حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چند سال است که در زندان هستی؟
حدود 3 سال. چند ماه بعد از این که همسرم را کشتم زندانی شدم.
چرا همسرت را کشتی؟
ما از مدتها قبل با هم اختلاف داشتیم. او بر سر هر مساله کوچکی خیلی زود عصبانی میشد و داد و فریاد میکرد. من هم در روز حادثه واقعا کنترل خودم را از دست دادم.
چطور شد که همسرت را به قتل رساندی؟
روز حادثه به خانه رفتم و از او خواستم که طلاهایش را به من بدهد تا بفروشم، اما زنم قبول نکرد. من وضع مالی خوبی نداشتم. او میدانست با این حال مرتب با من دعوا میکرد و مرا بیلیاقت خطاب میکرد.
گفتی همسرت میدانست که وضع مالی خوبی نداری با این حال تو را کمک نمیکرد. چرا؟
مدتی قبل از حادثه من مقداری از طلاهای او را گرفته و فروخته بودم به همسرم گفتم که خیلی زود برایت میخرم، اما چون کاری و درآمدی نداشتم نتوانستم جبران کنم و همسرم بابت این مساله بسیار ناراحت بود. زمانی که به او گفتم که مابقی طلاها را بده تا بفروشم عصبانی شد و گفت حاضر نیست این کار را بکند.
درگیری چطور آغاز شد؟
وقتی همسرم گفت که طلاها را نمیدهد من به سمت کمد رفتم که خودم آنها را بردارم او فریاد زد و از من خواست که از کمد دور شوم به حرفش توجهی نکردم در این لحظه همسرم با صدایی بلند شروع کرد به داد و فریاد. من به او گفتم هر کاری تو بگویی انجام میدهم فقط سکوت کن همسرم توجهی نکرد فرزندمان خواب بود او هم با صدای فریاد مادرش بیدار شد و گریه کرد. هم همسرم فریاد می زد هم بچه. من نمیتوانستم کنترلشان کنم. سیلی محکمی به همسرم زدم بلکه سکوت کند، اما توجهی نکرد و باز هم فریاد زد. من دستم را روی گلویش گذاشتم تا بتوانم از این طریق ساکتش کنم در یک لحظه متوجه شدم همسرم سیاه و کبود شده است. من قصد کشتن همسرم را نداشتم، اما او مرده بود و من از ترسم فرار کردم.
اگر قصد کشتن همسرت را نداشتی چرا فرار کردی؟
ترسیده بودم من آدمکش نبودم در آن لحظه کنترل خودم را از دست داده بودم از کاری که کرده بودم آنقدر وحشت داشتم که نمیدانستم به کجا بروم و چه بکنم.
فکر نمیکنی همسرت را به بیمارستان میبردی شاید او زنده میماند؟
با توجه به رنگ صورتش من اطمینان داشتم که او مرده است. اگر حدس میزدم که یک درصد هم امکان زنده بودنش هست قطعا او را به بیمارستان میرساندم.
شما که اختلاف دیرینه داشتید چرا از هم جدا نشدید؟
ما بچه داشتیم و من فکر میکردم اگر از همسرم جدا شوم فرزندم آسیب زیادی میبیند به هر حال او به مادر احتیاج داشت و کسی نمیتوانست جای مادرش را برایش پر کند.
اما حالا که همسرت را کشتی باز هم فرزندت را بیمادر کردی؟
میدانم اما این یک حادثه بود. من نمیخواستم این کار را بکنم. هیچ انسانی ازدواج نمیکند برای این که همسرش را بکشد یا این که او را آزار دهد. من هم چنین قصدی نداشتم.
چطور توانستی از پدر و مادر همسرت رضایت بگیری؟
آنها در ابتدای امر سرسختانه تقاضای قصاص من را داشتند، اما پدرم خیلی با آنها صحبت کرد و اقوام و بزرگان فامیل هم واسطه شدند و بعد از خواهش و التماس فراوان و عذرخواهی زیاد بالاخره راضی شدند. آنها به خاطر فرزندم از خون من گذشتند.
وقتی آزاد شدی تلاشی برای جبران کاری که در حق فرزندت کردی خواهی کرد؟
من نسبت به او بشدت عذابوجدان دارم. من او را در کودکی بیمادر کردم و لحظهشماری میکنم تا از زندان آزاد شوم به سراغ فرزندم بروم و مابقی عمرم را در کنارش بمانم و وقتی که بزرگ شد از او بخواهم مرا به خاطر کاری که کردم ببخشد.
حرف آخر؟
از خانواده همسرم میخواهم مرا از صمیم قلب ببخشند. دختر آنها به دست من کشته شد، اما من در آن لحظات در حال خودم نبودم و ای کاش به جای او من میمردم تا این طور دچار عذابوجدان نشوم.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....