حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
داستانها در طبیعت بکر و سرد کانادا که روح سنن کهن انگلیسی بر آن حاکم شده در جریان است، اما هر چه طبیعت منجمد و یخزده است، شخصیتهای داستان گرم و جاری هستند و روابط آدمها حرارتی دارد که بر بستر آن سردی محیطی معتدل و مطبوع را میافزایند.
داستانهای جزیره دورانی را برای روایت قصههایش برگزیده که دوران گذار از سنت به سمت مدرنیسم است. جزیرهای که کمکم در حال تجربه روزنامه، پزشک زن، روزنامهنگار زن و سیستم آموزشی نوین و سایر فرزندان مدرنیسم است و داستان محوریت و بنمایه قصههای خود را از تقابل همین دو جریان میگیرد و حکایت مقاومتها، پیروزیها و شکستهای انسانهایی است که این فضای گذار را تجربه کردهاند.
به یاد بیاورید مقاومتهای سارا در مقابل خاله هتی وقتی مصرانه از او میخواهد که لباسهای جدید را نپوشد. ایستادن فلیسیتی در برابر گاس وقتی تن به زندگی سنتی زن روستایی نمیدهد و سعی در مستقل شدن دارد یا مخالفت هتی کینگ با معلم جدیدی که قصد دارد با تئاتر به کودکان آموزش تاریخ دهد یا جانت که میخواهد علاوه بر نقشش به عنوان یک زن خانهدار نقش یک فعال اجتماعی را هم بازی کند.
شاید بتوان طبیعت سرد جزیره و انجماد حاکم بر آن را نماد همین سنن کهن متعصب بریتانیایی دانست و شخصیتهای گرم و جانداری چون فلیسیتی و جاسپر و سارا را فرزندان مدرنیسم دید. سارا با آن تخیل کودکانه و ذهن خلاقش مقاومتش در کودکی در برابر هتی کینگ را با نویسنده شدن در بزرگسالی تکامل میبخشد و شخصیت استقلالطلب فلیسیتی سرانجام با پزشک شدن او اوج میگیرد و از یک کودک مغرور به زنی مستقل تبدیل میشود و شخصیت جاسپر دیل با آن اختراعات عجیب و غریب و شخصیت منزویاش گویی سالها جلوتر از زمانهاش زندگی میکند و این منزوی بودن، ناشی از همان وجود رگههایی از مدرنیته در اندیشه اوست که او را از برقراری ارتباط با مردم جزیره که اکثرا به سنن وفادارند و ذاتا محافظهکارند، باز میدارد.
اما شخصیت هتی کینگ برخلاف شخصیتهای قبلی کاملا با طبیعت سرد جزیره پیوند خورده و به همین دلیل هتی آن همه نسبت به فرهنگ و اصالت خانوادگی متعصب است. هتی کینگ پرچمدار مبارزه علیه مدرنیسم در قصههای جزیره است. او ملغمهای از خوبی و بدی، دیکتاتوری و مهربانی و سیاهی و سپیدی است. در واقع، شغل آموزگاری درستترین انتخاب برای اوست. او همیشه در حال تحکم بوده و نوعی قیممآبی در تمام تصمیمگیریهایش دخیل است.
صادق خوشحال
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....