حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
به عنوان خواهر بزرگتر 2 تن از خواهر و برادرهای کوچکترم را تا پشتبام آپارتمان 14طبقهای که در آن سکنی داریم، همراهی میکنم. با وجود آن که همسایهها میگویند این کار، ما را به اهدافی سهل و آسان برای شلیک نظامیان اسرائیلی تبدیل میکند هر وقت که میتوانیم راهی پشتبام میشویم. 13 طبقه را از پلهها بالا میرویم تا دقایقی روی پشتبام بایستیم، به غزه نگاه کنیم و قبل از آن که دوباره به داخل آپارتمانمان بازگردیم 15 دقیقه هوای تازه استنشاق کنیم.
بچهها غزه را شهر در حال سوختن میخوانند. ستونهای دود از نقاط مختلف شهر در دور دست به هوا برمیخیزد و رنگ آسمان و خورشید را تغییر میدهد. چشمانداز شهری کاملا عوض شده است. میتوانیم جای خالی شماری از ساختمانهای عمومی، مسکونی و بناهای خاصی که اکنون به تلی از خاک تبدیل شدهاند را بهسادگی شناسایی کنیم. تانک های اسرائیلی در مسیرهای منتهی به ساحل موضع گرفتهاند. شناورهای جنگی تیره رنگ و بدهیبت به قدری به ساحل غزه -جایی که زمانی تنها مفر غزهنشینان و جایی برای تفرج و وقتگذرانی بود- نزدیک شدهاند که بهراحتی دیده میشوند. موانع زیادی در ناحیه زیتون ایجاد شده که ارتباط این منطقه پرجمعیت و بهشدت بمباران شده را با دیگر نقاط شهر قطع کرده است.
تمامی زندگی ما به روندی آشوبگونه تبدیل شده است. هر روز صبح توی حیاط صف میکشیم تا از تنها شیر آب دبههای بزرگ را پر کنیم، از باقیمانده ذخیره در حال اتمام آرد که توانستیم در آغاز تهاجم به غزه تهیه کنیم نان خانگی میپزیم و عصرها بین 30 تا 50 دقیقه موتور برق را روشن میکنیم تا تلفنها را شارژ کرده و برای دقایقی به تماشای اخبار از تلویزیون بنشینیم. در همین حین صدای گوینده رادیو که از طریق رادیویی ترانزیستوری بهطور مداوم در مورد محلهایی که هدف قرار گرفتهاند و خساراتی که از انفجارهایی که ما صدایشان را میشنویم، گزارش میدهد به بخشی لاینفک از زندگی ما تبدیل شده است. این جدای از صدای پایانناپذیر هلیکوپترهای آپاچی اسرائیل، جنگندههای اف 16 و هواپیمای جاسوسی بدون سرنشین است که دائما بر فراز سر ما در حال پرواز هستند. روز جمعه وقتی برای خوردن شام دور هم جمع شده بودیم صدای انفجاری به گوش رسید که ساختمان ما را به مراتب بیشتر از آنچه قبلا تجربه کرده بودیم، لرزاند. وحشت و ترس ناشی از این انفجار تنها طی چند ثانیه و در حالی که خواهر و برادرهایم در مورد این که چه باید کرد، سخن میگفتند به نقطه اوج خود رسید. ترک ساختمان خطرناک بود در حالی که ماندن در خانه هم در صورت اصابت موشک به همان اندازه میتوانست پرمخاطره باشد.
سروصدای همسایهها و کوبیدنشان به در موید این مساله بود که ساختمان ما هدف قرار گرفته است. تنها طی لحظاتی همه ما لباس به تن و کفش به پا با پوشهای حاوی اوراق هویتی، سند مالکیت خانه و دیگر مدارک ضروری که از قبل آماده شده بود خانه را ترک کردیم. به همراه دیگرهمسایهها به سمت دیگر خیابان دویدیم و در مقابل ساختمان آژانس امدادرسانی ملل متحد (UNRWA) جمع شدیم.
کودکان و نوجوانان با چشمان از حدقه درآمده و گریان در کنار مردان و زنانی ایستاده بودند که دست به دامان نگهبانهای ساختمان شده بودند تا اجازه دهند وارد ساختمان شده و در آنجا پناه بگیرند. محافظان ساختمان مانع شدند. یکی از نگاهبانها با لحنی فریادگونه خطاب به جمعیت میگوید: به پناهگاه بروید و میافزاید: فقط 10 دقیقه تا اینجا فاصله دارد.
همه ما میدانستیم که پناهگاهها امن نیستند و این که همین اواخر در حمله اسرائیل به یکی از آنها 48 نفر یکجا کشته شدند. وقتی آمبولانس در کنار جدول توقف کرد تازه فهمیدیم چه اتفاقی افتاده است. یکی از میان جمعیت گفت: فقط یک راکت کوچک بود. او با تاکید بر این که همه میتوانند به خانههایشان بازگردند، افزود: فقط یک نفر مجروح شد که پسر بچهای ساکن طبقه 12 بود. راکت از پنجره وارد خانه شد و به دیوار اصابت کرد.
این واقعا عجیب بود که نوعی حس آرامش و خوشحالی به همه ما دست داده بود. نه فقط ما که همه از جمله خانواده پسر مجروح شده خوشحال بودند که راکت سرگردان مقدمهای بر حملهای بزرگتر نبوده است.
هزاران خانواده در غزه طی 2 هفته گذشته با ترس از تخریب و آوارگی دست به گریبان بودهاند. پس از آنکه اسرائیلیها به مدرسه سازمان ملل حمله کردند و دهها کودک را که در آنجا پناه گرفته بودند به خاک و خون کشیدند ما گوشهای از کشتار بیتبعیض و کور اسرائیلیها را شاهد بودیم. این که چند استخوان آدم خرد شود به مراتب بهتر از آن است که جمجمه شکافته شده و قفسه سینه درهم بشکند. ما به وضعیت غزه از این زاویه نگاه میکنیم. این منطق ما برای ماندن در خانه به رغم همه مخاطرات است.
اکنون دیگر حتی قادر به تمیز دادن شادمانی از ترس نیستیم. خواهر 11 سالهام وقتی در مورد مردم دیگر نقاط دنیا که به دیدن تصاویر وحشتناک و دلهرهآور حملات به غزه مینشینند، صحبت میکند ناخواسته میخندد: «درست مثل این است که ما در فیلمی ترسناک بازی میکنیم. مطمئنم وقتی به تماشای این تصاویر مینشینید پاپ کورن میخورند.»
برادر 12 و 14 سالهام صحنههای بازیهای خشونتآمیز رایانهای را بازسازی میکنند و ما با خندههای عصبی به کارهای آنان نگاه میکنیم. چند لحظه بعد با صدای زلزله مانند انفجار همگی ساکت میشویم و وقتی لرزش ساختمان متوقف میشود دوباره شروع به خندیدن میکنیم.
وقتی جلوی در ساختمان میرسیم برای چند لحظه به آن خیره شده و به این مساله فکر میکنیم که خانههای ما همیشه سرپناهی امن نیستند اما باز هم به ما احساس گرمی و امنیت میدهند که ارزش آن را دارد تا آخرین لحظه برای آنها بجنگیم. ناگهان چشمم به آسمان افتاد. ستارهها زیبا بودند و چنان به نظر میآمد که درخشانتر از همیشه هستند. در حالی که مشغول نگاه کردن به ستارهها بودم 5 هواپیمای اسرائیلی را دیدم که از فراز سرمان گذشتند.
مترجم : رضا سادات
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....