حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
به او گفتم حتی شنیدن نام چهارشنبهسوری مرا دلنگران میکند و آخرین تصویرم از آن، چهرههای وحشتزده آدمهایی است که میکوشند غروب نشده به خانههایشان برگردند و از ترس جنگی نادیدنی گوشهای پناه بگیرند.
همکارم گفت آخرین تصویرش از چهارشنبهسوری، همان خانوادههای شاد در آن تور است که بدون وحشت از بمب و ترکش و دینامیت و بیآنکه آژیر ناخوش آمبولانسها را به مقصد بیمارستان سوانح سوختگی بشنوند یا برنامههای هشداردهنده و مستندهای دلخراش آن شب را از بیمارستان سوانح سوختگی ببینند ، جایی دورتر از تهران کنار هم جمع شدند، بوتهافروزی کردند ، آش و آجیل چهارشنبهسوری خوردند، کوزه شکستند و شب هنگام وقتی را دور آتش نشستند، مادربزرگها خاطرههای دور را زنده کردند و برای دخترکان از قاشقزنی و فالگوش ایستادن گفتند.
حرفهای همکارم وسوسهام کرد همان روز به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان تهران زنگ بزنم و تاکید چندباره مدیر روابط عمومی این سازمان را بشنوم که: «ما این تورها را تایید نمیکنیم.» و از ذهنم بگذرد که آیا چهارشنبهسوری یکی از مصادیق میراث فرهنگی نیست و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری نباید در قالب برگزاری تورهای یکروزه و بهجا آوردن آیینهای مرسوم در آن شب، خاطرهاش را زنده نگه دارد؟ شما چه فکر میکنید؟
مریم یوشیزاده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....