افسوس! هر چه داشتم به پای شوهرم ریختم

زندگی تاریک ‌ستاره می‌توانست با آمدن کیومرث جان دوباره بگیرد و به یک زندگی رویایی تبدیل شود. اما همه چیز یکباره دگرگون شد، زمانی که مشخص شد تمام گفته‌های کیومرث دروغی بیش نبوده است. فرزندان کیومرث عاشقانه ستاره را دوست دارند و از او می‌خواهند که پدرشان را ببخشد و دوباره به خانه برگردد. پرونده طلاق ستاره در شعبه 268 دادگاه خانواده نزد قاضی حسن عموزادی در حال بررسی است و این زن در دادگاه توضیح داد که چطور اسیر دروغ‌های همسرش شده است.
کد خبر: ۲۲۹۹۱۷

چند سال است که با هم زندگی می‌کنید؟

من و کیومرث 8 سال با هم زندگی کردیم و در تمام این سال‌ها من در تلاش بودم که زندگیم را روز به روز بهتر کنم و برای کیومرث همسری مناسب باشم. اما کیومرث نخواست.

چطور با هم آشنا شدید؟

زمانی که کیومرث را دیدم دانشجوی رشته عکاسی بودم، او چندین بار به عنوان میهمان همراه یکی از استادان سر کلاس ما آمده بود و از تجربه‌های عکاسی‌اش می‌گفت. من چون به عکاسی سینما خیلی علاقه داشتم، بیشتر از بقیه همکلاسی‌هایم پیش کیومرث می‌رفتم و از او سوال می‌کردم، یک روز کیومرث به من گفت، حالا که اینقدر علاقه‌مندی حاضرم تو را سر صحنه فیلم ببرم و از نزدیک‌ با کار آشنایت کنم، من هم که بسیار خوشحال شده بودم قبول کردم و از آن به بعد رابطه ما خیلی نزدیک‌تر شد و کیومرث مرا با خود سر چندین صحنه فیلمبرداری برد و من از تجربیات او بسیار استفاده کردم.

چه طور شد که تصمیم گرفتید با هم ازدواج کنید؟

من و کیومرث فقط دو دوست بودیم و من از او کار یاد می‌گرفتم، زمانی که رابطه ما از رابطه استاد و شاگردی فراتر رفت، فهمیدم که او همسر و 2 فرزند دارد و همین شرایط باعث شده بود من اصلا به کیومرث به عنوان‌ مورد ازدواج فکر نکنم، در رفتارم با او هم بسیار محتاط بودم و دلم نمی‌خواست روابط ما طوری شود که کیومرث به من دل ببندد. البته من تا زمانی که خود کیومرث نگفته بود نمی‌دانستم که او با همسرش اختلاف دارد. تا این که یک روز خودش گفت قصد جدایی از همسرش را دارد و از من خواست تا زمانی که شرایط بحرانی طلاق را پشت سر بگذارد کمکش کنم. من هم تصمیم گرفتم مثل یک دوست کنارش باشم تا این که چند ماه گذشت و کیومرث از من خواستگاری کرد. من از این اتفاق به شدت شوکه شده بودم.

از کیومرث پرسیدی که چرا از همسرش جدا شده است؟

وقتی از من خواستگاری کرد دیگر حق خودم می‌دانستم که بپرسم چرا از همسرش جدا شده بنابراین از او خواستم در مورد این موضوع توضیح دهد. کیومرث می‌گفت همسرش به پول او طمع و قصد داشته تمام ثروت او را بگیرد و همین مساله باعث اختلاف آنها شده و تصمیم به جدایی گرفته‌اند. من هم چون در آن زمان خیلی کیومرث را دوست داشتم حرفش را پذیرفتم و در ذهن خودم فقط همسر کیومرث را مقصر می‌دانستم.

با توجه به این که تو و کیومرث اختلاف سنی زیادی داشتید، چطور شد که راضی شدی با کیومرث ازدواج کنی؟

وقتی جواب مثبت به کیومرث دادم، دیگر برایم مهم نبود او چند سال دارد تنها چیزی که نگرانم می‌کرد 2 دختر خردسالش بودند و من نمی‌دانستم چطور باید با آنها کنار بیایم و همین باعث شد که تعلل کنم و مدتی طول کشید تا من و کیومرث باهم ازدواج کنیم.

فرزندان کیومرث با تو زندگی می‌کردند، با آنها مشکلی نداشتی؟

فرزندان کیومرث 2 دختر 4 و 6 ساله بودند. ابتدا کمی با من لجاجت می‌کردند، اما بعد از چند سال که بزرگ‌تر شدند، دیگر همه چیز عوض شد. آنها فهمیدند که من قصد آزارشان را ندارم و می‌خواهم کمکشان کنم. به همین خاطر هم رابطه دوستانه‌ای بین ما برقرار شد و آنها تصمیم گرفتند که مرا به جای مادر خودشان بپذیرند.

در طول این سال‌ها، آنها از تو نخواستند اجازه دهی با مادرشان دیدار کنند؟

یک سال بعد از ازدواج من و کیومرث، همسر سابق کیومرث با مرد دیگری ازدواج کرد و از ایران رفت. آنها حتی اگر می‌خواستند هم نمی‌توانستند با مادرشان دیدار کنند.

پدر و مادرت چه نظری در مورد ازدواج تو داشتند؟

زمانی که من و کیومرث تصمیم گرفتیم با هم ازدواج کنیم، من تازه مادرم را از دست داده بودم، پدرم را هم زمانی که خیلی بچه بودم از دست دادم. در آن موقع آنقدر احساس تنهایی و بی‌کسی می‌کردم که نمی‌دانستم چطور باید آن را تحمل کنم و در آن تاریکی و باتلاقی که گرفتار بودم، کیومرث نور امیدی برایم بود. من هم بالاخره تصمیم گرفتم پیشنهادش را قبول کنم. او به من گفته بود مرد ثروتمندی است و می‌تواند زندگی خوبی برایم درست کند. من هم حرفش را باور کرده بودم.

چه چیز باعث شده بود به کیومرث اعتماد کنی و بپذیری که قصد دارد زندگی خوبی برایت درست کند؟

کیومرث به من قول داده بود که تمام خلاءهای زندگی‌ام را پر کند. زمانی که به او گفتم به سال تولدم برایم سکه مهر کند، قبول کرد و گفت چون قبول کردم بچه‌هایش را بزرگ کنم، هر چیز دیگری هم بخواهم برایم فراهم می‌کند. کیومرث از من خواست سرکار نروم و در خانه بمانم تا بچه‌هایش را بزرگ کنم و زندگی را در خانه اداره کنم. چون کیومرث توانسته بود اعتماد من را جلب کند، اصلا به رفتارش شک نکردم. وقتی ازدواج کردیم شدم زن خانه. تمام فکر و خیالم بزرگ کردن بچه‌ها و درست کردن یک زندگی خوب برای کیومرث بود.

چطور با کیومرث مشکل پیدا کردید؟

وقتی وارد زندگی مشترک با کیومرث شدم فهمیدم آنچه کیومرث تا به حال به من گفته، دروغ است. او فقط یک خانه و یک ماشین داشت و چیز دیگری نداشت. زندگی‌اش هم با درآمدی که از راه عکاسی به دست می‌آورد اداره می‌کرد. همان اول که فهمیدم مرا گول زده تصمیم گرفتم که از او جدا شوم، اما به من قول داد همه چیز را تغییر دهد. من عاشق کیومرث بودم و دلم می‌خواست به زندگی با او ادامه دهم به همین خاطر هم فرصت دوباره دادم، اما نه‌تنها کیومرث تلاشی برای بهتر کردن زندگی‌مان نکرد، بلکه کارهایی انجام می‌داد که شرایط برایمان بدتر و سخت‌تر می‌شد و من مجبور بودم کاری کنم که مشکلاتمان کمتر شود و در واقع این من بودم که اشتباهات کیومرث را جبران می‌کردم.

مگر شوهرت چه می‌کرد که باعث ناراحتی تو می‌شد؟

مشکلات از زمانی شدت گرفت که کیومرث تصمیم گرفت آتلیه عکاسی تاسیس کند. این کار نیاز به سرمایه زیادی دارد. چون در این مدت فهمیده بودم کیومرث انسان بلندپروازی است و همه چیز را به پای رویاهایش می‌ریزد، وقتی از من خواست تا خانه‌ای که از مادرم برایم به ارث مانده بفروشم و پولش را به او بدهم، قبول نکردم. او هم مقدار زیادی وام گرفت و پول قرض کرد.

اما نتوانست سرموقع آنها را پس دهد و شاکیان اموالش را به حراج گذاشتند و او را به زندان انداختند، بچه‌های کیومرث خیلی بی‌تابی می‌کردند، من از دیدن چشمان ناراحت آنها به شدت غمگین می‌شدم به همین خاطر هم تصمیم گرفتم خانه‌ای که برای من به ارث مانده بود بفروشم و بدهی‌ها و پول‌هایی که کیومرث نزول کرده بود بدهم. شرایط بسیار سختی بود، من آن خانه را دوست داشتم اما به هر حال فروختم و بدهی‌های شوهرم را دادم.

تو و کیومرث 8 سال با هم زندگی کردید، چطور بچه‌دار نشدید؟

من آنقدر به دختران کیومرث وابسته شده بودم که احساس می‌کردم فرزندان خودم هستند به همین خاطر هیچ وقت در زندگی‌ام احساس نکردم نیاز دارم مادر شوم به همین خاطر هم هیچ وقت به داشتن فرزندی که از خودم باشد فکر نکردم.

اگر کیومرث در رفتارش تغییر ایجاد کند، حاضری دوباره با او زندگی کنی؟

من بارها به کیومرث فرصت دادم و او باز هم به من دروغ گفت، کیومرث هیچ‌وقت نمی‌تواند زندگی سالمی داشته باشد، چون همیشه به فکر سوء‌استفاده از دیگران است.

مریم عفتی
نظر کارشناس

نظر کارشناس


عاطفه کشاورزی -
پرونده‌ای که پیش رو داریم از جمله مواردی است که مساله اختلاف زیاد سنی، داشتن تجربه زندگی مشترک از سوی مرد، فریب در ازدواج و تنهایی زن در زندگی‌اش را توامان داراست.

اولین نکته‌ای که در این پرونده باید مورد بررسی قرار داد اختلاف سنی این زوج است آنها به دلیل اختلاف زیاد سنی نتوانستند یک رابطه دوستانه با هم برقرار کنند و به همین خاطر همیشه همان رابطه اولیه استاد و شاگردی در آنها بوده است و ازدواج هم نتوانسته این رابطه را تغییر دهد. به همین خاطر هم زن به شدت از شوهرش اطاعت می‌کرده است، نکته دوم تجربه یک زندگی مشترک دیگر است که مرد پیش از این ازدواج داشته است. این مرد قبل از ازدواج دوم، با زن دیگری ازدواج کرده و 2 فرزند نیز داشته است، بنابراین علاوه بر مشکل اول که مساله اختلاف سن است، او هرگز شور و هیجان یک زندگی مشترک که معمولا زوج‌های جوان دارند را نداشته و مرتب درصدد این بوده که آنچه در همسر اول خود ایراد می‌دانسته و کمبودهایی که در رابطه اولش داشته در ازدواج دومش جبران کند.

نکته سوم، تنهایی زن هنگام ازدواج است این دختر به دلیل آن‌که پدر و مادرش را در سن کم از دست داده است، وابستگی عجیبی به مردی پیدا کرده که پیشتر از آن‌که برای او شوهر باشد، برای او یک پدر بوده است و دستور می‌دهد که زن جوان چه بکند. یعنی این زن متوجه خطاهای شوهرش می‌شده است، اما نمی‌‌خواسته در برابر این خطاها ایستادگی کند چون تکیه‌گاه دیگری نداشته است: بنابراین با این‌که می‌دانسته شوهرش پی‌درپی او را فریب می‌دهد و قصد سوءاستفاده را دارد باز هم سکوت کرده و این فریب‌ها را تحمل می‌کرده است، اما دروغگویی‌های شوهر و فشار بیش از حدی که به این زن وارد شده است، باعث شده او تصمیم به جدایی بگیرد.

بنابراین، توجه به نکات ریز مثل اختلاف سنی و شرایط سنی زوجین که چندان هم سخت نیست می‌تواند تضمین کنند یک زندگی بادوام باشد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها