دانیال 24 ساله از نیشابور- م.غافل از بندر گناوه (نه بابا، خطت که مشکلی نداشت؛ بعد از این همه دوری از نوشتن، خیلی هم خوانا بود-) نرجس ارزبین 23 ساله از لاهیجان (وااااای... عمه شدنت مبارک. شعرات رو هم خوندم؛ یه نمه اگه بیشتر عروض و قافیه بخونی و استعاره و تصویرسازی رو یاد بگیری، عالی عالی میشن-) عاطفه سوری 23 ساله از کرج- نشمیل نوازی از بوکان (امتیاز چاپ عکس آنان که چندین شماره متوالی آثار منتشر شده در بخش اصلی صفحه داشتهاند، در صورت تمایل خودشان است نه اجبار ما!-) رحیم طاهری از حسنآباد فشافویه (به مریخ چیکار داری بابام جان؟!! احساساتی شده بودیهاااااا. میگی نه؟ نگهش دار یه دو سه سال دیگه بخونش ببین خوشحال شدی از اینکه چاپش نکردم یا ناراحت؟ بعید نیست بگی: چه شانسی آوردمهاااااااا!!-) صاحبه 23 ساله از زیر آسمان شهر- هستی بردبار 16 ساله- آینا 21 ساله از شوشتر (آدمهایی که احساس تنهایی میکنن دو نوعند؛ یکی اونا که میرن تو فکر و تا به خودشون مییان میبینن تو دریای غم و اندوه غرق شدهن! یکی هم اونایی که میرن تو فکر تا به خودشون بیان و ببینن از تو دریای حسرت و غصه چهجوری میتونن نجات پیدا کنن. اولیا چار روزه یه بلایی سرشون مییاد و اگه خیلی اصرار کنن نهایتاً قِق! میشن!! دومییا راه حل رفع بلا رو پیدا میکنن و اگه خیلی مصمم باشن نهایتاً زندگی جدیدی برا خودشون میسازن. دوس داری جزو کدومشون باشی؟ بیا برای اولین قدم، خوشخطی رو تمرین کن، هم چشای منو از اعوجاج مفرط نجات دادی!! هم مهتر از اون: از فکرش درمییای!-) افشین اشرفی از ساری- شب جنگلبان (شما که تاج سر مائید. اینکه گفتم فعلا فقط اینا عکسشون رو بفرستن، همونطور که خوندی، هم از این بابت بود که میدونستیم اونام مثل شما نوشتههای خودشون رو میفرستن، نه کپی آثار دیگران رو، هم به این دلیل که قرار گذاشتیم هر کی دهدوازده تا متن پشت سر هم یا شونزدههیفده تا نوشته با وقفهای نهایتاً یکی دو شمارهای تو صفحه اصلی داشته باشه، از امتیاز چاپ عکس همراه مطلبش برخوردار بشه-) مهدیار از قم (اون نوشتهت رو یادت هست که اینطوری تمومش کردی: ...«چه سریع دور شد کوپهی من از دلِ تو. چیزی انگار جا مانده در ایستگاه!» منم میگم: تممممااااامممم! گرفتی منظورم رو؟ ایول. خوشم مییاد که خودت تیزی و از همین حذف و اضافات درس پیشرفت میگیری. وقتی همین دو جمله همه گفتههای اون چهار پنج جمله قبلی رو خیلی بهتر و تصویریتر تو خودش داره، بهترین کار چیه؟ ای بابااااااا... خط کشیدن رو حرافی دیگه-) عاطفه ستاره سوخته (دخترم، اگه بهت بگم احساساتی شدی، احساساتی نمیشی که بگی نخیر شما منو درک نکردین و چی و چی و اینا؟ تو این قضیه دلبستگی و اقتضای سن و سال، احساساتت رو به غلیان انداخته و تو نوشتهت هم کاملا معلومه. یادت باشه، آدمها بیشترین ضربات زندگیشون رو از احساساتی شدن بخصوص تو تصمیمات مهم میخورن. قبل از اینکه برای مهمترین اتفاق زندگیت، تصمیمات احساسی بگیری، راه منطقی تحلیل کردن شرایط و خواستهها و هزار و یک چیز دیگه رو یاد بگیر، فرصتهای بهتر، زیاد پیش مییاد. بگو ببینم، میخوای مثل اونا باشی که بعد از کلی دست و پنجه نرم کردن با واقعیات ناراحت کننده زندگی مشترکشون میگن چه اشتباهی کردیم، یا مثل اونا که بعد از کلی سبک سنگین کردن تخیلات شیرین درباره آینده زندگیشون میگن چه نکات مشترکی به دست آوردیم؟ توقع توجه دیگران به رفع مشکلت رو فراموش کن و راه حل مشکلات زندگی الان و بعدت رو خودت پیدا کن و خودت هم بسازش-) یمنا 17 ساله از مشهد- یامین 16 ساله از مشهد- شبزده عاشق از قم- اسما دوست خوب از شمال- حامد رستمی 17 ساله از قروه- مهشید حسابی (ممنون از پیشنهادت. یه سهچار ماه بود که تو فکرش بودم. چون معمولا آدمی هم نیستم که همینجور گترهای و بدون در نظر گرفتن جوانب یه تصمیمی بگیرم هی داشتم جوانب دیگهش رو میسنجیدم. حالا میبینی که یکی دو سه شمارهای از عملی شدن پیشنهادت میگذره و هنوز هم نخودسیاه پیدا نشده! بانو هن رو مأمور کرده بودیم علیه سردبیر توطئه کنه، انگار حواسش نبوده یکی دیگه تو دامش افتاده!! مام که تهِ حواسپرتییییی!! ضمناً همینکه فهمیدی من یه آدم معمولیام و خیلی هم خارقالعاده نیستم خودش کلی کاره!-) زهرا فتحی- جزیرهای در مرداب از اراک- فینگیل مهربان!! (حالا که میخوای به جمع بروبچ بپیوندی، نمیخوای به عنوان بدون امضا معرفی بشی که؟ هااااان؟ قانون دوم رو از زیر تلگرافخانه بخون-) حسرت- من.تو.پاییز- نارنجی سوخته- آدم برفی 19 ساله (لطف شما خواننده، یا نویسنده؟ قدیمی مستدام. خوشآمدی برادر، یا خواهر؟-) ت.ن. از قم (دو تا از این شعرا رو واسه همسر محترم بخونید، زندگی شیرین میشود عین عسل!-) کامیار (خیر. اصل اصل اصلش رو بخوای، یه بار دختر عشق ورزش یه همچی پیشنهادی داد و مام که پیشنهادپذیر! ...گفتیم طرح مورد نظر رو وارد فاز اجرایی کنیم به میمنت خواست اوشون-) جعفر دردمندی از سلماس