حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
همانطور که میدانید، در سیامین سالگرد انقلاب اسلامی، صدا و سیما مانند دیگر نهادهای انقلابی گوشههایی از مبارزات مردم ایران را برای تحقق آرمانهای اسلامی و ملی انعکاس داد. در کنار این مساله با پخش برخی سریالهای تاریخی سعی شد بخشی از واقعیات موجود درخصوص سلسله پهلوی برای مردم به تصویر کشیده شود. در این میان سریال عمارت فرنگی با توجه به حضور پرتعداد عوامل و بازیگر که به حوادث دوره پهلوی اول میپرداخت از ویژگیهای خاصی برخوردار است. ارزیابی شما از این سریال چگونه بود و آیا با واقعیات تاریخی تطابق داشت؟ با توجه به اینکه محور اصلی سریال محمدعلی فروغی بود آیا وی از چنین تاثیرگذاریای در تاریخ معاصر برخوردار بود؟
سریال عمارت فرنگی کار تاریخی پرزحمتی بود، چون ارائه سریالی با این حجم و با این گستردگی زمانی و تنوع موضوعات از جمله نهضت جنگل، ترورهای زمان پهلوی و بحث جمهوریخواهی در زمانی کم، کاری دشوار است. به دلیل کمبود زمان به نظر میرسد که تهیهکننده و فیلمنامهنویس در برخی موارد دچار اشتباههایی تاریخی شده است. درست است که ما افرادی مثل اردشیر جی و فروغی را داریم که پشت بسیاری از تحولات تاریخی ایران هستند؛ اما در این سریال فقط از یک منظر آن هم از منظر اطلاعاتی، امنیتی و توطئهگر به وقایع تاریخ ایران نگاه شده است و به همین علت سیر رویدادها را به گونهای ترسیم میکنیم که با آن نگاه توطئهگرانه برای نیل به مقصود هماهنگی داشته باشد. این مساله باعث میشود مقاومتهای مردم و مبارزات علما در مقابل این جریان توطئهگر نادیده گرفته شود. اگر سریال تاریخی از این دست ساخته میشود، باید توازنی میان جریان سرسپرده و جریان مبارز و انقلابی برقرار باشد تا با واقعیات تاریخی مطابقت کند. بالاخره افرادی در این مملکت بودند که منافع خود را در تامین مقاصد بیگانگان میدیدند و مجری سیاستهای عوامل خارجی بودند و حتی در انعقاد قرارداد 1919 یا کودتای 1299 نیز همه تلاش خود را برای وابسته کردن ایران به بیگانه به کار بستند؛ اما از طرفی دیگر نباید از نظر دور داشت که ملت ما در این زمان بیکار ننشستهاند و علما هم از خود مقاومت نشان دادند. به اعتقاد من توجه بیش از حد به دسیسههای اردشیر جی وابسته به دستگاه اطلاعاتی انگلیس و محمدعلی فروغی عضو موثر شاخه فراماسونری در این سریال باعث شده است که جنبههای مبارزاتی مردم نادیده گرفته شود.
از طرف دیگر، نسبت به انعکاس برخی وقایع نیز بیتوجهی شده است. مثلا به ضرب و شتم مرحوم بافقی اشاره شده، اما قیام حاجآقا نورالله اصفهانی نادیده گرفته شده است. یا اینکه در جریان قیام گوهرشاد تنها به نقش مرحوم بهلول توجه شده است. در صورتی که بسیاری از علما از جمله سیدیونس اردبیلی و حاجآقای حسینقمی در این واقعه نقش موثرتری داشتند.
مساله دیگر اینکه وقتی شخصیتی مجازی در سریال وجود دارد، حساسیت نسبت به آن در میان افراد اهل مطالعه کم است؛ اما وقتی شخصیتی تاریخی وجود دارد، تصویری که از او در یک سریال ارائه میشود، باید با واقعیتها تطابق داشته باشد. البته ممکن است کارگردان برای جذابیت بیشتر داستان، برخی از روایتهای فرعی یا حتی غیرواقعی را در سریال وارد کند؛ اما این مساله نباید لطمهای به حقیقت تاریخی ماجرا بزند.
علیاکبر اسدی، داماد فروغی هیچوقت کشته نشد. البته درست است که زندانی شد؛ اما پس از شهریور 1320 از زندان آزاد شد و اتفاقا مناصب حکومتی گرفت. ولی در این فیلم توسط سرپاس مختار گرفتار و در زندان کشته میشود. حالا آن ماجرای عشقی هم در سریال به تصویر کشیده شد که میگوییم فیلمنامهنویس مثلا برای جذابیت کار آن را روایت کرده است، اما دیگر نه اینکه کسی را که کشته نشده، در فیلم مقتول جلوه دهند یا اینکه کسانی را که موضع انقلابی نداشتند، به عنوان افرادی دارای مواضع انتقادی به بیننده معرفی کنند. علیاکبر و محمدولی اسدی جزیی از حاکمیت پهلوی هستند؛ اما در این سریال نشان داده میشود که آنها نسبت به دستگیری و زندانی شدن افراد انتقاد دارند، در حالی که این مساله اصلا واقعیت ندارد.
نکته دیگر اینکه فروغی 3 یا 4 پسر و 2 دختر داشت و هیچکدام از دخترانش خودکشی نکردند اما در سریال به گونهای دیگر این مساله به تصویر کشیده شد.
در نهضت جنگل نیز در این سریال اشتباههایی صورت گرفته است. از جمله اینکه زمانی که رضاخان برای سرکوب نهضت جنگل اقدام میکند، تیمورتاش حاکم گیلان نیست. دو سه مقطع میتوان برای نهضت جنگل متصور بود. دوره اول زمانی است که این نهضت با وثوقالدوله درگیر است. تیمورتاش در این زمان حاکم گیلان است. تیمورتاش پس از کودتا برای اینکه مشغول رایزنی با سفارت انگلیس علیه سیدضیاست دستگیر میشود. لقب تیمورتاش هم از سال 1304 به بعد به او داده میشود و تا پیش از آن به سردار معظم خراسانی معروف بود. بنابراین وقتی سریال حوادث سال 1300 را به تصویر میکشد، فردی را به عنوان تیمورتاش معرفی میکند که کسی در آن تاریخ چنین فردی را با این لقب نمیشناخته است. وقتی میخواهیم براساس وقایع تاریخی سریال بسازیم تا دسیسههای توطئهگران را به مخاطب نشان دهیم، باید رویدادهای گذشته را به مردم بباورانیم. از سویی دیگر، در بیان وقایع، آنقدر به حواشی غیرواقعی نپردازیم که عدهای پس از آگاهی از اصل ماجرا و عدم تطابق روایت سریال تاریخی با وقایع به طور کلی منکر وجود توطئه و دسیسه و فرصتطلبی بعد از عناصر وابسته به بیگانه شوند.
اما درخصوص نقش فروغی باید بگویم وی یکی از چهرههای موثر تاریخ معاصر ایران است؛ اما اینکه همه امور ایران با تدبیر، نظر و قلم فروغی جاری و ساری شود، واقعیت ندارد. فروغی وابسته به یک تیم 53 نفری است که جملگی در حوادث مشروطه و پس از آن نقشآفرینی کردند. این افراد به نوعی مشروطه غربی را در ایران حاکم کردند و پس از آن چون با مقاومت علمای مشروعهخواه در مشروطه اول و علما مشروطهخواه در مشروطه دوم مواجه شدند، نتوانستند مطابق میل خود طرح مدرنیزاسیون را در ایران عملی کنند. آنان تغییرات گستردهای را مد نظر داشتند که جامعه ایرانی در مقابل آن مقاومت کرد. از سال 1293 ما در مطبوعات وابسته به این جریان میبینیم که امثال فروغی و تقیزاده پدیدهای را با عنوان دیکتاتوری منور و استفاده از مشت آهنین تبلیغ میکنند. یعنی از نظر آنها تمهیداتی از قبیل حبس، ترور و تبعید برای مقابله با مقاومت جنبش دینی کافی نبود و باید از سیاست مشت آهنین استفاده میکردند.
محمدعلی فروغی از قبل از مشروطه وارد تشکیلات فراماسونری شد و جزو افسران لژ بیداری بود. در تحولات مشروطه نیز نقش داشت. ارتباط اردشیر جی و فروغی به دلیل عضویت هر دو در لژ بیداری امری طبیعی بود؛ اما نقش فروغی در روی کار آمدن رضاخان تعیینکننده نبود و به نظر میرسد کریمخان رشتی، اردشیر جی و عینالملک هویدا در این خصوص نقش موثرتری داشتند. البته فروغی کسی است که با کل این جریان مرتبط است و پس از کودتا آنها مامور میشوند دور و بر رضاخان را بگیرند و نگذارند وی توسط نیروهای رقیب شکار شود. همانطور که در سریال بدرستی نشان داده شده بود، در این مقطع، فروغی در کنترل رضاخان نقش داشت. عملا امور فرهنگی و سیاسی در دوره رضاخان توسط تیم 53 یا 54 نفری که از آن اسم بردیم اداره میشد و البته هر کدام سهم خود را دارند و نمیتوان برای فروغی نقش برجستهتری را قائل بود. در واقع همان اندازه که فروغی در تحکیم رژیم پهلوی موثر است، نقش تیمورتاش نیز به عنوان نفر دوم این حکومت اهمیت دارد، ولی در سریال به صورت کمرنگ به تیمورتاش پرداخته است. رضاخان حتی در اواخر میگفت هر چه تیمور بگوید حرف من است. حتی در انتخابات مجلس هشتم و فکر کنم مجلس نهم، تیمورتاش راسا دخالت میکند و در برخی مراسلات نمایندگیها را به صورت به دردبخور، بهدردنخور، فعال، غیرفعال، ترسو و... دستهبندی میکند. در این مقطع فروغی هیچ برتری نسبت به تیمورتاش ندارد و این روند البته تا زمان مغضوب شدن تیمورتاش ادامه پیدا میکند.
از دیگر نکاتی که در سریال جای تامل دارد، این که در برخی از مواقع بیننده با فروغی احساس نزدیکی دارد و گمان میکند نسبت به این فرد در تاریخ ظلم شده است و در واقع باید بین کارهای ادبی و تلاشهای سیاسی او تمایز قائل شد. در حالی که معتقدم باید فعالیتهای فرهنگی فروغی را در راستای تکاپویهای سیاسی او ارزیابی کرد. حضورش در فرهنگستان و کانونهای فرهنگی مربوط به باستانگرایی و تشویق رضاخان در این زمینه باعث شد که در دوره پهلوی توجه به باستانگرایی تشدید شود، والا خود رضاخان درکی از این مساله نداشت. اردشیر جی در وصیتنامه خود میگوید شبهای متمادی با رضاخان در بیابانهای آقبابای قزوین گفتگو میکردم و ذهن او را نسبت به ایران باستان و عظمت آن دوره و خفتی که بعد از حمله اعراب نصیب ایران شد، روشن میکردم.
این نشان میدهد آن تیم که فروغی جزیی از آن بود تمام تلاش خود را برای تحت اختیار گرفتن رضاخان انجام داد.
در ارزیابی عملکرد و شخصیت فروغی اختلافنظر وجود دارد. برخی او را سیاستمداری هوشمند میدانند و عدهای دیگر وی را کارگزاری منفعل که صرفا مجری سیاستهای انگلیس بود معرفی میکنند. شما به کدامیک از این تعاریف قائل هستید. آیا تعریف سومی هم میتوان برای فروغی متصور بود؟
این که فروغی را یک عامل صرف بیگانه بدانیم، در واقع فرقی میان او و یک مهره سطح پایین قائل نشدیم. از طرف دیگر پذیرش این نکته که وی سیاستمداری هوشمند بوده که براساس مقتضیات ایران و مصالح کشور، مواضع مختلفی را اتخاذ میکرده غیرقابل قبول است و او چنین اختیاری هم نداشته است. به نظر میرسد باید نسبت به این موضوع، نگاه بینابینی داشت. همان طور که میدانیم، طیفی از تصمیمگیریهای مربوط به سیاستهای ایران به انگلستان برمیگردد. در این بخش برخی از افراد نظیر فروغی علاوه بر بومی بودن نقشی جز تحقق سیاستهای بیگانه ندارند.
در واقعه شهریور 1320 به فروغی پیشنهاد ریاست جمهوری میدهند، اما روسها دنبال ساعد بودند. در عین حال فروغی با توجه به این که با جو ایران آشنایی دارد و میداند جامعه در حال حاضر شرایط پذیرش این تغییر سیاسی را ندارد و از سویی دیگر بعد از تغییر حکومت و به دست گرفتن جمهوری توسط فروغی ممکن است تبعات منفی نصیب حکومت شود، از زیر بار این مسوولیت شانه خالی میکند و خواهان انتقال سلطنت از پدر به پسر میشود. البته اگر فروغی جوانتر بود، شاید با پذیرش این مساله مشکلی نداشت. اما در عین حال وی در آن شرایط توانست بدون تنشی این تغییر را مدیریت کند. افرادی نظیر فروغی از جهاتی نسبت به کارگزارانی که در دوران حکومت پهلوی دوم بر سر کار میآیند، برتری دارند. او یک شخصیت فرهنگی است. درست است که دیدگاه فرهنگی او مورد تایید ما نیست و من منتقد نگاه فروغی نسبت به مدرنیته هستم. او غرب و فلسفه غرب را کم و بیش هم میشناسد. البته در آگاهیهای فلسفی وی اغراق هم میکنند و اشتباهات مکرری در کتاب سیر حکمت در اروپا دارد. در هر صورت او از جهت اطلاعات و سواد نسبت به کارگزاران سیاسی و فرهنگی دوره پهلوی دوم امتیاز دارد. به هر حال وابستگیهای وی به غرب قابل انکار نیست. مطابق با روایتی وقتی او در مدرسه علوم سیاسی به تدریس مشغول بود، یکی از روزها به شاگردانش که قرار بود سکان هدایت سیاست خارجی ایران را در آینده در دست بگیرند گفت آیا تاکنون لباس سرداری پوشیدید؟ وقتی با پاسخ مثبت آنها مواجه شد، ادامه داد ایران همان لباس سرداری است و اگر دست انگلستان در آستین آن نباشد، حرکت نمیکند. چنین سیاستمداری با این تحلیل در مقابل سیاستهای ضدمنافع ایران چه مشیای را اتخاذ میکند؟ کمک به حفظ دیکتاتوری، خلع قاجار، تثبیت رژیم پهلوی، ترویج غربگرایی، اسلامستیزی و... از اقدامات مهم فروغی در این خصوص بود. وی کسی بود که در ماجرای کشف حجاب و تغییر لباس نقش داشت. در نهایت فروغی مجری قابلی برای سیاستهای انگلیس در ایران بود.
درخصوص نقش فروغی در داستان شهریور 1320 روایتهای متعددی نقل شده است. در این زمان وزارت امور خارجه انگلستان و آنتونی ایدن خواهان استقرار سلطنت مجدد قاجار بودند و به همین سبب از محمدحسن میرزا و پسرش حمید حمایت میکردند، اما سرویس جاسوسی انگلیس در ایران و چارلز ترات نسبت به ادامه سلطنت پهلوی و جانشینی پسر جای پدر تمایل داشتند. فروغی نیز با نظر دوم همسو بود. این اختلافنظر از کجا نشات میگیرد و از طرفی دیگر آیا همسویی فروغی با ترات را نمیتوان به عنوان استقلال رای فروغی در برابر سیاستهای امور خارجه انگلیس تلقی کرد؟
به طور معمول این قبیل اختلافات در حاکمیتها را ناشی از اختلافنظر کارشناسی میدانند. مثلا معتقدند ایدن و ترات هر دو کارشناسانی بودند که درخصوص چگونگی رویارویی با مسائل ایران نقطه نظرات مشخص و مستقلی داشتند. اختلاف نظر کارشناسان سیاسی انگلیس درباره مسائل بینالمللی مساله جدیدی نیست. توجه به این نکته حائز اهمیت است که پیش از کودتای 1299 و جنگ جهانی اول، یک جریان مخوف بینالمللی با محوریت صهیونیسم در درون حاکمیت انگلیس شکل میگیرد. سرآغاز نفوذ این جریان از زمان ادوارد هفتم پادشاه بریتانیا شروع میشود. این طیف از زمان پیدایش هم در اداره مستعمرات دخالت دارد، در هندوستان حضور دارد، در نیروی دریایی انگلستان نفوذ دارد، زمانی که لرد کرزن وزیر امور خارجه انگلستان است، معاون او بالفور در سال 1917 اعلامیه مشهور خود را به نفع صهیونیسم صادر میکند و این در حالی است که کرزن از محتوای آن هیچ اطلاعی ندارد. کرزن یک انگلیسی استعمارگر است، اما از این جریان به عنوان یک طیف حرامزاده و خطرناک یاد میکند. ترات اتفاقا کسی است که با حکومت هند بریتانیا ارتباط دارد و تیم فروغی و اردشیر جی نیز با این بخش از حاکمیت انگلستان سر و کار دارند و مسوول سیاستهای ایران هستند. این اختلاف نظر همواره میان وزارت امور خارجه انگلستان و کارگزاران هند بریتانیا وجود داشته است. لرد کرزن معتقد بود براساس قرارداد 1919 باید ایران را مستعمره کرد، اما دیدگاه عوامل انگلیسی هند شرقی این بود که استقرار یک حکومت دیکتاتوری و اداره آن توسط یک فرد نظامی میتواند انگلستان را در تامین منافع استعماریش به موفقیت بیشتری برساند. ترات وابسته به این جریان بود. به اعتقاد من آن جریانی که در ایران به دنبال حمید قاجار بود، آگاهی نسبت به مسائل ایران نداشت، اما ترات کسی است که در ایران زندگی میکند و حتی مناسبات اجتماعی در کشورمان را خوب میشناسد. نقل میکنند روزی ترات در یکی از مناطق جنوبی تهران دید شخصی با چند گربه نمایش خندهآوری را برای مردم اجرا میکند. راز این ماجرا این بود که آن فرد پیش از نمایش چند گربه را در گونی دربسته قرار میدهد و دور سرش میچرخاند. بعد گربهها را بیرون میآورد. گربهها به محض بیرون آمدن حین راه رفتن به هم میخورند. ترات بعد از کشف این موضوع به دوستش گفت کاری که این فرد میکند، همان کاری است که ما در ایران انجام میدهیم. یعنی کارگزاران ایرانی را دچار سرگیجه کرده و قدرت تصمیمگیری را از آنها سلب میکنیم. این شخص باید هم با فروغی همنشین باشد و حوادث ایران را رصد کند. جایگاه فروغی نزد انگلیسیها، برای رضاخان مشخص است و شاید وی از معدود کسانی باشد که مورد غضب رضاخان واقع شد، اما نتوانست او را از بین ببرد.
اگر بخواهیم عملکرد فروغی در شهریور 1320 را مورد ارزیابی قرار دهیم چارهای جز بررسی شرایط آن زمان نداریم. برخی معتقدند فروغی با اصراری که بر ابقای سلطنت پهلوی داشت، در حق مردم ایران خیانت کرد، اما برخی هم معتقدند با توجه به شرایط جنگ زده ایران و اشغال کشور توسط 3 دولت بیگانه کمهزینهترین اقدام تلاش برای ابقای سلطنت و انتقال قدرت از پدر به پسر بود. در چنین ارزیابی، تکاپوی سیاسی فروغی مثبت تلقی میشود. شما چه نظری در این زمینه دارید؟
ما اگر انقلاب اسلامی را ندیده بودیم و 30 سال پیش شما این سوال را میکردید، پاسخ به آن از منظری راحت بود. چون میگفتیم حادثه را باید در شرایط زمانی خود دید و با توجه به ضررها و منافع در مورد یک تصمیم سرنوشتساز اقدام کرد، اما ما وقتی مقاومت 30 ساله مردم ایران در مقابل استعمار را میبینیم، آن شرایط متفاوت را برای تصمیمگیری باید در نظر گرفت. به طور کلی در تاریخ 150ساله اخیر ما با مقاومت مردمی در مواجهه با بیگانه با شدت و ضعفهایی روبهرو بودیم. ما دیدیم مقاومت ایران در مقابل بیگانه اثر بخشیده و مردم توانستند انواع و اقسام توطئههای بیگانه را ناکام بگذارند و الان ایران به عنوان یک قدرت مستقل سیاسی شناخته شود. الان ایران ظرفیتهای بالایی دارد و در بحث جنبش نرمافزاری هم رهبری این مطالبه را دارند که از ظرفیتهای موجود بیشتری بهرهبرداری صورت گیرد. باید این سوال را هم پرسید که اگر انتقال سلطنت صورت نمیگرفت، چه اتفاقی رخ میداد. اساسا چرا انگلستان به دنبال تدوام سلطنت بود. انگلیسها وارد ایران شدند و سعی کردند با بهرهگیری از همه امکانات کشورمان در جنگ به موفقیت برسند. در چنین صورتی اگر رضاخان باقی میماند، نارضایتی در کشور به گونهای بود که احتمال شورش وجود داشت. چون زمانی رضاخان قدرت داشت که کماکان ادعاهای او مبنی بر وجود ارتشی قدرتمند در کشور در معرض تجزیه قرار نمیگرفت، اما بعد از بروز جنگ وقتی ارتش ایران با کمترین برخورد نظامی تسلیم شد، دیگر اطمینانی به ادعای رضاخان وجود نداشت. به همین سبب مردم در صورت ادامه حکومت رضاخان نارضایتی خود را بروز میدادند. انگلیسیها با این یک تیر دو نشان زدند؛ از یک سو با فشار بر رضاخان برای کنارهگیری از سلطنت خود را به عنوان منجی مردم معرفی کردند و از سوی دیگر ضمن موافقت با تداوم سلطنت شرایط آرام و مساعدی را برای استفاده از امکانات ایران در جنگ فراهم آوردند. نباید ملت ایران را جامعهای مرده و بیحرکت به حساب آورد که در مقابل اشغالگر مقاومت نکند. به طور قطع، مردم در مقابل بیگانه از هر فرصتی برای بیان نارضایتی خود استفاده میکردند. تدوام سلطنت باعث شد مردم سرگرمیهای زودگذری پیدا کنند. علیه شاه سابق اعلام جرم و عوامل و کارگزاران قبلی ازجمله پزشک احمدی و سرپاس مختاری را محاکمه کردند و... بالاخره انگلستان به اهداف مورد نظر خود رسید. مقاومتهای مردمی و سیاسی با حاکمیت بیگانه و استبداد در ایران موضوعی سابقهدار است. مرحوم مدرس در دوره رضاخان تلاش گستردهای را برای جلوگیری از سلطنت پهلوی و به دست گرفتن زمام امور توسط چندنفر از نیروهای همفکر انجام میدهد. تلاشهایی از این دست با شدت و ضعفهایی ادامه داشت و طبیعی بود که در دوران اشغال ایران نیز میتوانست تدوام داشته باشد و نیازی به بقای سلطنت پهلوی نبود. با این کار تنها منافع انگلیس تامین شد. به نظر من ما هم نیروهای جایگزین داشتیم و در غیر این صورت نیز باید مقاومت گسترده میکردیم و این اعلام حضور میتوانست نیروهای بیگانه را برای ادامه اشغال ایران با مشکل مواجه کند. حتی معتقدم مردم ایران این لیاقت را داشتند که سیستم دیگری را مستقر کنند. نه این که سلطنت دوباره تدوام پیدا کند و در سایه آن، مجلس و کابینهای شکل بگیرد که اعضا و کارگزاران حکومت سابق در آن عضویت داشته باشند. دیدگاهی که معتقد به عملکرد مثبت فروغی در ابقای سلطنت هست، توانمندی ملت ایران در به دست گرفتن امور را نادیده میگیرد. ملت ایران میتوانست با مقاومت مدنی و حتی نظامی جلوی چنین اقدامی را بگیرد. مگر در جنگ جهانی اول سراسر ایران کانونی برای مبارزه با بیگانه نشد؟ مگر در ماجرای تیرماه 1330 بیگانهستیزی و استبدادستیزی مردم ایران باعث به خطر افتادن کیان سلطنت نشد؟ مگر در سایر کشورها مقاومت علیه بیگانگان اشغالگر صورت نگرفت؟ البته فقدان رهبری در مبارزات مردمی را نیز نباید از نظر دور داشت. بنابراین زیرکی و سرعت عمل فروغی و حمایت انگلیس از این سیاست باعث بقای سلطنت و تدوام حضور استعماری بیگانه در ایران شد.
فتاح غلامی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....