؟
روزهای سختی بود. پدر و مادرم هر روز برای التماس و خواهش به سراغ پدر و مادر احسان میرفتند. مادرم شب و روز نداشت، گریه میکرد و التماس، پدرم هم همینطور. بالاخره بعد از سالها تلاش و با کمک خیرینی که حاضر شدند وساطت کنند پدر و مادر احسان حاضر شدند رضایت دهند. من میدانستم که مادر احسان زن بسیار خوبی است. او وقتی دید که من به واقع تنبیه شدم مرا بخشید. مرگ و زندگی من بعد از خدا دست او بود و من از قلب مهربانش متشکرم.
با توجه به مدتی که در زندان بودی، قضات بعد از گذشت اولیای دم تو را آزاد کردند فکر میکردی به این زودی آزاد شوی؟
خیلی از هم بندیهای من حتی بعد از اینکه رضایت گرفتند، به حبسهای طولانی مدت محکوم شدند اما من با توجه به اینکه واقعا متنبه شده بودم، مرا آزاد کردند. آنها از مددکاری زندان و مسوولان دیگر زندان استعلام کردند و بعد مرا آزاد کردند. در طول این 4 سال که زندانی بودم چند جزء قرآن را حفظ کردم و مرتب در دارالقران بودم. خیلی عبادت میکردم و از خدا میخواستم که مرا ببخشد و از احسان میخواستم به خاطر کاری که در حقش کردم من را حلال کند. عذاب وجدان داشتم و برای رهایی از این عذاب سعی میکردم کارهای خوبی بکنم.
با افرادی که مثل تو در انتظار اعدام هستند، چه حرفی داری؟
به خدا توکل کنند و از اعماق وجودشان توبه کنند و با دعا و نماز و کارهای نیک سعی کنند گناه خود را جبران کنند و اطمینان داشته باشند که اگر به واقع توبه کنند خداوند هم رضایت را در دل اولیای دم قرار خواهد داد تا این محکومان را ببخشند. البته از افرادی که عزیزشان کشته شده است هم میخواهم با ملاطفت بیشتر به مجرمان نگاه کنند و بدانند لذتی که در عفو هست در انتقام نیست. آنها نمیدانند انتظار مرگ را کشیدن چقدر سخت است و چه فشار کشندهای به افراد در انتظار و خانوادههایشان وارد میکند.
داوود ابوالحسنی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....